«بغداد خاتون و دلشاد خاتون از زنان بسیار معروف و معتبر شامگاه حکومت ایلخانی در ایران و همسران ابوسعید هستند. میدانیم که سلطان ابوسعید به دنبال عشق شدید به بغداد خاتون دختر امیر چوپان و همسر شیخ حسن جلایر سرانجام به گرفتن او شد و در اثر همین عشق شدید، این خاتون نفوذ فوقالعادهای بر شوهر یافت. از جانب او ملقب به خواندگار گردید و صاحب اختیار کلی و جزوی امور شد. خاندان چوپانی که در ابتدا به سبب کمک نکردن به ابوسعید برای رسیدن به معشوقه از اعتبار افتاده بودند بنا به درخواست بغداد خاتون بار دیگر آنان را در و درگاهی و منصب و جاهی پدید آمد. در مجمعالانساب در توصیف بغداد خاتون میخوانیم: او چنان بزرگ شد که یرلیغ او در عالم منتشر گشت. خاتونی بود که همهی تدبیر مملکت به رأی او منوط بود. عظیم کافیه و دولت یار و بخت بیدار. این همه بزرگی و اوصاف و قدرتی که ابوسعید در اثر عشق خود به او بخشیده بود دیری نپایید و آتش آن عشق به زودی به سردی گرایید. این بار سلطان عاشق دلشاد خاتون برادرزادهی بغداد خاتون شد و همین موضوع سبب برانگیخته شدن خشم و حسادت بغداد خاتون گردید و شاید دست به تحریکاتی بر ضد وی زد. با اوزبک خان بر ضد شوهر خود رد و بدل کرد و سرانجام نیز به دست خود ابوسعید را به طرزی شرمآور به قتل رسانید و با این کار فتنهها برانگیخت و جان خود را نیز بر سر آن گذاشت. پس از مرگ سلطان، دشمنان بغداد خاتون و همین مسائل را برای کشتن وی وسیله قرار دادند و در اواخر سال 736 ه در حمام به قتلش رسانیدند.
دلشاد خاتون دختر امیر دمشق خواجه و نوادهی امیر چوپان و عضو متنفذترین و معتبرترین خاندان دوران آخری حکومت ایلخانی بود. او علاوه بر هوش و فطانت و سیاستمداری از ثروت و قدرت خانوادگی نیز برخوردار بود و به زودی توانست بر ابوسعید مسلط شود و در کارهای مملکتی دخالت مستقیم نماید. او حامله بود که شوهرش به قتل رسید و از بیم بغداد خاتون و هواخواهانش از پایتخت گریخت و به بغداد رفت و نزد امیرعلی پادشاه که دایی ابوسعید و حاکم بغداد بود پناهنده شد. دلشاد خاتون و یارانش در نظر داشتند که اگر پسری به دنیا آورد او را جانشین ابوسعید کنند. میدانیم که پس از ابوسعید چون پسری نداشت شیرازهی حکومت از هم پاشیده شد و هر شاهزاده و امیری در گوشه و کنار مملکت علم سلطنت برافراشت. یکی از این مدعیان شیخ حسن بزرگ جلایری عمهزادهی ابوسعید بود که برای پیشبرد کار خود و همچنین انتقام از عمل ابوسعید که همسرش بغداد خاتون را به زور تصاحب کرده بود دلشاد خاتون را به همسری گرفت. به خصوص پس از آن که فرزند ابوسعید از او به دنیا میآمد، میتوانست در زیر لوای بازماندهی دودمان ایلخانی خود را به حکومت برساند. در این باره حافظ ابرو روایتی جالب نقل میکند: در این صورت تغییر و تبدیل روزگار یعنی مردم اولوالابصار را عبرت است که سلطان ابوسعید، بغداد خاتون را به زجر از امیر شیخ حسن ستد و در نکاح خود آورد. او را در اردو ماندن مجال نداد و به کماخ فرستاد. تقدیر کردگار و تأثیر روزگار چنان اقتضا کرد که سلطنت ملک ایران و خاتون دلستان او را به امیرشیخ رسانید.
دلشاد خاتون در تأسیس حکومت جلایری در غرب ایران توسط همسرش شیخ حسن بزرگ دخالت کامل داشت و به طور کلی در زندگی سیاسی و اجتماعی او نقش اساسی و مهمی عهدهدار بود. زمانی که شیخ حسن با ملک اشرف چوپانی میجنگید و او بغداد را در محاصره گرفته بود شیخ حسن که در خود یارای مقاومت نمیدید، میخواست شهر را تسلیم کند و خود را از آن خارج شود، ولی در اثر کوشش و راهنمایی همسرش از این کار منصرف شد و سرانجام فتح با آنان گردید و خطر سقوط جلایریان از بین رفت. هنگامی که شیخ حسن به جنگ میرفت دلشاد خاتون به جای شوهر زمام امور را در پایتخت به دست میگرفت و چون دارای نفوذ فوقالعادهای بر امرا و شخصیتهای بزرگ بود کارها به نحو احسن جریان مییافت. این خاندان به ساختن ابنیه و آثار فراوانی دست زد. پیوسته به دادن نذور و صدقات و کمک به بینوایان میپرداخت و موقوفات فراوانی برای امکنه متبرکه مقرّر میداشت. اوقات بیکاری را در مصاحبت شعرا و ادبا میگذرانید و شعرا به مدحش میپرداختند. سلمان ساوجی که بزرگترین شاعر دوران جلایری است در اغلب اشعار خود او را سلطان و شاه خوانده است. در نظر سلمان ساوجی اهمیت او بیش از شوهرش بوده است.
پادشاهیست مطیع تو که هستند امروز پادشاهان جهانش همه ممنون نوال
شاه دلشاد جوانبخت که در روی زمین با همه دیده ندیدش فلک پیر مثال
خواجوی کرمانی نیز در یکی از اشعار خود دلشاد خاتون را چنین ستوده است:
شاه حق دلشاد، آن کس که باشد حضرتش ملجاء هر پادشاهی مرجع هر داوری
در منابع این دوره نام شیخ حسن بزرگ و دلشاد خاتون همه جا همراه برده شده است. این خاتون دو سال قبل از شوهر خود به سال 755 ه وفات یافت.»[1]
[1] - زن در ایران عصر مغول، تألیف دکتر شیرین بیانی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم، 1397، صص 145 تا 147
2- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلالپور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 326