در سبک و سیستم حکومت خوارزمشاهیان تفاوت قابل ملاحظهای نسبت به دیگر فرمانروایان ترک نژاد دیده نمیشود. اغلب ازدواجهای درباری این ایّام جنبه سیاسی داشته و موجبات نزدیکی حکام و سلاطین و گاه زمینه را برای رفع حوادث ناگوار فراهم میکرده است. البته لازم به ذکر میباشد که در برخی موارد نیز با حضور افراطی زنان در عرصهی دربار آسیبهای جبران ناپذیر به جامعه وارد ساخته است که برای نمونه به حضور ترکان خاتون در سقوط خوارزمشاهیان میتوان اشاره کرد. در مورد نقش زنان و ازدواجهای سلاطین خوارزمشاهی اطلاعات اندک وجود دارد و زهره معماریانی در مقالهای مینویسد: «افراد خاندان خوارزمشاهی نیز از حربهی ازدواجهای سیاسی برای دست یافتن به موقعیتهای سیاسی، مالی و اجتماعی استفاده میکردند. خوارزمشاهیان به سبب آن که از حمایت ایرانیان و روحانیان اهل سنت بهره چندانی نداشتند با خاندانهای گوناگون ارتباطهای سیاسی و خانوادگی برقرار میکردند. ازدواج تکش با ترکان خاتون دختر جنکشی از خانهای قدرتمند قبچاق از مهمترین این ازدواجها بود. تکش از این وصلت به منظور تسلط بر قلمرو شمالی امپراتوری خود و ایجاد رابطه با ترکمانان مستقر در سیحون علیا و جند سود جست. نفوذ روز افزون این زن منجر به غلبه افراد خاندان وی بر تمام ولایات و پستهای حساس کشوری و لشکری در زمان تکش و پسرش سلطان محمد شد.
سلطان محمد خوارزمشاه برای حفظ اتحادش با عثمان خان حاکم سمرقند، پس از پیروزی بر وی دختر خود را به ازدواج وی درآورد. عثمان خان پس از مدتی از اتحاد با خوارزمشاهیان پشیمان شد و به قراختائیان گرایید. وی از خوارزمیان ساکن در سمرقند عدهی زیادی را کشت و حتی سعی کرد دختر سلطان محمد را نیز به قتل برساند. سلطن محمد به شهر حمله کرد و با کشتار بی امان مردم شهر آن را دوباره تصرف کرد و دخترش را نجات داد. تصمیم درباره سرنوشت داماد متمرد به خان سلطان دختر سلطان محمد داده شد و او نیز به زنده ماندن شوهر رضایت نداد.
ازدواجهای متعدد سلطان جلالالدین در هنگام عقب نشینی از مقابل افواج مغول را به سختی میتوان فقط برای مصالح سیاسی دانست. در برخی از این ازدواجها پس از رسیدن وی به نواحی گوناگون، حکام محلی برای اظهار اطاعت از جلالالدین و ابقا در مناطق تحت حکومتشان دختران خود را به نکاح وی در میآوردند. برای مثال در کرمان براق حاجب دختر خود را به عقد او درآورد و در شیراز اتابک سعد زنگی در استقبال از وی هدایا و پیشکشهای زیادی فرستاد و به وصلت او با دخترش ملکه خاتون اظهار تمایل کرد.
در این دوره زنانی که صاحب قلعهها یا حاکم سرزمینهایی بودند از ازدواج با سلاطین و امرا حتی امرای مغول برای استمرار امتیازات و حاکمیتشان بهره میگرفتند. هنگام فتح آذربایجان توسط جلالالدین ماجرایی بین وی و ملکه خاتون دختر طغرل سوم سلجوقی که همسر اتابک اربک آخرین اتابک آذربایجان بود، پیش آمد. این زن رسماً در سراسر شهرهای آذربایجان حکومت میکرد و شوهرش در اداره امور نقش چندانی نداشت. اتابک در جریان حمله جلالالدین به گنجه فرار کرد و ملکه که از شوهرش رضایت چندانی نداشت و تاب مقاومت در برابر سلطان را نیز در خود نمیدید پس از از تسلیم تبریز به سلطان اظهار داشت که حاضر به ازدواج با سلطان است و مدعی شد که اتابک قبلاً او را طلاق داده است. قاضی قزوینی به شرط این که منصب قضا را به او واگذارد حاضر شد خطبه این عقد را بخواند. اتابک ازبک با شنیدن خبر این ازدواج از غصه جان سپرد.
اتابک در هنگام حمله سلطان غیاثالدین برادر جلالالدین به آذزبایجان برای مصون ماندن از خشم وی با او از در آشتی درآمده بود و به خواهرش ملکه جلالیه که صاحب نخجوان بود به همسری وی درآورده و از این طریق از جنگ جلوگیری کرده بود. وصلت براق حاجب با مادر غیاثالدین هم از ازدواجهایی است که کاملاً بر پایه اهداف سیاسی و با اکراه کامل عروس صورت گرفت. مادر غیاثالدین در قلمرو حکومت پسرش قدرت بسیار داشت و با لقب خداوند جهان بر امور حکومت نظارت داشت.
پس از آن که غیاثالدین به کرمان نزد نایب پیشینش براق رفت، براق پا را از حد خود فراتر گذاشت و خواستار ازدواج با مادر غیاثالدین شد. غیاثالدین که توان مقابله با وی را نداشت تصمصم گیری در این باره را به مادرش واگذاشت. مادر نیز ار روی ناچاری و در نهایت نارضایتی به این وصلت تن داد. این همان ازدواجی بود که داماد با پوشیدن زره در زیر قبا به دیار عروس رفت. براق پس از مدتی به بهانه شرکت غیاثالدین در توطئهای ابتدا وی و سپس مادرش را به قتل رساند.»[1]
[1] - با استفاده از مقاله زهره معماریانی، زمستان 1392
2- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلالپور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 218