پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

معرفی کوتاه از ترکان خاتون همسر سلطان تکش

 

ترکان خاتون همسر سلطان تکش

«ترکان خاتون همسر سلطان تکش بن ایل ارسلان و مادر سلطان محمد خوارزمشاه است. او از قبیله بیاووت بود که خود قبیله از مجموعه قبایل یمک محسوب می‌شد. نام اصلی او خداوند جهان و دختر خان جنکشی بود. این زن به اتکاء ترکان و رؤسای دشت قبچاق با نهایت قدرت حکومت می‌کرد. ترکان خاتون در کار سلطنت شریک تکش بود و تسلط کاملی بر وی داشت تا آن جا که قصد جان سلطان می‌کرد. قدرت این زن جاه طلب در عهد فرزندش سلطان محمد که مردی بی رحم و خالی از تدبیر و سیاست بود فزونی گرفت. ترکان خاتون که زنی خود خواه و شهوت پرست و خونخوار و حیله ساز بود نفوذ زیادی بر سلطان محمد یافت و چنان بر کارها تسلط داشت که غالباً اوامر خوارزمشاه را اگر به نظر خود صلاح نمی‌دید مانع اجرا می‌شد و برای او تولید زحمت بسیار می‌نمود.

ترکان قبچاقی مستحفظ و پاسبان سلطان محمد به دستیاری ترکان خاتون مادر سلطان زمام اختیار کارها را در دست گرفتند و سلطان ضعیف‌النفس همواره بازیچه‌ی رؤسای این جماعت بود و از خود اختیار و رأیی نداشت. ترکان خاتون در تشکیلات امپراتوری خوارزم به اندازه خود سلطان صاحب نفوذ بود. او در واقع حکمران دیگران به حساب می‌آمد و در بعضی مواقع حتی مقدم بر سلطان محسوب می‌شد. این زن دربار و دستگاهی مستقل داشت. غیر از وزیر مخصوص، هفت تن از دانشمندان مشهور در دیوان انشای او به کار مشغول بودند. نامه و توقیعات که از سلطان یا سایر ترکان می‌آمد تنها به تاریخ نامه‌ها اهمیت می‌دادند. جالب این که طغرای فرامین او عصمت‌الدنیا والدین الغ ترکان ملکة‌النساء العالمین و علامت آن اعتصمت بالله وحده بود. خلاصه این که مادر سلطان در تنظیم و تنسیق امور با پسرش شریک بود. عنصری که زمام امپراتوری را به ترکان خاتون داده و برای او قدرت برتری کسب کرد سپاه بود. سلطان محمد نیز که در میادین جنگ و زدوخورد پیروزی‌هایی به دست آورد این موفقیت‌ها را مدیون مادرش بود، زیرا از سپاهی ساده تا افسران عالی رتبه و فرماندهان اکثراً کسانی بودند که همراه ترکان خاتون و یا بعداً در نتیجه تشویق و حمایت وی از قبایل ترک و از صحاری آمده بودند. بنابراین او عاملی برای تأمین سپاه محسوب می‌شد. سلطان محمد در سایه‌ی این نیروی عظیم وابسته به مادرش موفق گردید یکی از بزرگترین امپراتوری‌ها را تأسیس نماید. نفوذ ترکان خاتون در لشکریان، به خوبی بیانگر این است که چرا وی نمی‌توانست با مادرش مخالفت کرده و زمام امور سپاه را در دست گیرد.

ترکان خاتون مادر خوارزمشاه اگرچه زنی کافی و با تدبیر بود، ولی به واسطه‌ی قرابت با ترکان قَنقلی و دخالت دادن ایشان در کارها و استبداد رأی سبب عمده خرابی کار خوارزمشاهیان گردید. این زن که دختر یکی از امرای ترک بود بعد از قبول همسری سلطان تکش، عموم کسان و نزدیکان خود را در کارهای دولتی دخالت می‌داد و در عصر شوهر خویش و پسرش سلطان محمد کمتر ناحیه‌ای بود که به تصرف خوارزمشاهیان درآید و ترکان خاتون یکی از خواص خود را به حکومت آن منصوب ننماید. خوارزمشاه از قبول فرمان ترکان خاتون چاره‌ای نداشت زیرا که از طرفی اطاعت امر مادر را یکی از فرایض اخلاقی می‌شمرد و از طرفی دیگر غالب امرای دولت از کسان او بودند و چون ایشان او را در برانداختن قراختائیان کمک کرده، خوارزمشاه نمی‌توانست با آن جماعت مخالفت نماید. حوزه اقتدار کلی ترکان خاتون ولایت خوارزم بود و اکثریت قشون و امرای لشکری و کشوری در این ناحیه یا از ترکان قنقلی بودند و یا از خواص و غلامان ملکه به شمار می‌رفتند. انتصاب نظام‌الملک محمد صالح به وزارت و اختیار اوزلاغ شاه به ولیعهدی خوارزمشاه نیز بر خلاف میل سلطان محمد به دستور او انجام پذیرفت. سلطان محمد با این که جلال‌الدین و رکن‌الدین از فرزندان دیگرش اوزلاغ بزرگتر بودند به اصرار ترکان خاتون ولایت عهد خود را به اوزلاغ وا گذاشت و او را ابوالمظفر قطب‌الدین لقب داد زیرا که مادر اوزلاغ از قبیله‌ی ترکان خاتون بود و کسان این زن هم مثل ترکان خاتون از ترکان متنفذ و از یاوران مادر خوارزمشاه محسوب می‌شدند چنان که در موقع مراجعت جلال‌الدین به خوارزم و اعلان خلع اوزلاغ و نصب خود، اول کسی که با او از در مخالفت درآمد و موجب شکست کار و فرار از خوارزم گردید خال اوزلاغ شاه یعنی قُتلُغ خان بود.

ترکان خاتون، سلطان جلال‌الدین را سخت دشمن می‌داشت و در موقعی که از خوارزم گریخته بود یکی از خواص او به او تکلیف کرد که فرار اختیار نماید و به اردوی جلال‌الدین بپیوند. ترکان خاتون زیر این بار نرفت و گفت بعد از اوزلاغ و آق شاه اسیری در دست چنگیز به مراتب بر من گواراتر است تا زندگی در زیر سایه‌ی جلال‌الدین. خلاصه، این زن خونریز خودخواه و نزدیکان ترک او از اسباب عمده شکست کار خوارزمشاه بودند و بسیاری از رخنه‌ها که در دولت او رو کرد بر اثر استبداد این زن و نفاق بین او و پسرش حادث گردید. عطاملک جوینی درباره ترکا خاتون می‌نویسد: اصل او قبایل اتراک‌اند که ایشان را قنقلی خوانند و ترکان به سبب انتمای نسبت جانب ترکان رعایت نمودی و در عهد او مستولی بودند و ایشان را اعجمیان خواندندی، از دل ایشان رأفت و رحمت دور بودی و ممرّ ایشان بر هر کجا افتادی آن ولایت خراب شدی و رعایا به حصن‌ها تحصن کردندی و به حقیقت سبب ظلم و فتک و ناپاکی ایشان دولت سرا سبب انقلاع بودند. و ترکان خاتون را درگاه و حضرت و ارکان دولت و مواجب و اقطاعات جدا بودی و مع هذا حکم او بر سلطان و اموال و اعیان و ارکان او نافذ، و ترکان را مجلس انس و طرب در خفیه مرتب بود و بسیار خاندان قدیم را واسطه او شد که منقلع گشت و چون ملکی یا ناحیتی مسلم شدی صاحب آن ملک را بر سبیل ارتهان به خوارزم آورندی، تمامت را در شب به دجله انداختی و غرض آن داشتی تا ملک پسرش بی زحمت اغبار و چشمه‌ی حکم بی غبار باشد و ندانست که حق تعالی هم در دنیا مکافات کند و در عقبی خود جزا و سزا او دادند.

ترکان خاتون در اثر نابخردی و با کمک یکی از نزدیکانش (غایرخان که گویا برادرزاده‌ی وی بود) با کشتن تجار مغول و تصرف اموال آن‌ها موجب سرازیر شدن قوم مغول به ایران شد. چون رسول چنگیزخان، دانشمند حاجب به خوارزم رسید و خبر پیشروی چنگیزخان از کنار جیحون به ترکان خاتون رسید، هرچه ممکن بود از حرم سلطان و فرزندان کوچک و نفایس و خزاین برگرفت و از خوارزم بیرون رفت و دستور داد هر که از ملوک اطراف در خوارزم محبوس بودند با ارباب مراتب و ابناء ملوک و کبار صدور و سادات روزگار تا بیست و دو نفر همه را به قتل رسانند. کسانی چون: پسران غیاث‌الدین غوری، پسر سلطان طغرل سلجوقی، عمادالدین عمر صاحب بلخ و پسر او ملک بهرامشاه صاحب ترمد، علاءالدین صاحب بامیان، جمال‌الدین عمر صاحب وَخش، پسران صاحب سقنان از بلاد ترک، برهان‌الدین محمد صدر جهان خطیب بخارا و برادرش افتخار جهان، و دو پسر برادرش ملک اسلام و عزیزاالاسلام.

ترکان خاتون با همراهان از خوارزم از راه صحرا به خراسان رفت و از آن جا به مازندران آمد. وی ابتدا به قلعه یازر به بهانه‌ی آن که زن هندوخان از خویشان بود، رفت و برادر هندوخان به نام عمرخان که به صبورخان لقب یافته بود و به راه‌ها آگاه بود و همراه وی بود او را نیز در نردیکی قلعه به قتل رسانید و سپس از آن جا به قلعه ایلال (یا لال، از قلاع ولایت لاریجان ) در مازندران رفت. مغول این قلعه را در اوایل سال 617 محاصره کردند و چهار ماه آن را در حصار داشتد. عاقبت به واسطه فقدان آب، ترکان خاتون و نظام‌الملک ناصرالدین محمد بن صالح، خود را به تسلیم ناچار دیده از قلعه به زیر آمدند و با عموم همراهیان خود به لشکریان چنگیزی تسلیم شدند. مغولان ترکان خاتون و نظام‌الملک وزیر و حرم فرزندان خوارزمشاه را نزد چنگیزخان که در حوالی طالقان بود، فرستادند. او نظام‌الملک و پسران خردسال خوارزمشاه را در 618 به قتل رساند و دختران و زنان و خواهران خوارزمشاه را با ترکان خاتون یک جا نگاه می‌داشت و امر می‌کرد که در موقع کوچ به آواز بلند بر فوت خوارزمشاه ندبه کنند. چون سلطان جلال‌الدین منکبرنی نیز در حوالی شط سند منهدم نمود حرم‌های او را نیز اسیر کرده با زنان اندرون خوارزمشاه به قراقوروم فرستاد. ترکان خاتون در آن شهر بود تا در سال 630 هجری وفات یافت. مغول دختران خوارزمشاه را نیز به خدمت امرای مسلمان مطیع مغول و همسری ایشان واداشتند مگر خان سلطان ( سلطان خاتون) زوجه‌ی نصرة‌الدین عثمان خان سلطان السلاطین قراخانی را که جوجی به همخوابگی خود اختیار نمود و ترکان سلطان که خواهر اوزلاغ شاه بود را به دانشمند حاجب فرستاده‌ی چنگیز سپردند.

نسوی حکایتی را نقل کرده که در آن آمده ترکان خاتون چنان دچار درماندگی شده بود که گاهی نزد چنگیزخان می‌رفت و تقاضای غذا می‌کرد و هر بار به اندازه دو سه روز جیره به او می‌دادند در حالی که پیش از آن در اکثر اقالیم عالم حکم او نافذ بود. همچنین در روایتی دیگر گوید تمام فرزندان کوچک سلطان که همراه ترکان خاتون بودند کشته شدند، غیر از کماخی شاه که کودک خردسالی بود و او را به ترکان خاتون سپردند روزی ترکان خاتون سر بچه‌ی کوچک را شانه می‌کرد و می‌گفت امروز دلشوره‌ی عجیبی دارم علت را نمی‌دانم. در همین وقت عده‌ای آمدند و بچه را گرفتند و خفه کردند و آن ظلم‌هایی که در حق مردم می‌کرد بر سرش آوردند.»[1]


 



[1] - زنان فرمانروا، تألیف دکتر جهانبخش ثواقب، انتشارات نوید شیراز، 1386، صص 114 تا 119

2- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، 223

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد