«ملکه خاتون دختر سلطان طغرل سوم که در زوجیت اتابک اوزبک آخرین بازمانده اتابکان آذربایجان بود یکی از زنان ماجراجوی تاریخ ایران است. این زن در حمله سلطان جلالالدین خوارزمشاه به سوی آذربایجان در مقام ارجمندترین بانوی حرم اتابک اوزبک نشسته و از جاه و مقام برجستهای برخوردار بود. پس از شایع شدن حملهی زودگاه سلطان جلالالدین، اتابک اوزبک که در خود تاب مقاومت در برابر لشکریان خوارزمشاه نمیدید در این اندیشه که سلطان هرگز به زنی حمله نخواهد آورد ملکه خاتون را بر حکومت تبریز گماشته و خود از آن دیار گریخت. اما سلطان جلالالدین بی آن که از خبر شنیدن گریز او وقفهای در کار خود بیاورد سرانجام شهر تبریز را در محاصره گرفت و در شهر شایعه شد که به زودی حکومت تبریز سقوط خواهد کرد اما ملکه خاتون که زنی جاه طلب و مال دوست و بی عاطفه بود و از شوی خود نیز خشنود نمیبود به زودی برای سلطان جلالالدین پیام فرستاد که اگر او را به جان و مال امان دهد شهر خوی را به آسان به او تسلیم کرده و خود نیز که از شوهر طلاق گرفته است اگر مایل باشد به همسری او درخواهد آمد و با آن که هنوز در عقد اتابک اوزبک بود با تطمیع چند قاضی و گرفتن شهادت از آنان جاده را به تمام برای دشمن هموار کرد. بدینسان خوارزمشاه که در برابر بشارتی قرار گرفته بود به آسانی هم بر آن ملک و هم بر آن زن غالب آمد و ملکه خاتون پس از انجام مراسم ازدواج در خوی نه تنها آن شهر بلکه شهرهای ارومیه و سلماس را نیز به او بخشید.
پس از این ماجرا ملکه خاتون جاه طلب بی آن که به حال شوهر فراری خود بیندیشد بار دیگر نه به گونهی رسمی، بلکه عملی در مقام حکمروایی آذربایجان نشست و با قدرت بیشتری به حکومت پرداخت. ولی شوی بخت برگشته در آن زمان که از حقیقت امر آگاهی یافت و چهرهی ملکه خاتون را آن چنان که باید دید در حال تب شدیدی گرفتار شده و پس از چند روز زندگی را وداع گفت. اما کار به آن سادگی که ملکه میاندیشید پیش نرفت و یکی از وزرای سلطان جلالالدین به نام شرفالملک که به عنوان ناظر در آذربایجان بود از آن جا که به ثروت این زن چشم طمع داشت به زودی فرستادن گزارشهایی را بر ضد او آغاز کرد و سرانجام به اندازهای ذهن سلطان جلالالدین را نسبت به او تیره ساخت که او در اندیشه ایجاد رابطه با روم و شام و بیرون آمدن آذربایجان از تصرف خوارزمشاهیان است که سلطان جلالالدین از او سرد شد. ملکه خاتون هم که اندک اندک خطر را در کنار خود احساس میکرد سرانجام از آذربایجان به دژی محکم در کنار دریاچه ارومیه پناه برد و مبارزه با شرفالدین را آغاز کرد و از آن جا که شکست خود را حتمی میدید به زودی از حاجب علی نامی که از ازبکان بود یاری خواست. حاجب علی نیز به او پاسخ مثبت داد و پس از آن که با سپاه زیادی از شام به ارومیه آمد قلعهی تلا را با خاتون وحشت زدهی درون آن یک جا فتح کرد و اورا با خود به شام برد. از پایان زندگانی این زن قدرت طلب آگاهی دقیقی در دست نیست. اما بنا به پارهای از شواهد سرانجام به عقد ملک اشرف حاکم خلاط که حاجب علی در خدمت او بود درآمد و یک بار دیگر در حرم دیگری جای گرفت.»[1]
«خان سلطان دختر خوبروی سلطان محمد خوارزمشاه از بانوان تاریخ ساز ایران است که زندگانی پرماجرایی را گذرانده و در تاریخ جای پایی از خود به یادگار گذاشته است. خان سلطان را پدر تاجدارش در آغاز جوانی به سبب اهمیت سرزمین ماوراءالنهر به سلطان عثمان حاکم آن جا شوهر داد. در آغاز که سلطان عثمان بنا به رسم و روش ترکان به مدت یک سال در دربار خوارزمشاه به سر برد بین دو نامزد اختلافی به چشم نمیخورد. اما پس از آن که عروس با جهیزیهی بسیار به ماوراءالنهر و به دربار شوهرش فرستاده شد پس از چندی خبرهای ناگواری آمد و آشکار شد سلطان عثمان که از دیرباز دل به دختر یکی از دشمنان خود به نام گورخان بسته بود با دشمن از در آشتی درآمده با محبوب ازدواج کرده و با خان سلطان راه بی وفایی و بی مهری، حتا توهین و آزار را در پیش گرفته است. سلطان محمد خوارزمشاه که دخترش را بسیار دوست میداشت با شنیدن این خبر خشمناک به ماوراءالنهر لشکر کشید و پس از فتح سمرقند و کشتار و خرابی بسیار، نخست سلطان عثمان را به قتل رساند و سپس خان سلطان را با خود بازگرداند. اما خان سلطان که خاتونی هوشمند و پرتدبیر و خوب چهر بود زیاد در دربار پدر باقی نماند و پس از فتح مغول به همسری جغتای یکی از پسران چنگیز درآمد و در دربار او نفوذ و اهمیت بسیاری یافت. چنان که پس از مرگ شوهر نیز ارج و اعتبار خود را حفظ کرد و چون خون انتقام در رگهایش جریان داشت و در نهان آرزوی آن را داشت تا شاید روزی حکومت نیم مرده پدر را جانی تازه بخشد از دور با برادر خود سلطان جلالالدین در مکاتبه و پیغام بود و میکوشید تا راه بازگشت حکومت را به او هموار سازد و به این منظور سرانجام رسولی را با یکی از انگشتریهای پدر نزد او فرستاد و پیغام داد چنگیز که شیفتهی دلیری و بی پروایی است، میخواهد با تو از در آشتی درآید و ملک را از سر جیحون با تو تقسیم کند. پند مرا گوش دار و از در مسالمت درآی وگرنه این تو و این قوم خونخوار تاتار و میتوانی هرچه بخواهی بکنی که البته جلالالدین به پیغام او پاسخی مثبتی نداد و به جنگ و ستیز با دشمن ادامه داد. خان سلطان پر قدرت و با شخصیت یکی از پایه گذاران سنت احترام به زن در تاریخ مغول است. که اگر او شخصیت زن را این چنین به نمایش نمیگذاشت شاید زنان حاکم و نیرومند دیگری که در تاریخ مغول خوش درخشیدند هرگز چنین فرصتی را به دست نمیآوردند که در تاریخ جای بگیرند.»[2]
«یکی از نخستین بانوانی که در دوران خوارزمیان به شهرت و اعتبار رسید ترکان خاتون همسر ایل ارسلان «551-567» است. این بانوی پرتدبیر به هنگام حیات شوهر در کنار او به مملکت داری مشغول بود و نه تنها به شیوه ترکان، بلکه به سبب عقل و درایت خود در تمامی امور به دخالت مستقیم مشغول بود و پس از درگذشت شوهرش ایل ارسلان نیز به طور رسمی زمام امور را در دست گرفت و با آن که پسرش سلطان شاه محمود که هنوز کودکی بیش نبود به سلطنت انتخاب شده بود. او چنان به حکومت میپرداخت که گویی تا پایان عمر در آن مقام باقی میماند. اما پس از مدتی پسر دیگر ایل ارسلان که تکش نام داشت و از زنی دیگر به وجود آمده بود علم مخالفت با ترکان خاتون را برافراشت و پس از ادعای سلطنت با همیاری خاتونی به نام کویونگ Koyong از حکام قراختانی با سپاهی عظیم به نبرد با آنان پرداخت و موفق به بیرون راندن ترکان خاتون و سلطان شاه از خوارزم شد و آن گاه در تاریخ بیست و دوم ربیعالاول سال 568 به سلطنت نشست.
ترکان خاتون و پسرش پس از این رخداد به خراسان گریختند و ترکان خاتون موفق شد با درایت خاصی که داشت مؤید آی آبه فرمانروای خراسان را با جواهر و طلای بسیاری که با خود آورده بود فریفته و با خود همدست سازد. به این ترتیب مؤید به زودی سپاه بسیاری فراهم آورد و به همراهی ترکان خاتون و سلطان شاه به خوارزم روی بردند اما بار دیگر تکش بر آنان تاخت. نخست مؤید را اسیر ساخته و او را به قتل آورد. سپس به دنبال ترکان خاتون و پسرش به کوهستان تاخت و سرانجام در دهی ترکان خاتون را اسیر کرده و او را از پای درآورد و بدینسان زندگی پرماجرای یکی از بانوان سیاست پرداز تاریخ ایران به سر آمد که اگر این چنین نمیشد شاید در تاریخ ایران تحولی دیگری به وجود میآمد.»[3]
«بگلر آی خاتون مادر غیاثالدین قراختایی فرمانروای کرمان و بُراق حاجب نایب حکومت او بود و از زنان زبانآور، دلیر و تدبیرساز آن دوران به شمار میآمد. او در هنگامهی فتنهی مغول و فرارسیدن سلطان جلالالدین خوارزمشاه به کرمان از راه عقل و تدبیر از برخورد مسلحانهی او با براق حاجب جلوگیری کرد و پس از آن که از جلالالدین امان گرفت تا به براق حاجب آسیبی نرساند و مُلک کرمان را همچنان در اختیار آنها بگذارد چند زمانی را به راحت گذرانید. سپس سلطان جلالالدین را وادار ساخت تا دستور دهد که باری دیگر خطبهی حکومت به نام سلطان غیاثالدین خوانده شود. اما در آشوبهایی که پس از آن به وجود آمد و در فتنهای که تاتارها در کرمان به راه انداختند و هجوم عراقیان از آن پس منجر به فرار سلطان غیاثالدین شد. آی خاتون در اوج اغتشاش زمام امور را در کرمان به دست گرفت و به نام خداوند جهان حکومت خود را آغاز کرد و چند گاهی نیز در امارت باقی ماند. ولی با بازگشت سلطان جلالالدین به کرمان او از کار برکنار شد و از پایان زندگانیاش خبری در دست نیست.»[4]
[1] - زن از کتیبه تا تاریخ، دانشنامه زنان فرهنگساز ایران و جهان، پوران فرخ زاد، تهران زریاب، 1378، جلد دوم، ص 1752
[2] - زن از کتیبه تا تاریخ، دانشنامه زنان فرهنگساز ایران و جهان، پوران فرخ زاد، تهران زریاب، 1378، جلد اول، 764
[3] - زن از کتیبه تا تاریخ، دانشنامه زنان فرهنگساز ایران و جهان، پوران فرخ زاد، تهران زریاب، 1378، جلد اول، ص 634
[4] - همان جلد اول ص 142
5- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلالپور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 225