با آگاهی از این که در دوران تاریخِ بعد از اسلام هیچ گاه زنان در امور سیاسی دخالت مستقیم نداشتهاند و اِعمال سیاست آنها از پشت پرده و با نفوذ انجام گرفته است، در عهد مغولان شاهد چهره دیگری از احترام به مقام و موقعیت زنان هستیم. دیدگاههای ارائه شده از آن ایام برخلاف تصورات اولیه و شمای ذهنی اغلب مردم میباشد. در یک جمعبندی کلی میتوان گفت که ارزش و رعایت حقوق زنان در کشاکش طوفان ویرانگر مغولان مثبت ارزیابی شده و اکثر مورخان معتقدند که حاکمان مغول تحت تأثیر سنتهای قبیلهای که با خود به ارمغان آوردند بر شأن و مقام زن افزودند. دکتر شیرین بیانی این دوران را نسبت به جایگاه زنان یک عصر برجسته میداند و در این مورد مینویسد: «در لابلای قرون متمادی این تاریخ تنها به یک عصر استثنایی از لحاظ اهمیت و قدرت زن برمیخوریم و آن دوران مغول است که میتوان تا حدودی عصر برابری زن با مرد خواند، این جریانی است که با مغول به ایران آمد و با مغول از ایران رخت بربست. هیچ گاه زن در این سرزمین تا حد این دوره توانایی و قدرت و احترام نداشته و در کار حکومت دخیل و سهیم نبوده است. علت اصلی این امر ناشی از نحوه زندگی قبیلهای میباشد که تا به امروز نیز در گوشه و کنار ایران و سایر نقاط مشابه دیده میشود. بنا بر سنت مغول، زن در قبیله دوشادوش مرد کار میکرد و از حقوق تقریباً مساوی با او برخوردار بود و هیچ فعالیتی حتی ریاست ایل، شکار و جنگ به تنهایی اختصاص به مرد نداشت، شغل مرد محدود بود، ولی کار زن نامحدود. در دوران استیلای عنصر ترک بر ایران که پیش از هجوم مغول در حدود دو قرن و نیم به طول انجامید از لحاظ شباهت فوقالعادهی آداب و رسوم و سنتهای قبیلهای ترک و مغول به اهمیت و قدرت سیاسی زن برمیخوریم و این مسأله سبب ایجاد زمینهای موافق و مساعد در ایران برای او در زمان حکومت بعدی میگردد. این رسم احترام به زن تا مدتی پس از مغولان برقرار ماند و منتها به طریق و رنگی دیگر جلوهگر شد.
مغول سنت نفوذ و اهمیت زن و برعهده داشتن نقش فعال وی در جامعه را برای ملل تحت تابعیت خود به ارمغان آورد. هرچند این سنت به نسبت فرهنگ و نظام اجتماعی هر منطقهای تحول و دگرگونی یافت، معهذا به سبب قدرت و استحکام آن تا حد بسیاری به آن جوامع تحمیل شد. ایران نیز از این امر مستثنی نماند به خصوص که حکومتهای ترک قبل از مغول که دو قرن و نیم به زندگی خود در این سرزمین ادامه داده بودند از لحاظ شباهتهای بسیار سنن و آداب قبیلهای توانستند تا حدی زمینهی موافق و مساعدی از لحاظ اهمیت زن برای دوره مورد بحث فراهم آورند. در موطن مغولها بنا بر رسم جامعهی ایلی زن دوشادوش مرد و برابر با او در فعالیتهای روزمره شرکت داشت و در گرداندن چرخهای اقتصادی مهمترین نقش را ایفا میکرد. مادر مقام بسیار مهمی داشت که تقریباً با پدر برابر بود و فرزندان همسر اول مهمترین فرزندان یک خانواده را تشکیل میدادند.
قانون آنان چنین حکم میکرد که هر زنی که مورد لطف سلطان یا خان قرار گیرد میبایستی شوهر او را طلاق گوید تا در تملک خان درآید. خوانین در مواقع لزوم معین میکردند که پسران کدام قبیله از کدام قبیلهی دیگر زن اختیار کنند یا نکنند. مسأله فرزند بیشتر از جانب مادر مطرح میشد تا پدر، زیرا مردان زنان متعدد میگرفتند و حقوق و مزایای فرزندان بر حسب وضع مادرشان متفاوت بود. فرزندان اولین زن از حقوقی بیش از سایرین برخوردار بودند. هنگام تأسیس امپراتوری و سپس در دوره حکومت ایلخانی در ایران زن به ایفای نقش پر اهمیت خویش در طبقات مختلف جامعه همچنان ادامه داد. خاتونها در کار ملک با شوهران خود شریک و سهیم بودند و به مقام نیابت سلطنت میرسیدند و در مواقع لزوم به جای سلطان به طور مستقل به اداره امور میپرداختند. از وظایف عمدهی آنان در مواقع عادی شرکت در شوراها، انتخاب سلطان و امر جانشینی، انتخاب وزیر، شرکت در جنگها، مجازات گناهکاران و از این قبیل بود. دارای درباری جداگانه با عواید و خزانهی مخصوصی بودند. همسران فئودالها یا اشراف که در طبقهی اول جامعه جای میگرفتند نیز نقشی عمده برعهده داشتند. در جنگها شرکت میکردند و در مواقع گرفتاری یا غیاب شوهر به اداره کارهای او میپرداختند، در امور سیاسی دخالت میکردند و حتی خود به مقاماتی میرسیدند. با زمینهی مساعدی که در این عصر برای جولان زن در عرصهی اجتماع و سیاست فراهم آمده بود به شخصیتهای بارز و معروفی برمیخوریم که تعداد آنان از هر دورهای دیگر در تاریخ ایران افزونتر است. قدرت و اهمیت زن بیش از همه در طبقهی متوسط یعنی مولد ثروت بشمار میشود. در این طبقه نقش زن مهمتر و مؤثرتر از مرد بوده است. در اینجاست که تقریباً به برابری زن با مرد واقف میشویم. با آن چه گذشت، میتوان نتیجه گرفت که در اثر غلبهی قوم مغول بر ایران و به دنبال آن ایجاد دگرگونیهای عظیم فرهنگی و اجتماعی، اهمیت و قدرت زن در تاریخ این سرزمین فزونی مییابد و اوج فوقالعاده میگیرد و زن که تا آن زمان همواره نقش خود را به طور غیر مستقیم در سیاست و جامعه ایفا میکرده بی باکانه و مستقیم وارد عرصه زندگی اجتماعی و سیاسی میشود.»[1]
در تکمیل و تأیید همین موضوع عبدالمجید شجاع درباره نقش زنان در عصر مغولان و تیموریان مینویسد: «با نگاهی گذرا به موقعیت زنان درباری در دوره مغولان و تیموریان و دوره فترتی که بین این دو دوره ایجاد شده بود، میتوانیم تقریباً چهار مشخصه یا ویژگی برای زنان درباری این دوره در نظر بگیریم. نخست آن که زنان این دوره نسبت به ادوار گذشته از حقوق و آزادی و در نتیجه تکریم و احترام بیشتری برخوردار بودند که این امر به اعتقاد جلال ستاری ناشی از بقای نوعی سنت مادرشاهی در میان مغولان بوده است. موقعیت ممتاز زنان در قانون گذاری مغولان نیز منعکس شده است، به طوری که در یاسای چنگیزی بر لزوم همکاری زن و شوهر در رفع اختلافات داخلی خانواده تأکید شده است. دوم گسترش ازدواجهای سیاسی علیالخصوص در دوره ایلخانان است. تقریباً تمام سلاطین ایلخانی دختری از اتابکان را به همسری خود برگزیده بود. در واقع ایلخانان از برقراری این پیوندهای خانوادگی دو هدف عمده را تعقیب مینمودند، از یک طرف قلمرو حکومت اتابکان را تحت نظارت خود درمیآوردند و از طرف دیگر از عواید این مناطق بهرهمند میشدند. سوم مشارکت مستقیم زنان در حکومت است. به جرأت میتوان گفت که در هیچ دورهای از تاریخ ایران همچون این دوره زن را در رأس هرم حکومت مشاهده نمیکنیم. برای نمونه در دوره ایلخانان زنی به نام ساتی بیگ (739 – 741 ه.ق) به مقام ایلخانی میرسد و زنان دیگری همچون قتلغ خاتون، کردوجین و آبش خاتون از جانب ایلخانان به حکومت ایالات کرمان و فارس منصوب میشوند.
یکی از زنان متنفذ و بحث برانگیز این دوره دلشاد خاتون همسر شیخ حسن جلایری است که میتوان او را شریک سلطنت شوهرش دانست به طوری که وقتی شیخ حسن عازم میدان جنگ میشد این زن به نیابت شوهرش به رتق و فتق امور حکومت میپرداخت. میزان قدرت و تسلط این زن بر شوهرش از خلال این اشعار سلمان ساوجی که در مورد دلشاد خاتون سروده شده است مشهود است:
پادشاهیست مطیع تو که هستند امروز پادشاهان جهانش همه ممنون نوال
شاه دلشاد جوانبخت که در روی زمین با همه دیده، ندیدش فلک پیر مثال
سؤالی که در این جا به ذهن خطور میکند این است که به راستی با وجود ضعف جسمانی زنان، علت تسلط زنان بر مردان در این عصر و اعصار دیگر چیست؟ از دیدگاه روان شناسی زنان، به این سؤال این گونه میشود پاسخ داد که زن هنگامی که در محیط اطراف خود مشاهده کند که نوع رابطهی مردان با او صرفاً بر پایه تمایلات هوس آلود جنسی قرار دارد شخصیت مرد را پستتر از شخصیت عاطفی خود میبیند و در صدد تسلط یافتن بر مرد و بالا بردن سطح توقعات خود برمیآید. به عبارت دیگر وجود مردان فاسد در این دوره از یک طرف موجب میشود که زنان با آگاهی از تأثیرات جاذبههای جنسی خود، از آن در پیشبرد تمایلات و خواستههای خود بهرهبرداری کنند و از طرف دیگر خود تبدیل به زنان فاسد و هرزهای شوند.
چهارم، گسترش فساد و خیانت در زنان این دوره است که علت این امر را علاوه بر عامل فوقالذکر باید در رقابتها و حسادتهای زنانه جستجو کرد. نظام حقوقی اسلام برای تعدد زوجات شرایطی معین نموده که مهمترین آنها برقراری توازن اقتصادی، عاطفی و جنسی در میان زوجات است. چنان که این توازن بین زوجات رعایت نشود اختلافاتی روانی در بین بعضی از زوجهها پیش میآید که اوج آن، گرایش زنان طرد شده به سمت فساد و فحشا و خیانت نسبت به همسران خویش میباشد، به نمونه از این خیانتها که منجر به قتل سلاطین این دوره میشود که ذیلاً اشاره میکنیم. بغداد خاتون همسر سلطان ابوسعید و آخرین ایلخان مغول هنگامی که متوجه شد شوهرش دل در گرو دلشاد خاتون (برادرزاده بغداد خاتون) دارد و بر اثر عشق جدید سلطان، نفوذ و موقعیت خود را از دست رفته میدید به تحریکاتی علیه شوهرش دست زد و با اوزبک خان مکاتباتی بر ضد شوهرش انجام داد و سرانجام نیز به طرز شرمآوری همسرش را به قتل رسانید. نمونهی دوم مربوط به خان سلطان زن شاه محمود مظفری است که وقتی شنید شوهرش میخواهد دختر سلطان اویس را هم به عقد ازدواج خود درآورد به شاه شجاع برادر شاه محمود نامه نوشت و او را تحریک کرد که به اصفهان حمله کند.»[2]
[1] - زن در ایران عصر مغول، تألیف دکتر شیرین بیانی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم، 1397، برگرفته از مقدمه و صفحات 147 تا 150
[2] - زن، سیاست و حرمسرا در عصر صفویه، عبدالمجید شجاع، انتشارات امید مهر، 1384، صص 37 تا 40
3- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلالپور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، 295