موقعیت و احترام زنان در فرهنگ مغولان ریشه در سنتهای قبیلهای آنان دارد. اصولاً مغولان تعصب مذهبی نداشتند و زنان در انتخاب مذهب آزاد بودند، ولی تمایلات مذهبی زنانی مانند دوقوزخان همسر هلاکو را در حمله به کشورهای اسلامی نمیتوان نادیده گرفت. البته در توصیف این موضوعات تنها شاهد رفتار درباریان میباشیم و آثار آن را به سطح جامعه تعمیم میدهیم. چنان که در یاسای چنگیز ذکر شده بود که به هنگام حملات و قتل و غارت، همسران و دختران خوانین مغلوب از تعرّض و تهاجم در امان هستند و این قوانین شامل دیگران نمیشود. در این دوره زنان علاوه بر مقام نیابت سلطنت وظایف مهمی بر عهده داشته و در کار مملکت با شوهران خود سهیم بودهاند. اغلب فرامینی که از جانب سلطان صادر میشد با عنوان به فرمان سلطان و خواتین همراه بود. زنان در جنگها شرکت میکردند و در تحریک و تشویق مردان بسیار مؤثر بودند. در میزان و حدود بی رحمی تفاوتی بین زنان و مردان وجود نداشته است «در این باره نقل داستان معروف ویرانی نیشابور به انتقام قتل داماد چنگیز به هنگام فتح این شهر بی مورد نیست، که دختر چنگیز خود وارد شهر شد و ابتکار عملیات را در دست گرفت و به فرمانش سراسر نیشابور به نابودی کشانده شد. جوینی این واقعه را چنین نقل میکند: کسانی را که از جنگ اول جان سالم به در برده بودند و تمامت خلق را که مانده بود از زن و مرد به صحرا بردند و کشتند و به کینهی تغاجار فرمان شده بود تا شهر را خرابی چنان کنند که در آن جا زراعت نتوان کرد و تا سگ و گربهی آن را به قصاص زنده نگذارند. دختر چنگیزخان با خیل خویش در شهر آمده و هر کس که باقی مانده بود تمامت را کشتند، نگر چهارصد نفر را به اسم پیشهوری بیرون آوردند و به ترکستان بردند. اکنون از بقایای ایشان فرزندان هستند و سرهای کشتگان را از تن جدا کردند، مردان را جدا و زنان را و کودکان را جدا، و بعداً امیری را آن جا گذاشتند که اگر زندهای دیدند بکشند و هیچ خانهای برپا نماند. صاحب روضةالصفا گزارش میدهد در بعضی از تواریخ مسطور است که دوازده روز شمار کشتگان نیشابور کردند و رأی عورات و اطفال هزار هزار و چهل و هفت هزار در قلم آمد. تولوی برادر این خاتون شنیده بود که در مرو بعضی از مردم برای نجات جانشان خود را به مردن زده بودند و لا به لای کشته شدگان خوابیده بودند. از اینرو و برای همدری خود با خواهرش دستور داد تمام مردهها را سر ببرند تا اگر کسی چنین جان سالم به در برده باشد، زنده نماند.
در تشکیلات سیستم دربار مغولان ریاست کل دربار خاتون بر عهده وزیر بزرگ یعنی دیوان اعلی یا دیوان سلطنت بود که بر تمام کارهای مملکتی نظارت داشت. معمولاً وظیفهی وزیر در مورد دربار خاتون بیشتر از نظر نظارت بر امور مالی و انتخاب رؤسای سایر دوایر وابسته به آن بود. «عناوین متداولی که در نامهها خطاب به خواتین نگاشته میشد چنین بود: سایهی چتر آسمان فرسای خدایگان جهان، ملکةالملکات، ذاتالعلی والسعادات، بلقیس دوران، خدیجةالزمان، عصمتالدینا والدین، بر مفارق جهانیان تا انقراض دهور و از زمان محدود و مبسوط باد و امور دین و دولت بالتفات ضمیر انور و رأی از هر منوط و مربوط، به محمد و اله. مهد اعلی خدایگان خواتین جهان، بانوی ایران و توران، فایضةالمعالی والسعادات، ملکةالذات والصفات، صفوةالدنیا والدین، عصمتالاسلام والمسلمین تا یومالنشور، متکای سلطنت و مسند پادشاهی، عظمت باد اولیاء دولت منصور و اعداء مقهور به حقالملک الغفور. تا قرن سیزدهم میلادی برابر با قرن هفتم هجری یعنی تا تشکیل امپراتوری مغول همسران فرماندهان و امرای اولوس (نویانها) تقریباً در تمام کارها با شوهران خود شریک و سهیم بودند. در مواقع گرفتاری آنان از قبیل بیماری و جنگ به جای شوهر خود به ادارهی امور میپرداختند. همسران بیوهی آنان تیول دریافت میداشتند و فرماندهی سپاهیانی را که متعلق به هسمرانشان بود به عهده میگرفتند و به جای شوهران خود کارها را اداده میکردند. میدانیم که اصولاً موقع و مقام زن بیوه در جامعهی ایلی مغول تفاوتی با زنان شوهردار نداشت. فرماندهان اغلب زنان خود را در جنگ همراه میبردند که لباس رزم میپوشیدند و بدون این که بتوان آنان را از مردان تشخیص داد به نبرد میپرداختند.
ابن بطوطه چگونگی حرکت خاتونی را در دشت قبچاق از مسکن خود تا رسیدن به سرای سلطان و ورود در مجلس او که خود ناظر آن بوده است چنین توصیف میکند:.... خاتون به منزل امیر که نزدیک شد از ارابه فرود آمد. تقریباً سی تن از کنیزان هم پیاده شده، دامن لباس او را به دست گرفتند. لباس خاتون حلقههایی داشت که هر کدام از کنیزان یکی از آنها را به دست گرفته بودند. او بدین حال با تبختر تمام حرکت میکرد. امیر در پیش پای خاتون برخاست و سلام کرد و او را در کنار خود نشانید. کنیزکان خاتون را در میان گرفتند و آن گاه قمیز آوردند.[1] خاتون قدحی ریخت و به دو زانو در برابر امیر نشسته قدح به دست او داد و قدح دوم را برای امیر ریخت. امیر نیز قدحی به خاتون داد و با هم به طعام بنشستند. خاتون پس از آن که جامهای از دست امیر گرفت به منزل خود مراجعت کرد.»[2]
[1] - نوعی شربت که به جای مسکر میخوردند و از شیر مادیان تهیه میشد و یا به معنی پیاله و جام نیز به کار رفته است.
[2] - زن در ایران عصر مغول، تألیف دکتر شیرین بیانی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم، 1397، برگرفته از صفحات 92 تا 107
3- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 297