سلسلهی ایلخانیان را باید تداوم حکومت مغولان دانست، زیرا حاکمان این سلسله شعبی از جانشینان هلاکوخان مغول در ایران هستند. از مهمترین حاکمان این دوره سلطان احمد تکودار، ارغون خان، گیخاتو، غازان خان، اولجایتو یا سلطان محمد خدابنده میباشند. یکی از ویژگیهای این دوره ظهور و رشد دانشمندان برجستهای مانند خواجه نصیرالدین طوسی، شیخ جمالالدین مطهر حلی و مورخینی مثل عطاملک جوینی، رشیدالدین فضلالله همدانی، حمدالله مستوفی است که آثار تاریخی و ادبی با ارزشی به زبان فارسی پدید آوردند. برای آن که با تداوم و ادامهی حکومتهای مستقر در ایران بعد از حملهی مغول آشنا شویم اشارهای کوتاه به این موضوع میگردد: «بعد از فتح خوارزم که سرزمین اصلی خوارزمشاهیان بود جوجی پسر چنگیز که فاتح خوارزم بود اداره آن را به عهده یکی از سرداران خود به نام جنتمور واگذار نمود و در حقیقت او اولین حاکم مغولی ایران محسوب میشود که بعدها در زمان اوگتای قاآن به فرماندهی خراسان و مازندران نیز منصوب شد و از آن پس اداره ایران به این ترتیب بود که از طرف خان مغول که مقرّش در مغولستان بود یک نفر به عنوان فرمانروای مغولی ایران انتخاب میشد و او به کمک بعضی از عمّال مغول و به راهنمایی و مساعدت پارهای از عمال ایرانی به اداره قلمرو حکومت خود میپرداخت. اداره کنندگان مغولی ایران قبل از هولاکو خان عبارتند از جورماغون، جنتمور، نوسال، گرگوز و امیر ارغوان از 641 تا 654 هجری قمری.
حکمرانان مغول از هولاکوخان به بعد را ایلخانیانِ رسمی مغول باید نامید، زیرا اینان در ادارهی حکومت مستقل بودند و جز در بعضی موارد مانند شرکت در قوریلتاهای مهم و یا ابراز اطاعت عمومی به دربار «قاآن» مغول با دربار چین که مقرّ قاآن بود، کاری نداشتند. انتخاب هولاکوخان برای تجدید تسخیر پارهای از مناطق ایران که در ضمن آن میبایست ریشهی اسماعیلیان و خلفای عباسی بغداد نیز کنده شود، سبب تحولی در اوضاع سیاسی ایران شد که این تحول منجر به ایجاد یک سلسلهی سلطنتی مستقل در تاریخ کشور ما به نام سلسله ایلخانیان مغول شد و افراد این سلسله که نسل بعد از نسل از شاهزادگان مغولی انتخاب شدند، اعقاب هولاکوخان بودند و از سال 651 هجری که هولاکوخان مأموریت ایران یافت تا سال 756 هجری قمری که انوشیروان عادل هفدهمین ایلخان مغول دوران سلطنتش پایان یافت مدت 105 سال بر نواحی مختلف ایران حکومت کردند. اهم عواملی که سبب شد تا هولاکوخان مأمور توسعه متصرفات مغول گردد عبارت بودند از:
1 – وجود نفاق و دشمنی میان ممالک مختلف مسلمانان
2 – وجود جنگهای صلیبی میان عیسویان اروپا و مسلمانان مصر و شام که پرچمدار مسلمانان در آن جنگها بودند.
3 – وجود دشمنی و کینهی عجیب میان مسلمانان و اسماعیلیه که منجر به استمداد مسلمانان از مغولان برای دفع اسماعیلیه شد.
4 – وجود خیانت میان بعضی از رؤسای مسلمان که برای ابراز وجود، اسرار سایر امرای مسلمان را که دشمن آنها بودند به مغول میدادند.
5 – وجود خیانت ارامنه که به علت کینهی مذهبی با مسلمانان عراق و شام و مصر ارتش مغول را تقویت کردند.
پس از حملات هولاکوخان هفده نفر از ایلخانان مغول که بر ایران حکومت کردند عبارتند از هولاکوخان پسر تولی خان، اباقاخان پسر هولاکوخان، سلطان احمد تکودار پسر هولاکوخان، ارغون خان پسر اباقاخان، گیخاتو خان پسر اباقاخان، بایدوخان نوه هولاکوخان، غازان خان پسر ارغون خان، اولجایتو (خدابنده) پسر ارغون خان، ابوسعید بهادرخان سر اولجایتو، ارپا گاون نتیجه تولی خان، موسی خان نوه بایدوخان، محمد خان نوه هلاکوخان، ساتی بیگ دختر اولجایتو، شاه جهان تیمور نوه گیخاتوخان، سلیمان خان نتیجه هولاکوخان، طغا تیمورخان و انوشیروان عادل.
در همین دوران بود که سلالههای مختلف و حکومتهای محلی گوناگونی نیز در قسمتهای مختلف ایران روی کار آمدند که گاهی با مغولان مخالف و گاه موافق بودند و باری به هر جهت روزگار میگذراندند. در حقیقت بساط ایلخانیان با مرگ سلطان ابوسعید بهادرخان برچیده شد، زیرا از آن پس اشخاصی به نام ایلخان بر قسمتهایی از متصرفات ایلخانیان حکومت داشتند اما در حقیقت این فرمانروایان، خود آلت دست سایر امرا و سرداران خود بودند و به همان سهولت که توسط سرداران به ایلخانی میرسیدند به همان سهولت نیز از میان میرفتند. در خلال فاصلهی میان مرگ ابوسعید تا مرگ انوشیروان عادل متصرفات ایلخانان به قطعات مختلفی تقسیم شد که بر هر کدام امیر یا سرداری بالاستقلال حکومت میکرد و گاه وضع چنان میشد که ایلخان متحیّر میماند از این همه سرداران و فرمانروایان مستقل و نیمه مستقل که کدام یک طرفدار او و کدام یک مخالف او هستند. نکته جالب این که خود این امرا و سرداران نیز به حکومت در نواحی به دست آورده قانع نبودند و دایم با یک دیگر در حال جنگ و ستیز بودند و به این جهت است که در دوران ملوکالطوایفی (بعد از مرگ سلطان ابوسعید تا زمانی که امیر تیمور گورکانی یورشهای تاریخی و مهیب خود را به این سرزمین آغاز کرد.) سراسر خاک ایران همیشه دچار فتنه و آشوب بود و گاه خراسان با یزد میجنگید و گاه آذربایجان با کرمان سر نزاع داشت و همهی این جنگها و زدوخوردها فیالواقع به نفع خونخوار دیگری که با نام امیر تیمور ظهور کرد و بساط همهی این سلسلههای حکومتی را برانداخت، تمام شد. از این سلسلههای حکومتی کوچک به پنچ نمونه از آنها که مهمتر است اشاره میگردد: سلسلهی ایلکانی یا آل جلایر (740 – 836 ه.ق)، سلسلهی چوپانی (738 – 758 ه.ق)، سلسلهی آل مظفر (723 – 795 ه.ق)، سلسلهی آل اینجو (725 – 758 ه.ق) و سلسلهی سربداران (737 – 788 ه.ق). البته به جز این پنج سلسله یک عده امرای دیگری نیز در هرات و فارس و لرستان و یزد و کرمان، قبل از استیلای مغول حکومت داشتند که چون نسبت به فاتحین مغول از در اطاعت درآمدند در حکومتهای خود ابقا شدند و بعضی از آنها تا انقراض ایلخانیان نیز دوام آوردند و به دست تیمور از میان رفتند. از مهمترین این سلسلهها که هر کدام منشاء حوادثی شدند به این موارد باید اشاره داشت. سلسلهی اتابکان فارس، سلسلهی اتابکان لرستان، سلسلهی اتابکان یزد (443 – 718 ه.ق)، سلسلهی قراختائیان کرمان (619 – 703 ه.ق)، سلسلهی آل کرت در هرات (643 – 783 ه.ق)، سلسلهی طغا تیموریه در خراسان (737 – 812 ه.ق) و ملوک شبانکاره (448 – 756 ه.ق). این نکته نباید فراموش شود که این سلسلهها اهمیت سیاسی زیادی نداشتند و کرّ و فرّ آنان از حدود جنگ با یک دیگر تجاوز نمیکرد و تنها آن چه که سبب شده است نامی از آنان در تاریخ ایران باقی بماند به سبب توجهی است که بعضی از افراد این سلسلهها به هنر و ادبیات نشان میدادند و به عبارت بهتر با توسعه و ترویج ادبیات از راه مدایحی که شعرا در وصف آنان میسرودند نام خود را باقی گذاشتند.»[1]
[1] - تاریخ ایران از ماد تا پهلوی، نوشته حبیبالله شاملویی، انتشارات بنگاه مطبوعاتی صفی علی شاه، برگزیدهای از صفحات 456 تا 527
2- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلالپور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 305