پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

راهزنی نادر

 

راهزنی نادر

 

همان گونه که ذکر شد در مورد ایّام جوانی نادر اطّلاعات دقیقی وجود ندارد. در بررسی بعضی از خاطرات شخصی نادر چنین استنباط می‌شود که او برای امرار معاش زندگی در مضیقه بوده‌اند، امّا این مشکلات نمی‌تواند دلیلی بر راهزن بودنش تلقّی کرد. نادر از زمانی که از اسارت ازبک‌ها فرار می‌کند تا مراحل قدرت‌یابی که اطّلاعات بیشتری از زندگی وی وجود دارد همیشه از سخاوت و گذشت او بیشتر صحبت شده و تنها بعد از کسب غنائم دهلی است که اموال دنیوی چشمان او را کور می‌سازد. بنابراین صفت راهزن بودن نادر منطقی به نظر نمی‌رسد و خوی عیّاری و کمک به دیگران در او ارجحیّت داشته است و نمی‌تواند اقدامات او به خاطر جمع‌آوری ثروت باشد. نادر به احتمال زیاد در منطقه به شخصی عیّار و حامی مظلومان مشهور بوده و برای احقاق حق از او استمداد می‌جسته‌اند. در این رابطه دکتر شعبانی به مطلبی اشاره می‌کند که بیانگر این امر می‌باشد. او می‌نویسد: «نادر مهیّای حرکت به طرف قلعه غوریان بود که پیکی از جانب شیر غازی‌خان حاکم خوارزم به نزد نادر آمد و اجازه طلبید به حضور نادر برسد. پیک شیر غازی‌خان، برای نادر چنین توضیح داد: تجّار خوارزم کاروانی از ترکستان به راه انداختند و کالای بسیاری برای تجارت به مقصد مشهد فرستادند. برای این که کاروان از تهاجم راهزنان در امان بماند، شیر غازی‌خان با ملک محمود که خود را پادشاه خوانده است وارد مذاکره شد. ملک محمود قبول کرده است کاروان را به سلامت به مشهد برساند. روی قول و قراری که گذاشته شده بود، ملک محمود عدّه‌ای از سواران خود را به سرِ راه کاروان فرستاد تا کاروانیان را در طول راه حفاظت کنند و مال‌التّجاره را صحیح و سالم به مشهد برسانند. سواران ملک محمود در چهچهه به کاروان پیوسته و به طرف تجن به راه افتاده‌اند. تجّار و کاروانیان با خیال راحت طی طریق می‌کرده‌اند. در بین راه معلوم نیست چه جهت و سببی پیش آمده، شاید قرار بوده است. شاید هم علّتی دیگر باشد که سواران ملک محمود آن کسانی که حافظ و نگهبان کاروان بوده‌اند بر سر کاروان تاخته‌اند. مال‌التّجاره آن‌ها را چپاول کرده‌اند. عدّه‌ای از آن‌ها را کشته‌اند، دسته‌ای را هم به اسیری برده‌اند. صاحب اختیار و ولی نعمت من شیر غازی‌خان از سردار نادر درخواست دارد، مردانگی فرمایند این ظلم و جور و این رفتار خلاف را جبران فرمایند. خاطیان را گوشمالی داده به آن‌ها راه و رسم نگهبانی را بیاموزند. نادر بعد از شنیدن این روایت برای رفع تظلّم و ناجوانمردی ملک محمود قصد حمله به آنان را کرد. در حمله‌ای تمام بازرگان و اموال آن‌ها را آزاد کرد و اجازه‌ی بازگشت به خوارزم را به آن‌ها داد و حتی عدّه‌ای از سربازان نادر مأمور شدند که کاروان را صحیح و سالم تحویل شیر غازی‌خان دهند. حاکم خوارزم علاوه بر هدایا به نادر، 500 نفر نیرو فرستاد تا در رکاب نادر باشند.»[1]


 



[1] - زندگی پرماجرای نادرشاه دکتر محمّد حسین میمندی نژاد چاپ سوّم - 1362

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد