پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

ملک جهان خانم همسر محمدشاه قاجار

ملک جهان خانم (مهد علیا)

مهد علیا مادر ناصرالدین شاه و همسر محمد شاه قاجار از جمله افرادی است که در دوران سلطنت این دو پادشاه نقش اساسی در تحولات داخلی و بیرونی دربار و امور سیاسی حکوکت قاجار داشت. از آن جا که شخصیت روانی این فرد آمیخته از جنون مستی و قدرت خواهی بوده است، بنابراین در هر اقدامی نباید دست پنهان او را از نظر دور داشت. مهد علیا در زندگی خود نشان داد که زنی یکه‌تاز و خودخواه و مغروری است که شوهر و پسرش از دست وی به ستوه آمده بودند. او با زدوبندهای سیاسی که با عمال انگلیس و دیگران داشت قادر به انجام هر کاری بود و از ننگین‌ترین رفتارش باید به قتل امیرکبیر اشاره کرد. مهد علیا فردی بود که همه چیز باید مطابق میل و سلیقه‌ی او پیش می‌رفت و در طی این مسیر به هیچ کس رحم نداشت و حتی در مرحله‌ای میرزا آقا خان نوری معشوقه را نیز به استیصال می‌کشاند، هرچند که میرزا آقا خان بوقلمون صفت در رذالت دست کمی از وی نداشت. درباره شرح زندگی این فرد ماجراجو که با اعمال خود بر دوران تاریک ایران افزود، هر نویسنده‌ای بنا بر سلیقه‌ی خود به گوشه‌ای از آن پرداخته است که به عنوان مثال چنین آمده است: «مهدعلیا ملک جهان خانم (1290 – 1220 ه.ق) دختر محمد قاسم خان قاجار و زوجه‌ی محمد شاه قاجار و مادر ناصرالدین شاه از زنان مقتدر دربار بود که در فاصله مرگ محمد شاه تا ورود ناصرالدین میرزا به تهران به رتق و فتق امور پرداخت و در سلطنت ناصرالدین شاه نیز در امر عزل و نصب افراد دخالت کامل داشت و در اداره امور مملکت اعمال نفوذ می‌کرد. وی از زنان فاسد، کینه توز و توطئه‌گر سلسله‌ی قاجار به شمار می‌رود که با زد و بندهای سیاسی توانست مردان بزرگی را به نا حق از میدان سیاست به کناری زند و برخی از آنان را به دست جلاد بسپارد. پس از مرگ محمد شاه در شوال 1246 هجری وضع آشفته‌ی ایران آشفته‌تر شد و پایتخت دچار هرج و مرج و بی نظمی بیشتر گردید. در چنین موقعیتی ناصرالدین میرزا فرزند 16 ساله محمد شاه به سلطنت نشست و میرزا تقی امیر نظام امر صدارت را بر عهده داشت. اما مهد علیا علیه وی شروع به دسیسه کرد. ناصرالدین شاه که در مقابل دسیسه‌های دشمنان و تحریکات مادرش مدتی ایستاده بود بعدها تسلیم مهدعلیا شد و امیرکبیر را از صدرات معزول و به قتل رساند و میدان را برای تاخت و تاز هرچه بیشتر فاسدان باز گذاشت.

می‌گویند که در ایام ناخوشی محمد شاه، میرزا آقا خان نوری که رسواترین زمامدار این دوره است با جهان خانم مهدعلیا روابط سری پیدا نمود و واسطه بین او و سفارت انگلیس شد. ولی حاجی میرزا آقاسی صدر اعظم وقتی از روابط میرزا آقاخان با مهد علیا مطلع شد برای این که اسرارش فاش نگردد قفل سکوت بر دهان زد و به اطرافیان خویش نیز دستور داد که به هیچ وجه از آن چه می‌بیننند و می‌شنوند مطلبی بازگو نکنند. رابطه‌ی مهدعلیا با آقاخان نوری به تدریج به آن جا کشیده می‌شود که هرچه در اندرون شاه می‌گذشته او به میرزا آقاخان اطلاع می‌داد و میرزا نیز ماجرا را به اطلاع سفارت انگلیس می‌رسانیده است. همچنین میرزا آقا خان نوری آن چه را که می‌خواست به اطلاع شاه برساند به مهد علیا تلقین می‌کرد و او نظرات و اطلاعات او را به شاه بازگو می‌کرد در زمان ناصرالدین شاه روابط غیر عادی میرزا آقا خان با مادرش مهد علیا باعث شد که او شاهزاده محمد ولی میرزا پسر فتحعلیشاه را مأمور کرد که در اندرون مهد علیا مقیم شود و دستور می‌دهد که کسی بدون اجازه او با نواب ملاقات نکند. و بعد نیز میرزا آقاخان تبعید شد. پس از مرگ محمد شاه و عزل میرزا آقاسی از مقام صدرات، میرزا آقا خان نوری از کاشان به تهران آمد و مادر شاه از بازگشت مرد مطرود استقبال کرد.

از جمله اقدامات او برای آماده کردن سلطنت ناصرالدین شاه پس از مرگ محمد شاه، عزل حاج میرزا آقاسی از صدرات، تنفیذ احکام حکام ایالات و حکم به ادامه‌ی کار آن‌ها و رفع فتنه‌ی سیف‌الملوک میرزای قاجار را می‌توان نام برد. چون حاجی میرزا آقاسی تمکین حکم مهد علیا مبنی در برکناری وی نمی‌کرد و برخی شاهزادگان با او همدل بودند، و از سوی دیگر وزرای مختار روس و انگلیس به امرا پیام دادند که باید دستور شاهنشاه ایران برسد و به هرچه حکم کند روا خواهد بود و همچنان حاجی میرزا آقاسی را صدر اعظم می‌دانستند. چون کار به این جا انجامید مهد علیا بیمناک شد که مبادا فتنه‌ای انگیخته گردد که خون جمعی ریخته شود. پس قلمی گرفت و به جای میرزا آقاسی رقمی نوشت که با آن همه رأفت و مرحمت که از شاهنشاه غازی بهره‌ی تو گشت در سکره‌ی غمرات و غمره‌ی سکرات او را عیادت نکردی، امروز دیگر اظهار جلادت چه کنی؟ ما خود حفظ خانه و خزانه‌ی صاحب تخت و تاج توانیم کرد و به سوء تدبیر شما محتاج نخواهیم بود. پس امرا رقم مهد علیا را بستدند و بدان وزیرمختار روس و انگلیس را پاسخ فرستادند و گفتند چندان که شاهنشاه ایران بدین شهر نیامده مهد علیا نافذ فرمان است. ما خود حاجی میرزا آقاسی را عزل و عزلت نفرموریم، بلکه این فرمان مهد علیا است. در این وقت وزرای مختار روس و انگلیس به حضرت مهد علیا شتافتند و در امر حاجی میرزا آقاسی فراوان سخن کردند و چنان از در حکمت و نصفت پاسخ گرفتند که خود ایشان خیره بماندند و همی گفتند ما 14 سال است در ایران از هیچ مردی سخن بدین پرداختگی و سختگی نشنیده‌ایم و از این کار کناره گرفتند و حاجی میرزا آقاسی یک باره بیچاره گشت. اما از آن سوی امرای درگاه .... چنان صواب شمردند که مهد علیا به هر شهر و بلد فرمان کند که حکام و عمال دست از خدمت خویش باز نگیرند و هیچ حکمی که از سابق رفته دیگرگون نکنند تا آن گاه که صاحب تاج و تخت به دارالملک آید. چون بعد از فوت شاهنشاه غازی قبایلی که در نواحی دارالخلافه نشیمن داشتند به ترکتازی برخاستند مسالک را بر مترددین مهالک کردند و از معابر مقابر ساختند. مهد علیا به صوابدید شاهزاده علیقلی میرزا فرمان کرد تا سلیمان خان افشار با جماعتی از لشکر جرّار از دارالخلافه به بیرون سفر کند و طاغیان کافر نعمت را کیفر نماید. سلیمان خان با 400 تن سواره افشار راه برگرفته تا حدود قزوین براند و شرّ قبایل راهزنان را از قوافل بگردانید و راه کاروانیان را گشاده داشت.

مهد علیا اگرچه زنی مدیر و مدبر بود اما قدرت طلبی‌اش که می‌خواست ولو با دسیسه و جنایت آن را حفظ کند او را به منفورترین زن قاجار تبدیل کرد. چون با به قدرت رسیدن امیرکبیر قدرت او رو به زوال گذاشت موجبات عزل و تبعید و در نهایت قتل او را فراهم کرد و با این جنایات نام ننگی از خود به جای گذاشت. معروف است که وی تمام زنان مورد علاقه‌ی ناصرالدین شاه و ولیعهدی‌های او را به نحوی از بین می‌برد تا مبادا وجود آن‌ها قدرت او را محدود کند. دستگاه مهد علیا پس از امیرکبیر رونق گرفت، شاهانه زندگی می‌کرد و سایه‌اش همه جا گسترده بود. معیرالممالک می‌نویسد مهد علیا را دستگاهی عظیم و پر شکوه بود. مادر بزرگم تاج‌الدوله نخستین زن معقوده ناصرالدین شاه پس از جلوس برایم حکایت می‌کرد که چهار تن خواجه سرا و بیست خدمتکار مخصوص با جامه‌های فاخر جزء لاینفکش بودند و آنان را چنان عزیز می‌داشت که مورد رشک و تملق اهل اندرون قرار داشتند. در آبدارخانه و سفره خانه او چندان قلیان مرصع و فنجان‌های چای و قهوه‌خوری و سینی و شربت خوری، قاشق و ظروف طلا و نقره بود که در دکان چند زرگر معتبر یافت نمی‌شد. مهد علیا سفره‌ای بس رنگین داشت و هر روز و شب از شصت تا هفتاد تن از پسرها و دخترهای فتحعلیشاه و دیگر بانوان بزرگ آن زمان بر سر سفره‌اش حاضر می‌شدند. آفتابه لگن مخصوص مادر شاه از طلای جواهر نشان و دیگر آفتابه‌ لگن‌ها از نقره‌ی میناکاری بود. مهد علیا گرمابه مخصوص داشت که رختکن‌ها و خزانه‌ها و ازاره‌ها و کف آن از زیباترین سنگ‌های مرمر زینت یافته بود و جمله اسباب و لوازم حمام از نقره‌ی فیروزنشان بود.[1] هفته‌ای دو بار صبح‌ها به حمام می‌رفت و هر بار کنیزکان از در اتاق تا در حمام در دو ردیف صف بسته، پرده‌ی درازی که از طاقه‌ی شال‌ها تهیه شده بود نگاه می‌داشتند تا اهل حرم مادر شاه را در جامه‌ی خواب نبینند. یکی از سیاحان اروپایی راجع به شهرت و قدرت مهد علیا می‌نویسد ملکه مادر که به والده شهرت دارد دارای نفوذ بسیاری است که به خصوص آن را به هنگام انتصاب حکام، وزرا و ازدواج‌های شاه اعمال می‌کند. ماجراجویی‌های وی، خود ماده‌ی اصلی حرف مفت‌های رایج شهر است. وی در سال 1290 ه.ق در سن 71 سالگی زمانی که ناصرالدین شاه در سفر اروپا بود وفات یافت.»[2]



[1] - ازاره یا هزاره در لغت به آن قسمتی از دیوار اطاق یا ایوان گفته می شود که از کف طاقچه تا کف باشد. با توجه به این معنا می توان نتیجه گرفت که ازاره به مصالح به کار رفته در قسمت پایین دیوار که در تماس با آب و رطوبت کف ساختمان است، گفته می شود. حال به این منظور مصالح مختلفی استفاده می‌شود که از رایج‌ترین و بهترین آن‌ها سنگ‌های طبیعی است.

[2] - زنان فرمانروا، تألیف دکتر جهانبخش ثواقب، انتشارات نوید شیراز، 1386، صص 392 تا 395

3- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 609

حرمسرای محمد شاه قاجار

حرمسرای محمّد ‌شاه قاجار

محمّد ‌شاه چون فردی مریض احوال بود هرگز نمی‌توانست از نظر تشکیل حرمسرا دنباله‌رو فتح‌ علی‌ شاه باشد. تعداد زنان حرمسرای او از هفت نفر تجاوز نکرد، ولی جانشین وی تمام کاستی‌ها را جبران کرد. در زمان محمد شاه تنها زنی که نقش اساسی در تحولات سیاسی و خانواده‌ی دربار داشته‌اند همسر وی مهد علیا می‌باشد. محمد شاه از این ازدواج ناراضی بود و نویسنده‌ی کتاب قهوه‌ی قجری در این رابطه می‌نویسد:«...ازدواج ملک‌ جهان با محمد شاه که به دستور فتح‌علی‌شاه صورت گرفته بود یک ازدواج سیاسی بود و ظاهراً محبّتی از سوی شاه نسبت به وی وجود نداشته و یا لااقل شایعات بعدی این محبّت را کم‌ رنگ‌تر کرده است. یکی از مورّخین این شایعات را بسیار عمیق‌تر عنوان می‌کند و می‌نویسد این پسر (ناصرالدّین‌شاه) نتیجه‌ی معاشقاتی است که با شاهزاده فریدون ‌میرزا صورت گرفته است. با این وجود هیچ‌ یک از زنان حرمسرای محمد شاه که در مقایسه با حرمسرای دیگر سلاطین قاجار چندان وسعتی نداشت به پای قدرت سیاسی او نرسیدند. تنها خدیجه که دختر یک کُرد از سنی‌های ناحیه‌ی چهریق بود که مورد توجّه و علاقه شاه قرار گرفت. طبیعی بود که شاه فرزند او یعنی عبّاس‌ میرزای سوم را برای جانشینی دوست‌تر بدارد. در این میدان که شاه مریدانه از حاج میرزا ‌آقاسی تأثیر می‌پذیرفت نیز طرفدار به سلطنت رسیدن عبّاس‌ میرزا بود به همین دلیل مهد علیا با آقاسی برای نجات پسرش پای میز معامله نشست و نزدیکی طنز آلود آقاسی و ناصرالدّین در پی همین توافق دو جانبه بوده است.

ملک‌ جهان برای تثبیت موقعیت ناصرالدّین‌ میرزا با سفرای بریتانیا نیز وارد مذاکره شد و ضمن درخواست حمایت ابراز داشت که شاهزاده هیچ پناهگاهی سوای حکومت بریتانیا ندارد و همین زد و بندهای پیش از سلطنت باعث شد که سفرای بریتانیا در طول حیات مادر شاه همواره رابطه‌ای دوستانه با حرمسرا داشته باشند. مهد علیا از همان ابتدا در مورد ولیعهدی پسرش سخت نگران بود، زیرا می‌دانست که شاه و صدر اعظم قلباً با جانشینی فرزندش موافق نیستند به همین دلیل از زمانی که پسرش اسماً به حکمرانی ولایت آذربایجان منصوب شد همراه او به آذربایجان رفت. دوره‌ای که اوج پیچیدگی و ابهام وضعیت آینده‌ی ناصرالدّین‌میرزا بود. بعد از فوت محمد شاه نیز مهد علیا مهم‌ترین نقش سیاسی تا به سلظنت رسیدن پسرش را بر عهده گرفت هر چند که بر خلاف نظر و هدفش امیرکبیر به صدارت رسید.»[1]



[1] - ص 114 - قهوه‌ی قجری - محمّد توحیدی چافی 1378

2- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 607

زنان نامی فتحعلی شاه قاجار

 زنان نامی فتح ‌علی ‌شاه قاجار

در دوران قاجاریه نام فتحعلی شاه مترادف با اوج عیاشی و زنبارگی حاکمان این عصر می‌باشد و رفتار افراطی او به صورت ضرب‌المثل درآمده است. یکی از دشواری‌های بزرگ ایام وی ایجاد نفاق و چند دستگی در فرمانروایی بود. تا جایی که اسناد تاریخی آن زمان گواهی می‌دهد همانند خانواده‌ی فتحعلی شاه در تاریخ هیچ کشوری و در هیچ زمانی مشابه آن را نمی‌توان یافت. هنگامی که صحبت و یا روایتی از توصیف حرمسرا و تشکیلات گسترده‌ی خاقان می‌شود انسان قادر نیست که از تکرار بعضی مطالب خودداری کند و بدون اختیار و اراده به آن سمت کشیده می‌شود زیرا تمام همّ و غم و محور افکار و فعالیّت آن پادشاه جهان‌ستان در این زمینه دور می‌زده است و اگر قسمتی از آن‌ها بیان نگردد از ابهّت و اقتدار پادشاه کاسته خواهد شد. این مسائل برای مردم یکی از سرچشمه‌های فساد و بدبختی بوده است‌ اما برای فتح علی شاه که حاضر بود هر مقدار از خاک مملکت از دست برود به شرط آن که کمتر غرامت بپردازد تا مبادا در مخارج و هزینه گزاف حرمسرایش خللی به وجود آید بسیار مهم بوده است. برای درک بهتر از روحیّه‌ی آن پادشاه ذکر این نکته لازم می‌باشد که در زمان شکست ایران از روسیه و انعقاد قراردهای ننگین پادشاه کشورستان امر می‌فرمایند:«...در مراجعت از جنگ با روس با آن پریشانی وضع و خیالات اولیای حضرت و غمگینی خاطر همایون به سلیمان ‌میرزا دست‌ خط شد که تا خمسه به استقبال بیا و "آن شکر خنده که پُرنوش دهانی دارد که دل من که دل خلق جهانی دارد" را با خود بیاور! مقصودش نوش‌ آفرین ‌خانم دختر بدر خان زند است که شاه شهید، خان مزبور را بنا به مصلحتی میل در چشم جهان بینش کشید.»[1]

با توجّه به این وضع هرچه در باره‌ی عیّاشی خاقان روایت شود دور از اغراق نیست و گزاف گفته نشده است. در شرح یکی از زنان معروف وی چنین روایت شده است: «تاج‌الدّوله یا طاووس ‌خانم از زنان رقّاصه‌‌ی اصفهانی و دختر مردی کبابی بود که پس از در آمدن به عقد فتح‌ علی‌ شاه پیش آن پادشاه بسیار عزیز و محبوب شد. این زن پیش میرزا عبدالوهاب معتمد‌الدّوله - نشاط تحصیل خط و ربطی کرده بود. خالی از ذوق و هنر انشاء نبود.»[2] و در شأن و مقامش می‌گویند: «چنانچه رسم خاقان مغفور آن بود که در حرمخانه همیشه یکی از زنان پشت آن حضرت را می‌مالید. مرحومه تاج‌الدّوله در زمانی که احتراماتش اوج ترقّی یافت، مقرّر بود که هرگاه وارد مجلس می‌شد خانمی ‌که حضرت خاقانی را مشت و مال می‌کرد علی‌الفور برمی‌خاست. با این شئونات تاج‌الدّوله مکرّر دیده شد که هر وقت آغاباجی دختر ابراهیم ‌خان شیشه‌ای وارد اطاق می‌شد و تاج‌الدّوله نشسته بود و خاقان مغفور را می‌مالید با کمال اعتبار و جوانی که داشت در ورود این پیر زن محترمه برمی‌خاست و آغا باجی می‌نشست و دست تاج الدّوله را می‌گرفت و به مهربانی تمام در پهلوی دیگر حضرت خاقانی می‌نشانید»[3] و در روایت دیگر: «خاقان مغفور در میان هزار نفر عروس، طاووس‌ خانم اصفهانی را که صیغه‌ی او بود از همه بیشتر دوست می‌داشت. این خانم در نزد میرزا عبدالوهاب معتمد‌الدّوله متخلّص به نشاط ادبیات و نثر آموخته بود و علاوه بر حقّ تعلیم با نشاط، علم پدر و فرزندی داشت. پیش از ازدواج طاووس‌خانم، تخت مرصّعی که اکنون در موزه‌ی سلطنتی است و موسوم به "تخت خورشید" بود و چون زفاف طاووس ‌خانم روی آن تخت واقع شده بود از آن شب به "تخت طاووس" موسوم گردید. ملکه‌ی انگلیس برای آغا باجی دختر ابراهیم ‌خان شیشه‌ای که محترم‌ترین زوجات فتح‌ علی ‌شاه بود یک عنبرچه‌ی مرصّع هدیه فرستاده بود که تخمه‌ی آن زمرّد بسیار درشت و دورش یک قطار الماس بسیار ممتاز داشت. خاقان مغفور آن جواهر را از آغا باجی به مبلغ هشت هزار تومان خرید و وقتی که به طاووس‌خانم لقب تاج الدّوله داد عنبرچه‌ی مزبور را به رسم خلعت برای طاووس‌خانم فرستاد. تاج‌الدّوله هم به میرزا عبدالوهاب معتمد‌الدّوله که نویسنده‌ی فرمان و حامل خلعت بود پانزده هزار تومان خلعت ‌بها داده بود. دستگاه تاج‌الدّوله از هر جهت با دستگاه سلطنتی هم‌ دوشی می‌کرد. فراموش ‌خانه و اصطبل و آشپزخانه و صندوق ‌خانه و غیره از حرم ‌خانه خارج و جداگانه بود. آصفه دختر خانلر خان زند سِمَت وزارت تاج‌الدّوله و حسنی ‌خانم رشتی گرک‌ یراق، تاج‌الدّوله و دختر جعفر‌خان زند رتبه‌ی معاونت آصفه را داشت دیگر شاهوردی‌ خان دختر آقا محمّدرضا، موسیقیدان معروف و بیگم ‌خانم رستم‌ آبادی مشهور به یادشاه با چند نفر دختران جواهرپوش که کارشان ساز زدن و آواز خواندن بود در سفر و حضر در خدمت تاج‌الدّوله به سر می‌بردند .»[4] و [5]


 



[1] - تاریخ عضدی به کوشش دکتر عبدالحسین نوایی 1376، ص 21

[2] - میرزا تقی‌خان امیر‌کبیر، عبّاس اقبال آشتیانی، پاورقی ص 179

[3] - اگر این گونه است که احمد خان‌ملک‌ ساسانی می‌گوید. پس داستان انتخاب ملکه ایران، برای اهداء هدیه‌ی ملکه انگلیس درست نمی‌باشد(مولّف).

[4] - در صفحات 24 تا 26 تاریخ عضدی شرح تجمّلات زندگی تاج‌الدّوله به تفصیل آمده است. همچنین برای اطلاعات بیشتر از زندگی فتحعلی شاه قاجار به کتاب آینه عیب نما، نگاهی به دوران قاجاریه مراجعه شود.

[5] - پشت پرده، احمد خان‌ ملک‌ ساسانی، 1372، ص 8

6- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 605

مشهورترین زنان آقا محمد خان قاجار

مشهورترین زنان آقا محمد خان قاجار

یکی از زنانی که برای نخستین بار به عقد و ازدواج آقامحمّدخان درآمد بیوه‌ی برادر او و مادر فتح‌علی‌شاه می‌باشد. او که در طول زندگی با جنگ و کشتار و مشقّات روزگار بزرگ شده و به زنی مقتدر و آینده ‌نگر تبدیل گردیده بود به خاطر پایداری و انسجام ایلی خود و آینده‌ی فرزندانش به دور از کنایه‌های اطرافیان و با آگاهی این نقیصه خواجه‌ی قاجار را به شوهری پذیرفت. او در این راه از هیچ کوششی فروگزاری نکرد زیرا این خواجه را برای رسیدن به اهدافش بسیار مناسب یافته بود. این زن با تدبیر خود توانست در بین این همه برادرکشی و بی‌رحمی‌ خواجه به اهداف خود برسد و از محبوبیّت خود نکاهد و به یکی از زنانی تبدیل شود که در پشت پرده‌ی حرمسرای این قحط‌الرّجال و استثنایی زمان که فقط روحیه‌ی نظامیگری داشت و از توانایی جنسی بی‌بهره بود سیاست خود را به پیش ببرد. وی به هنگام انتقام از قاتلان آقامحمّدخان چنان قساوتی انجام داد که در مورد یک زن شاید بی‌نظیر باشد. در این رابطه روایت شده است: «نخستین اقدامی‌ که از زنان دوره‌ی آقامحمّدخان به چشم می‌آید انتقام سختی است که سه تن از زنان ایل قاجار از قاتلین وی می‌گیرند. این سه زن وقتی یکی از قاتلین را وارد اتاق در بسته‌ای به آن‌ها تسلیم می‌کنند با انبر داغ شده در آتش به جانش افتاده، فریاد گوش‌خراش وی را به آسمان بلند کردند و در حالی که از درد عربده می‌کشید. با کارد و قیچی و ساطور و میله‌ی آهنی بدن او را مثله کردند... و با شمشیر بر سر او کوبیدند. بلای مشابه‌ای که بر سر دو هم‌دست دیگر او نیز نازل گردید.»[1]

همسر دیگر آقامحمّدخان قاجار زن سوگلی او مریم‌ خانم می‌باشد که مهدی بامداد در شرح حال او می‌نویسد: «مریم خانم اسرائیلّیه زن سی و نهم فتح‌علی‌شاه چنان‌ که معروف است در نهایت صباحت و زیبایی بوده و مدّتی در جزء زنان حرمسرای آغامحمّدخان قاجار موسّس سلسله‌ی قاجار بود و با این که عادل‌شاه برادرزاده‌ی نادرشاه او را در سن 6 سالگی در سال 1160 ق. مقطوع‌النسل کرده بود مع‌ذالک او هم حرمسرای مفصّلی داشته و زنان متعدّدی در حرم‌خانه‌ی او بودند. یکی از جهات مخالفتی که حسین‌قلی‌خان ثانی پسر حسین‌قلی‌خان جهانسوز با برادر اعیانی خود فتح‌علی‌شاه پیدا کرد در سرِ همین زن بود که حسین‌قلی‌خان فوق‌العاده عاشق و دلباخته او شده بود و فتح‌علی‌شاه هم بی‌اندازه او را دوست می‌داشت. سرانجام فتح‌علی‌شاه به نیروی زور و زر او را در حباله‌ی نکاح خود درآورد و پس از ازدواج فتح‌علی‌شاه با معشوقه‌ی برادر رقابت دو برادر شدیدتر شد تا این که پس از شورش‌های متوالی حسینقلی خان گرفتار و در سال 1271 ق کور گردید و بعد هم فتح علی شاه پس از فوت مهد علیا، مادرش در سال 1217 ق او را کشت. مریم خانم از فتحعلی شاه 11 اولاد آورد 5 تن از فرزندانش در زمان حیات فتح‌علی‌شاه مردند و 4 پسر و 2 دختر باقی ماندند.»[2]

در تاریخ عضدی مریم خانم این گونه توصیف شده است: «مریم‌ خانم از طایفه بنی اسرائیهمچنین در تاریخ عضدی، وی این گونه توصیف شده است: «مریم خانم از طایفه بنی اسرائیل است. زن شاه شهید بود و در جمال بی‌ مثال و فرید. بعد از رحلت خاقان سعیدِ شهید حسین‌قلی‌خان برادر شاهنشاه او را خواستار شد. حضرت خاقان اجازه نفرموده و در حباله‌ی نکاح خودشان درآوردند. مرحوم حسین‌قلی‌خان اوّل رنجشی که از برادر تاجور حاصل کرد همین فقره ندادن مریم‌ خانم بود که به تدریج این مادّه غلظت یافت و مآل کار مرحوم به کوری کشید.»[3] و خسرو معتضد نیز در باره‌ی او می‌نویسد: «دومین زن مورد علاقه‌ی فتح‌علی‌شاه، مریم ‌خانم همان زیبای فتنه‌گر و سیاسّی بود که شورش حسین‌قلی‌خان را با انگشت تدبیر خود فرو نشاند و نه تنها به وعده‌ی خود وفا نکرد و به عقد همسری او در نیامد، بلکه حسین‌قلی‌خان را آواره دشت‌های سیستان و بلوچستان کرد[4] و هنگامی که چند گاهی بعد حسین‌قلی‌خان مجددّاً به یاد او افتاد و معشوقه دلارام را از خاقان مطالبه کرد به جزای خود رسید و دو چشم جهان‌ بین خود را از دست داد.»[5]

روایات موجود درباره مریم خانم یا ماری تقریباً مشابه یکدیگر است و هر یک از زاویه‌ای به زندگی او پرداخته‌اند. دکتر جهانبخش ثواقب می‌نویسد: ««مریم یا ماری دختر گرجی که در تفلیس به اسارت سپاهیان آقا محمد خان قاجار درآمد و در اختیار خان قاجار قرار گرفت. این زن از همان آغاز مورد توجه بابا خان که برادرزاده و ولیعهد شاه قاجار بود قرار گرفت و او که پس از کشته شدن آقا محمد خان با نام فتحعلیشاه به سلطنت رسید مریم را مخفیانه به ازدواج خود درآورد. از طرفی حسینقلی خان قاجار برادر شاه نیز علاقه شدیدی به مریم داشت و به هیچ وجه حاضر نبود از او دست بردارد. لذا چند بار نامه‌ای برای شاه نوشت و از وی خواست تا مریم را به او بدهد، اما شاه بی اعتنا به این درخواست او را به حکومت فارس منصوب نمود و مخفیانه دستور قتل او را صادر کرد. حسینقلی خان که وضع را چنین دید خود را آماده جنگ با برادر کرد و با سپاهش از شیراز خارج شده و خود را تا منطقه فراهان رساند. میرزا ابراهیم کلانتر صدر اعظم مذاکراتی با حسینقلی خان انجام داد تا شاید او را منصرف کند اما نتیجه نداد و طرفین آماده جنگ شدند. با پا درمیانی مهد علیا مادر فتحعلیشاه و حسینقلی خان از جنگ دو برادر جلوگیری شد. شاه برای جلوگیری از فتنه بنا بر توصیه مادر متعهد شد علاوه بر فارس حکومت اصفهان، خوزستان، کرمان، عباسی و یزد را نیز به حسینقلی خان بدهد و مریم را هم در اختیار او قرار دهد. اما مترصد فرصتی بود تا از شرّ برادر خلاص شود. بدین منظور پس از چندی، زمانی که حسینقلی خان در تهران بود از طرف شاه به کاخ گلستان دعوت شد. شش نفر میرغضب که از قبل آماده شده بودند در یکی از راهروهای کاخ او را گرفته چشمانش را درآوردند تا باقی عمر را در تاریکی و انزوا بگذراند و به این ترتیب رقابت دو برادر بر سر مریم پایان یافت و شاه بار دیگر به مریم دست یافت. مریم از فتحعلیشاه چهار پسر و دختر داشت به نام‌های محمود میرزا، همایون میرزا، احمد علی میرزا، سلطان بیگم خانم و مریم بیگم خانم ملقب به ضیاءالسلطنه.»[6]


 



[1] - قهوه‌ی قجری، محمّد توحیدی چافی، 1387، ص 110

[2] - شرح حال رجال ایران، مهدی بامداد، جلد چهارم، ص 51

[3] - تاریخ عضدی، به کوشش دکتر عبدالحسین نوایی، 1376، ص 33

[4] - شرح مختصر این گونه بود: اختلاف شدید فتح‌علی‌شاه با برادرش حسین‌قلی‌خان بیش از همه، بر سر تصاحب ماری یا مریم همسر سوگلی آقامحمّدخان قاجار رخ داد. این زن گرجی که در تفلیس به اسارت سپاهیان ایران در آمده بود؛ در اختیار خان قاجار قرار گرفت امّا از همان زمان فتح‌علی‌خان و برادرش حسین‌قلی‌خان علاقه‌ی شدیدی به او داشتند امّا علی‌رغم درخواست‌های برادر، فتح‌علی‌شاه این زن را به عقد خود درآورد و رقیب را برای دور شدن از ماجرا به حکومت فارس منصوب کرد و مخفیانه دستور قتل وی را صادر کرد. دو برادر رقیب، بناچار مقابل هم قرار گرقتند. و زمانی که دو لشکر آماده خونریزی بودند. با دخالت یک زن، یعنی مهد علیا مادر فتح‌علی‌شاه و حسین‌قلی‌خان کار در ظاهر به مصالحه کشیده شد و فتح‌علی‌شاه متعّهد شد. علاوه بر حکومت اصفهان، خوزستان و بندرعباس و یزد را نیز به حسین‌قلی‌خان بدهد و مریم را به نکاح او درآورد. مریم در اردوی حسین‌قلی‌خان، نقش جاسوس را برای فتح‌علی‌شاه ایفا می‌کرد امّا شاه، سرانجام این رقیب خطرناک را برنتابید و با دعوت او به کاخ گلستان، چشمان عاشقش را به وسیله‌ی میرغضب‌هایی که از پیش گماشته بود. از حدقه درآورد. و این گونه به اختلاف و رقابت بین دو برادر پایانی ناگوار بخشید.(برداشت از ص 111.قهوه‌ی قجری .محمّد توحیدی چافی 1387)

[5] - سیاست و حرمسرا، خسرو معتضد، نیلوفر کسری، 1379، ص 94

[6] - زنان فرمانروا، تألیف دکتر جهانبخش ثواقب، انتشارات نوید شیراز، 1386، ص 379

7- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 605

حرمسرای آقا محمد خان قاجار

حرمسرای آقا محمّد خان

آقامحمّدخان که از نعمت مردانگی بی‌بهره شده بود تحت تأثیر این کمبود شدیداً دچار احساس حقارت می‌کرد و این نقیصیه بر تمام اعمال و رفتار و روحیات او تأثیر شگرفی گزارده بود. زمانی که به پادشاهی رسید و با استبداد حصاری نامرئی و محکم در اطراف خود به وجود آورد، همواره می‌خواست خود را از هر نظر کامل نشان دهد و این کمبود بزرگ را به شکلی پنهان دارد. نخست با بیوه‌ی برادرش ازدواج کرد و سپس به تشکیل حرمسرا اقدام کرد، وگرنه آقامحمّدخان حتّی در زمان دوری از کشمکش‌ها نیز ترجیح می‌داد که برای استراحت بدون زنان و در معیّت خدمت‌گزاران خویش به کاخ‌های ییلاقی اطراف پایتخت برود. در حرمسرای او از تجمّلات بی سابقه وتفنّن‌های پر خرج صفوی و جانشینانش خبری نبود ولی اسلافش به نحوی این کمبودها را تلافی کردند که ضرب‌المثل تاریخ شدند. تعداد زنان حرمسرای خواجه را 16 تا 17 نفر ذکر می‌کنند و همیشه درباریان چنان وانمود می‌کردند که نمی‌دانند شهریار خواجه می‌باشد، ولی آقا محمد خان در اندرون خود در آتش حقارت می‌سوخت و کاری نمی‌توانست انجام بدهد. زمانی که رخسار و اندام دلفریب زنان جوان را می‌دید و نمی‌توانست کامجویی کند بسیار خشمناک می‌شد و دیوانه‌وار به جان آن دختران بیچاره می‌افتاد و به قول تاریخ عضدی: «... با آن که مردی نداشت زن‌های متعدّد در حرم‌خانه‌ی او بودند. هر زنی را که به خلوت می‌خواست از شدّت شوق او را با دست و دندان زیاد اذیّت می‌کرد و هر وقت حالت خوشی به او دست می‌داد و دماغی داشت دو تار که زدن این ساز در میان تراکمه معمول است، می‌زد.»[1] لازم به ذکر است که هیچ کدام از مورّخان دوره قاجار خواجه بودن بنیان‌گزار حکومت را تائید نکرده‌اند و سعی بر آن داشته‌اند که بر آن سرپوش بگذارند و اغلب دختران بی‌گناهی که به اجبار قدم به حرمسرای خواجه نهاده بودند هر یک به نحوی بر انداخته شدند تا خاطره‌های عجیب و اسرار محفل اندرون شاه را بر ملا نسازند.

محمود طلوعی درباره‌ی حرمسرای خواجه‌ی قاجار می‌نویسد: «یکی از شگفتی‌های زندگی آقامحمّدخان که در خواجگان دیگر کمتر دیده شده است عشق و علاقه‌ی مفرط او به زنان و بر پاداشتن حرمسرایی از زنان زیبا بوده است. آقامحمّدخان زنان جوان و دختران زیبایی را که از اطراف و اکناف برای او می‌آوردند طبق آیین شریعت صیغه می‌کرد و تا زمانی که در حرمسرایش بودند در عقد موقّت او باقی می‌ماندند.آقامحمّدخان غالباً دختران باکره‌ای را که در عقد موقّت او بودند به پاداش خدمات سرداران خود به آن‌ها اهدا می‌کرد و مراسم عقد و عروسی آن‌ها را در دربار خود برپا می‌ساخت. آقامحمّدخان فقط از یکی از زنان صیغه‌اش که مریم نام داشت و بسیار زیبا بود تا آخر عمر دل نکند که بعد از مرگ او نصیب برادرزاده و جانشینش فتح‌علی‌شاه شد. آقامحمّدخان در آغاز به قدرت رسیدن خود بیوه‌ی برادرش حسین‌قلی‌خان جهانسوز را به عقد ازدواج خود درآورد و او را به لقب مهد علیا ملقّب ساخت. بیوه‌ی حسین‌قلی‌خان با عِلم به خواجه ‌بودن برادر شوهرِ متوّفای خود به این ازدواج تن در داد، زیرا تمام همّ و غمش این بود که پسرش فتح‌علی‌خان بعد از مرگ آقامحمّدخان به سلطنت ایران برسد.»[2]


 



[1] - تاریخ عضدی - به کوشش دکتر عبدالحسین نوایی 1376، ص119

[2] - هفت پادشاه ....محمود طلوعی - جلد اول 1379، ص 108

3- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 602