سخن از جایگاه زنان در دوران پهلوی کاری پیچیده و نیازمند تحقیق جامعه شناسان و افراد متخصص است. در این مبحث به نخستین فعالیت زنان از دوران مشروطیت اشاره میگردد که پایه و اساس تعالی آن را در دوران پهلوی میبینیم و به دلیل گستردگی عمیق مطلب، جای ابهام بسیار وجود دارد و یقیناً خالی از اشکال نیست. در یک نگاه سطحی و کلی به این نکته میتوان دست یافت که مقام و موقعیت زنان در اکثر جوامع یکسان بوده و تحت قوانین مردسالاری قرار داشتهاند. میدانیم که مجموعهی این قوانین همواره ثابت نبوده و همانند بسیاری از وقایع تاریخی با مقطع زمانی تغییر یافته است. جوامع انسانی پس از آن که وارد دوران پدرسالاری شدند به مرور زمان شکل تولید هم تغییر یافت و تا حدودی از وابستگی امور خانواده به زنان کاسته گردید. تهاجمات نظامی بر این مشکل اجتماعی زنان افزود و با به اسارت درآوردن آنان به عنوان غنایم جنگی، تجملات سیری ناپذیر حاکمان و ثروتمندان را گسترش داد و در نتیجه حرمسراها برای نشان دادن ابهّت و سمبل نمایش برتری نسبت به دیگران تبدیل شد. گذشته از آثار منفی این رفتار بر جامعه به اقوام دیگر نیز سرایت کرد و آنان نیز مطابق سلایق خود بر نا به سامانی ارکان خانوادهها افزودند. برای رفع این مشکلات قوانین مصوب چون حمورابی شکل گرفت و سپس مذاهب در تکمیل آن کوشیدند. بر اساس منابع تاریخی میتوان چنین استنباط کرد که این توصیهها در حاشیه راندن زنان و فرهنگ جوامع نقش مؤثر داشتهاند و بیشتر در تحقیر و انزوای حقوق زنان برای انتفاع طبقهی قدرتمندان سوق داده شده است. اغلب مورخان در تاریخ ایران بعد از اسلام دوران تسلط مغولان را به دلیل اطاعت از قوانین قومی خود ایامی استثنایی برای احیای مقام و موقعیت زن و حضورش در فعالیتهای جامعه میدانند. در تاریخ ایران آن چه از جایگاه زنان مطرح شده است مربوط به طبقات دربار میباشد وگرنه مردم عادی زندگی یکسان داشتهاند و وظیفه آنان هیچ گاه فراتر از دیدگاه ابزاری نرفته است. به طور کلی زنان ایران نیز مثل بقیه نقاط دنیای آن زمان یک چرخه زندگی سه وجهی شامل دختر بودن، همسر بودن و مادر بودن را تجربه میکردند و از اختیارات مادرسالاری اعضای خانواده را کنترل میکردند. به یقین تا دوران معاصر تغییری بر نوع نگرش به مقام زنان نمیتوان پیدا کرد و چیزی فراتر از اعمال آنان برای توصیه و ارتباط با پادشاه از طریق نفوذ ملکه و سوگلیها در دربار و حرمسراها وجود ندارد. در اواخر سلسله قاجارها بر اثر مسافرتهای خارج و تبادل فرهنگی و همچنین انتشار مطبوعات و تلاش برخی زنان دربار و متفکران جامعه از قبیل دهخدا تحولاتی در دستیابی حقوق زنان شکل گرفت که آنان را باید نخستین تلاشگران حقوق زنان در ایران شمرد. تبلور این فعالیتها را در نهضت مشروطه میتوان یافت و مورگان شوستر اهمیت آن را با جوامع غربی این گونه بیان میکند که زنان ایران راه صد سالهی غربیان را یک شبه پیمودند. پرداختن و جنبش حقوق زنان در عهد مشروطیت تأثیری زیادی بر طبقه زنان نداشت و حقوق آنان نسبت به اخذ رأی و حق طلاق از سوی مجلس و برخی افراد متعصب نادیده گرفته شد و همچنان با الفاظی چون ضعیفه و ناقصالعقل روبرو بودند. نخستین جنبش زنان با موانعی مانند تفکر مردان سنتی و افکار چیگرا که آن را درخواستی غربی میدانستند و همچنین روحانیون مواجه گردید. در چنین وضعیتی برخی زنان که بیشتر به طبقات بالای جامعه وابسته بودند از پای ننشستند و به تأسیس انجمنهای زنان و مدارس دخترانه و کلاسهای بزرگسالان و مراکز بهداشتی و غیره اقدام کردند. قابل ذکر است که تعداد این زنان که از حمایت مالی دولت نیز بی بهره بودهاند اندک است، ولی تغییرات خوبی و به خصوص در زندگی زنان شهری به وجود آوردهاند. در این حالت برخی مردان روشنفکر شامل شاعران و نویسندگان و روزنامه نگاران به حمایت از زنان پرداختند. در این مورد ژانت آفاری مینویسد: «برخی از مردان مترقی روشنفکر نیز چون روزنامه نویسان و شاعران و حتی وکلای مجلس از حقوق زنان در این دوره حمایت میکردند. دهخدا، شاعر و طنزنویس اجتماعی، و وکیلالرعایا نمایندهی مجلس و ایرج میرزای شاعر و اندکی بعد لاهوتی و عشقی مسأله آزادی زنان را در برنامه سیاسی ایران سده بیستم به خوبی طرح کردهاند. همچنین چهار روزنامه نیز که به مشروطیت گرایش داشتند از حقوق زنان دفاع به عمل آوردند. این روزنامهها عبارتند از روزنامه صوراسرافیل و روزنامه حبلالمتین و روزنامه مساوات و روزنامه ایران نو و تا اندازهای روزنامه ملانصرالدین. با این همه در این نشریهها فقط معدودی نامه و سرمقاله درباره زنان انتشار مییافت. دهخدا بر مردان ریاکاری که به زنها پند میدادند و آنها را به رعایت هنجارها و قبول معتقدات دینی فرامیخواندند، اما خود بر خلاف سخنان خویش عمل میکردند تاختن گرفت. همچنین زمانی که موضوع انجمنهای زنان در مجلس مورد بحث واقع گردید دهخدا بخشی از روزنامه خود را به آن اختصاص داد و به نمایندگانی که با تأسیس مراکز آموزشی و مؤسسات اجتماعی نسوان مخالف بودند به شدت حمله کرد.»[1]
در زمان پهلوی بود که برای نخستین بار تجددگرایی و سنت گرایی برای حقوق زنان تقابل آشکار یافتند. حساسترین حرکت این ایام در جهت تجددگرایی کشف حجاب در 17 دیماه 1314 توسط رضا شاه بود. در جریان این امر مراجع دینی به مقابله رودررو با رضا شاه اقدام کردند. بسیاری از زنان نیز با این حجاب اجباری مخالفت کردند و حادثهی مسجد گوهر شاد مشهد یکی از عکسالعملهای آن دوران است. مهرانگیز کار در این رابطه به نقل قول مینویسد : «مورخین حتی کسانی که اختناق سیاسی رضا شاهی را به شدت مورد نقد قرار دادهاند نسبت به تغییر موقعیت زنان در عصر او به داوری مثبت پرداختهاند. از آن جمله گفتهاند بی شک دوران حکومت رضا شاه به خاطر پیشرفت قابل ملاحظهی زنان در حیات عمومی در یادها خواهد ماند، هرچند این پیشرفت به ناگزیر بیشتر زنان طبقهی بالا و متوسط را در بر میگرفت. زنان قیودی را که هنجارها و ارزشهای سنتی بر آنها تحمیل کرده بود به چشم دیدند. آنها اکنون این فرصت را در اختیار داشتند که در مشاغل جدیدی از قبیل پرستاری، آموزگاری و نیز در کارخانهها به کار مشغول شوند. سیاست رسمی این بود که زنان خود را برای برآوردن انتظارات رژیم جدید پهلوی آماده سازند. اصرار بر این بود که زنان به لحاظ آموزش، پوشش و فعالیتهای اجتماعی از خواهران غربی خود تقلید کنند و در سال 1936 میلادی (1314 شمسی) پوشیدن چادر رسماً غیر قانونی اعلام شد، اما بعضی از این نوآوریها آرایههای بیش نبود. یک جامعهی شدیداً مذکّر که تکیهاش بر شرافت خانوادگی بود، نمیتوانست نگرش خود را نسبت به زنانش تغییر دهد. در واقع قانون مدنی معروف رضا شاه تا آن جا که به زنان مربوط میشد هنوز هم در مورد نقشهای جنسی و مناسبات میان دو جنس، مفروضات سنتی را منعکس میکرد و برای از میان بردن تابعیت قضایی دیرپای زنان از مردان کار زیادی نمیکرد. اما همهی اینها نباید به مکتوم ماندن این واقعیت بینجامد که دوران حکومت رضا شاه به لحاظ ارتقاء منزلت زنان شاهد یکی از مهمترین پیشرفتهای تاریخ ایران نو بوده است. به اجرا در آوردن نظام آموزش اروپایی به معنی رواج آموزش در میان زنان نیز بود. دانشگاه تهران از آغاز کار خود زنان را با شرایطی برابر با مردان میپذیرفت. به این ترتیب نسل جدیدی از زنان تحصیل کرده وارد میدان شدند که در حیات اقتصادی و فرهنگی کشور نقشهای هر دم مهمتری را بر عهده گرفتند. با گذشت زمان تعداد سازمانهای زنان افزایش مییافت. زنان به درجاتی از ایفای نقش در زندگی عمومی دست مییافتند و جامعه به تدریج حضور زنان را در بازار کار میپذیرفتند.
رضا شاه به قوّهی قهریّه کشف حجاب کرد و با آن که توانست با همین شیوه جامعهی یک دست محجبهی زنان ایران را برای همیشه تکان بدهد، اما هرگز مادر بزرگ و مادران ما نتوانستند چهره استبدادگر او را که در زمینهی چهرهی غضبناک پلیسهایی که چادر از سر زنان در معابر برمیداشتند بازسازی شده بود، فراموش کنند. در عصر رضا شاه زنان از حقوق سیاسی محروم بودند و قوانین انتخاباتی زنان را مانند صغار و مجانین از رأی و انتخاب شدن منع کرده بود. زنان نمیتوانستند در فضای اختناقآمیز سیاسی این حقوق را بر پایهی مبانی دموکراسی که مستلزم ایجاد تشکلهای مستقل سیاسی و غیر سیاسی، حزب گرایی و در مجموع ایجاد جامعه مدنی است مطالبه کنند. در زمان پهلوی دوم نیز اقداماتی نه چندان عمیق در نقش سیاسی زنان صورت گرفت و با مخالفت روحانیون روبرو گردید، اما تحولات این عصر نسلهایی از زنان را با مراکز آموزشی، دانشگاهی و اشتغال پیوند داد. این پیوند یک طیف وسیع از زنان متجدد را تربیت کرد که در گذر زمان تبدیل به نیرویی شدند که نیازهای روز افزون را تغییر دادند. واقعیت انکار ناپذیر آن است که دستیابی زنان به مراکز آموزشی و دانشگاهی و تخصصی در عصر پهلوی ضرورت برخورد حکومت وقت با حقوق سیاسی زنان را چاره ناپذیر ساخته بود. تصویب لایحهی انجمنهای ایالتی ولایتی و سپس رفراندم شاه نیز پاسخی بود به این نیاز زمانه که به علت خلاء دموکراسی به صورت فرمان از بالا صورت اجرایی به خود گرفت. البته تجزیه و تحلیل این همه تضاد و تناقض در امر حقوق سیاسی زن ایرانی در فاصلهی سالهای 1341 و 1358 شمسی بسیار دشوار است. مراجع دینی در مقطع حساسی از تاریخ معاصر ایران حقوق سیاسی زنان را مخالف با اسلام اعلام کردهاند، اما در مقطع حساس دیگری از تاریخ معاصر نه تنها حقوق سیاسی زنان را به رسمیت شناختهاند بلکه به آن صورت تکلیف شرعی هم بخشیدهاند. نظریه برخی حاکی است که پذیرش مشارکت زنان در امر انتخابات برای ایجاد و تحکیم نظام سیاسی جدید ایران در سال 1358 حیاتی بوده است و رجال دینی سیاسی در سال 1358 فقط به انگیزهی کسب قدرت سیاسی به آن مشروعیت بخشیدهاند.»[2]
بعد از سال 58 که حکومت کاملاً مذهبی بر ایران حاکم شد چارهای جز تداوم نوع نگرش به حقوق زنان وجود نداشت، زیرا نفوذ و نقش خود را در پیروزی انقلاب و راهپیماییهای عظیم نشان داده بودند. با توجه به تعصبات تنگ نظرانهای که وجود داشت تفکیک و جدایی زنان و مردان در فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی موفق نبود و در حد پوشش ظاهری باقی ماند. آن چه که جنبش زنان را برای کسب حقوق اجتماعی تقویت کرد تداوم حضور زنان در دوران جنگ و نقش آنان در مجامع علمی و فرهنگی و غیره بود و راهی برای بازگشت وجود نداشت. در دنیای امروز که با فناوریهای جدید روبرو هستیم و مرزهای انتقال عقاید از بین رفته است بهترین گزینهی تطبیق با دنیای روز و هماهنگی آن با فرهنگ غنی گذشته ایران میباشد. بعد از انقلاب تلاش و فعالیت زنان بسیار چشمگیر بوده است که برای بیان آنها میتوان به آثار مکتوب و حضور بی نظیر آنان در عرصههای علمی و تحقیقاتی داخل و جهانی مراجعه کرد. آن چه که از بطن انقلاب تبلور یافته است نقش اساسی زنان در تمام ارکان سیاسی و اجتماعی میباشد که اگر فعالیت آنان را در ابعاد گوناگون، انقلابی زنانه بدانیم سخنی اغراقآمیز و به گزاف نخواهد بود. بدون شک با آموزش و تعلیم نیمی از افراد جامعه، آیندهای درخشان خواهیم داشت و اگر تطبیق و هماهنگی با شرایط روز صورت نگیرد هیچ حکومتی توان تداوم نخواهد داشت.