پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

معرفی کوتاه از حکومت پهلوی

سلسله پهلوی

سلسله پهلوی از معدود حکومت‌های تاریخ ایران است که در سال 1304 خورشیدی توسط رضا شاه تأسیس گردید. رضا شاه یکی از افراد بی نام و نشان و معمولی بود که بر اثر لیاقت و شایستگی و هماهنگی با عوامل سیاسی و اجتماعی سلسله مراتب قدرت را پیمود و بر تخت پادشاهی و باستانی ایران تکیه زد. وی را از نظر قشر و طبقه اجتماعی با افردی چون نادر شاه افشار و کریمخان زند و یعقوب لیث می‌توان مقایسه کرد. رضا شاه در مقطعی از تاریخ ایران قدم به عرصه‌ی ظهور گذاشت که کشور علاوه بر مشکلات فراوان داخلی و در تنگنا قرار داشتن رقابت کشورهای انگلیس و روسیه تنها نام و نشانی را یدک می‌کشید. در این زمان بود که تحولات سیاسی جنگ جهانی اول و بروز انقلاب کمونیستی روسیه موجب تنش‌های گوناگون در تغییرات اجتماعی و سیاسی ایران گردید.

رضا شاه پهلوی فرزند عباسعلی خان و نوش آفرین خانم بود که در فروردین 1275 ه.ش در قریه آلاشت مازندران به دنیا آمد. پدرش عضو هنگ نظامی سواد کوه بود و پدر بزرگش مراد علی خان نیز در جنگ هرات به سال 1856 م جان باخته بود. عباسعلی خان دارای پنج همسر بوده که 32 فرزند برایش به دنیا آوردند. از بین آن‌ها فقط هفت پسر و چهار دختر به سن بلوغ رسیدند. رضا شاه نتیجه‌ی ازدواج عباسعلی با آخرین زوجه‌اش می‌باشد که پس از گذشت چهل روز و یا به روایتی دیگر هشت ماه بعد از تولد رضا فوت کرد. نوش آفرین خانم به دلیل نداشتن توانایی مالی و بی سرپرستی تصمیم گرفت نزد برادرش که در تهران بود ملحق شود. بنابراین نوش‌آفرین‌ خانم با طفل یتیمی که در بغل داشت همسفر گروهی شد که در آن زمستان سرد عازم تهران بودند. در مسیر برای استراحت در امام‌زاده ‌هاشم اطراق می‌کنند که طفل نوش‌آفرین دچار سرمازدگی و حالت اغماء می‌شود. مادرِ غمگین و دل‌شکسته و همراهان به تصوّر این که او فوت نموده است آن جسم نیمه ‌جان را به خادم امام‌زاده می‌سپارند تا پس از فرونشستن بارش سنگین برف و مساعد شدن هوا او را کفن و دفن کنند امّا پس از ترک محل، مِهر و علاقه‌ی مادری منجر به مراجعت وی می‌شود و با تعجّب مشاهده می‌کند که طفل بی‌جان که درون آخور اصطبل بود آثار حیات مشاهده می‌گردد و بدین‌سان رضا مجدداً به عالم حیات باز می‌گردد. در نحوه‌ی گذراندن زندگی و مراحل رشد رضا خان دیدگاه‌های تقریباً یکسانی وجود دارد و چگونگی نگارش آن‌ها بستگی به نظر راویان اقشار مختلف دارد که بعضی از نکات را برجسته‌تر کرده‌اند. ابوالقاسم‌خان دایی رضا خان او را در سن چهارده و پانزده ‌سالگی به دلیل اندام متناسبش وارد گروه قزّاق کرد. او در ابتدا سربازی ساده بود و به ‌عنوان گماشته و ملازم و همچنین نگهبانی در سفارت آلمان و بلژیک به خدمت می‌پردازد. در سال 1321ق/1282ش پس از ده سال کار به درجه گروهبان یکمی که در آن زمان وکیل‌باشی می‌گفتند ارتقا می‌یابد و در سن 34 سالگی به درجه ستوانی (نایب) می‌رسد. رضا خان در سال 1292ش با دختر شانزده ‌ساله تیمورخان میرپنج یا خواهر سرهنگ علی‌اکبرخان ازدواج کرد. سپس به دلیل لیاقتی که در جهت استفاده از مسلسل در نبردها نشان داده و به رضا ماکزیم معروف شده بود، در واحد سواره ‌نظام به درجه سرهنگی مفتخر می‌گردد. پس از طی این مراحل شغلی است که عوامل انگلیس متوجّه او می‌شوند و او را مطابق و شایسته اهداف و برنامه‌ریزی‌های خود در ایران می‌یابند. او با 2500 نفر (به روایتی دیگر 400 نفر) نیرو و حمایت اطرافیانی چون احمد قصّاب (سپهبد احمدی) مرتضی‌ گاوکُش (سپهبد یزدان‌پناه) کریم ‌خشت ‌مال (سرلشکر کریم بوذرجمهری) و محمّد چاقو (سرتیپ محمّد درگاهی) کودتای سوَم اسفند 1299ش را بدون سر و صدا انجام می‌دهد که در نهایت بانی تغییر سلطنت قاجار و مؤسّس سلسله‌ پهلوی در سال 1304ش می‌گردد. از آن جا که رسم مخالفان و موافقان هر عصر می‌باشد در باره شخصیت رضاشاه نیز با اصطلاحات تمجید و گاه با تحقیر مواجه می‌باشیم.

رضا ‌شاه همانند حاکمان دیگر در دوران سلطنت خود اقدامات مثبت و همچنین منفی در جهت منافع ملی و تغییر فرهنگ و هنجارهای جامعه و تصرّف عدوانی املاک مردم انجام داده است ولی جای سؤال است که چرا پس از سال‌ها تبلیغاتی که بر علیه او انجام گرفته است باز هم در افکار مردم جایگاهی مثبت دارد و هر جا صحبت از بی‌نظمی و بی‌قانونی و یا حفظ منافع ملی در سطح کلان می‌شود، همه می‌گویند که جای رضا شاه خالی است؟! رضا شاه دارای اصل و نسب مشهور نبوده و ریشه در حاکمان زمان نداشته است. او همانند اکثریت مردم در فقر و نداری و بی‌سوادی بزرگ شده بود و خانواده‌اش نیز به این امر اذعان دارند، بنابراین دیگر بی‌انصافی است که همواره نیمه‌ی خالی لیوان را دیده و تنها بر دیدگاه فرهنگ سنتی که بر خون و نژاد تکیه دارد بسنده کرد و خدمات این فرد وطن دوست و با هوش را در اسکلت‌بندی جامعه ایران و ورد به دنیای مدرن نادیده گرفته شود. همین فردی که برخی اشخاص با اصطلاحاتی چون بی‌سواد و دیکتاتور با القابی چون خرکچی و پالانی و غیره از او یاد می‌کنند خدمات و برنامه‌ریزی‌هایی را که گاه مطابق میل انگلیسی‌ها نبود برای ایران انجام داد که آن افراد پر مدعا و شاهزاده‌های با سواد و دارای اصل و نسب از توان آن عاجز بوده‌اند. رضا شاه پس از حمله قریب‌الوقوع نیروهای متفقین در جنگ جهانی دوم و به خصوص آن که انگلیسی‌ها از برخی رفتار او ناراضی بودند مجبور به استعفا و ترک ایران شد. رضا شاه در حالت تبعید و تحمل بیماری قلبی در چهارم مرداد 1323 ه.ش در ژوهانسبورگ فوت کرد. جنازه رضا شاه در شهریور 1323 ه.ش به مصر منتقل گردید و سپس به دلایل حاکم بر اوضاع سیاسی ایران در روز 16 اردیبهشت 1329 ه.ش وارد خاک ایران شد و در آرامگاهش واقع در شهر ری دفن گردید. بعد از انقلاب اسلامی سال 1357 ه.ش مقبره رضا شاه توسط عده‌ای متعصب به رهبری آیت الله شیخ صادق خلخالی تخریب گردید. در این زمان شایعاتی پیرامون جسد مومیایی شده رضا شاه مبنی بر انتقال آن به خارج از کشور پدید آمد ولی بعد از سال‌ها و پیدا شدن جسدی که بسیار شباهت به رضا شاه داشت به این شایعات پایان داد و در همان محل دفن گردید.

در یک جمع‌بندی کلّی باید گفت که این تاریخ و مردم هر کشور هستند که به درستی در باره عملکرد حاکمان خود قضاوت خواهند کرد. در پاسخ به برخی منتقدان باید چنین گفت که اگر او نیز از همان ابتدا در خانواده‌ای مرفّه و شاهانه متولّد شده بود و با همان قدرت و ثروت موروثی و بدون توجّه به حفظ منافع ملّی سلطنت کرده و چون قاجارها راه خیانت را پیموده بود، دیگر قابل ستایش و تمجید بود و دیگر ایرادی نداشت؟ در هر صورت این فرد را با هر القابی که مورد خطاب قرار گیرد از نتایج و آثار عملکرد وی در چگونگی سیستم اداری، خدماتی، تأسیس یگان‌های امنیتی، دانشگاه و زمینه‌ی ورود نیمی از افراد جامعه یعنی زنان را با تعلیم و آموزش و غیره زا نمی‌توان نادیده گرفت.

بعد از استعفای اجباری رضا شاه فرزندش محمد رضا و در حقیقت آخرین فرد سلسله پهلوی جانشین وی شد. محمّد رضا شاه در 4 آبان 1298، 45 دقیقه بعد از خواهرش اشرف در محله‌ی دروازه ‌قزوین تهران به دنیا آمد. پدر و مادرش رضا خان و تاج‌الملوک آیرملو تا آن زمان در یک خانه اجاره‌ای زندگی می‌کردند. رضا خان بعد از تولّد این دوقلوها که از نظر درجه‌ی نظامی و اقتصادی در رتبه بهتری قرار گرفته بود یک کاروانسرای قدیمی را واقع در چهار راه امیریه خرید و در آن ساختمانی بنا کرد که در زمان حکومتش به قراول‌خانه تبدیل شد. بعد از کودتای 1299 و پس از انقراض سلسله قاجاریه در سال 1304 طبق قانون اساسی جدید این پسر شش یا به روایتی هفت ‌ساله به ‌عنوان ولیعهد انتخاب شد. هنگامی که رضا شاه بر اثر سیاست دولت انگلستان مجبور به ترک ایران شد با همکاری و تلاش محمّدعلی فروغی، محمّد رضا به پادشاهی رسید. سلطنت وی 37 سال طول کشید و در پی اعتراضات مردمی و همچنین نفوذ و دخالت عوامل خارجی که در تاریخ معاصر ایران امری اجتناب ناپذیر بوده است، در 26 دی ‌1357 به ‌عنوان آخرین پادشاه سلسله‌ی شاهنشاهی مجبور به ترک کشور شد. او پس از یک سال آوارگی و حقارت در کشورهای گوناگون سرانجام در سن 61‌ سالگی بر اثر بیماری سرطان و دخالت حامیان قبلی خود در کشور مصر فوت کرد. سرانجام جسد او را همانند پدرش پس از برگزاری تشریفاتی در مسجد الرّفاعی به خاک سپردند.

محمّدرضا شاه از نظر اخلاقی دارای حس خود بزرگ‌بینی بود و تحمّل افراد برجسته‌تر از خود را نداشت و از این نظر قابل مقایسه با پدرش نبود. او دوست داشت که همانند اغلب حاکمان ایران همیشه قهرمان قصّه‌ها باشد و تمام موفقیت‌ها به نام وی و شکست‌ها به نام دیگران تمام شود. این تفکّر باعث شد تعداد زیادی از افراد متملّق و تنگ‌مایه در اطراف او جمع شوند و از حوادث و اوضاع اجتماعی سطح جهانی و داخلی محروم ماند. شاه در جواب سؤال اوریانا فالاچی که از او می‌پرسد: «تأثیر پدرتان بر شما چقدر بوده است؟» می‌گوید: «هیچ. حتی پدرم نیز نمی‌توانست در من نفوذ داشته باشد.» آیا این پاسخ ناشی از خود محوری وی نیست؟ با این اوصاف کدام انسان است که ضمن برخورداری از ارکان قدرت و پاسخگو نبودن به هیچ قانون و مرجعی بتواند روی زمین سالم زندگی و رفتار کند و به انحراف کشیده نشود و دچار مطلق‌گرایی نگردد؟ در این زمینه اسدالله علم در خاطرات خود به تاریخ 10/2/52 از غرور پادشاه می‌گوید: «....عرض کردم سفیر آمریکا مدّتی با من صحبت داشت. تمام تملّق می‌گفت و از اعلیحضرت همایونی تعریف می‌کرد. حتّی گفت خوب است اعلیحضرت همایونی، ولیعهد بحرین و پادشاه مسقط و شیخ‌نشین‌ها را تربیت بفرمایند. فرمودند: "تملّق نیست!" من قدری خیط شدم. فرمودند: "دیروز که اعضای دانشگاه جنگ آمریکا را پذیرفته بودم و دو ساعت شرفیاب بودند حرف آن‌ها هم همین بود. سفیر هم حضور داشت."»

محمّدرضا شاه به علّت همین تفکّرات و رؤیاها روز به ‌روز فاصله خود را با واقعیّت‌های جامعه افزایش می‌داد و به همین دلیل نتوانست تا هنگام مرگ علّت مشروعیت‌ نیافتن نظام خود از جانب مردم را درک کند. شاه حرف دیگران را گوش نمی‌کرد و همواره منتقدان سیاسی خود را احمق و خرفت و جوجه‌ کمونیست می‌نامید و به زندان می‌افکند. مجموعه‌ی این صفات می‌تواند علّت اصلی سقوط رژیم پهلوی باشد. محمّدرضا شاه همواره در آرزوی آن بود که ایران را بدون توجه و هماهنگی با تحولات جهانی به سوی تمدن بزرگ هدایت کند. بر همین اساس در زمان او فعالیّت‌های اقتصادی، صنعتی، بهداشتی و به‌ خصوص نظامی مهمی انجام گرفت. حتّی به او لقب وسواس نظامی دادند اما در اجرای این برنامه‌ها و انقلاب سفید با آن که سهم عظیمی از بودجه‌ی نفت را به خود اختصاص داده بودند به دلیل نبود برنامه‌ریزی صحیح و نداشتن رابطه و تکمیل زنجیره صنایع هر یک از آن‌ها در حالت دور بسته و مونتاژ باقی ماندند و هرگز نتوانست کشور را از حالت عقب‌ماندگی خارج کند. در زمان وی در بخش‌های آموزشی و بهداشتی زمینه‌ی رشد و ترقی شایان توجّهی به وجود آمد و امکان تحصیل از ابتدایی تا دانشگاه برای جمع کثیری از مردم فراهم گشت و همچنین در این دوران بر اثر مراقبت‌های بهداشتی رشد جمعیت به حدّی بالا رفت که برای رشد بی‌رویّه آن شعار «زندگی بهتر با جمعیت کمتر» رواج یافت.

در زمان وی سیاست داخلی متمرکز بر افزایش قدرت ساواک و نیروهای نظامی بود. از آن ‌جا که در برنامه‌های او شایسته‌سالاری وجود نداشت و خود را با تحولات زمان تطبیق نداد و همچنین سخن متملّقان بر مصلحان ارجحیّت یافته بود کم‌کم حکومت او تبدیل به یک طبل توخالی شد. در حالی ‌که شاه مشروعیت خود را از دست داده بود کارهای نسنجیده‌ای کرد که با کوچک‌ترین بهانه مانند تغییر ساعت موجب اعتراضات مردمی می‌شد و چون قادر به کنترل آن‌ها نشد سرانجام حکومتش سرنگون گردید و باقیمانده‌ی عمرش را در آوارگی و حقارت سپری کرد. از بُعد سیاست خارجی نیز کاملاً وابسته به آمریکا و غرب بود و به تبع سیاست‌های آنان در حوادث منطقه‌ای و پیمان‌های نظامی شرکت می‌کرد و در اجرای سیاست آن‌ها نقش ژاندارم را ایفا نمود اما با این همه همکاری و فداکاری که برای اجانب انجام داد وقتی که نیاز داشت هیچ حمایتی از وی نکردند. پیامدهای این اقدامات برای شاه و سرنوشتش درس عبرتی برای حاکمان وابسته می‌باشد.


 1- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403،ص 657                                                                           

تاجی بیگی دختر فتحعلی شاه قاجار

تاجی بیگی دختر فتحعلی شاه قاجار

«تاجی بیگم یکی از شایسته‌ترین دختران فتحعلی شاه و زوجه پرقدرت و توان خسرو خان والی کردستان و بنی اردلان بود. پس از مرگ شوی به سبب پُردلی و درایت فراوانی که از خود نشان داده بود از سوی شاه حکمروایی کردستان به او و پسرش داده شد. از آن جا که پسرانش رضاقلی خان و غلام شاه خان هنوز کودک بودند به زودی زمام امور خطه‌ی کردستان را به دست گرفت و با شایستگی بسیار به رتق و فتق امور مشغول شد و چند سالی را در قدرت و ثبات گذرانید تا این که پسرانش به سن رشد رسیدند. پس از آن گاه رفته رفته رضاقلی خان پسر بزرگ او که سودای حکومت را در سر داشت با او به مخالفت برخاست و سرانجام بی شرمانه مبارزه با مادر را آغاز کرد و کار به نبردی خونین رسید که تاجی بیگم نقاب بر رخ در جامه‌ی رزم در پیش صف روی در روی پسر قرار گرفت. اما پس از خونریزی بسیار عاقبت به میانجیگری بزرگان این نزاع پایان گرفت و این بانوی بزرگ پس از این رویداد همچنان تا پایان عمر در مقام حکومت باقی ماند و حتا پس از به حکومت رسیدن پسرانش نیز چون گذشته از پشت پرده چرخ امور را می‌چرخانید و قدرت گذشته را به خوبی حفظ کرد و تا پایان عمر محترم و قدرتمند بر جای ماند. از این روی نامش در خطه کردستان بلکه در تاریخ ایران نیز به ثبت رسید و ماندگار شد.»[1]


 



[1] زن از کتیبه تا تاریخ، دانشنامه زنان فرهنگساز ایران و جهان، پوران فرخ زاد، تهران زریاب، 1378، جلد اول، ص 605

2- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 656

تومان آغا همسر ظهیرالدوله قاجار

تومان آغا همسر ظهیرالدوله

«تومان آغا 1335- 1281 ه.ق ملقب به فروغ‌الدوله دختر ناصرالدین شاه قاجار و همسر علی خان قاجار ملقب به ظهیرالدوله از بانوان بزرگ زمان قاجاریه است که در همه جا به فضل و متانت و تدبیر شهره بود. از این بانوی اندیشمند که هم در نظم و هم در شعر دستی توانا داشت گذشته از اشعار عارفانه بسیار نامه‌هایی نیز به یادگار مانده است که گذشته از شیوایی بیانگر گوشه‌هایی از تاریخ دوران مشروطیت و نبرد آزادیخواهان و استبداد جویان است و در شمار اسناد تاریخی قرار دارد. تومان ‌آغا که بعدها همه جا ملکه‌ی ایران نامیده می‌شد پس از ازدواج با ظهیرالدوله که از دیوان سالاران با اعتبار دوره‌ی قاجاریه بود به زودی به دنیایی دیگر راه یافت و پس از آن که شوی پاک اندیشش سر در پای پیرِ بزرگ طریقت صفی علیشاه گذاشت به عالم فقر و درویشی پیوست. او نیز راهرو آن راه شد و از آن پس همانند شوی خود در اشعار عارفانه‌ای که به شیرینی می‌سرود از نام مستعار صفا بهره می‌جست و در محافل سوخته دلان اشعارش بر سر زبان‌ها بود. اما ظهیرالدوله که از رجال پر اعتبار سده‌ی سیزدهم هجری است به زودی دست به کار دیگری زد و با تأسیس انجمن اخوت که نخستین انجمن سیاسی - عرفانی بود محفلی از روشن دلان و آزادی خواهان به وجود آورد که در تاریخ آن زمان نمونه بود. بدینسان ملکه‌ی ایران نیز به زندگی اجتماعی روی آور شد و از آن پس جبهه‌ای علیه استبداد سلطنتی به حرکت درآمد که در نتیجه در روز به توپ بستن مجلس خانه‌ی او که مرکز انجمن اخوت بود مورد تهاجم شدید کارگزاران حکومت قرار گرفت و نه تنها کتاب‌های خطی و تابلوهای نقاشی و دیگر اموال نفیس آنان به غارت رفت بلکه خود او و دیگر زنان ساکن آن خانه نیز مورد تحقیر و توهین قرار گرفتند. به اندازه‌ای که بعدها با آن که محمد علی شاه و همسرش ملکه جهان در پوزش خواهی از ملکه‌ی ایران کوشش زیادی به کار بردند اما او هرگز آن رویداد را از یاد نبرد.

یکی از موارد شگفت زندگانی این بانوی پر قدرت تن در دادن او به زندگی خالی از تشریفات و ساده شوهری بود که از دل و جان با او موافق بود. تومان آغا با آن که دختر شاه بود و از درباری شکوه‌مند به خانه‌ی ظهیرالدوله آمده بود پیوسته با بی پولی دست به گریبان بود. امری که در بسیاری از نامه‌های سیاسی اجتماعی آن زمان به آن اشاره شده است. اما ملکه‌ی ایران با همه‌ی آزاداندیشی و آزادی خواهی پیوسته مورد احترام و علاقه محمد علی شاه پادشاه وقت و ملکه‌اش بود و گذشته از آن احمد شاه ولیعهد نیز چنان به او دل بسته بود که دوری از او را تحمل نمی‌توانست کرد. از این بانوی فرهیخته که به خواندن و نوشتن علاقه زیادی داشت نامه‌های بسیاری باقی مانده است که تابلو گویایی از اوضاع اجتماعی و سیاسی آن زمان و به خصوص تشنجات درباری می‌باشد و در لابلای آن از آراء نویسنده نیز پرده برداری کرده و عصیان‌های روحی او را علیه دربار استبدادی و ندانم کاری‌های سیاسی کارگزاران وقت به خوبی نشان می‌دهد و گرایش‌های او و شویش را به جنبش‌های آزادی خواهان آشکار می‌سازد. بدانسان که پس از حمله‌ی عمّال دربار و استبداد به خانه‌اش که جایگاه انجمن اخوت نیز بود به ناچار در سفارت انگلیس متحصن شد. از ملکه‌ی ایران گذشته از نامه‌های یاد شده اشعار عارفانه شورانگیزی نیز به یادگار مانده است. او از ظهیرالدوله دارای سه پسر و چهار دختر شد که نخستین پسرش محمد ناصر خان ظهیرالسلطان از آزادی خواهان به نام مشروطیت بود و از حکومت محمد علی شاه ستم‌ها دید و رنج‌ها کشید و حتا به زندان رفت که آثارش در نامه‌های ملکه ایران به خوبی احساس می‌شود. او که ذوق هنری را از پدر و مادر به ارث برده بود نقاشی توانا و عارفی روشن روان بود که تابلوهای چندی که از او به یادگار مانده است از شاهکارهای هنری محسوب می‌شود. یکی از دخترهای ملکه‌ی ایران نیز که والیه خوانده می‌شد در هنر شاعری و نقاشی و موسیقی به نام شد. ملکه‌ی ایران بانوی آزاد اندیش و پر وقاری که از نمونه‌های زن شایسته و پر ارج ایرانی بود که در سال 1281 به دنیا آمد و پس از عمری به نسبت کوتاه در سال 1335 ه.ق به جهان دیگر شتافت.»[1]



[1] زن از کتیبه تا تاریخ، دانشنامه زنان فرهنگساز ایران و جهان، پوران فرخ زاد، تهران زریاب، 1378، جلد اول، ص 657

2- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 654

حضرت علیا همسر مظفرالدین شاه

حضرت علیا همسر مظفرالدین شاه

«حضرت علیا همسر مقتدر مظفرالدین شاه بانوی بزرگ دربار و سوگلی شاه با عنوان علیا حضرت خواهر فرمانفرما دوست نزدیک پادشاه بود که دیر زمانی حکومت کرمان و فرماندهی قوای آذربایجان را بر عهده داشت و از مردان سیاسی پر نفوذ ایران به شمار می‌آمد و پس از کشته شدن ناصرالدین شاه و اعلام سلطنت مظفرالدین شاه به خواست و کوشش خواهر با نفوذش که نبض سیاست را در دست داشت به مقام صدارت عظمی رسید. حضرت علیا زنی جدّی، خشن و با روح مردانه و بسیار زیرک و هوشیار بود که با بهره‌برداری از ناتوانی و سستی شوهر تاجدارش در کنار خواهرش که او نیز از زنان بلند پرواز و سیاست پرداز زمان خود بود به رتق و فتق امور مملکتی سرگرم بود و تمامی نامه‌ها، دست خط‌ها، تقاضاها و خواسته‌های مردم به دست آنان می‌رسید. از سوی آنان بازبینی می‌شد و بنا به میل آنان به آن‌ها پاسخ داده می‌شد. احکام نیز باز به همین ترتیب به دستور آنان اجرا می‌گردید و مظفرالدین شاه صد در صد به خصوص زیر نفوذ ملکه قرار داشت و در دست او عروسکی بی اراده بیش نبود. از این روی مردم حضرت علیا را به عنوان جادوگر شیطان، الهه‌ی درد و مایه‌ی درد و بلای خود می‌دانستند و در حقیقت بیشتر ناخشنودی‌های مردم از مظفرالدین شاه به گردن او بود و این او بود که با تسلط طلبی‌های خود مردم را ناراضی می‌ساخت. با این همه قدرت درونی حضرت علیا را نمی‌توان نادیده گرفت و به رغم منفی کاری‌هایش به سبب تأثیراتی که در اجتماع آن زمان گذاشته است باید او را به چشم زنی نگریست که با بیشترین زنان همزمانش متفاوت بود و از دیدگاه دیگری به زندگی می‌نگریست.»[1]

 



[1] - زن از کتیبه تا تاریخ، دانشنامه زنان فرهنگساز ایران و جهان، پوران فرخزاد، تهران زرباف، 1378، جلد اول، ص 748

2- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 653

زینب پاشا در زمان قاجاریه

زینب پاشا

زندگی زینب پاشا همزمان با ایام مظفرالدین شاه و ولیعهدی محمدعلی شاه در تبریز می‌باشد. هنگامی که محمدعلی شاه به عنوان ولیعهد در تبریز بود رذالت و پستی خود را با اعمال ناهنجار نشان می‌داد. یکی از این موارد مربوط به احتکار گندم در تبریز است. دکتر محمد جواد شیخ‌الاسلامی می‌نویسد: «او طمع مفرطی به جمع ‌آوری مال و مکنت داشت. غالباً او را (در دوران ولیعهدی) به ارتکاب اعمالی که به هیچ وجه برازنده‌ی شأن پادشاه آینده‌ی کشور نبود وادار می‌کردند. راتیسلاو (قنسول بریتانیا در تبریز) در گزارش مورّخ ژوئیه 1906 خود به تهران حتّی روشن‌تر و بازتر از این در باره‌ی کار‌های بی‌رویّه‌ی ولیعهد صحبت کرده است. او در این گزارش اظهار عقیده می‌کند که نامحبوب بودن ولیعهد در تبریز اساساً ناشی از شرکت و دخالت او در امر احتکار غلّه در آذربایجان و بالا نگاهداشتن مصنوعی قیمت گندم است. دو تن از مالکان متنفّذ آذربایجان که هر دو با ولیعهد همدست و در حفظ قیمت کنونی غلّه ذینفع هستند، عبارتند از امام‌ جمعه و ساعدالملک (بیگلربگ تبریز). هر دوی این بزرگواران از محارم و مقرّبان ولیعهد هستند و اگر پشتببانی محمّد علی‌ میرزا نبود هرگز نمی‌توانستند آذوقه‌ی مورد نیاز مردم تبریز را به نفع خود احتکار کنند. طبقه‌ی اعیان تبریز با این که دل خوشی از ولیعهد ندارند به ظاهر جنبه‌ی احتیاط را رعایت می‌کنند و حرفی بر ضدّ والی خود نمی‌زنند، ولی اشتباه خواهد بود اگر ما این سکوت را علامت رضا تلقّی کنیم زیرا طمع فوق‌العاده‌ی والاحضرت دائماً مانند اجل معلّق بالای سر این عدّه آویزان است و همه‌ی آن‌ها در وحشت دائمی‌ به سر می‌برند که مبادا ولیعهد هوس کند مال و ثروت آن‌ها را به زور از دستشان بگیرد.»[1]

در چنین ایامی است که این شیرزن بر علیه اقدامات وی دست به مبارزه می‌زند. در شرح حال وی چنین آمده است: «زینب پاشا یا بی‌بی شاه زینب از پدری به نام شیخ سلیمان در یکی از خانواده‌های فرودست تبریز در محله قدیمی عموزین‌الدین متولد شد. او که روحیه‌ای انقلابی داشت در سال‌های پایانی حکومت قاجار بر ایران به عنوان یک زن مبارز در تبریز ظاهر شد و کوشید با سخنرانی هایش به مردم شجاعت داده و روحیه‌ی آزادی خواهی را در آن‌ها بیدار کند. او پس از مدتی موفق به سازماندهی شماری از داوطلبین زن شد و از آن پس بیشتر نیرویش را صرف مبارزه با محتکرین کرد که باعث کمبود نان و دیگر مواد غذایی در تبریز شده بودند. او در این شورش‌ها نقش فعالی داشت و در حال حمله به انبارها بازاریان را وادار به بستن دکان‌ها و پیوستن به تظاهر کنندگان می‌کرد. یکی از معروف‌ترین عملیاتی که به رهبری زینب پاشا انجام گرفت حمله به انبار والی آذربایجان در چهاردهم ربیع‌الاول 1313 ه. ق بود که به جز او هفت زن مبارز دیگر از یاران نزدیک او نیز در آن شرکت داشتند. زنان آزاده‌ای که هدفشان نجات مردم گرسنه بود و پس از فتح هر انبار موجودی آن را بین گرسنگان تقسیم می‌کردند. زینب پاشا که چند سالی در خطه آذربایجان به عنوان نماد مبارزه با ستمگران شناخته می‌شد در پیر سالی به کربلا رفت و پس از آن دیگر از زندگانی‌اش خبری در دست نیست اما نامش در این خطه باقی مانده است.»[2]



[1] - قتل اتابک، دکتر محمّدجواد شیخ‌الاسلامی، ص 140

[2] - زن از کتیبه تا تاریخ، دانشنامه زنان فرهنگساز ایران و جهان، پوران فرخ زاد، تهران زریاب، 1378، جلد اول، ص 1002

3- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 644