درایت و استعداد نظامی نادر تنها شامل مبارزه با دشمنان در مرزهای زمینی نبود؛ بلکه در طی نبردهای خود هنگامی که به محدودهی سواحل خزر و خلیج فارس رسید، متوجّهی ضعف و عقبماندگی شدید ایران در امور دریایی گردید. زمانی که نخستین قدمها را برای ناوگان دریایی برداشت با مخالفت روسها و کمپانیهای انگلیسی و هلندی مواجه شد، امّا نادر با توجّه به آگاهی از عکسالعمل استعمارگران یک سری اقدامات در سواحل شمال و جنوب ایران انجام داد و حتی به نتایج موفقیّتآمیزی نیز دست یافت، ولی و متأسّفانه بر اثر کارشکنیهای موجود و همچنین بعد از وی تمام زحمات و برنامه او به هدر رفت و ایرانی را که میتوانست به استثنای مقطعی کوتاه در زمان صفویه از نیروی دریایی برخوردار گردیده بود از داشتن آن محروم ساختند. حاکمان بعدی نیز به دلیل عدم لیاقت و بیتوجّهی در جهت احیای این امر مهم برنیامدند و حتی حقّ کشتیرانی را هم در دریای خزر از آنها سلب نمودند. در بررسی خدمات و فعالیّتهای نادر در جهت تأسیس ناوگان دریایی دکتر شعبانی مینویسد:«نخستین اقدام برای ایجاد نیروی بحری به حوالی سال 1145 میرسد که نادر قصد تصرّف بغداد و بصره را داشت و چون در محاصره خشکی این دو شهر و به ویژه بصره توفیق کاملی نیافت در صدد تأسیس نیروی دریایی برآمد و لطیفخان از نزدیکان خویش را بدین امر مهم نامزد کرد. شخص مزبور بوشهر را که دهکدهای بیش به نظر نمیرسید مرکز استقرار نخستین اقدامات دریایی ایران قرار داد و طبق امر نادر به خرید و تهیّه کشتیهای جنگی پرداخت. دو تن از صاحبان کشتیهای جنوب حاضر به فروش آنها به خان مزبور شدند و بدین ترتیب با کشتی دیگری که فراهم شده بود نطفهی اولین ناوگان کشور بسته گشت. در همان حال طهماسبقلیخان جلایر در اصفهان نمایندگان کمپانی هند شرقی انگلیس و هلند را به خدمت خود احضار کرد و فرمان خان بزرگ نادر را دایر بر تحویل تعداد کافی کشتی جنگی به ایران یادآور شد. طبق اظهارات نماینده شرکت در بندرعباس، طهماسبقلیخان تهدید کرده بود که عدم اعتناء به دستور نادری، وهن عمده برکمپانی وارد خواهد آورد ولی نمایندگان شرکتهای مزبور توجّهی به این درخواست نشان ندادند و ایجاد قدرت دریایی را هم از نظر سیاسی و هم تجاری و نظامی برای خود خطرناک انگاشتند. در خلال این احوال که نادر تصمیم به یکسر کردن کار ترکها داشت (1147/1734) خود در آذربایجان و ارمنستان و گرجستان با آنها به نبرد پرداخت و به امیرالبحر ایران لطیفخان نیز دستور داد که با معاضدت یک نیروی هشت هزار نفری که از خشکی حمله میکردند به محاصره بصره دست زند. عجلهای که لطیفخان با داشتن سه کشتی جنگی و پنجاه قایق نفربر و چند زورق کوچک برای تسخیر بندر بصره نشان داد موجب شد که قبل از هماهنگی با ارتش صحرایی به جنگ بپردازد و چون دو کشتی انگلیسی در همان وقت سربازان ترک را در خود جای داده و به همراه ناوگان ترک با قوای ایران به نبرد پرداخته بودند شکست بر ایرانیان وارد شد و لطیفخان مورد بیمهری قرار گرفت. این تجربه البتّه برای ایران ارزان تمام نشد و با این حال انگلیسها نیز علیرغم آن چه که خود میاندیشیدند، مورد سخط نادری قرار نگرفتند. چون سردار کهنه کار و آگاه میدانست که برای اهتمامات بعدی ناگزیر با آنها سروکار خواهد داشت و مآلاً برای تسخیر بحرین و مسقط و عمان از وجودشان استفاده خواهد برد، تلاشهای نادر که دیگر به سلطنت ایران رسیده و اقتدارات عمومی را به تمامه در دست گرفته بود، ادامه یافت و از هر طرف به جلب استعدادهایی که علاقه به خدمت در ناوگان ایران داشتند، پرداخته شد. دانیل مواینه از یک نفر هلندی نام میبرد که وارد خدمت بحریه کشور شده و به اقداماتی دست زده بود. این هلندی که نام او سارو نوشته شده است و از کمپانی هند شرقی کشور خود ناخشنود بوده، از سواحل مالابار به درگاه حاکم ایران روی میآورد و پیشنهاد تشکیل ناوگان نیرومندی را میدهد که بتواند بر رقیبان تجاری و سیاسی این کشور از هر جهت تفوّق یابد و دریاهای جنوبی آسیا را به زیر نفوذ ایران درآورد. نظرهای او بر این قرار بود که جزیره هرمز و بندرعباس و مسقط و بصره کاملاً در تصرّف ایران واقع شود. راههای دریایی دجله و فرات نیز بر روی کشتیهای ایرانی باز گردد و امتعه تجاری به دست بازرگانان ایرانی تا حدود آسیای علیا از یک سو و حلب و شهرهای کنار دریای مدیترانه از سوی دیگر حمل شود. البتّه این مجاهده شهرستانهای شمالی ایران را از طریق وسایل نقلیهی آن زمان چون استر و اشتر در بر میگرفت و حدود روابط را با کشور تزاری نیز توسعه میداد، به اضافه که باعث جلب اجباری هندوان به تسهیلات تجاری ایرانیان میشد و نزدیکی راهها و کثرت ابزار مراوده، ثروت سرشاری را به ایران سرازیر میکرد. به هر صورت در تدارک ناوگان جنوب ایران زحمت لاپرتری انگلیسی نیز باید ملحوظ شود. در همین احوال لشکرکشی دریایی ایران به بحرین انجام گرفت (1149/1736) و لطیفخان مزبور که دوباره مورد محبت نادر قرار گرفته بود مأموریت یافت که با استعانت تقیخان شیرازی بیگلربیگی فارس شورش آن ایالت را فرو نشاند.
ارتش ایران با پنج هزار سپاه و 1500 اسب به سوی رأس مسندام رهسپار شد و ناوگان ایران عدّهای را در «خورفکان» و بقیّه را در «جلفار» پیاده کرد. شورشیان شکست خوردند و بحرین نیز اطاعت از سر گرفت. در سال بعد مجدّدآً اغتشاشاتی در این ناحیه پیدا شد و عصیانگران به علّت اختلافاتی که میان محمّدتقی خان و لطیفخان ظاهر شده بود، فرصتی برای خرابکاری پیدا کردند(1150). امّا در سال 1151 ارتش دریایی ایران مجدّداً شهرهای «بهله» و «نزوه» و ناحیه مسقط را تصرّف کرد و چون این بار میان امام و فرماندهان ایرانی اختلاف پدید آمده بود و از طرفی تقیخان به دلیل سوء نیّت و خُبث طبیعتِ خود امیرالبحر لطیفخان را مسموم کرده بود، سپاه ایران ناچار به جلفار عقب نشست. محتملاً در همین ایّام است که نادر به نحوی از مساعدت جهازات جنگی فرانسویان در خلیج فارس استفاده کرده و به نوعی راه مرافقت با آنها را در پیش گرفته است. چه یکی از مورّخان گمنام معاصر از حمایتهای نادر شاه سخن گفته و ضمن ذکر توجیهات وافرِ او به تشکیل قوای بحری، از الطفاتات مخصوصش به فرانسویان یاد کرده است.
محمّدتقیخان میراب و مستوفی و بیگلربیگ بعد از شیراز، از دریانوردی اطّلاعی نداشت ولی این را هم نمیتوانست تحمل کند که دیگران به نادرشاه از او نزدیکتر شوند. بر اثر جهالت و خودخواهی او کارها پیشرفت سریعی نداشت. به خصوص که هنوز نیروی دریایی ایران فرصت تربیت عدّه کافی از ابناء وطن را پیدا نکرده بود و بسیاری از ناخدایان کشتیها نیز ناراضیان انگلیسی و هلندی و عرب و یا هندی بودند و اینها در جمع علاقهای به پیشرفت کار ناوگان ایرانی نداشتند. مرگ لطیفخان که دلاوری بیباک و با اراده بود برای نیروی دریایی کشور فاجعهای تلقّی میشد. با وجود این ارتش دریایی ایران بحرین را به تمامه تصرّف کرد و مسقط نیز پس از مدّتی مقاومت تسلیم ایران شد(1153) و اگر شورشی که متعاقب این حوادث به دست خود بیگلربیگی فارس که بر نادر بغی اختیار کرده بود، پیش نمیآمد و سواحل صمار تا مسقط را از تصرّف قوای ایران خارج نمیکرد، همه این نواحی مانند جلفار کماکان در اختیار ایران باقی میماند. و امّا اراده نادری برای توسعه قوای بحری در جنوب با تصرّف هند راسختر شده بود و در همان ایّام اقامت در دهلی به نظامالملک مأموریت داد که تعداد بیست فروند کشتی برای ایران تهیّه نماید. این کشتیها در بندر سورت تهیّه شد و وقتی نادر در داغستان بود به ایران فرستاده شد. از این کشتیها یکی به گِل نشست و بقیّه در خدمت نیروی دریایی قرار گرفتند. از اینها گذشته، شاه دستور داده بود که در بوشهر کارخانه کشتیسازی دایر کنند و چون در جنوب ایران چوب مناسب یافت نمیشد الوار را از جنگلهای مازندران به آن بندر حمل نمایند. این کار حقیقتاً دشوار و شاق بود، زیرا ارّابههای حمل و نقل از سرزمینهای کوهستانی نمیتوانستند عبور کنند و الوار را در قرب نهصد کیلومتر راه، روستائیان بر دوش میکشیدند و شصت روز برای حمل آنها از شمال تا جنوب طول میکشید و تلفات انسانی بسیار به بار میآورد، به اضافه که گران تمام میشد . حکمران ایران با توجّه به این دشواریها ترجیح داد روش خرید کشتی از «سورت» را در پیش بگیرد و هر سال دو کشتی بر سفاین ایران بیفزاید. به این ترتیب تا سال 1158/1745 ایران صاحب سی کشتی بزرگ و تعداد زیادی قایق شده بود که برای مصارف حمل و نقل اردو و امتعهی بازرگانی به کار میآمد.[1]
متأسّفانه در سالیان آخر عمر نادر مشکلات به صورتی افزایش یافت که همّ وی مصروف جنگ با ترکان عثمانی و فرونشاندن شورشهای داخلی شد و دیگر آن چنان که باید نتوانست به اوضاع بحرپیمایی در جنوب توجّه کند. تعدادی از کشتیهای ناوگان سلطنتی نیز آسیب دید و بینظمیهای کارکنان غیر ایرانی هم بر شداید افزود. ولی با تمامی این احوال یک سال پس از هلاکت وی نیز دیده میشود که این ناوگان حفظ معابر ارتباط سواحل دریای فارس در هر دو سو را به خوبی بر عهده داشته و واسطهی حمل و نقل کالا و نیروهای زمینی و دریایی ایران بوده است. دوّمین بخش تلاش نادر برای تأسیس نیروی دریایی شمال ایران شاید به اهمیّت اقدمات او در جنوب نبوده باشد ولی از عزم محکم او چیزی کم نمیکند.»[2]
علیاکبر عنایتی در کتاب مازندران در عصر وحشت در باره نادر و تأسیس نیروی دریایی در شمال مینویسد:«در سال 1154ه.ق به هنگام سرکوبی شورشیان لزگی و گرجی توسط نادرشاه افشار وی به اهمیّت کشتیرانی در دریای مازندران پی برد. وقتی که نادرشاه به دربند عقب نشینی کرد از طریق کشتی آذوقه به سپاهیانش رسید. همین امر موجب عدم تلفات سنگین سپاه نادری شد. از این رو نادرشاه به فکر تأسیس نیروی دریایی در دریای مازندران افتاد. نخستین راهی که به نظرش رسید استفاده از کشتی و ملوانان روسی بود. بنابراین او توسّط کالوشکین سفیر روسیه که برای رساندن خبر آغاز سلطنت الیزابت پترونا به دربار نادری آمده بود پیامی به دربار روسیه تزاری فرستاد. طی آن پیام نادرشاه از دولت روسیه درخواست کرد تا ده کشتی برای حمل آذوقه برای سرکوب شورشیان قفقاز به ایران تحویل دهند. دولت روسیه که به ظاهر روابط دوستانهای با ایران داشت بنا به توصیه سفیرش کالوشکین این اقدام را به صلاح دولت روسیه ندانست و از تحویل کشتیهای درخواستی نادرشاه خودداری کرد. روسها به واسطه برخورداری از نیروی دریایی در زمان هرج و مرج ایران پس از سقوط اصفهان توسط افغانها گیلان را به تصرّف خود درآوردند. نادرشاه به درستی پی به موضوع مهمّی برد. تشکیل نیروی دریایی هم ایران را از لحاظ توان نظامی و داشتن نیروی دریایی قدرتمند میساخت و هم این که تاجران ایرانی میتوانستند با کشتیهای ایرانی در دریای مازندران به تجارت بپردازند. نیز با تسلّط ایران بر دریا و ایجاد امنیت در آن نواحی ساحلی، ایران از دستبرد دزدان دریایی روس در امان میماند. البتّه همه این موارد برای دولت روسیه و اتباع آن خوشایند نبود.
در تابستان 1154ه.ق حادثهای روی داد که نادرشاه را در برای دستیابی به نیروی دریایی یاری رساند و آن ورود شخصی انگلیسی به نام جان التون با یک کشتی به بندر انزلی بود. وی درست صد سال پس از هیأت سیاسی هولشتین و به همان قصد یعنی ایجاد راه تجارتی بین اروپا و ایران از طریق دریای خزر و روسیه در تکاپو بود. جان التون طی اقامت در روسیه به نواحی شرقی و جنوب روسیه مسافرت کرد و در باره چگونگی تجارت با خیوه و بخارا مطالعاتی انجام داد. در سال 1148/ 1736 از طریق ولگای سفلی عازم خیوه و بخارا بود که خبر حمله نیروهای ایران را به آن نواحی شنید. از این رو کالاهای خود را به شهر رشت منتقل کرد و در آن شهر مورد استقبال نمایندگان دولت ایران قرار گرفت. در 1151ه.ق /1739م بنا به تقاضای کتبی خود از رضاقلی میرزا فرمانی دریافت کرد که برایش بسیار سودمند بود. وی در بازگشت به کشورش در ارتباط با تجارت با ایران از راه دریای مازندران اقدامات خوبی به عمل آورد و طرفداران زیادی پیدا کرد. با اجازه دولت روسیه جان التون فعالیّت تجاری خود را از شهر سنپطرزبورگ آغاز کرد. در سال 1155ه.ق/1742م دو کشتی از بندر غازیان روسیه عازم تجارت با ایران شد که جان التون ریاست هیأت تجاری آن را برعهده داشت. جان التون در رشت با کنسول روسیه اختلاف شدیدی پیدا کرد و بنا به پیشنهادهای ایرانیان برای همکاری و خدمت وارد دستگاه دولتی ایران شد. وی در تابستان 1155ه.ق/1742م با یک کشتی و عدّهای ملوانان انگلیسی و روسی به فرماندهی سروان وودروف به بندر انزلی رسید. جان التون برای نخستین بار و با حمل برنج ایرانی به وسیله کشتی، تجارت ایران را در دریای مازندران آغاز کرد و موجب آسیب تجارت انحصاری روسیه تزاری در این دریا شد. او در سال بعد به طور رسمی وارد خدمت دولت ایران شد و ضمن دریافت عنوان دریابیگی لقب جمال بیگ را نیز از نادرشاه دریافت کرد و مسؤول ساخت کشتیهای جنگی و تجاری و کشتیرانی ایران در دریای مازندران شد. وی شهر لنگرود را مرکز نیروی دریایی ایران در شمال قرار داد و کار خود را برای ساخت کشتی آغاز کرد. فرمانهایی برای حکّام و والیان رشت و لاهیجان، مازندران، فارس و بنادر جنوبی ایران صادر کرد تا در هرجا و هر مکان استادان نجّارِ صاحب وقوف که سررشته از ساختن کشتی و غراب داشته باشند را جمع کرده، معرّفی کنند. همچنین دستور داده شد تا در هر شهری به اندازه ده دوازده هزار کارگر در جنگلهای اطراف درختان را بریده و به کنار دریا حمل کنند. جان التون با استفاده از چوبهای جنگلی شمال و تهیه بادبان و طناب از پنبه و کتان موفق به ساخت کشتی با بیست و سه پارو و توپهای یازده کیلویی شد که آن را به آب دریا انداخت. او در راه ساخت این کشتی از یک نجّار انگلیسی و چند نجّار روسی و هندی بهره برد. التون با استفاده از نیروی دریایی تازه تأسیس ایران سواحل شرقی دریای مازندران را به طرف شمال تا جزیره چلکن مسّاحی کرد و به کمک سپاه نادر سواحل جنوبی دریای مازندران را امن ساخت. روسها از این کارها که بر خلاف منافع و مقاصد سیاسی و تجارتشان در دریای مازندران بود به خشم آمدند و در صدد برآمدند تا از کار جان التون جلوگیری کنند. آنها حتّی با پیشنهاد مبالغ زیادی پول به التون خواستند تا او را از ادامه کار باز دارند و مانع از قدرت بیشتر نیروی دریایی ایران گردند، امّا جان التون به موجب فرمان نادرشاه افشار در 1158ه.ق از خروج از ایران منع شده بود. نادرشاه علاوه بر کارهایی که توسّط جان التون انگلیسی صورت گرفت، دستور داد تا در نواحی دیگر ساحلی دریای مازندران نیز تأسیسات بندری و نظامی جدیدی بسازند. از جمله در مشهدسر (بابلسر) و پازوار کارخانه کشتیسازی برپا داشت و سرپرستی آن را به حاج محمّدخان اوبهی هراتی، حاکم مازندران واگذار کرد.» [3]
دکتر لارنس لاکهارت در یک جمع بندی کلّی و واقعگرا در باره تلاش و فعالیّتهای نادر در زمینه نیروی دریایی میگوید:«در مدّتی که از سلطنت نادر باقی مانده بود وی آن قدر درگیر جنگ با عثمانی و شورشهایی که پی در پی در ایران رخ داد، بود که ناگزیر از نیروی دریایی خویش غافل ماند. چند فروند از کشتیها به علّت خرابی غرق شدند. تعدادی دیگر نیز رو به خرابی گذاشتند. در ضمن با گذشت زمان انضباط در کشتیها سستتر میشد. به نظر میرسد که یکی دو سال بعد از کشته شدن نادر ناوگان ایران دیگر توان رزمی خود را از دست داده بود. فرمان نادر برای ایجاد نیروی دریای در خلیج فارس مانند تلاش وی برای فتح عمّان با شکست نهایی خاتمه پذیرفت. با تمام این احوال نیرو و استقامتی که نادر به کار بست تا سلطهی ایران قدیم را بر دریا احیاء کند دلیلی بر وسعت دید و سایر استعدادهای فوقالعاده وی است. امّا در این چند سال حتّی دیکتاتوری مانند نادر با همه قدرتی که داشت، نتوانست مردمی را که تمایلی به دریانوردی نداشتند و کمترین تعلیماتی را ندیده بودند، تبدیل به دریانوردانی کارآمد کند. نادر برای ادارهی کشتیهایش ناچار بود به اعراب و به مقیاس کمتری به بلوچها و هندیها متوسّل شود که هیچ یک از آنها حسّ وفاداری راستین به او و ایران را نداشتند. دلیل واقعی که او نتوانست با تلاش بسیارش موفقیّت پایداری کسب کند همین بود و بس. انسان مایل است بداند اگر نادر در سال 1743 التن را به خلیج فارس فرستاده بود که سرپرستی ناوگان وی را عهدهدار شود چه تأثیری به جای میگذاشت؟ اگر نادر چنین کاری کرده بود مسلماً ناوگانی در دریای خزر نمیداشت، ولی کشتیهای او در خلیج فارس با شایستگی اداره میشدند. علاوه بر آن از برخورد دولت روس با تجّار بریتانیایی که از راه روسیه کالا به ایران حمل میکردند، اجتناب میشد. با این همه نتیجه نهایی همان میشد، زیرا در دوران هرج و مرجی که به دنبال کشته شدن نادر در سال 1747 روی داد حتّی التن هم نمیتوانست مانع فروپاشی نیروی دریایی ایران بشود.»[4]
[1] - دکتر شعبانی توضیح میدهد که«نماینده شرکت هند شرقی انگلیس در بندرعباس ، در ذیل نامهای که در همین ایام به لندن نوشته تصریح کرده است که دولت ایران هر سال دو کشتی تازه میخرد و اخیراً دستو داده که به مقدار پنج هزار تومان کالای منتخب ایرانیان به سورت فرستاده شود و بعد اظهار تشویش کرده است که مبادا به این کیفیّت دولت ایران به اهمیّت سودهای تجاری وقوف بیشتری یابد و خطری برای بازرگانان اروپایی ایجاد کند. علاوه بر این گزارش در موارد زیادی اشاره شده است که انگلیسیها از ایجاد نیروی دریایی ایران ناراضی بودند و به همین دلیل بعد از نادر اثری از این واحد نظامی مشاهده نمیکنیم.»
[2] - صفحات 416 تا 408- تاریخ اجتماعی ایران در عصر افشاریه – دکتر رضا شعبانی – جلد اول - 1365
[3] - صفحات 45 تا 48- مازندران در عصر وحشت – علی اکبر عنایتی - 1389
[4] - ص 531 – نادرشاه(آخرین کشورگشای آسیا) – دکتر اسماعیل افشار نادری
5- آینه عیب نما, نگاهی به دوران افشاریه و زندیه, علی جلال پور, 1397, ص 186
در عجبم از نظر شما درباره ایران و بلوچها نخست انکه بلوچها مردمانی ایرانی هستند و بسیار نسبت به ایران وفادارند و بسیاریشان تنها زبان فارسی سخن میگویند و حتی بلوچی نیز بازمانده پهلویست دوم انکه ایرانیان جنوب تا چین و ماداگاسکار و زنجبار می رفتند - و عربها هیچ گاه از این بیشتر چیزی از دریانوردی نمی دانستند حتی دریانوردان عمان و کویت و بحرین نیز نیم بیشترشان ایرانی بود - مشکل ایران همیشه از مردم میانی بوده نه از مرزها که همیشه با فداکاری از ایران دفاع کردند
سپاس و تشکر