پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

تاریخچه‌ای از سرزمین مغولستان

 

تاریخچه‌ای از سرزمین مغولستان

 

از آن جا که محیط و ویژگی‌های طبیعی یک منطقه تأثیر بسیار بر قابلیت‌ها و امکانات بالفعل هر فرد و ساکنان آن دارد به معرفی کوتاهی از گذشته و موقعیت فعلی سرزمین مغولستان، یعنی زادگاه چنگیزخان اشاره می‌گردد. مغولستان در جهان به کشور «آسمان آبی» معروف است و 1566500 کیلومتر مربع وسعت دارد. این کشور از نظر طبیعی دارای آب و هوای سرد همراه با تغییرات شدید دما در تابستان و زمستان می‌باشد. با توجه به این نوع آب و هوا پوشش‌های گیاهیِ متفاوت در آن جا شکل گرفته و مناطق کوهپایه‌ای را گیاهان زودگذر پوشانده‌اند. این گیاهان از قدیم‌الایام به عنوان مرتع برای دامداران مورد استفاده قرار گرفته و برای ساکنان آن از اهمیت بسیار برخوردار بوده است و نوع درختان این منطقه شامل جنگل‌های کاج، بید، صنوبر و سرو می‌باشند. پوشش گیاهی در نواحی مرکزی و قسمت‌های جنوبی بسیار کم و اغلبِ این مناطق بایر و بیابانی هستند. آن چه که در حال حاضر سرزمین و سرگذشت مغولستان و اقوام آن را در جهان سیاست مطرح ساخته است از زمان چنگیز و تشکیل امپراتوری وسیع آن نشأت می‌گیرد و اگر این وقایع و حوادث تاریخی را از مغولستان حذف کنیم دیگر چیزی برای ابراز وجود و عرض اندام در سطح جهانی نخواهند داشت. از آن جا که محیط طبیعی تأثیر و ارتباط زیاد با شیوه‌ی زندگی مردم و وقوع حوادث تاریخی دارد، لازم است برای درک مفاهیم زندگی مغولان به مجموع این عوامل بر سرزمین مغولستان اشاره کوتاهی گردد: «از آن جا که بخش اعظم سرزمین مغولستان برای کشاورزی نامناسب بود به همین دلیل قبایل ساکن در آن زراعتی نداشتند و با کمبود غذا روبرو بودند. این کمبود باعث شده بود که جمعیت این مناطق بسیار کم باشد. قبایل برای بقای خود از گله‌های حیواناتِ چرنده مانند اسب، گوسفند، بز و گاو نگهداری می‌کردند. آن‌ها به منظور یافتن چراگاه مناسب برای اسب‌ها و گله‌های خود به طور فصلی کوچ می‌کردند. هر قبیله یا طایفه چراگاه مطلوب خود را داشت و هنگام تابستان به آن سرزمین‌ها باز می‌گشت. حفظ سلطه بر چراگاه‌ها یک منشأ دایمی ستیز بین قبایل بود. اسب‌ها برای مغولان و همه‌ی قبایل دشت پهناور ضروری بودند. حیوانات دیگری که کوچ‌نشینان معمولاً از آن‌ها استفاده می‌کردند عبارت بودند از گاو‌ها، حیوانات مفیدی که می‌شد برای گوشتشان ذبحشان کرد و گوسفندان و بزها که اجزای اصلی خوراک آن‌ها را فراهم می‌آوردند. بنابراین کشور مغولستان زادگاه و خاستگاه قوم مغول می‌باشد که از دیرباز در میان سرزمین‌‌های آسیایی نمادی از خشونت و خونریزی بوده‌اند باید گفت: نخستین مردمانی که از مغولستان برخاستند و کشورهای چندی را به ویرانی کشیدند هون‌ها به رهبری آتیلا بودند. مغول‌ها بیش از هر کشوری به چین دست‌درازی می‌کردند و امپراتوران چین برای آسایش از دست ایشان دست به ساخت دیوار چین زدند. بزرگترین رهبر تاریخی مغول‌ها چنگیزخان بود که توانست قبیله‌های مغول را یکپارچه سازد و رقیبان را نابود گرداند. وی نخست چین را گشود و آن گاه به ایران و اروپا تاخت و خونریزی‌های بسیار پدید آورد. فرزندان او تا سال‌ها فتوحات نیای خود را پی می‌گرفتند. پس از چنگیز و فرزندانش سرزمین مغولستان گمنام ماند. در زمانِ نزدیک به ما این سرزمین زیر سلطه‌ی شوروی اداره می‌شد.

نام مغولستان در تاریخ جهان از زمانی مطرح و برجسته شد که چنگیزخان مغول اقوام آن سرزمین را متحد کرد و توسط آنان نواحی وسیعی را در آسیا به تصرف خود درآورد و امپراتوری عظیم مغول را تأسیس نمود. پس از چنگیزخان به تدریج دایره‌ی امپراتوری مغول‌ها محدود شد. سرانجام مغولستان به دو ناحیه‌ی داخلی و خارجی تقسیم شد که یکی پس از دیگری ضمیمه‌ی چین شدند. چنگیزخان و جانشینان او با سپاهیانش بیش از هر فرد دیگری در تاریخ جهان کشورهای مختلف را تسخیر کردند. دگرگون شدن مغولان از قبیله‌ای کوچ‌نشین به قدرتی جهانی، کاملاً حیرت‌انگیز بود. در پایان سده‌ی دوازدهم میلادی مغولان تنها یکی از بسیار قبایل کوچ‌نشین و کوچک بودند که در دشت‌های پهناور دائماً با یک دیگر نزاع می‌کردند. آن‌ها گاه برای حمله یا دفاع از خود در برابر خطر با یک دیگر متحد می‌شدند، ولی اتحادشان استحکام نداشت.

چنگیزخان با وجود چهره‌ی خونریز و ستیزه‌جویش در میان دیگر مردمان به ویژه ایرانیان به عنوان نماد خونریزی و اتحاد مغولستان و پدر قوم مغول محسوب می‌شود. بدین روی بانک مرکزی مغولستان تصویری از چنگیزخان را بر روی اسکناس هزار توگروگی (واحد پول مغولستان) چاپ کرده و احترام فوق‌العاده‌ای بر این شخصیت ددمنش که سرزمین‌های بسیاری را به خاک و خون کشید، می‌گذارند. اوج حکومت مغولان نیز دوران حکمرانی چنگیزخان مغول بود. چنگیزخان یکی پس از دیگری امپراتوری‌های بزرگ آسیایی را فتح کرد؛ از منطقه‌ی هیمالیا و هند گرفته تا دریای سیاه و کشورهای اروپای شرقی. پس از مرگ چنگیز و در قرن 14 میلادی دوران افول قدرت مغولان آغاز شد. در این هنگام در نتیجه‌ی طغیان چینی‌ها که در آن زمان بسیاری از مناطق این کشور تحت تسلط مغولان بود کشتار وسیعی آغاز شد، رقم دقیقی از کشته شدگان در دست نیست، ولی احتمالاً آمار تلفات بیش از 500 هزار تن بوده است. دولت مغولستان پیش از این، مغولستان بیرونی نام داشت که خاستگاه اصلی تاریخ مغولستان را شامل می‌شد و اوج قدرت آن به قرن 13 میلادی و دوران حکومت کُبلایی خان باز می‌گردد. (در حال حاضر مغولستان داخلی در داخل خاک چین قرار دارد.) این منطقه (مغولستان بیرونی) در سال 1689م حکومت منچوری چین را پذیرفت، ولی پس از انقلاب چین در سال 1911م حکومت منچوری سقوط کرد.

مغولستان پیش از انقلاب، جامعه‌ی فئودالی منحطی بود که بر اساس مالکیت بزرگ فئودال‌های صاحب زمین، گله‌های بسیار عظیم دام و مالکیت ناقص زارعان تحت حاکمیت مقامات منچو (تا سال 1911م) اداره می‌شد. اعضای طبقه‌ی متوسط جامعه، آرد (و در اصطلاح شایع روسی آن، آرات) نامیده می‌شدند. آرات‌ها می‌توانستند به مقامات رسمی دست یابند در حالی که رعایا یا هاربات‌ها از چنین فرصتی برخوردار نبودند. رعایای شاهزاده نشین‌ها (Hoshuu )، هامیلاگا (Hamilaga) و رعایای معابد شاو (shav) نامیده می‌شدند. هامیلاگا ملک خصوصی شاهزادگان محسوب می‌گشتند. در پایان قرن نوزدهم میلادی مالیات‌ها و خدمات دولتی به تدریج بر طبقه‌ی هامیلاگا تحمیل شد. طبقه‌ی شاو (تازه ایمان آورده‌ها یا ریدها) در صومعه‌ها و معابد به سر برده و از پرداخت مالیات به دولت و خدمت نظام معاف بودند، اما به معبد مالیات می‌دادند. منابع اقتصادی و وابستگی به قلمروِ «شاوِ کبیر» گروه‌های عظیمی از مردم را جذب نموده بود، به طوری که شمار اعضای این طبقه از 55000 نفر در سال 1909م به 89000 تن در سال 1921م افزایش نشان می‌داد. بر اساس قوانین منچو، تنها پسر بزرگ (ارشد) عنوان و رتبه‌ی پدر را به ارث می‌برد. پسران جوان‌تر، عناوین و مراتبی پایین‌تر را به دست می‌آوردند و اغلب یا افسر هوشو (شاهزاده) می‌شدند و یا در دستگاه اجرایی شاغل می‌گشتند. جوان‌ترین پسران خان یا شاهزاده به پست‌های رهبری در کلیسا (معابد) لامائیستی می‌رسیدند که نهادی با ثروت‌های هنگفت بود.

طبقه‌ی بردگان در خلال قرن نوزدهم در دو طبقه‌ی هامیلاگا و شاو تحلیل رفتند. این بردگان شامل اسرای جنگی، جانیان محکوم به بردگی، خانواده‌هایی که به جنایت محکوم می‌شدند، بودند؛ مردم پستی که از سوی مقامات منچو محکوم می‌شدند و یا کسانی که بدین طریق خریداری می‌شدند. هر کسی حتی سوف‌ها نیز می‌توانستند بردگان را تملک نمایند. آن‌ها دارای هیچ حقوق و وظایف شهروندی نبودند و در لیست سرشماری به حساب نمی‌آمدند. توده‌ی آرات‌ها مشمول خدمت نظامی بودند و از این روی به آلبات شناخته می‌شدند. آن‌ها در پیوند با شاهزادگان خود بوده و حق ترک هوشو را نداشتند اگرچه گاهی فقر، آن‌ها را وادار به چنین امری می‌کرد. بعد از سقوط مونچوکو در چین در سال 1911م مغولستان اعلام استقلال کرد و حکومت خود را پادشاهی اعلام نمود، اما جنگ‌هایی درگرفت که نهایتاً در سال 1924م مغولستان رسماً استقلال یافت. فرمانروایی مغولستان شمالی نیز در سال 1912م مضمحل شد. بدین ترتیب در 11 جولای 1921م مغولستان با کمک شوروی از چین اعلام استقلال کرد. مورخان مغول، الغای نظام سرواژ در سال 1922م را یکی از دستاوردهای اساسی انقلاب می‌دانند. الغای خدمت نظامی برای اشراف، فسخ وام‌های شرکت‌های خارجی، مالیات مساوی، تهدید امتیازات فئودالی و پایان بخشیدن به حقوق ویژه‌ی شاوها، به طور قابل توجهی شرایط را برای آرات‌ها مساعد نمود. مصادره و توقیف دارایی‌های فئودال‌ها با ضبط دام‌های ایشان در سال 1925م آغاز شد. در سال‌های بعد مایملک گران‌بها و حتی لباس‌های آنان نیز مصادره شد. در سال 1921م نیروهای شوروی وارد مغولستان شدند و شرایط را برای برقراری نظام جمهموری برای انقلابیون مغول در سال 1924م تسهیل کردند. پس از آن چین مجدداً مالکیت خود را بر مغولستان اعلام کرد، ولی چیزی برای اثبات آن نداشت. پس از جنگ جهانی دوم مغولستان تحت تأثیر عواقب شوم جنگ و فراز و نشیب‌های فراوان و نفوذ قدرت‌های بزرگ مانند چین و اتحاد جماهیر شوروی قرار گرفت. در سال 1924م حزب خلق مغول به حزب انقلابی خلق مغولستان تغییر نام داد و مغولستان در اکتبر 1945م طی یک همه‌پرسی عمومی به استقلال دست یافت و از لحاظ سیاسی به دو قسمت تقسیم شد: یک منطقه خودمختار در جمهوری خلق چین موسوم به «مغولستان داخلی» و دیگری جمهوری خلق مغولستان موسوم به «مغولستان خارجی» که در سال 1946م به وسیله‌ی دولت چین به رسمیت شناخته شد.

در سال 1945م پیمانی بین روسیه و چین به امضاء رسید و پس از برگزاری یک همه‌پرسی در مغولستان، چین پذیرفت که از مغولستان بیرونی صرف نظر کند. بدین ترتیب مغولستان رسماً به عنوان یک کشور مستقل شناخته شد و سپس مغولستان به صورت متحد شوروی درآمد و همین موضوع باعث ستیزه بین چین و مغولستان شد. پس از آن در سال 1968م مغولستان نیروهای خود را در امتداد مرز با چین بسیج کرد، سپس برخوردهای مرزی حوالی مرز، قزاق – سین کیانگ و رودهای آمور و یوساری در غرب مغولستان به وقوع پیوست. به موجب یک قرارداد همکاری و دوستانه‌ی 20 ساله که بین شوروی و مغولستان در سال 1966م امضاء شد به مغولستان حق داده شد که چنانچه مورد حمله خارجی قرار گرفت مورد حمایت نظامی شوروی قرار خواهد گرفت. در سال 1989م حزب انقلاب دموکراتیک مغولستان به رهبری سانجا سورنگین زوریگ تشکیل شد. در یک انتخابات آزاد که در آگوست 1990م در مغولستان برگزار شد یک دولت چند حزبی در این کشور بر سر کار آمد؛ هرچند هنوز هم کمونیست‌ها نفوذ بسیار زیادی در سیاست مغولستان داشتند. با فروپاشی شوروی سابق، مغولستان از کمک‌های سالانه‌ی شوروی محروم شد که آشفتگی اقتصادی مغولستان را به همراه داشت. حزب انقلابی خلق کمونیست مغولستان در انتخابات پارلمانی سال 1992م با قدرت و قاطعیت بیشتر کرسی‌های پارلمان را نصیب خود کرد. در سال 1996م ائتلاف احزاب دموکرات برای مقابله با نفوذ کمونیست‌ها به پیروزی رسید و برای اولین بار از سال 1921م قدرت از کنترل کمونیست ها خارج شد. ولی در سال 1997م کمونیست‌های سابق و رئیس حزب انقلابی خلق مغولستان، ناتساگین باگاباندی به عنوان رئیس جمهور مغولستان انتخاب شد و مجدداً قدرت به دست ضد اصلاح‌گران افتاد. البته چندی بعد تساخیاگین البگدورج که سیاستمداری هوادار اصلاحات بود به عنوان نخست وزیر مغولستان انتخاب شد. ولی به زودی پارلمان که در دست کمونیست‌ها بود با فشار بر او، وی را مجبور به استعفا نمود. پس از آن توالی نخست‌وزیرها و استعفای آن‌ها همچنان ادامه یافت. در انتخابات ریاست جمهوری ژوئن 2005م نامبارین انخبایاراز حزب کمونیست به عنوان رئیس جمهور و میگو مبوانخبولد در نوامبر 2006م به عنوان نخست‌وزیر مغولستان انتخاب شد. در مغولستان رشد بسیار کم اقتصادی، فساد و تورم به مشکلی لاینحل برای اقتصاد بدل شده است. در نوامبر 2007م نخست وزیر انجبولد از سمت خود استعفا داد و سانجا بایار در 22 نوامبر 2007م جایگزین او شد.»[1]


 



[1] - مغولستان، اداره اطلاعات جغرافیایی، نشر زیتون سبز، 1390، صص 46 تا 50

2 - تاریخ امپراتوری مغول در ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1404، ص 24