پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

طوایف مغول از دیدگاه عباس اقبال آشتیانی

طوایف مغول از دیدگاه عباس اقبال

 

«مغول را طوایف بیشمار بوده‌اند که از جهت کثرتِ عددِ خانواده و وسعت اراضی با یک دیگر خیلی فرق داشته‌اند و اهمّ ایشان طوایف ذیلند:

1 – قبیله‌ی تاتار و قُنْقْرات؛ مسکن ایشان محدود بوده است از شمال به شطّ اَرقون و نهر سلنْگان و مملکت قوم قرقیز، از مشرق به مملکت ختا (چین شمالی) از مغرب به مملکت قوم اُویغور، از جنوب به تبت و مملکت قوم تَنگغُت (تنغوت). این دو قبیله از وحشی‌ترین قبایل زردپوست آسیای شمالی بوده و چندان اهمیت و اعتباری نیز نداشته و غالباً خراجگزار امپراتوران کین محسوب می‌شدند. لباسشان از پوست سگ و موش و خوراکشان از گوشتِ همین حیوانات فراهم می‌آمده و با این که نام و نشان چندانی نداشته‌اند عجب این است که پس از تسلط یافتن چنگیزخان برایشان نام این طایفه یعنی کلمه‌ی تاتار بر تمام طوایف زردپوستی که در تحت حکم چنگیز درآمده‌اند اطلاق شده و اردو و اتباع و یاران چنگیز همه تاتار و تتر خوانده شده‌اند و این کلمه منحصراً در دوره‌های اول هجوم مغول نام عمومی ایشان بوده، بعدها کلمه‌ی مغول هم معمول گردیده است.

2 – طایفه‌ی کوچک قیات معروف به بُورجْقین که همان طایفه‌ای است که چنگیزخان از میان ایشان برخاسته؛ مسکن ایشان مابین دو نهر اُنُن و کرولُن و دامنه‌های جبال قراقروم (بابلنوئی حالیه).

3 – قبایل اویْرات و آرلاد و جلایر مابین نهر الن و دریاچه بایکال

4 – قوم کرائیت؛ مسکن ایشان واحاتِ شرقی داخله‌ی صحرای گبی و جنوب دریاچه بایکال تا دیوار چین. این قوم قوی‌ترین اقوام مغولستان بودند و بر بیشتر طوایف اطراف حکومت داشتند و از سال 398 هجری که پادشاه ایشان قبول دین مسیح کرده بود به این آئین گرویده و به همین جهت از همان ایام در اروپا مشهور شده و افسانه‌ها در باره‌ی این قوم و پادشاه ایشان بین مردم آن قطعه انتشار یافته بود.

5 – قبیله‌ی نایمان از قبایل ترک، مسکنشان در حوضه‌ی علیای نهر اُرْخُنُ و دامنه‌های جبال آلتایی و دریاچه‌های آن حدود که مثل قبیله کرائیت مسیحی بودند، ولی با آن طایفه صفایی نداشتند و دائماً در زدوخورد به سر می‌بردند.

6 – ترکان اویغور که به آئین مانوی اعتقاد داشتند و بر روی هم متمدن‌ترین اقوام ترک و مغول بودند، مسکن ایشان شمال شرقی ترکستان شرقی حالیه و شمال دریاچه‌ی لبْ نور و نهر تاریم، یعنی شهرهای تورفان و بیش بالیغ (گوچن حالیه) و بَرقول و فَره شهر.

7 – ترکان قَرلُق که مملکتشان در جنوب مملکت اویغورها واقع بوده و تمام حوضه‌ی سفلای نهر تاریم را شامل می‌شده و همین قومند که به اسم خلُّخ در میان شعرای ما به موزونی قامت و حسن صورت معروف شده‌اند.

8 – ترکان قراختایی که مقارن استیلای چنگیزخان دولت عظیمی مابین مملکت خوارزمشاهیان و مساکن مغولان شرقی تشکیل داده و ترکان قَرلُق و اویغور را باجگزار خود کرده بودند.

طوایف مغول و تُرک چنان که دیدیم به قبایل متعدّده منقسم بودند، ولی مقارن ظهور چنگیز غیر از آن‌ها که تبعیت امپراتوران سلسله‌ی کین را پذیرفته بودند از بقیه‌ی آن‌ها که در طرف مشرق بودند فرمان پادشاه قبیله‌ی کرائیت را گردن نهاده و آن‌ها که در طرف مغرب مغولستان سکونت داشتند زیر بار فرمان گورخان قراختایی سر می‌کردند. قدرت به هم رساندن چنگیز و پدر او باعث شد که قبیله‌ی کوچک قیات ابتدا این طایفه را از تحت رقیّت امپراتوران ختا خلاص کند سپس دولت‌های کرائیت و قراختایی را منقرض ساخته و تمام قبایل مغول و ترک را تابع یک حکومت نماید و به مدد ایشان به ممالک متمدنه‌ی قدیم شرق و غرب مغولستان حمله ببرد.»[1]


 



[1] - تاریخ مغول از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، عباس اقبال آشتیانی، انتشارات امیرکبیر، چاپ ششم، 1365، صص 7 و 8

 2- تاریخ امپراتوری مغول در ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1404، ص 150

قوم مغول در گذر زمان

قوم مغول در گذر زمان

 

در اکثر منابع کلمه‌ی مغول منسوب به نژاد زردپوست در آسیای مرکزی آورده شده و در مفهوم آن آمده است که «واژه‌ی مغول در اصل مونگْ‌اوُل به معنی فرومانده و ساده دل است. مونگ به زبان ترکی قدیم به معنی بدبخت و در ترکی میانه به معنی رنج و غم است. ماده‌ی اصلی این واژه در مغولی مونگ است. در فرهنگ‌های مغولی هیچ واژه دیگری با ماده‌ی مونگ نیامده و نشان‌دهنده‌ی آن است که این واژه غیر مغولی و نامی است که همسایگان ترک یا چینی به آنان داده بودند.»[1] به هر حال در این مجموعه منظور از کلمه‌ی مغول همان ساکنان قاره‌ی آسیا می‌باشد. ولادیمیر تسوف درباره جایگاه اولیه و چگونگی امرار معاش و زندگی این قبایل می‌نویسد: «درباره‌ی اقوام ساکن مغولستان و خاستگاه نخستین آن‌ها مطالب گوناگونی در کتب تاریخ مغول آمده است که اغلب با یکدیگر هماهنگی ندارد. برخی پژوهشگران تاریخ مغول بر این عقیده‌اند که مغول‌های حقیقی بدون شک از تایگا یا جنگل‌های سیبِری آمده‌اند که جایگاه حیوانات خزپوش مانند خرس و کفتار و روباه و سنجاب بوده است، زیرا افسانه‌هایی که در مورد نژاد مغولان در تاریخ سرّی تجسّم یافته و در عصر امپراتوری و کشورگشایی تنظیم شده، حکایت از این دارد که نژاد مغولان از یک گرگ نر و یک گوزن ماده پدید آمده است. دیوید مورگان بر این باور است که زادگاه مغولان که در سرزمین کنونی جمهوری مغولستان قرار داشته است، در منتهی‌الیه شرقی کمربند پهناوری از مراتع استپی واقع بوده است که در سمت راست غرب تا دشت مجارستان گسترش یافته، از شمال به جنگل غیر قابل نفوذ سیبری، از جنوب به صحرا و در فراسوی آن به سرزمین‌های متمدن یکجانشین که مهمتر از همه‌ی آن‌ها به کشور چین محدود می‌شد. قبل از ظهور چنگیزخان و تشکیل امپراتوری بزرگ مغولان، ایرانی‌ها و چینی‌ها و دیگر مللِ همسایه به مغول‌ها تاتار و تتر می‌گفتند و اصولاً صحبتی از مغولان در میان نبوده است. تا آن زمان میان قبایل جنگ و ستیز برپا بود، گهگاه حکومت چین شمالی یا دولت کین برای حفظ منافع خود و جلوگیری از نفوذ بیابانگردان به سرحداتش در کار قبایل مداخله می‌نمود و با قبایل بزرگ از آن جمله تاتارها در ارتباط بود. برای دولت چین تسخیر سرزمین بی بضاعت مغولستان ارزش چندانی نداشت، ولی در طول تاریخ بارها چینیان از هجوم اقوام وحشی پیرامون خود بیمناک بودند و در قرن سوم قبل از میلاد دیوار چین را برای جلوگیری از تهاجم آن‌ها ساخته‌اند. شکل و قامت افراد این قبایل چنین توصیف شده است: چهره‌ای پهن، بینی بسیار خمیده، گونه‌هایی برجسته، دیدگانی کشیده، لبانی ستبر، ریشی کم‌مایه، زلف‌هایی سیاه و خشن و پوستی سیاه که آفتاب و باد و سرما آن را سوزانیده است. قدّ آن‌ها کوتاه، بالاتنه‌ی آن‌ها پهن و درشت است و روی ساق‌هایی قرار دارد که مانند کمان خمیده است.

کتب و منابع اصلی و مهم، یعنی تاریخ رشیدی و تاریخ سری قبایل مغولی قرن 12 را بر حسب نوع زندگی و خصوصیات اقتصاد داخلی ایشان به دو بخش تقسیم می‌کنند: دسته‌ی شکارچیان بیشه نشین (هوئین ایرگان) و دسته‌ی شبانان استپ (کاراون ایرگان). بدون تردید این ترتیب در قرن 11 نیز وجود داشته است. در این زمان قبایل بیشه نشین، نواحی دریاچه‌ی بایکال، سرچشمه‌ی رودهای ینی‌سئی و بستر ایرتیش را اشغال کرده بودند و شبانان در طول استپ‌های وسیع مرتفعی که بین دریاچه‌ی کولون بوئیر و دامنه‌های غربی کوه‌های آلتایی قرار دارد در حرکت بوده‌اند. دسته‌ای از مغول‌های گله‌دار در قسمت جنوبی‌تر یعنی در آن طرف صحرای گبی و در نزدیکی دیوار عظیم چین پراکنده بوده‌اند. یعنی قبایل مغول هم شبان و هم بیشه‌نشین بودند و بعضی دیگر به مناسبت این که اجدادشان شکارچی بوده و یا در نواحی جنگلی و یا در مجاورت جنگل اقامت داشته‌اند به قبایل بیشه نشین بستگی پیدا می‌کردند. کار اصلی قبایل بیشه نشین شکار و ماهیگیری بوده است. این دسته هیچ گاه بیشه‌های خود را ترک نمی‌کردند و در کلبه‌های کوچکی از پوست درخت قان و یا نوع دیگر این درخت زندگی می‌کردند. بیابانگردان استپ اغلب به نام «دسته‌ی ساکن در ارابه‌های نمدی» خوانده می‌شدند. جنگل نشینان حیوانات وحشی را که اغلب از نژاد گاو و بز کوهی بودند، رام می‌کردند و از گوشت و شیرشان تغذیه می‌نمودند. مغول‌های بیشه نشین در حین مسافرت در جنگل برای حمل و نقل اثاثیه و پوشاک از گاوهای خود استفاده می‌کردند و ایشان اسب را نیز می‌شناختند. احتمال دارد که اسبان سواری مخصوص رؤسا و ثروتمندان و اشراف و به خصوص شکار بوده است و کلمنتس وم. بوگدانف به این نتیجه رسیده‌اند که بوریات‌های شکارچی قدیمی در موقع جنگ اسب داشته‌اند. مغول‌های بیشه نشین از پوست حیوانات لباس می‌ساختند، با سورتمه روی برف حرکت می‌کردند و شیره‌ی درختان را می‌نوشیدند. در نظر ایشان زندگی شبانان صحرانشین غیر قابل تحمل بوده است»[2]

مهمترین قبایل ترک و مغول عبارت بودند از 1- اویغورها که متمدن‌ترین آن‌ها بودند. 2- قوم اویرات، 3- تاتارها، 4- جلایر که بعد از تأسیس سلسله‌ای به نام ایلکانی یا آل جلایر نیز معروفند. 5- ترکان قَرلُق 6- قُنقُرات که بسیار خشن و خونخوار بودند. 7- قیات که طایفه چنگیزخان هستند. 8- قرقیزها 9- کرائیت‌ها 10- مَرکیت‌ها 11- نایمان‌ها. در نتیجه باید گفت که در محیط مغولستان قبایل متعددی با نام‌های مختلف زندگی می‌کرده‌اند که تمام آن‌ها بعد از تشکیل یک امپراتوری گسترده تحت عنوان مغول معرفی و مشهور گردیده‌اند. این قبایل تا قبل از ظهور چنگیز به صورت پراکنده می‌زیستند و از نظر فرمانروایی در مشرق تابعیت امپراتوران سلسله‌ی کین و در غرب زیر فرمان دولت قراختایی قرار داشتند، اما با تلاش تموچین و پدرش موفق شدند علاوه بر کسب آزادی، زمینه را برای یک امپراتوری وسیع فراهم آورند. بنابراین تثبیت نام و افتخار مغول مدیون چنگیزخان می‌باشد، وگرنه در تاریخِ چین با همان تعابیر خاص و اقوام وحشی توصیف می‌شدند و از نام پرآوازه‌ی آنان خبری نبود. آن چه مسلم است مغولان در همسایگی کشور چین زندگی می‌کرده‌ و ارتباطی بیشتر با فرهنگ و تمدن آنان داشته‌اند. «چینی‌ها، تاتارها را بر حسب درجه‌ی تمدنشان به سه گروه تقسیم می‌کردند. تاتارهای سفید که از همسایگان آن‌ها در پشت دیوار چین بودند و ظاهراً تمدنی قابل توجه داشتند؛ تاتارهای سیاه که در شمال صحرای گبی مانند چادرنشینان می‌زیستند و مبلغان نسطوری در میان آن‌ها تبلیغ می‌کردند. تاتارهای وحشی که در شمال زندگی می‌کردند و اوقات خود را در جنگ به شکار و گردآوری میوه‌های وحشی می‌گذراندند. از این میان تاتارهای سیاه وسیع‌ترین بخش منطقه‌ی مغولستان امروزی را اشغال کرده بودند و به رغم تماس دائم با ملل پیشرفته‌تر همچنان دست‌نخورده و بی تغییر باقی مانده بودند.»[3] همچنین جان من در توصیفی کوتاه از دیدگاه چینی‌ها نسبت به آنان می‌نویسد: «چینی‌ها از امپراتور گرفته تا صاحب‌منصبان، تجّار، حکما و رعیت‌ها، روش‌های زندگی فرهیخته و باستانی خودشان را به عنوان فرهنگ حقیقی، و چادرنشینان را به عنوان بربرهای محض تلقّی می‌کردند که مظهر شهوتِ ویرانگر و حرص و طمع بودند. تقریباً به مدت 2000 سال مورخین هم از چنین برچسب‌های مشابهی در مورد چادرنشینان استفاده می‌کردند مثل: گرگ‌های حریص، آزمند، سیری ناپذیر، مال‌اندوز، پُرتوقع، بی‌رحم و غیر قابل اعتماد. یک نویسنده‌ی قرن اول میلادی نظر چینی‌ها را در مورد بربرها به طور خلاصه این گونه بیان می‌کند: فرمانروایانِ خردمند، آن‌ها را جانوران وحشی تلقی می‌کنند، نه با آنان ارتباط برقرار می‌کنند و نه آن‌ها را مطیع خود می‌سازند. غیر ممکن است در سرزمین آن‌ها کشت و زرع کرد و غیر ممکن است بر آنان به عنوان رعایا حکومت کرد. بنابراین باید همواره آن‌ها را به عنوان اجنبی و دوستان صمیمی تلقی کرد. وقتی به شما نزدیک می‌شوند مجازات و تنبیه‌ا‌شان کنید و هنگامی که عقب نشینی می‌کنند مراقبشان باشید و از آنان حذر کنید. البته چینی‌ها ناگزیر از داد و ستد با این موجودات خوار و حقیر بودند، به این معنی که از آنان اسب خریداری می‌شد تا در جنگیدن علیه خودشان به کار برود، اما این رابطه با واژه‌ی چنان پیشرفته‌ای چون تجارت قابل توجه نبود. چادرنشینان خراج می‌دادند و چینی‌ها از سر لطف هدایایی تقدیم می‌کردند. وجود هر نوع رابطه دوستانه میان این دو قوم خیال خامی بیش نبود.»[4]

اصولاً از سابقه و قدمت نژاد مغول چیزی معلوم نیست و بعد از ظهور چنگیز است که برای اثبات و ریشه‌ی ‌تاریخی آن قوم متوسل به رؤیا و افسانه شده‌اند. دکتر ابراهیم تیموری می‌نویسد: «بعدها پس از پیروزی چنگیزخان با توجه به افسانه‌‌ی آلان قوا مغولان را به دو گروه تقسیم کردند. آن‌ها که از «اروغ یعنی ایل طلایی» آن سه پسر بودند و از جمله عشیره‌ی قیات را «نیرون» یعنی فرزند روشنایی خواندند که از صلبِ طاهر ظاهر شده‌اند، اشارت به صلب و بطن پاک آلان قوا – و این اقوام را اعتباری نهادند و از میان سایر قبایل چون درّند از صدف و ثمر از شجر و آن چه غیر از نیرون باشد. از سه پسران آلان قوا که به واسطه‌ی پرتوِ نور به وجود آمده بودند پسر کوچکتر «بوذنجر» یا بودن‌جر نام داشت و او را جدّ هشتم چنگیزخان دانستند. خلاصه به این ترتیب با توجه به کشورگشایی‌هایی که بعدها نصیب چنگیزخان و جانشینان او گردید به طور غیر مستقیم مغولان را و نسل قوم او را نتیجه‌ی تابش نور تِنگری، (تانگری به معنی آسمان و روح آسمانی است.) خدای آسمان به بطنِ پاک آلان قوا می‌دانند و بدین جهت آن‌ها را سزاوار سروری و فرمانروایی می‌شمارند.[5] همان طور که در میان بعضی ملل پیشرفته شرق نیز داستان‌هایی کمابیش مشابه و یا از نوع دیگر برای توجیه حکمرانی خاندان‌های حاکم ساخته و پرداخته بودند. از مطالب افسانه‌ای فوق که بگذریم باید گفت که دقیقاً معلوم نیست نژاد قوم مغول از کجا آمده است.»[6] همچنین ساندرز در بخشی از کتاب تاریخ فتوحات مغول در مورد افسانه‌ی نژاد مغولان می‌نویسد: «مدت‌ها پیش از آن که نام مغول برای نخستین بار در سالنامه‌های چینی نمودار گردد، ساکنان بومی این سرزمینِ طاقت‌فرسا از آن جا رفته و تغییر مکان داده بودند. مغول‌های حقیقی بدون شک از تایگا یا جنگل‌های سیبری می‌آمدند که جایگاه حیوانات خزپوشی مانند خرس و کفتار و روباه و سنجاب بود. چون افسانه‌هایی که مربوط به نژاد مغول‌هاست و در «تاریخ سری» مشهور تجسّم یافته و در عصر امپراتوری کشورگشایی تنظیم شده، نسل مغول‌ها را چنین تشخیص می‌دهد که در سرچشمه‌ی رود اونون در پای کوه مقدس بورقان قلدون اقامتگاه خدای آسمان، کوکو تِنگری یک گرگ نر و یک گوزن ماده همدیگر را دیدند و پسندیدند و همخوابه شدند و اجماع این دو حیوان مایه‌ی پیدایش مغول گردید. نخستین نیای «آدمیزاد» مغولان دوبون خردمند نام داشت و با الن کوار (Alan- Koa ( زناشویی کرد که از قبیله‌ی جنگل نشینان کرانه‌های غربی دریاچه‌ی بایکال بود. دوبون از این زن دارای دو پسر شد، ولی پس از درگذشت شوهر، زن بیوه‌ی او سه پسر دیگر زایید و به طوری که خود برای پسران بزرگتر تعریف می‌کرد این سه پسر را در نتیجه آبستنی معجزآسا از تنگری خدای آسمان به دست آورده بود.»[7]

گذشته از اصل و نژاد قوم مغول، اگر از صحراگردی و شرایط سخت زندگی آن‌ها و وجود قتل و کشتار و بی‌رحمی همراه با تهاجم به نواحی دیگر سخنی مطرح می‌گردد تنها مربوط به زمان چنگیز نیست، بلکه از دیرباز این اوصاف به صورت یک سنّت قبیله‌ای درآمده بود. البته ممکن است در کشورهایی چون ایران با کاربرد کلمه‌ی مغول به سرعت واژه‌ی خونریزی و بی‌رحمی در اذهان تداعی شود، ولی این صفتِ ناپسند در اکثر نواحی جهان وجود داشته و هنوز هم به اشکال و بهانه‌های گوناگون ادامه دارد. برای نمونه و مثال در جامعه‌ی آن زمان می‌توان به رقابت و نبردِ دو یار دیرین، یعنی تموچین و جاموکا بر سرِ قدرت اشاره کرد. «تاریخ سرّی معترف است به این که حمله‌ی چنگیزخان با شکست مواجه شد و او ناچار به سمت اونون گریخت، ولی جاموکا هرچند جرأت نکرد به تعقیب او بپردازد، ولی انتقام وحشتناکی گرفت. به این ترتیب که پس از دستگیری شمارِ زیادی از رؤسای طرفدار چنگیزخان، دستور داد همگی را در هفتاد دیگ جوشاندند. شکنجه‌ای ویژه‌ی دوره‌ی پادشاهان جنگجوی چین باستان که بار دیگر رواج یافته بود. یکی از یاران بسیار نزدیک چنگیزخان هم به نام تئودای چاقاآن اوآ به دست خود جاموکا مثله شد و سرش را به دم اسب جاموکا بستند. جامع‌التواریخ نیز داستان اسیران جوشانده شده در دیگ را پذیرفته است، منتهی عکس این قضیه را می‌گوید که این عمل برای ترساندن دیگران توسط چنگیز انجام گرفته است.»[8] در چنین محیطی اگر چنگیز از انتقام خون پدرش نسبت به تاتارها سخن می‌گوید که مناسب‌ترین کارها آن است که تمام مردانی که قدشان از محور چرخ بلندتر است بکشیم سخنی گزاف نیست. در چنین وضعی امکان هر توصیفی از چنگیز در جهت کسب قدرت وجود دارد، هرچند که «تاریخ سرّی مغولان که منبع اصلی درباره زندگی چنگیزخان است این تصویر را القا می‌کند که به قدرت رسیدن چنگیزخان به رغم دشمنی بعضی خان‌ها و خیانت عده‌ای دیگر میّسر شده است. اما آشکار است که چنگیز در برقراری پیوندهای ائتلاف تا زمانی که در خدمت مقاصدش قرار می‌گرفت، استاد بوده است. وی افرادی را که زمانی به او کمک کرده بودند – بی شک در تعقیب مقاصد خودشان – به هنگامی که دیگر به آن‌ها نیازی نداشت بدون هر گونه ناراحتی وجدان کنار می‌گذاشت.»[9] این روایت مورگان از سوی دیگران به طور کامل تأیید نشده است، زیرا چنگیز از دروغ و خیانت تنفّر داشت، وگرنه در سیر زندگی او شاهد آن هستیم که با وجود آن همه غنایم دچار زندگی اشرافی نشد و همچنان از رسوم کهن صحراگردی استفاده می‌کرد یا این که به هنگام کسب قدرت چگونه ارکان فرماندهی را بین یاران خود تقسیم کرد و حتی فرزند کسی را که در نجات دوران اسارت نوجوانی‌اش کمک کرده بود، فراموش نمی‌کند. ذکر این موارد اندکی از صفات خونریزی و بی‌رحمی چنگیز در چین یا ماوراءالنهر نمی‌کاهد و تنها برای نشان دادن برخی خصوصیات دیگر وی است. از آن جا که از قوم مغول اطلاعات اندک وجود دارد، بنابراین به شرح کوتاهی از تموچین و چگونگی قدرت گرفتن و تحکیم وحدت در این اقوام اشاره می‌گردد. چنگیز از همان ابتدای زندگی، خوی شخصیت خود را با کشتن برادر ناتنی‌اش نشان می‌دهد. چگونگی و علت قتل باکتار یا بکتر (Bekter) بر اساس کاری ساده و کودکانه و دزدیده شدن شکاری در زمان نوجوانی او صورت می‌گیرد، ولی نمایانگر حسّ تسلط جویی و صفت مشخصِ روحیه و خطوط اخلاقی او می‌باشد. تموچین اولین قدرت‌نمایی و حضور خود را در صحنه‌ی سیاسی با شرکت در جنگ با تاتارها نشان می‌دهد که از آنان کینه‌ی دیرینه به خاطر مرگ پدر و اسارت همسرش در دل داشت. دکتر ابراهیم تیموری در این باره می‌نویسد: «از وقایع قابل ذکر ایّام دوستی بین تموچین و طغرل (به معنی شاهین) همکاری این دو نفر در سرکوبی تاتارها است. دولت چین شمالی (امپراتوری کین) وقتی متوجه شد که تاتارهای تحت‌الحمایه‌اش زیاد نیرومند شده‌اند طبق روش معمول چینی‌ها برای ایجاد توازن به تحریک طغرل فرمانروای کرائیت‌ها علیه تاتارها پرداخت. طغرل نیز برای گرفتن کمک به منظور سرکوبی تاتارها به تموچین تحت‌الحمایه‌ی خود متوسل گردید. تموچین با نیرویی که از میان اشراف چادرنشین استپ تشکیل داده بود برای از میان بردن تاتارها به کمک طغرل شتافت و با او همکاری کرد. امپراتور کین به پاداش این خدمت به طغرل عنوان ونگ خان را داد که معادل پادشاه بود. از آن به بعد طغرل را ونگ خان (به تلفظ چینی) و یا به تلفظ مغولی آن اونگ خان نامیدند. به تموچین نیز عنوانی کوچکتر داده شد که خود نشانگر آن است که در آن ایام تموچین را زیردست و تحت‌الحمایه‌ی طغرل می‌دانستند. با این حال این پیروزی موقعیت ممتازی برای تموچین فراهم ساخت و باعث شهرت او گردید. تموچین با اغتنام از این فرصت و به منظور هموار کردن زمینه‌ی تحقق جاه‌طلبی‌های آینده‌ی خود به فعالیت‌های بی سابقه‌ای دست زد. پس از پیروزی طغرل و تموچین بر تاتارها، طغرل شخص اول مغولستان شرقی شد و نیروی اشراف مزبور نیز به تموچینِ رهبرِ خود عنوان قاآن دادند. تموچین با قبول این عنوان نام مغول را بر قوم خود و اقوام دیگری که به او پیوسته بودند، نهاد و خویشتن را جانشین «قوتیله قاآن» خواند و مدّعی شد که از دودمان این پادشاه می‌باشد. این پیروزی بر تاتارها و همچنین بر مرکیت‌ها که هرچند با کمک دیگران صورت گرفت اعتبار و حیثیت تموچین را بیش از پیش بالا برد و زمینه را برای دست زدن به کارهای بزرگتر از طرف او هموار کرد.»[10]

دستیابی به این موقعیت برای تموچینِ زیرک و با هوش کافی نبود و با استفاده از فرصت‌های تازه به دنبال اهداف بالاتر قدم برداشت. در این باره ساندرز از اختلاف وی با وانگ خان و کسب بهانه می‌نویسد: «وفاداری مشترک آن دو تن، هم‌اکنون در نتیجه‌ی طرز رفتار وانگ خان متزلزل شده بود، زیرا این امیرِ پیر و ضعیف و سست رأی، چند بار نسبت به شریک خود، اگر نگوییم خیانت، باید بگوییم حق ناشناسی نشان داده بود و چنین حرکاتی نمی‌بایست از یک «برادر خوانده» سر بزند. چنگیز خشم خود را پنهان می‌داشت تا هنگامی که پسر وانگ خان از دادن دختر خود به جوجی پسر چنگیز خودداری کرد. این سرزنش و اهانتِ علنی برای چنگیز بسیار دردناک بود. هنگام گسیختگی به زودی فرا رسید؛ دو رقیب آماده شدند تا بر سر تفوق و برتری با هم بجنگند.»[11]


 



[1] - ایران از حمله مغول تا پایان تیموریان، دکتر علی اکبر ولایتی، انتشارات امیرکبیر، 1392، ص124

[2] - نظام اجتماعی مغول (فئودالیسم خانه به دوشی)، ولادیمیر تسوف، ترجمه دکتر شیرین بیانی، چاپ چهارم، 1386، برگرفته از صفحات 9 و 57

[3] - ایران از حمله مغول تا پایان تیموریان، دکتر علی اکبر ولایتی، انتشارات امیرکبیر، 1392، ص 124

[4] - زندگی پرماجرای چنگیزخان، نویسنده جان من، مترجم داود نعمت اللهی، چاپ ششم، 1398، ص 60

[5] - در پاورقی صفحه 30 کتاب مغولان و سرنوشت فرهنگی ایران در باره واژه تِنگری یا تنکری چنین آمده است: «تنکری در زبان ترکی – مغولی به معنای خدای متعال نیز می‌باشد و احتمال دارد حتی ریشه کلمه تانری یا تاری باشد در ترکی امروزی نیز در ایران به معنای خداوند است.»

[6] - امپراتوری مغول و ایران، دکتر ابراهیم تیموری، انتشارات دانشگاه تهران، 1377، ص 13

[7] - تاریخ فتوحات مغول، ج. ج. ساندرز، ترجمه ابوالقاسم حالت، چاپ سوم، انتشارات امیرکبیر، 1372، ص 52

[8] - تاریخ مغول یا چنگیزیان، نویسنده رنه گروسه، ترجمه محمود بهفروزی، چاپ دوم، 1389، ص 66

[9] - ایران در قرون وسطی، دیوید مورگان، مترجم عباس مخبر، چاپخانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1373، ص 74

[10] - امپراتوری مغول و ایران، دکتر ابراهیم تیموری، انتشارات دانشگاه تهران، 1377، ص 38

[11] - تاریخ فتوحات مغول، ج. ج. ساندرز، ترجمه ابوالقاسم حالت، چاپ سوم، انتشارات امیرکبیر، 1372، ص 57

12 - تاریخ امپراتوری مغول در ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1404، ص 147