حرمسرای ناصرالدین شاه از نظر گستردگی و بزرگی در رتبهی دوم شاهان قاجار قرار دارد و همانند دوران فتح علی شاه بر عکس امور مملکتی قوانین ویژه و سختی حکمفرما بود. ذر آن جا نظم و انضباطی خاص برقرار بوده و زنان نسبت به موقعیّت و تقرّبی که داشتند از جایگاه و حقوق متفاوت برخوردار بودند. ناصرالدین شاه روزی که کشته شد 85 زن و بالغ بر 90 صیغه و خواجه سرا داشت. از بین این افراد تنها زنهای درجه اول و دوم او از امتیاز همراهی خواجه سرایان برخوردار بودند و به همین نسبت حقوق ماهیانه 100 و 200 و 500 و 750 تومان به آنها پرداخت میشد. در مورد تعداد زنان و مواجب بگیران وابسته به این حرمسرای گسترده روایات متفاوت نقل شده است. اعتمادالسّلطنه در بارهی میزان این مواجب به عدد هشتاد هزار و کسری اشاره مینماید که باعث تعجّب پادشاه شده بود و در رابطه با تعداد افراد اندرونی شاه به تاریخ چهارشنبه 13 شعبان 1305 ه.ق. میگوید: «...من صبح که به منزل اعتمادالحرم رفته بودم، میگفت 700 زن مدخوله و غیر مدخوله و کنیز و کلفت در اندرون شاه است و 750 نفر نوکرهای در اندرون است. غیر از اقوام خانمها و 37 خواجه است.»[1]
کاسا کوفسکی در خاطرات خود از توصیف حرمسرا مینویسد: «جمعیّت اندرون هیچ وقت از 1600 نفر کمتر نمیشد. یک ارتش 500 هزار نفری را آسانتر میتوان تحت فرمان نگه داشت تا 1500 نفر زن را، آن هم چه فرمانی، همین قدر که رئیس خواجگان ندا در میداد و میگفت شاه آمد سکوت مطلق برقرار میشد و همچنین شاه تمام زنها را احضار میکرد. همه برای سان بیرون میریختند. هرگز بهانهای دیده نمیشد که آن یکی مریض است، آن دیگری ناراحتی است و آن سومی اعصابش ناراخت است یا ناز میکند. مانند سواران جنگی تعلیم یافته به شیپور حاضرباش زنها صف میبستند. هر یک از زنان زیباتر هر یک از دیگری سر و قدتر.... در این هنگام برای شاه فرقی نداشت که از زنان خود یا مهمانی باشد که برای چند دقیقه دیدار از خویشاوند یا دوست خود آمده است. در این مواقع او هم به دیگران ملحق و جزء زنان حرم قرار میگرفت.»[2] این زنان از طبقات مختلف شهری و روستایی بودند به همین دلیل در زمان ناصرالدین شاه هیچ استان یا شهرستان و ایل و طایفهی مهمّینبود که مشهورترین زیبا رویان آنها در اجتماع و حرمسرای ناصری وجود نداشته باشند و برای آن که متوجّه باشیم که پادشاه علاوه بر سفارشیها چگونه زن اختیار میکرد باید گفت که دو شرط زیبایی و جوانی کافی بوده است و مهدی بامداد به نقل از اعتمادالسّلطنه مینویسد «در ده جابان (روستایی در حومهی دماوند) شاه دختری را دید در نهایت وجاهت مجدالدّوله را فرستادند، رفت معلوم کند، کیست؟ معلوم شد پدرش از اکراد شادلو بوده و فوت شده مادرش ترکمان است. قاطرِ سواری مرا که یدک بود، گرفته او را سوار کرده به اردو آوردند تا چه در بیاید.»[3] و امّا در مورد این که چرا حرمسرای شاه روز به روز گستردهتر میشد یکی از دلایل اصلی آن وجود اشتهای سیری ناپذیر خود شاهنشاه قدر قدرت بوده است و همچنین بسیار مایل بودند که در مورد حرمسرا و زندگی خصوصی فتح علی شاه نیز اطّلاعاتی به دست آورند تا مبادا در این زمینه از جدّش عقب مانده باشد و با این کار خود اعتقاد داشت که عمل خیر نیز انجام داده و با هر ازدواج تعداد زیادی به نان و نوا هم میرسند، از طرف دیگر پزشکان دربار نیز با این که آثار ضعف و پیری در شاه هویدا شده بود باز هم جهت بهبودی مزاج بو و نفس دختران جوان را به او سفارش میکردند. به همین دلیل تعداد آنها آن قدر شده بود که دیگر پادشاه نام و تعداد بچّهها خود را نیز نمیدانست. هر چند که تعداد فرزندان خصوصاً پسران بسیار کم بوده است زیرا در اثر رقابت و حسادت زنان اندرونی به طرق گوناگون مسموم و از بستر بیماری جان سالم به در نمیبردند. در مجموع زندگی زنان حرمسرا در چند چیز خلاصه میشده است. خوردن، خوابیدن، رشک و حسد و توطئه علیه رقبا. این زنان از ابتداییترین مسائل زناشویی نیز محروم بودند و اگر ترفندی دیگر به کار نمیبردند چه بسا که در آن جا بیش از یک یا دو بار روی همبستری را به خود نمیدیدند و گاه میشد که توسّط رشوه و پول جوانانی به شکل و سیمای زنانه در آورده و یا به اجبار با مطربان و نوازندگان ارتباطی برقرار میکردهاند و اگر زنی نمیتوانست علّت حامله شدنش را بیان کند به وضع فجیعی سر از تنش جدا میشد؛ ولی اینها نیز نمیتوانست جلو خواست غریزی زنها را بگیرد. گاهی در حرمسرا بیماریهای واگیردار میآمد و پادشاه از این امر خشنود نیز میشد که میتواند تعدادی دیگر را جایگزین آنها بکند. اندرون مقرّرات بسیار سنگینی داشته و گاه به دلیل عقده و رقابت توسّط خواجه سرایان پای جلاّد و میرغضب به اندرون باز میشده است.
سرانجام زنان حرمسرا بنا به روایت تاجالسّلطنه چنین بوده است: «...پس از یک هفته، اعلان از طرف سلطان شد که تمام خانمها هرچه دارند مال خودشان و از اندرون خارج بشوند؛ جز خانمهایی که اولاد دارند و آنها را بفرستند به حیاط سروستان که منزل منیرالسّلطنه مادر نایبالسّلطنه بود. منیرالسّلطنه منزل را تخلیه و به منزل برادرم نایبالسّلطنه رفته بود. این زنهای بدبخت بی شوهر با هزاران داد و اندوه از محل استراحت خود کناره کرده، تمام خارج شدند. خانمهایی که دارای اولاد بودند چند نفری بیشتر نبودند. مادر من بود، مادر یمینالدّوله، مادر عزّالسّلطنه، مادر قدرتالسّلطنه، مادر شرف السّلطنه بود. بزرگترین ما سیزده سال نداشت و دو برادر کوچک هم داشتیم. حیاط سروستان را تقسیم، ما را مانند اسیر و محبوس به آن حیاطها منزل دادند.»[4]
همانگونه که اشاره شد اطلاعات و آگاهی از این مکانهای اسرار آمیز چون حرمسرای ناصرالدین شاه قاجار بسیار ناقص است ولی مرور حوادث تاریخی نشان میدهد که به دلیل جمع کثیر زنان و رقابتهای داخل و خارج حرم در روند سیاسی و سیستم حکومت پادشاهان مؤثر بوده است. اوج دخالت آنان را در دوران صفویه و نقش شواری حرمسرا و خواجه سرایان میتوان دید. این نقش در زمان قاجارها نیز به اشکال دیگر وجود داشته است و زنان حاضر در حرمسرا برای رفع موانع خود متوسل به اقدامات مشابه گذشتگان خود شدهاند. برای آن که به برخی از مشکلات آنان در این مکانهای به ظاهر فریبنده آشنا شویم به روایتی از کتاب تاریخ خانمها اشاره میشود: «زندانی بودن در حصار حرمسرا و به قول دالمانی «باغ وحشها» به رغم زیبایی ظاهری که بسیاری از جهانگردان در مورد آن سخن گفته شد، مشکلات و مسائلی به شرح زیر داشته است. کدورت و حسادت پنهان نسبت به سوگلیها، تلاش و زحمت برای جلب توجه شاه، ترسها و نگرانیهای ناشی از عدم باروری یا سقط جنین، ترس از زاییدن دختر و نداشتن پسر، ترس و نگرانی در خطر بودن فرزندان ذکور از جانب هووها و اعوان و انصار آنان، نگرانی از گرفته شدن فرزندان توسط شاه و بخشیده شدن به دیگر زنان بدون فرزند و مجاز نبودن ایجاد ارتباط عاطفی با کودکانشان، قدرت پنهان و مزاحم دایهها، اسیر بودن در دستهای خواجههای سفاک و بی باک، نگرانی طرد شدن و بخشیده شدن به افراد نالایق و یا پایینتر از شأن آنان. انتظار برای مورد مرحمت واقع شدن و سپری کردن زندگی بدون عاطفه، بدون عشق و بدون رابطه جنسی و ترس از افسردن و پیر شدن و در نتیجه ناکامی عمیق و مستمریهای ناچیز و کمبودهای مالی که علیرغم همسر شاه بودن داشتهاند و در اوج همهی آنها ترس از شاه میری (با مردن شاه و روی کار آمدن شاه بعدی آنان از ناز و نعمت و امنیت ظاهری نیز محروم میشدهاند.) میزان قابل توجه مرگهای درباری و قتلهای بی صدا و یا دق مرگ شدنها حکایت میکنند. اثبات حامله بودن از شاه بر اثر شایعات رقبا و یا عدم باور شاه به توانایی بارور ساختن نیز از زمره مخاطراتی بوده که برای این زنان به ظاهر خوشبخت که مثل گلّهای که به یک چوپان سپرده باشند تحت نظر چهل تن خواجه سرای سفید و سیاه بودند، وجود داشته است.»[5]
[1] - روزنامهی خاطرات، محمّدحسنخان اعتمادالسّلطنه، ص 102
[2] - شرح حال رجال ایران، جلد چهارم، مهدی بامداد، ص 349
[3] - شرح حال رجال ایران، جلد چهارم، مهدی بامداد، ص 351
[4] - خاطرات تاجالسّلطنه، به کوشش منصوره اتحادیّه، سیروس سعدوندیان، ص 66
[5] - ضعیفه، بررسی جایگاه زن ایرانی در عصر صفوی، بنفشه حجازی، نشر قصیده سرا، 1381، ص 205
6- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 620
ناصرالدّین شاه توسّط شخصی به نام میرزا رضای کرمانی به قتل رسیده است و در مورد این که چه کسی زمینه را برای اجرای عمل میرزا رضا مساعد کرده ابهاماتی وجود دارد. از یک طرف او را عامل و مجری سیّد جمال دانستهاند و از طرف دیگر تاجالسّلطنه که از اعضای خانوادهی بزرگ او بوده است امینالسّلطان را محرّک این عمل میداند. روایتی دیگر نیز توطئه و یا رقابت بعضی از زنان اندرونی را مقصّر قتل میدانند. خان ملک ساسانی در این باره مینویسد: «یکی دیگر از روایات مربوط به قتل ناصرالدین شاه که ارتباط تنگاتنگی با مسائل درونی خانوادگی وی دارد و حسادت دو خواهر که اتّفاقاً هر دو مورد توجّه شاه قرار میگیرند باعث میشود که افرادی چون امینالسّلطان از موقعیت استفاده کنند و مسلّم است کسی که خشم ملوکانه را نسبت به خود احساس کند در حدّ امکان میکوشد تا راه مفرّی برای اجرا یابد. ماجرای قضیه از آن جا آب میخورد که شاه در بهار سال 1308 به اقدسیّه رفته بود و از بیماری امینهی اقدس (کنیز محبوب شاه) سخت ملول بود. چشمش به فاطمه دختر محمّد حسین باغبان باشی افتاد. خوشش آمد. امر کرد صیغهاش کنند و اسمش را باغبان باشی گذاشت و بعداً کلمهی باغبان حذف شد فقط او را خانم باشی خطاب میکردند. در ذیحجّه 1310 از شاه پسر شش ماهه سقط کرد. دو سال به کشتن ناصرالدین شاه مانده بود که شاه عاشق ماه رخسار خواهرِ خانم باشی شد. رخساره در آن وقت پانزده شانزده سال داشت و توی اندرون پهلوی خواهرش بود. شاه گاهی لپهایش را میچلاند. گاهی بغلش میکرد. خانم باشی برای کوتاه کردن دست شاه، ماه رخسار را فرستاد خانهی مادرش، شاه هم به امین همایون پول داد که خانهی آخر خیابان لختی (خیابان سعدی) را بخرد و روزهای سواری از آن راه به شمیران میرفت. ماه رخسار در آن بالاخانه خودش را نشان پادشاه میداد. چند هفته بعد شاه مصمّم شد که روزهای جمعه باغ گلستان را قرق کند. دو نفر پیشخدمت مَحرم و دو نفر خواجه سرا بیشتر نمانند. یکی از خواجه سراهای مَحرم مغرور خان بود. آن وقت از دیوار پشت شمسالعماره ماه رخسار را میآوردند توی حیاطِ مریم خانمی که زمان سلطان احمد شاه آبدارخانه کردند. آن روز را تا عصر با او خوش میگذراند. بعد از چندی خانم باشی فهمید، فرستاد ماه رخسار را آوردند توی اندرون که مواظبش باشد و طوری او را در مضیقه گذاشت که او به شاه شکایت کرد. شاه به امینالسّلطان فرمود که تو خانم باشی را ببین و بگو دست از این کارها بکشد. بگو که شاه است و مختار همه چیز اگر مخالفتی بکنی میتواند همه کار بکند. امینالسّلطان در ملاقات با خانم باشی طرح دوستی ریخت. درِ باغ سبز نشان داد. خانم باشی هم شاه را با ماه رخسار آزاد گذاشت. ضمناً قرار شد خانم باشی همهی اخبار اندرون را مرتباً به امینالسّلطان بدهد و هر اتّفاقی که در اندرون میافتد و هر کاری که شاه میکند و هر حرفی که میزند امینالسّلطان را بیخبر نگذارد. بیشتر از یک سال بدین منوال گذشته بود. شکایتهای مردم از امینالسّلطان راجع به پول سیاه و بیاعتنایی امینالسّلطان نسبت به ارباب رجوع درباریان زیاد شد و هم در آن ایّام کمکم خیانتهای امینالسّلطان به گوش شاه رسیده بود. به شاه گفته بودند وقتی که خانم باشی به زیارت شاهزاده عبدالعظیم میرود در باغ حاجی کاظم ملکالتّجار با خانم باشی ملاقات میکند. در طیّ مسافرت شاه به مازندران در لواسان حادثهای اتّفاق میافتد که شاه نسبت به امینالسّلطان بسیار بدبین میشود و در این مورد خانم انیسالدّوله که ملکهی ایران بود و در مهمانیهای رسمی تاج بر سر میگذاشت. برای برادرش محمّدحسنخان معظمالدّوله چنین حکایت میکند که در لواسان برای شاه سراپرده زده بودند و رسم این بود که چادر صدر اعظم و وزرا را نزدیک سراپرده شاه میزدند از چادر امینالسّلطان تا سراپردهی شاه خیلی نزدیک بود. در دست راست خوابگاه شاه رفتم و خوابیدم و نصف شب ملتفت شدم در تاریکی کسی پای مرا میمالد وحشت زده بیدار شدم. دیدم شاه است سر و پای برهنه به چادر من آمده است. من با کمال تعجّب جهتش را سؤال کردم. پس از چند دقیقه سکوت گفت: صدای پایی در پشت سراپرده شنیدم آهسته بیرون رفتم. در مهتاب دیدم. مردی تند میرود و صورتش را درست ندیدم ولی اندامش به چشمم آشنا آمد. من پرسیدم به کی حدس میزنید؟ گفت به نظر امینالسّلطان آمد. فردای آن روز شاه دستهی قراولان سراپرده را عوض کرد و قدغن فرمود در نزدیکی سراپرده چادر هیچ کس را نزنید و همهی ملازمین دور از چادر شاه باشند. از آن روز چادر امینالسّلطان را هم دیگر نزدیک چادر شاه نزدند. از کلاردشت که برگشتیم هر شب شاه بعد از شام به اطاق خلوت میرفت و در را روی خودش میبست. فقط با روشنی یک شمع در کتابچهاش یادداشت میکرد. کتابچه را درون کیفی میگذاشت که قفل و بست داشت و کلّید آن در جیب جلیقهاش بود که با آن میخوابید. امینالسّلطان از خانم باشی خواست که هر طور ممکن است از مطالب درون کیف مستحضر شود و او را مطلع سازد. یک روز که شاه به حمّام رفته بود کشیک خانم باشی کلّید را به دست آورد. کتابچه را گشوده و مطالبش را توسّط عزیز خان خواجه به امینالسّلطان اطّلاع داد و اهمّ مطالبش اینها بود. اوّل مجازات امینالسّلطان بعد از برگزاری جشن پنجاهم، دوم مصادرهی اموال حاجی محمّدحسن، امینالضّرب و اعدامش، سوم صدر اعظم کردن اعتمادالسّلطنه، چهارم باز کردن مدارس در همهی ایران و تصفیهی اندرون. به هر حال جشن قرن پنجاهم نزدیک بود. امینالسّلطان در صدد کشتن شاه برآمد. حاجی محمّدحسن را از قضیه مستحضر کرد و او را به کمک خواست. حاجی امینالضّرب یک نامه برای نوکر قدیمیش میرزا رضای کرمانی به استانبول فرستاده و او را به ایران احضار کرد و خود امینالسّلطان نامهای به حاجی سیّاح در استانبول نوشت که از حرکت میرزا رضا او را مطّلع سازد. میرزا رضا نامهی حاج محمّدحسن را در حضور سیّد برهانالدّین بلخی که از دوستان و معاشرین سیّد بود به نظر سیّد جمالالدّین رسانید. سیّد هم با رفتن او به ایران موافقت کرد و میرزا در شوّال 1312 مطابق 19 اسفند وارد حضرت عبدالعظیم شد و پس از چهل و پنج روز شاه را به قتل رساند. چنان که از خاطرات سیاسی امینالدّوله و یادبودهای فوقالذّکر برمیآید اسم دختر باغبان باشی با قتل ناصرالدین شاه و سرنوشت ایران آمیخته و جدا شدنی نیست و به هر حال با این عمل عمد یا غیر عمد جزء شرکاء جرم درآمده است و تاریخ نمیتواند نادیده انگارد.»[1]
[1] - سیاستگران دورهی قاجار، احمد خان ملک ساسانی، خلاصهای از صفحات 300 تا 308
2- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلالپور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 616
«مهد علیا یکی از زنان با نفوذ و بلند پرواز و قدرتخواهی است که در زمان فرمانروایی سلسله قاجاریه در سیاست روز ایران نقش مهمی را بر عهده داشته و از عهدهی آن هم بر آمده است. ملک جهان خانم با فرانام مهد علیا دختر قاسم خان اعتضادالدوله قاجار قوانلو و بیگم جان خانم دختر فتحعلی شاه در سال 1220ه.ق در تهران به دنیا آمد. او تازه به پانزده سالگی رسیده بود که به عقد محمد میرزای ولیعهد درآمد و وارد دربار او شد. حاصل این زناشویی دو فرزند در تاریخ ششم صفر سال 1247 قمری یعنی در هنگامی که مهد علیا بیست و هفت ساله بود به دنیا آمد و سه سال بعد هم فرزند دیگر او ملک زاده عزت الدوله که بعدها به همسری ابر مرد تاریخ ایران میرزا تقی خان امیر کبیر درآمد، تولد یافت. محمد شاه در زمان حیات خود توجه زیادی به مهد علیا که در هوش و درایت یگانه بود نشان نمیداد و حتا به زودی به سبب پی بردن به دسایس جاه طلبانهی همسرش او را مطلقه کرد و در واقع از او بریده بود و نه تنها به خودش، بلکه به پسرش ناصرالدین میرزا نیز توجه زیادی نشان نمیداد و بیشتر به پسر دیگرش عباس میرزا که از خدیجه خانم یکی از همسرانش زاده شده بود مهر میورزید و با توجّهاتی که به این مادر و پسر نشان میداد آتش کینه و انتقام جویی را در قلب مهد علیا شعلهور میساخت و بر تمایلات جاه طلبانه او و آیندهی نگرانیهایش میافزود. اما شخصیت استوار و جدّی مهد علیا پس از مرگ محمد شاه بیشتر از پرده برون افتاد و خود را نشان داد که او پس از مرگ محمد شاه در اوج اغتشاش و درگیریهای پایتخت و ناهمگونی شورای سلطنتی، ریاست شورا را به دست آورد و با دعوت از سران آذربایجانیها و هواداران آصفالدوله که رؤسای دو دستهی مهم وقت بودند به جلسات شورا و رایزنی با آنان در حل و فصل امور مملکتی شایستگی خود را نشان داد و در مدت کوتاهی که در آن مقام قرار داشت زیربنای سلطنت آینده پسرش را به خوبی پایه گزاری کرد. او به نام ملکه مادر و رئیس شورای سلطنت روسا و نمایندگیهای سیاسی خارجی را به حضور میپذیرفت و خود را آماده توجه به اندرزهای آنان نشان میداد و با این تمهیدات توانست اغتشاش و آشفتگی شهر تهران را در فاصله مرگ محمد شاه و ورود پسرش ناصرالدین میرزا به پایتخت که مرکز دسیسههای گوناگون بود به خوبی زیر نظر بگیرد تا این که سرانجام شاه جوان وارد تهران شود و نیمه شب همان روز تاجگذاری کرد.
مهد علیا پس از اعلام سلطنت ناصرالدین شاه همچنان نبض سیاست کشور را در دست داشت و به تقریب بیشتر امور ملک و ملت زیر نظر و به فرمان او اداره میشد و رجال مملکت برای دیدن او سر از پا نمیشناختند و محل مشاورهی او که در بی بی زبیده سر راه حضرت عبدالعظیم قرار داشت اگرچه محفلی پنهانی بود و او هر هفته به عنوان زیارت به آن جا میرفت اما در حقیقت محل رتق و فتق امور کشوری بود. دربارهی جلال و شکوه دربار مهد علیا در تاریخ نوشتهها آمده است که جهان خانم مهد علیا را دستگاهی عظیم و باشکوه بود. چهار تن خواجه سرا و بیست خدمتکار مخصوص با جامههای ممتاز و جواهرزده پیوسته در حضور مهد علیا بودند. یک دختر و پسر سیاه پوست به نام محبوبه و سلیم با جامههای فاخر جزء لاینفکش بودند. در آبدارخانه او چندان قلیان مرصّع، فنجانهای چای و قهره خوری، سینی، شربت خوری، قاشق و ظروف طلا و نقره بود که در دکان چند زرگر معتبر یافت نمیشد. سفرهای بس رنگین و عالی داشت و هر روزه و شب از شصت تا هفتاد تن از پسرها و دخترهای فتحعلی شاه و دیگر بانوان بزرگ آن زمان بر سر سفرهاش حاضر میشدند. آفتابه و لگن مخصوص مادر شاه از طلای جواهر نشان و دیگر آفتابه لگنها از نقرهی میناکاری بود. مهد علیا گرمابهای مخصوص داشت که رختکن و خزانه و کف آن از زیباترین سنگهای مرمر زینت یافته بود و جملهی اسباب و لوازم حمام از نقرهی فیروزه نشان بود. مهد علیا دارای چند سجع مُهر بود که یکی از آنان عصمتالدنیا والدین اولا ترکان ملک نساء العالمین بوده است. قاآنی شاعر معروف دربار قاجار نیز در وصف او قصایدی چند سروده است که پارهای از ابیات آن در آن زمان ورد زبانها بود.
مهد علیا پس از قدرت گرفتن امیرکبیر که داماد خود او بود در جناح مخالف او جای گرفت و کوشید تا به رغم نظریات اصلاح طلبانهی آن راد مرد بزرگ ایرانی زیر چتر حمایت رجال فاسد به فرمانروایی پنهانی خود در دربار ادامه دهد و این چنین بود که جای پای او در بسیاری از رویدادهای سیاسی اجتماعی آن روزگار تا به امروز نیز پاک نشده است. در صدرالتواریخ نوشته محمد حسن اعتمادالسلطنه از زبان امیرکبیر درباره مهد علیا خطاب به پادشاه آمده است در وساطتها و شفاعتهای مهد علیا و ستر کبری، مخلّ سلطنت اعلیحضرت و منافی صدرات من است. تا ایشان هستند؛ نمیگذارند سلطنت قوام و ملک نظام بگیرد. بهتر آن است که در وقت تفریح به بهانه گنجشک زدن تفنگی به دست بگیرید و آن آیت رحمت را بکشید. اگرچه سرانجام آن آیت رحمت بر سردار شایسته ایران پیروز شد و دسیسه قتل او که نخستین بار در ذهن مهد علیا شکل گرفته بود به کوشش کارگزاران به اجرا درآمد و شاید مهد علیا نقش اول این توطئه را بازی نکرده و سبب قتل این مرد بزرگ نشده بود. این امکان وجود داشت که تاریخ از او به عنوان بانویی گرامی یاد کرده و یاد او را ارجمند بدارد. اگرچه با وجود این لکه باز هم نمیتوان شخصیت محکم، جاذب و سیاست پرداز این زن را نادیده گرفت که همانندش بسیار کم است؟!! کتاب زندگانی پرماجرا و خبرساز مهد علیا در زمانی که ناصرالدین شاه در سفر فرنگ بود در ششم ربیع الثانی سال 1290 در تهران فرو بسته شد و زنی که آرزوهای بسیار بزرگ داشت به آرامش مرگ پیوست.»[1]
[1] - زن از کتیبه تا تاریخ، دانشنامه زنان فرهنگساز ایران و جهان، پوران فرخ زاد، تهران زریاب، 1378، جلد دوم، ص 1801
2- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلالپور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر،1403، ص 614
مهد علیا مادر ناصرالدین شاه و همسر محمد شاه قاجار از جمله افرادی است که در دوران سلطنت این دو پادشاه نقش اساسی در تحولات داخلی و بیرونی دربار و امور سیاسی حکوکت قاجار داشت. از آن جا که شخصیت روانی این فرد آمیخته از جنون مستی و قدرت خواهی بوده است، بنابراین در هر اقدامی نباید دست پنهان او را از نظر دور داشت. مهد علیا در زندگی خود نشان داد که زنی یکهتاز و خودخواه و مغروری است که شوهر و پسرش از دست وی به ستوه آمده بودند. او با زدوبندهای سیاسی که با عمال انگلیس و دیگران داشت قادر به انجام هر کاری بود و از ننگینترین رفتارش باید به قتل امیرکبیر اشاره کرد. مهد علیا فردی بود که همه چیز باید مطابق میل و سلیقهی او پیش میرفت و در طی این مسیر به هیچ کس رحم نداشت و حتی در مرحلهای میرزا آقا خان نوری معشوقه را نیز به استیصال میکشاند، هرچند که میرزا آقا خان بوقلمون صفت در رذالت دست کمی از وی نداشت. درباره شرح زندگی این فرد ماجراجو که با اعمال خود بر دوران تاریک ایران افزود، هر نویسندهای بنا بر سلیقهی خود به گوشهای از آن پرداخته است که به عنوان مثال چنین آمده است: «مهدعلیا ملک جهان خانم (1290 – 1220 ه.ق) دختر محمد قاسم خان قاجار و زوجهی محمد شاه قاجار و مادر ناصرالدین شاه از زنان مقتدر دربار بود که در فاصله مرگ محمد شاه تا ورود ناصرالدین میرزا به تهران به رتق و فتق امور پرداخت و در سلطنت ناصرالدین شاه نیز در امر عزل و نصب افراد دخالت کامل داشت و در اداره امور مملکت اعمال نفوذ میکرد. وی از زنان فاسد، کینه توز و توطئهگر سلسلهی قاجار به شمار میرود که با زد و بندهای سیاسی توانست مردان بزرگی را به نا حق از میدان سیاست به کناری زند و برخی از آنان را به دست جلاد بسپارد. پس از مرگ محمد شاه در شوال 1246 هجری وضع آشفتهی ایران آشفتهتر شد و پایتخت دچار هرج و مرج و بی نظمی بیشتر گردید. در چنین موقعیتی ناصرالدین میرزا فرزند 16 ساله محمد شاه به سلطنت نشست و میرزا تقی امیر نظام امر صدارت را بر عهده داشت. اما مهد علیا علیه وی شروع به دسیسه کرد. ناصرالدین شاه که در مقابل دسیسههای دشمنان و تحریکات مادرش مدتی ایستاده بود بعدها تسلیم مهدعلیا شد و امیرکبیر را از صدرات معزول و به قتل رساند و میدان را برای تاخت و تاز هرچه بیشتر فاسدان باز گذاشت.
میگویند که در ایام ناخوشی محمد شاه، میرزا آقا خان نوری که رسواترین زمامدار این دوره است با جهان خانم مهدعلیا روابط سری پیدا نمود و واسطه بین او و سفارت انگلیس شد. ولی حاجی میرزا آقاسی صدر اعظم وقتی از روابط میرزا آقاخان با مهد علیا مطلع شد برای این که اسرارش فاش نگردد قفل سکوت بر دهان زد و به اطرافیان خویش نیز دستور داد که به هیچ وجه از آن چه میبیننند و میشنوند مطلبی بازگو نکنند. رابطهی مهدعلیا با آقاخان نوری به تدریج به آن جا کشیده میشود که هرچه در اندرون شاه میگذشته او به میرزا آقاخان اطلاع میداد و میرزا نیز ماجرا را به اطلاع سفارت انگلیس میرسانیده است. همچنین میرزا آقا خان نوری آن چه را که میخواست به اطلاع شاه برساند به مهد علیا تلقین میکرد و او نظرات و اطلاعات او را به شاه بازگو میکرد در زمان ناصرالدین شاه روابط غیر عادی میرزا آقا خان با مادرش مهد علیا باعث شد که او شاهزاده محمد ولی میرزا پسر فتحعلیشاه را مأمور کرد که در اندرون مهد علیا مقیم شود و دستور میدهد که کسی بدون اجازه او با نواب ملاقات نکند. و بعد نیز میرزا آقاخان تبعید شد. پس از مرگ محمد شاه و عزل میرزا آقاسی از مقام صدرات، میرزا آقا خان نوری از کاشان به تهران آمد و مادر شاه از بازگشت مرد مطرود استقبال کرد.
از جمله اقدامات او برای آماده کردن سلطنت ناصرالدین شاه پس از مرگ محمد شاه، عزل حاج میرزا آقاسی از صدرات، تنفیذ احکام حکام ایالات و حکم به ادامهی کار آنها و رفع فتنهی سیفالملوک میرزای قاجار را میتوان نام برد. چون حاجی میرزا آقاسی تمکین حکم مهد علیا مبنی در برکناری وی نمیکرد و برخی شاهزادگان با او همدل بودند، و از سوی دیگر وزرای مختار روس و انگلیس به امرا پیام دادند که باید دستور شاهنشاه ایران برسد و به هرچه حکم کند روا خواهد بود و همچنان حاجی میرزا آقاسی را صدر اعظم میدانستند. چون کار به این جا انجامید مهد علیا بیمناک شد که مبادا فتنهای انگیخته گردد که خون جمعی ریخته شود. پس قلمی گرفت و به جای میرزا آقاسی رقمی نوشت که با آن همه رأفت و مرحمت که از شاهنشاه غازی بهرهی تو گشت در سکرهی غمرات و غمرهی سکرات او را عیادت نکردی، امروز دیگر اظهار جلادت چه کنی؟ ما خود حفظ خانه و خزانهی صاحب تخت و تاج توانیم کرد و به سوء تدبیر شما محتاج نخواهیم بود. پس امرا رقم مهد علیا را بستدند و بدان وزیرمختار روس و انگلیس را پاسخ فرستادند و گفتند چندان که شاهنشاه ایران بدین شهر نیامده مهد علیا نافذ فرمان است. ما خود حاجی میرزا آقاسی را عزل و عزلت نفرموریم، بلکه این فرمان مهد علیا است. در این وقت وزرای مختار روس و انگلیس به حضرت مهد علیا شتافتند و در امر حاجی میرزا آقاسی فراوان سخن کردند و چنان از در حکمت و نصفت پاسخ گرفتند که خود ایشان خیره بماندند و همی گفتند ما 14 سال است در ایران از هیچ مردی سخن بدین پرداختگی و سختگی نشنیدهایم و از این کار کناره گرفتند و حاجی میرزا آقاسی یک باره بیچاره گشت. اما از آن سوی امرای درگاه .... چنان صواب شمردند که مهد علیا به هر شهر و بلد فرمان کند که حکام و عمال دست از خدمت خویش باز نگیرند و هیچ حکمی که از سابق رفته دیگرگون نکنند تا آن گاه که صاحب تاج و تخت به دارالملک آید. چون بعد از فوت شاهنشاه غازی قبایلی که در نواحی دارالخلافه نشیمن داشتند به ترکتازی برخاستند مسالک را بر مترددین مهالک کردند و از معابر مقابر ساختند. مهد علیا به صوابدید شاهزاده علیقلی میرزا فرمان کرد تا سلیمان خان افشار با جماعتی از لشکر جرّار از دارالخلافه به بیرون سفر کند و طاغیان کافر نعمت را کیفر نماید. سلیمان خان با 400 تن سواره افشار راه برگرفته تا حدود قزوین براند و شرّ قبایل راهزنان را از قوافل بگردانید و راه کاروانیان را گشاده داشت.
مهد علیا اگرچه زنی مدیر و مدبر بود اما قدرت طلبیاش که میخواست ولو با دسیسه و جنایت آن را حفظ کند او را به منفورترین زن قاجار تبدیل کرد. چون با به قدرت رسیدن امیرکبیر قدرت او رو به زوال گذاشت موجبات عزل و تبعید و در نهایت قتل او را فراهم کرد و با این جنایات نام ننگی از خود به جای گذاشت. معروف است که وی تمام زنان مورد علاقهی ناصرالدین شاه و ولیعهدیهای او را به نحوی از بین میبرد تا مبادا وجود آنها قدرت او را محدود کند. دستگاه مهد علیا پس از امیرکبیر رونق گرفت، شاهانه زندگی میکرد و سایهاش همه جا گسترده بود. معیرالممالک مینویسد مهد علیا را دستگاهی عظیم و پر شکوه بود. مادر بزرگم تاجالدوله نخستین زن معقوده ناصرالدین شاه پس از جلوس برایم حکایت میکرد که چهار تن خواجه سرا و بیست خدمتکار مخصوص با جامههای فاخر جزء لاینفکش بودند و آنان را چنان عزیز میداشت که مورد رشک و تملق اهل اندرون قرار داشتند. در آبدارخانه و سفره خانه او چندان قلیان مرصع و فنجانهای چای و قهوهخوری و سینی و شربت خوری، قاشق و ظروف طلا و نقره بود که در دکان چند زرگر معتبر یافت نمیشد. مهد علیا سفرهای بس رنگین داشت و هر روز و شب از شصت تا هفتاد تن از پسرها و دخترهای فتحعلیشاه و دیگر بانوان بزرگ آن زمان بر سر سفرهاش حاضر میشدند. آفتابه لگن مخصوص مادر شاه از طلای جواهر نشان و دیگر آفتابه لگنها از نقرهی میناکاری بود. مهد علیا گرمابه مخصوص داشت که رختکنها و خزانهها و ازارهها و کف آن از زیباترین سنگهای مرمر زینت یافته بود و جمله اسباب و لوازم حمام از نقرهی فیروزنشان بود.[1] هفتهای دو بار صبحها به حمام میرفت و هر بار کنیزکان از در اتاق تا در حمام در دو ردیف صف بسته، پردهی درازی که از طاقهی شالها تهیه شده بود نگاه میداشتند تا اهل حرم مادر شاه را در جامهی خواب نبینند. یکی از سیاحان اروپایی راجع به شهرت و قدرت مهد علیا مینویسد ملکه مادر که به والده شهرت دارد دارای نفوذ بسیاری است که به خصوص آن را به هنگام انتصاب حکام، وزرا و ازدواجهای شاه اعمال میکند. ماجراجوییهای وی، خود مادهی اصلی حرف مفتهای رایج شهر است. وی در سال 1290 ه.ق در سن 71 سالگی زمانی که ناصرالدین شاه در سفر اروپا بود وفات یافت.»[2]
[1] - ازاره یا هزاره در لغت به آن قسمتی از دیوار اطاق یا ایوان گفته می شود که از کف طاقچه تا کف باشد. با توجه به این معنا می توان نتیجه گرفت که ازاره به مصالح به کار رفته در قسمت پایین دیوار که در تماس با آب و رطوبت کف ساختمان است، گفته می شود. حال به این منظور مصالح مختلفی استفاده میشود که از رایجترین و بهترین آنها سنگهای طبیعی است.
[2] - زنان فرمانروا، تألیف دکتر جهانبخش ثواقب، انتشارات نوید شیراز، 1386، صص 392 تا 395
3- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلالپور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 609
محمّد شاه چون فردی مریض احوال بود هرگز نمیتوانست از نظر تشکیل حرمسرا دنبالهرو فتح علی شاه باشد. تعداد زنان حرمسرای او از هفت نفر تجاوز نکرد، ولی جانشین وی تمام کاستیها را جبران کرد. در زمان محمد شاه تنها زنی که نقش اساسی در تحولات سیاسی و خانوادهی دربار داشتهاند همسر وی مهد علیا میباشد. محمد شاه از این ازدواج ناراضی بود و نویسندهی کتاب قهوهی قجری در این رابطه مینویسد:«...ازدواج ملک جهان با محمد شاه که به دستور فتحعلیشاه صورت گرفته بود یک ازدواج سیاسی بود و ظاهراً محبّتی از سوی شاه نسبت به وی وجود نداشته و یا لااقل شایعات بعدی این محبّت را کم رنگتر کرده است. یکی از مورّخین این شایعات را بسیار عمیقتر عنوان میکند و مینویسد این پسر (ناصرالدّینشاه) نتیجهی معاشقاتی است که با شاهزاده فریدون میرزا صورت گرفته است. با این وجود هیچ یک از زنان حرمسرای محمد شاه که در مقایسه با حرمسرای دیگر سلاطین قاجار چندان وسعتی نداشت به پای قدرت سیاسی او نرسیدند. تنها خدیجه که دختر یک کُرد از سنیهای ناحیهی چهریق بود که مورد توجّه و علاقه شاه قرار گرفت. طبیعی بود که شاه فرزند او یعنی عبّاس میرزای سوم را برای جانشینی دوستتر بدارد. در این میدان که شاه مریدانه از حاج میرزا آقاسی تأثیر میپذیرفت نیز طرفدار به سلطنت رسیدن عبّاس میرزا بود به همین دلیل مهد علیا با آقاسی برای نجات پسرش پای میز معامله نشست و نزدیکی طنز آلود آقاسی و ناصرالدّین در پی همین توافق دو جانبه بوده است.
ملک جهان برای تثبیت موقعیت ناصرالدّین میرزا با سفرای بریتانیا نیز وارد مذاکره شد و ضمن درخواست حمایت ابراز داشت که شاهزاده هیچ پناهگاهی سوای حکومت بریتانیا ندارد و همین زد و بندهای پیش از سلطنت باعث شد که سفرای بریتانیا در طول حیات مادر شاه همواره رابطهای دوستانه با حرمسرا داشته باشند. مهد علیا از همان ابتدا در مورد ولیعهدی پسرش سخت نگران بود، زیرا میدانست که شاه و صدر اعظم قلباً با جانشینی فرزندش موافق نیستند به همین دلیل از زمانی که پسرش اسماً به حکمرانی ولایت آذربایجان منصوب شد همراه او به آذربایجان رفت. دورهای که اوج پیچیدگی و ابهام وضعیت آیندهی ناصرالدّینمیرزا بود. بعد از فوت محمد شاه نیز مهد علیا مهمترین نقش سیاسی تا به سلظنت رسیدن پسرش را بر عهده گرفت هر چند که بر خلاف نظر و هدفش امیرکبیر به صدارت رسید.»[1]
[1] - ص 114 - قهوهی قجری - محمّد توحیدی چافی 1378
2- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلالپور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 607