پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

سرگرمی زنان حرم شاه سلیمان صفوی

سرگرمی زنان حرم شاه سلیمان

در جمع صدها زنانی که از نواحی مختلف در حرمسرای شاه سلیمان گرد آمده بودند همه صیغه و یا همسر پادشاه نبودند، بلکه شامل شاهزاده‌ خانم‌ها و خادمان آنان نیز می‌شد. از نظر سلسله مراتب مادر پادشاه با عنوان نوّاب علیّه از جایگاه خاصی برخوردار بوده و حتی بر زنان سوگلی نیز برتری داشته است. از آن جا که همواره بر جمع زنان صیغه‌ای اضافه می‌گردید و دل‌آزار پادشاه می‌شدند، لاجرم وی تعدادی از آنان را بعد از مطلقه کردن به امرا و اعیان می‌بخشید. بر اساس روایات موجود زنان حرمسرا به غیر از قوانین و تحکّم خواجه سرایان نسبت به شاهزادگان از آزادی‌های بیشتری برخوردار بوده‌اند؛ زیرا سانسون اشاره به این نکته دارد که آنان از حق سواد و تمرین‌های نظامی و آموختن هنرهای دیگر بهره‌مند بودند؛ در صورتی شاهزاده‌ای که پادشاهی آینده در انتظارش بود به جای اسب سواری از الاغ استفاده می‌کرد. سانسون در مورد توانایی زنان حرمسرا می‌نویسد: « آن بانوان مرد آسا، نیرومند و بسیار ورزیده هستند و در اسب تازی همچون سوارکاران آزموده و چالاک به اسب مهمیز می‌زنند و چهار نعل به تاخت می‌تازند. سباع درنده‌ی بزرگ را تعقیب می‌کنند و با ناوک دلدوز خود با مهارت و چالاکی به سوی آن‌ها تیر می‌اندازند. قوش و باز در دست در عقب پادشاه حرکت می‌کنند و چون وی فرمان شکار صادر کند آن‌ها را به پرواز می‌دهند و اگر قوش‌ها از راه خود منحرف شوند چهار نعل در عقب آن‌ها می‌تازند و چون بخواهند آن‌ها را به سوی خویش فرا خوانند، طبل کوچکی را که معمولاً بر قربوس زین آویخته دارند با دسته دهانه‌ی اسب می‌کوبند. اگر باز صیدی را شکار کند بی‌درنگ آن را شتابان نزد پادشاه می‌آورند و بدو نشان می‌دهند.»[1]

در توصیف مراسم شکار که پادشاه و زنان حرمسرا در اجرای آن شرکت داشتند روایات متعدد و تقریباً مشابه وجود دارد و هر یک از گزارشگران با دیدگاه خود صحنه‌ای را ثبت کرده‌اند. مؤلف کتاب پشت پرده‌های حرمسرا به نقل از سفرنامه کارری و سانسون که شاهد مراسم شکار و حواشی آن بوده‌اند چنین می‌نویسد: «زمانی که زنان شاه همراه وی قصد حرکت دارند، موضوع دو روز قبل به اطلاع مردم می‌رسد و چون زنان شاه سواره و رویشان باز و بی پرده خواهد بود؛ لذا مردم مجبورند مسیر موکب شاه و حرم را ترک و قرق کنند. البتّه سزای کسی که سر از این امر بپیچد، اعدام است. اعدامی که بدون استثنا و عذر و بهانه قابل اجرا می‌باشد. کارری داستان جالبی را در همین زمینه در سفرنامه‌ی خود آورده است روزی شاه سلیمان همراه زنان حرم از چهار باغ می‌گذشت. روستایی بیچاره‌ای بی خبر از همه جا در حالی که سبدی پر از هلو بر پشت داشت وارد میدان می‌شود و تا شاه و زنان وی را می‌بیند از بیم جان پاهایش می‌لرزد. بر زمین می‌افتد. پیشانی بر خاک می‌نهد و به انتظار اعدام دقیقه شماری می‌کند. شاه سلیمان که متوجّه حالت مضحک و ترس روستایی می‌شود دستور می‌دهد او را بلند کنند. آن گاه شاه همراهان را فرمان می‌دهد هر یک هلویی بردارند و در عوض سکّه طلایی به مرد روستایی بدهند. فرمان شاه اجرا و سکّه‌ی طلا در سبد هلو انباشته می‌شود. شاه سپس از روستایی می‌خواهد که یکی از پردگیان حرم را به زنی برگزیند و با خود ببرد. روستایی نیز امر شاه را امتثال می‌کند و به سلامت با زنی زیبا و ثروتی سرشار به منزل بر می‌گردد. البتّه این چنین بخششی جنبه‌ی کاملاً استثنایی دارد و چه بسا که در آن ساعت شاه سلیمان حالتی خوش داشته و سرحال بودن وی آن چنان وضعی پیش آورده است و گرنه آن روستایی بر اثر این بی احتیاطی جان خود را از دست می‌داد.

علاوه بر چنین مراقبت‌هایی ترتیبات دیگری نیز در شکار رفتن شاه با زنان حرم وجود داشت که سانسون در سفرنامه خود مطالبی در این زمینه آورده است. قبل از عزیمت شاه به شکار همیشه یک دسته از مستخدمین دربار با تمام وسایل و تدارکات حرکت می‌کنند و خود را به محلی که شاه به آن جا نزول اجلال می‌فرمایند، می‌رسانند. و وسایل پذیرایی شاه را فراهم می‌کنند تا وقتی شاه می‌رسد همه چیز آماده باشد و شاه در صورت لزوم بتواند لباس و سایر وسایل سفر را عوض کند. خیمه‌هایی را که برای شاه و خانم‌ها برپا می‌کنند بسیار گرانبها و بزرگ و روشن است و از ماهوت و ابریشم خوش رنگ و زیبا درست کرده‌اند. اطراف خیمه‌ها را با طلا و نقره حاشیه دوزی کرده و زینت داده‌اند. این خیمه‌ها به قدری وسیع است که در داخل آن‌ها حمام و حوض‌های آب وجود دارد. علاوه بر این درین خیمه‌ها باغچه‌های بسیار زیبا و پر گل یافت می‌شود. این باغچه‌ها را با گل‌هایی که با خود همراه می‌برند، می‌آرایند. در تمام مدت اقامت خواجگان حرم در خیمه‌های خانم‌ها مراقبت و پاسداری را در نهایت دقت انجام می‌دهند. خانم‌ها در این گونه تفریحات و شکارها در حقیقت مردان جنگی کار آزموده‌ای هستند و بسیار خوب سوار کاری می‌کنند و بر اسب‌ها مهمیز می‌زنند و چهار نعل می‌تازند. این خانم‌ها با کمال شجاعت حیوانات درنده را تعقیب می‌نمایند و با مهارتی شگفت انگیز تیر و کمان رها می‌کنند و با وضعی تحسین آمیز حیوانات درنده را شکار می‌کنند، در حالی که باز شکاری را روی دست نگه می‌دارند به دنبال شاه اسب می‌تازند و هر وقت شاه فرمان صادر می‌کند بازها را رها می‌کنند . وقتی باز به پرواز در می‌آید با نهایت سرعت به تاخت به دنبال آن می‌رود و برای صدا کردن باز در همان حالی که چهار نعل می‌تازند طبل کوچکی را که روی زین با خود دارند به صدا در می‌آورند. اگر باز صیدی را شکار کرده باشد، آن را می‌آورند و به شاه نشان می‌دهند. اگر شکار مرغ کلنگ باشد شاه امر می‌کند پرهای او را می‌کنند و بین خانم‌ها تقسیم می‌کند. خانم‌ها پرها را به صورت زیبایی در می‌آورند و کلاه و موهایشان را با پرها می‌آرایند. وقتی که شاه به اتّفاق زن‌هایش به شکار می‌رود و به تفریح می‌پردازد گاهی امرا و بزرگان دربار نیز دور شاه جمع می‌شوند. به این ترتیب که امرا دور از محلی که زن‌ها در آن جا هستند و در نقطه‌ای که دیده نشوند مستقر می‌گردند. غیر از مواقع شکار و تفریح و گردش خارج از قصر اگر زنان در حرمسرا بیکار می‌نشستند محصور بودن در یک مکان برایشان تلخ و غیر قابل تحمّل می‌شد. به این سبب زن‌ها در این گونه فرصت‌ها که بسیار هم بود با پرداختن به انواع تمرین‌های سرگرم کننده بیکاری را از خود دور می‌کردند و خود را مشغول می‌ساختند تا بدین وسیله زندگی داخل حرم را شیرین نمایند. به نوشته‌ی سانسون در این مواقع خانم‌ها اسب سواری می‌آموزند و خانم‌ها اسب سواری می‌کنند. زن‌های شاه در حرمسرا تیراندازی با تیر و کمان و با تفنگ را یاد می‌گیرند و به آن‌ها شکار کردن و به دنبال گوزن دویدن و اسب تاختن را می‌آموزند. علاوه بر این خانم‌ها به نقاشی کردن، آواز خواندن، رقصیدن و ساز زدن می‌پردازند و نواختن آلات مختلف موسیقی را نیز یاد می‌گیرند. همچنین به آن‌ها ادبیات و تاریخ و ریاضیات را درس می‌دهند. خلاصه تمام وسایل را به کار می‌برند تا در روزگاری که خانم‌ها ایام جوانی را پشت سر گذاشته‌اند به آن‌ها بد نگذرد و روزگار مطبوع و سرگرم کننده‌ای را داشته باشند. یکی دیگر از تفریحات زنان حرمسرا قایق سواری ایشان به همراه شاه در اطراف کاخ سعادت آباد بوده است. سانسون که خود این محل را دیده است، می‌نویسد باغ سعادت آباد در جنوب شرقی شهر اصفهان قرار دارد و در کنار رودخانه حرمسرای زیبایی از سنگ مرمر ساخته اند و بر روی رودخانه نیز پلی از سنگ بنا نهاده‌اند. پل روبروی باغ دیگری قرار دارد که برای ورود به آن باغ باید از پل عبور کرد. پل هفده دهنه دارد. در نزدیکی حرمسرا بنای مرتفع دیگری نیز وجود داشته است که در حضور شاه آتش گرفته و از میان رفته است. جلوی حرمسرا تالار بسیار زیبایی وجود دارد که 42 قدم طول و 36 قدم عرض آن است. شاه وزراء و نمایندگان خارجی را در آن جا به حضور می‌پذیرد. جلوی تالار دو پله‌ی مرمر قرار دارد و در وسط، حوض مرمر زیبایی است که 8 قدم طول و 6 قدم عرض آن است. بین تالار و ساختمان حرمسرا حوض مرمر دیگری وجود دارد. روی دیوار تالار تابلوی بزرگی ترسیم شده است و تصویر چهار مرد که اسپانیایی پوشیده‌اند و چهار زن که هر کدام جامی شراب به دست دارند دیده می‌شود. در دو طرف دیوار دو زن زیبا که یکی لباس قدیم ایرانیان را به تن دارد و دیگری اسپانیایی پوشیده است مشاهده می‌گردد. تمام تالار طلایی رنگ است و با بوته‌های گل و شاخ و برگ و اشکال حیوانات آن را تزیین کرده‌اند. تالار بیست ستون دارد که به همین ترتیب طلایی زنگ است و روی ستون‌ها علاوه بر طلا کاری خطوط آبی و قرمز کشیده‌اند که بسیار زیباست. وقتی شاه به این حرمسرا و تالار می‌آید آب رودخانه را در دهانه‌های پل حسن آباد به وسیله‌ی تخته‌های چوبی می‌بندند. آب تا جلوی تالار بالا می‌آید و شاه در یکی از سه چهار قایق زیبایی که برای گردش بر روی آب در آن جا گذاشته‌اند با زنان حرم سوار می‌شود و به پارو زدن و تفریح می‌پردازد.»[2]


 



[1] - سفرنامه سانسون، ترجمه محمّد مهریار، انتشارات گل‌ها، چاپ اول، 1377، ص 75

[2] - پشت پرده‌های حرمسرا، تألیف حسن آزاد، انتشارات انزلی، 1362، صص 316 تا 320

3- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 523

قوانین حاکم بر حرمسرای شاه سلیمان صفوی

 

قوانین حاکم بر حرمسرای شاه سلیمان

همان گونه که ذکر شد در حرمسراها قوانین خشک و ثابتی اعمال می‌شد که جز پادشاه هیچ حیوان نرینه‌ای حق ورود به آن جا را نداشته است. در آن چهار دیواری‌های بزرگ تنها فرمانروای مطلق پادشاه و امیال پایان ناپذیرش بود که همه چیز را ابزاری پنداشته و برای عیش و عشرت خود می‌خواست. زنان ساکن در آن محل به منزله‌ی پرندگانی در قفس بودند که به هیچ وجه به امیال آنان توجهی نمی‌گردید. زنان چون عروسکان متحرّکی بودند که تحت قوانین و نظارت سخت خواجه سرایان ایّام را سپری کرده تا این که زمانی مورد توجه شاه قرار گیرند. در آن فضای پر از حسادت و رقابت تمام متعه‌ها از داشتن فرزندان ذکور محروم بودند. حسن آزاد در این رابطه می‌نویسد: «در حرمسرای شاه سلیمان هیچ شاهزاده‌ خانمی نمی‌تواند اگر اولاد پسر به دنیا آورد او را برای خود نگاه دارد. و اگر زنان در موقع وضع حمل خواجگان حرمسرا را برای خفه کردن نوزادان ذکوری که به دنیا می‌آورند، احضار نکنند خودشان از مجازات مرگ رهایی نمی‌یابند. در این مورد هیچ کس نمی‌تواند از فرمان صادر شده سرباز زند و هیچ کدام از زنان و یا نزدیکان شاه نیز از این قانون مستثنی نیستند و سانسون می‌گوید صدر خاصه در ایران به قدری مورد احترام است که سلاطین، دختران او را به عقد ازدواج خود درمی‌آورند. آخرین صدرخانه در زمان سلیمان صفوی خواهر شاه را خواستگاری و به ازدواج خود درآورد. و شاه نیز با خواهر وی عقد زناشویی بست؛ امّا عظمت مقام صدر که بالاترین مقام روحانی کشور می‌باشد مانع آن نبود که شاه تمام اطفال ذکوری را که از ازدواج با خواهر صدر به وجود می‌آید به قتل نرساند. این دستور وحشیانه نسبت به تمام کسانی که شاه دختران یا خواهران و یا خواهرزادگان آن‌ها را به عقد ازدواج خود درمی‌آورد به قدری با خشونت و قاطعیّت عمل می‌شود که اگر زنان شاه قصوری در خبر کردن خواجگان برای خفه کردن فرزندانشان داشته باشند خود جان را در این سهل انگاری از دست می‌دهند.»[1]

کمپفر در توصیف حرمسراها و قوانین حاکم بر آن‌ تحقیقات جالبی دارند که پاسخگوی بسیاری از ابهامات خواهد بود. ایشان در مورد تقسیم بندی و شکل حرمسراها می‌نویسد: «قسمت مخصوص اقامت زنان که به عربی و فارسی آن را حرم می‌نامند تشکیل می‌شود از ساختمانی که با کاخ مربوط است و با دیواری به ارتفاع تقریبی بیست متر یا حتی بیش از آن محصور است. در طول شب محافظان و نگهبانان چون زندانی از این ساختمان مراقبت می‌کنند و اجازه‌ی ورود به احدی نمی‌دهند. در کنار درِ ورودی حرمسرا قوای محافظی مرکب از چند واحد مستقر است که نزدیک شدن به ساختمان را غیر ممکن می‌سازد و هر عابری را که در برابر آن عمارت پا سست کند به زودی می‌رانند و متواری می‌سازند. در هشتی سرپوشیده‌ی حرمسرا کارمندان و خدمتگزاران متعدّد و گوناگون گرد آمده‌اند که از همه شاخص‌تر یساولان یا پادوها هستند. این‌ها قبلاً محافظین مخصوص شاه اسماعیل اول بوده‌اند و وی آن‌ها را از قبایل ترک وفادار به خود انتخاب می‌کرد؛ امّا امروز این شغل موروثی است و آن‌ها درست مانند اسلافشان که طبق آیین شیعه خود را صوفی نامیده بودند باز از این لقب دست بردار نیستند.

مدخل بعدی حرمسرا را گروهی از خواجگان ایرانی حراست می‌کنند. در داخل حرمسرا کنیزان، متعه‌ها و همسران پادشاه سکنی دارند. این‌ها غالباً از نژادهای ایرانی، ارمنی، گرجی و چرکسی هستند. اضافه بر این‌ها تعداد کثیری از خواجگان زنگی را می‌توان یاد کرد که چهره‌ی چین دار و شکل و شمایل زشت و کریه آن‌ها با پوشاک زیبایشان سخت تعارض دارد. وظیفه‌ و تکلیف این خواجه‌ها هم انجام دادن کارهای مشکل و سخت خانه است و هم مراقبت در گفتار و کردار متعه‌ها. این‌ها سخت مراقبت دارند که دامن عفّت هیچ یک از متعه‌ها لکّه دار نشود و به کشف اسرار آن‌ها کوشا هستند. هر گاه متعه‌ای مرتکب خطایی شود وی را تأدیب می‌کنند و هر گاه خطا بزرگ باشد از تنبیه بدنی نیز ابا ندارند. حال آیا جای شگفت است که کسانی که خود بر اثر اخته شدنِ دشمن و خصم آشتی ناپذیر هر نوع لذّت جسمی شده‌اند در این گونه امور تبدیل به جاسوسانی سخت گیر بشوند؟ این خواجه‌ها نه ریشی دارند و نه از قدرت جنسی برخوردارند. صدایشان، رفتارشان و قوای دماغیشان همه و همه حاکی از این است که به زن تبدیل شده‌اند. به سهولت می‌توان فهمید که امید آینده‌ی مملکت در دایره‌ی تنگ این افراد نادان و ناتوان به چه صورت رشد می‌کند و می‌بالد و دیگر این که این محیط با وظایف سخت مملکتداری که در انتظار اوست تا چه پایه مباین است؛ زیرا جز پدر احدی حق ندارد پا به حرمسرا بگذارد. هر چند که بر داشتن افکار بدیع یا خصال برجسته از دیگران ممتاز باشد و بتواند سرمشق و نمونه‌ی خوبی به ولیعهد ارائه دهد و وی را به فضیلت علم بیاراید؛ زیرا تنگی فضا مانع آن است که بتواند اسبی در آن جا نگاه دارند و نگاهداری سگ نیز بر خلاف دین آن‌هاست. حد اکثر وجود الاغ را تحمّل می‌کنند و کودک آن قدر در سواری تمرین پیدا می‌کند که بعدها که شاه شد بتواند بر اسب بنشیند.»[2]

یکی از برنامه‌های ثابت حرمسراها که نارضایتی و عذاب مردم را فراهم می‌ساخت مربوط به هنگام مسافرت و یا گردش و تفریح پادشاه با زنان خود بود که طول مسیر را قرق اعلام می‌کردند. اعلام قرق تنها برای حرم شاه نبود؛ بلکه شامل حرکت و یا به گرمابه رفتن اعیان و صاحب منصبان نیز با حرمسرای خود می‌گردید. اجرای قرق گاه در روز حرکت و گاهی به دلیل بُعد مسافت از قبل توسط قرقچی‌ها به اطلاع مردم می‌رسید و با شنیدن صدای قرق باید تمام افراد ذکور از هفت سال تا کهنسال از مسیر دور شوند. سانسون که خود شاهد این مراسم بوده‌اند در خاطراتش می‌نویسد: «وقتی شاه با بانوان حرم عزیمتِ شکار می‌کند به همه‌ی ساکنان محلات بیرون شهر و راهی که پادشاه و بانوان او از آن جا می‌گذرند اخطار می‌کنند که خانه‌های خود را رها کرده و از محل عبور حاشیه‌ی سلطنتی دور شوند. تفنگداران محافظ در طول نیم فرسنگ در جلو آن‌ها به نگهبانی مشغول می‌شوند و عدّه‌ای از خواجگان زیر دست حرمسرا مواظب تفنگداران هستند که مبادا حسّ کنجکاوی آنان را وادار سازد نگاهی به حرم سلطنتی بیفکنند و خواجگان معتبرتر به مواظبت زنان حرم که همگی سوار بر اسب منظّم جلو می‌روند، اشتغال دارند. اینان ممکن نیست در راه‌هایی که به این نحو نگهبانی شده است مرد یا پسر بچّه‌ای که سنّش زیاده از 7 سال باشد تلاقی نمایند و بر وی رحمت و شفقت آورند. اگر اتفاقاً کسی را غافلگیر کنند چنان او را به سختی مجازات می‌کنند که پنداری خائنی را کیفر می‌دهند.»[3]


 



[1] - پشت پرده‌های حرمسرا، تألیف حسن آزاد، انتشارات انزلی، 1362، ص 320

[2] - سفرنامه کِمپفر، نوشته انگلبرت کِمپفر، ترجمه کیکاووس جهانداری، انتشارات خوارزمی، چاپ دوم، 1360، صص 27 و 27

[3] - سفرنامه سانسون، ترجمه محمّد مهریار، انتشارات گل‌ها، چاپ اول، 1377، ص 73

4- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 520

حرمسرای شاه سلیمان صفوی

 

حرمسرای شاه سلیمان صفوی

‌تنها مکانی که در دربار تمام پادشاهان دارای نظم و انضباط بوده است از محیط حرامسراها می‌توان نام برد. به راستی که ساکنان حرمسرا و صاحبان قدرتش در حد یک حکومت واقعی عمل کرده و از نفوذ بسیار زیادی برخوردار بوده‌اند. حرمسراها علاوه بر محل پرورش و تربیت شاهزادگان، در زد و بندهای سیاسی و جاسوسی نیز نقش اساسی ایفا کرده‌اند. در مورد اوضاع داخلی حرمسراها این دوره اطلاعات دقیقی وجود ندارد و بیشتر روایات مربوط به اجرای قوانین و روایت آن‌ها از سوی مردم و برخی خواجگان توصیف شده است. اغلب زنان و اعضای حرمسرا از هدایای حاکمان محلی به خصوص گرجی و چرکس تشکیل شده بودند. در باره تعداد زنان حرمسراها اختلاف نظر وجود دارد و افرادی چون شاردن و سانسون و کمپفر تنها بر اساس شواهد دیگران از تعداد آنان سخن می‌گویند. سانسون تعداد زنان را 800 نفر اعلام می‌کند؛ ولی کمپفر با آن که نسبت به دیگران به توصیف دقیق‌تری از حرمسراها پرداخته ‌است، می‌گوید من با وجود آن که به عنوان طبیب و یا در هنگام ساختن حوض آبی به عنوان متخصّص به آن جا می‌رفتم قادر به کسب خبر از تعداد زنان نبودم و تنها براساس اتّفاقی کوچک در مورد تعداد زنان حرمسرا می‌نویسد: «روزی شاه سواره از جلفا می‌گذشت و عدّه‌ای از زنان حرم پای پیاده در التزام رکاب وی بودند. در این موقع یک دختر ارمنی خواست که این دسته را تماشا کند و به همین دلیل به شتاب از خانه به خیابان دوید؛ امّا دیگر وقت گذشته بود، او فقط آخرین صف زنان را دید. یکی از زنان روی برگرداند و ناسزا گویان او را چنین مخاطب قرار داد، تو هم دویدی، آمدی تا این آلت را که ما چهارصد نفر به خاطرش توی سر و کول هم می‌زنیم از چنگ ما در بیاوری؟»[1]

در این جا نکته‌ی قابل توجه آن است که چرا شاه سلیمان و دیگران به آن تعداد کثیر زنان بسنده نکرده‌ و همواره سعی داشته‌اند که بر تعداد اسرای این مجموعه بیفزایند که بیشتر مربوط به تنوع طلبی شاهان و همچنین هدایای مداوم امیران و جوانی سن زنان حرمسرا می‌باشد. کمپفر در این مورد و شهوترانی شاه سلیمان می‌نویسد: «از دوره‌ی ‌جوانی او چنین می‌گویم که توسط مادر چرکسی و دایه‌ی متشخصّ ایرانی خود که همسر یکی از مستوفی‌ الممالک‌ها بود به آزادگی و به نحوی درخشان تربیت شد. در سایر موارد تعلیم و تربیت او طبق آیین عمومی پرورش شاهزادگان بود که در فوق به آن اشاره شد. پس از جلوس بر تخت سلطنت بر اثر افراط در عیش و عشرت سخت بیمار شد، تا این که پس از دو سال راه اعتدال پیش گرفت و از بیماری مهلک نجات یافت. در حال حاضر روی هم رفته می‌توان وی را سالم دانست؛ امّا وی بدین لحاظ به هیچ وجه از شهوترانی چشم نپوشیده است، حتی می‌توان گفت که او همواره مباشر و ملازم حرمسرای خویش است. هنگامی که شاه سلیمان با زنان خویش از تفرجّگاهی به تفرجّگاه دیگری می‌رود با قرق‌های مکرّر و اکید بیش از پیشینیان خود رعایا و مردم فرو دست را دچار زحمت و ناراحتی می‌کند. فقط در طول سه سال اول سلطنت، وی بیش از صد بار دستور قرق صادر کرد. بیش از همه به روستای مرتفع کوچکی در دامنه‌ی کوه صفّه دل بسته است که در آن سوی حومه‌ی ارمنی نشین جلفا قرار دارد. چون او خود این گردشگاه را احداث کرده به آن نام «تخت سلیمان» را داده است. هربار که او به این مکان می‌رود و همچنین هنگامی که از آن جا باز می‌گردد قرق‌هایش نه تنها ارامنه‌ی جلفا؛ بلکه تمام سکنه‌ی خیابان بزرگ چهار باغ اصفهان را دچار مشکلات غیر قابل تحملی می‌سازد. در هنگام قرق شاه اجازه می‌دهد که زنانش بدون نقاب و حجاب از منزل خارج شوند. منتهی قبلاً باید تمام موجودات ذکور از هفت سالگی تا سن کهولت و از پا افتادگی از میدان دید خارج شده باشند. به این دستور منع حضور معمولاً قرق می‌گویند.

علاقه به لذّات شهوی که در این مملکت شیوع دارد در شاه سلیمان به شدّت و حدّت بیشتری گرفته است. وی به هرچه به قامت زنان شباهت داشته باشد بی اندازه دلبستگی دارد. عطش وی به گرد آوری طلا را زودتر می‌توان اطفاء کرد تا هوس او را به اندام دلربای زنان. حکّام اطراف و اکناف کشور برای وی رکاب‌های نقره، پارچه‌های گرانبها، اسب‌های اصیل، قاطر و شتر می‌فرستند. با وجود این همه متّفق‌القولند که هدایای سالانه‌ی نایب شاه در شیروان که در مشرق قفقاز واقع است بیش از همه‌ی این‌ها مطبوع شاه قرار می‌گیرد. این نایب به جای سایر هدایا زیباترین دختران و پسران را که جاسوس‌هایش در سرزمین چرکس‌ها، داغستان و گرجستان کشف و جمع آوری می‌کنند برای شاه می‌فرستد! این نایب در پیشه‌ی خود سخت کار کشته است و در کارِ یافتن زیباترین مخلوق خدا از هیچ مجاهدتی دریغ نمی‌ورزد. او خواجگان خود را به همه جا می‌فرستد که هر جا به آدمی زاده‌ی خوش اندامی برخوردند به نرمی یا به تطمیع یا به زور وی را جلب کنند و تقدیم ارباب خود دارند. بدیهی است که چنین اقدامی با سنّت‌ها و آداب این مملکت مغایرتی ندارد.

من در این جا بی مناسبت نمی‌دانم که به ذکر مثال دیگری بپردازم. در سال 1683م شاه سلیمان برای نخستین بار به ارامنه‌ی مسیحی نیز دست درازی کرد و در یک نوبت بیست و یک تن از زیباترین دختران جلفا را ربود. در این مورد کلانتر جلفا علی رغم اسم مسیحی خود مردی از خدا بی خبر بود. مقدّمات کار را فراهم کرد و به شاه توصیه نمود که در جشن «خاج شویان» که درخشان‌ترین جشن کلیسای شرقی است از موقع برای پیش بردن نقشه‌ی خود استفاده کند. برای این که هیچ جلب توجهی نشود شاه نمی‌بایست شخصاً در کنار رودخانه که محل برگزاری جشن بود حاضر شود. به همین دلیل وی، راهبه‌های ارمنی را با کلیّه‌ی دخترانی که در معیّت آن‌ها بودند به حرمسرا خواند. به این بهانه که زنان حرمسرا می‌خواهند بین متجاوز از یکصد شرکت کننده که همه به طلا و جواهر مزیّن بودند بیست و یک تن دختر مذکور را برگزید و به زور و جبر از خروج آن‌ها از حرمسرا جلوگیری کرد. به توصیه‌ی همان کلانتر بی آبرو شاه سلیمان دو سال بعد (1685م) عمل خود را تکرار کرد و این بار از محله‌ی فرنگی نشین اصفهان هشت دختر ربود. شاه این هشت دختر را به این بهانه به حرمسرا کشید که زنانش می‌خواهند لباس‌های فرنگی را از نزدیک ببینند. سفرای خارجی مقیم اصفهان به این اقدام سخت اعتراض کردند و از پای ننشستند تا این دختران معصوم را از این دوزخ نجات دادند. این دختران یک هفته تمام را در پناه مادر شاه در حرمسرا به سر برده بودند و بدان‌ها تجاوز نشده بود و این مطلبی است که خود آن‌ها پس از نجات اعلام کردند.[2] من در این جا باید غیرت و همّت آقای فابریتیوس سفیر سوئد را به تأکید تمام یاد کنم و بگویم که با اقدامات مهم و کوشش‌های ایشان بود که این لکّه‌ی ننگ به نحوی از دامن دنیا زدوده شد.»[3]


 



[1] - سفرنامه کِمپفر، نوشته انگلبرت کِمپفر، ترجمه کیکاووس جهانداری، انتشارات خوارزمی، چاپ دوم، 1360، ص 225

[2] - مؤلف کتاب پشت پرده‌های حرمسرا نیز درباره تجاوز و تصرف دختران ارمنی در صفحه 309 می‌نویسد: « دختران زیبای ارمنی مقیم جلفا که همیشه مورد توجه برخی از شاهان صفوی بودند از شهوت شاه سلیمان نیز در امان نماندند. در مراسم جشن خاج شویان که به سال 1095 هجری برگزار شده بود شاه صفوی بیست و یک تن از زیبا رویان ارمنی را به حرمسرا برد و دیگر آنان را پس نداد. البته بعدها در زمان محمود افغان نیز چنین اتفاقی روی داد و وی 62 تن از دختران ارمنی را تصاحب کرد؛ اما پس از مدتی 50 تن را باز آوردند و دوازده تن به عنوان زنان محمود در حرمسرایش باقی ماندند، ولی شاه سلیمان از 21 تن دختر هیچ کدام را به صاحبان آنان باز نگرداند. آن چنان که قبلاً نیز آمد میان پادشاهان صفوی سنتی ناپسند وجود داشت و آن بخشیدن زنان حرم به این و آن بود که به چند منظور صورت می‌گرفت. یکی این که از تعداد زنان قدیمی و از کار افتاده حرمسرا بکاهند و دیگر برای جلب دوستی امیران و بزرگان زن‌هایی را از حرمسرا به ایشان می‌بخشیدند؛ اما شاه سلیمان گاه برای تنبیه برخی از زنان حرم و تحقیر آنان برای بخشش مردانی در سطح پایین اجتماع برای این کار می‌یافت.»

[3] - سفرنامه کِمپفر، نوشته انگلبرت کِمپفر، ترجمه کیکاووس جهانداری، انتشارات خوارزمی، چاپ دوم، 1360،صص 61 و 62

4- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 517

رابطه‌ی شاه عباس دوم صفوی و زن

 

شاه عباس دوم و زن

«این نکته در تاریخ صفویه قابل توجّه است که چون فرزندان پسر این خاندان عموماً در حرمسرا بزرگ می‌شدند، لذا علاقه‌مندی آن‌ها به زن از همان آغاز جوانی در آن‌ها تقویت می‌شده است و زمانی که پسر ارشد به سلطنت می‌رسیده، مهمترین کاری که ابتدا باید انجام می‌داد این بود که باید کلیسای بزرگ ارامنه را در جلفا که آرشوک نشین بوده و چند اوک و راهب داشته، ببیند. علت عمده‌ی شوق دیدار آن بود که زنان زیبای ارامنه را در آن جا تماشا کنند و اغلب زنانِ شاهان صفوی مشوّق آن‌ها بودند تا به دیدن کلیسا بروند. به این ترتیب در آن روز تمام جلفا را قرق می‌کردند و هیچ مردی را در جلفا باقی نمی‌گذاشتند و همه‌ی آن‌ها را به اصفهان و یا به کاروانسراهای اطراف می‌فرستادند.[1] شاه عباس دوّم به طور مکرّر با زنان خود به همین ترتیب به جلفا می‌رفت. از جمله یک بار چون وصف زیبایی زن خواجه صفر کلانتر، پسر خواجه نظر اولیّن کلانتر را شنیده بود مخصوصاً برای دیدار او رفت. وقتی شاه آن زن را دید خیلی خوشش آمد و او را دعوت کرد که با خانم سلطان‌ها به حرمخانه بیاید. به این ترتیب او را بردند و مدت پانزده روز در حرم نگه داشتند و سپس هنگام مراجعت به خانه شاه گلوبند مرواریدی به او هدیه کرد. بعد از مردن شوهرش آن زن خواست گلوبند را بفروشد و من تا ششصد تومان آن را خریدم، ولی او نداد.

شاه زن‌هایی دارد که به عبارت بهتر کنیزهای او هستند، امّا جزء حرم پادشاه‌اند که بالغ بر سیصد تا چهارصد نفرند و هر یک از پادشاه حقوق خاص خود را می‌گیرند. هر یک اتاق خاصی دارد و اگر در آن جا بد اخلاقی کند با ضربات چوب او را گوشمالی می‌دهند؛ زیرا در رأس آنان داروغه‌ای (احتمالاً خواجه حرم) وجود دارد که به فرمان شاه آنان را تنبیه می‌کنند. به این ترتیب که آن‌ها را بر روی شکم روی صندلی می‌خوابانند سپس با ضربات چوب آن‌ها را تنبیه می‌کنند. گاهی اوقات پادشاه زنی رسمی به کابین می‌آورد. مثلاً دختر یک بیگلربیگی، امّا اغلب به این زن کمتر نزدیک می‌شود. از این زنان هر شب شش نفر در نگهبانی هستند و در اتاق مجاور اتاق پادشاه نزدیک او می‌خوابند.

شاه عباس دوم به طور کلی زنان زیباروی را به هر صورت ممکن در اختیار خود می‌گرفت. تاورنیه نقل می‌کند شاه عباس دوم از سه تن زیباروی می‌خواست تا با او سرگرم باشند. آنان متعذّر شده به این که می‌خواهند به مکّه بروند. شاه دستور داد آن‌ها را معاینه کرده و چون فهمید دروغ می‌گویند در اوج مستی فرمان داد تا هر سه را بسوزانند. بار دیگر در حال مستی از یکی از بانوان حرم خواست تا با او شراب بنوشند و چون اطاعت نکرده، شاه خشمگین شده به رئیس خواجه سرایان امر کرد او را مثل سه نفر دیگر بسوزانند. آغا باشی به خاطر گریه و زاری زن به رقّت آمد و با خود گفت: شاه چون این خانم را خیلی دوست دارد صبح که به هوش می‌آید او را عفو خواهد کرد. لذا از اجرای حکم خودداری کرد. صبح که شاه بیدار شد از آغا باشی پرسید فرمان را اجرا کردی؟ آغا باشی جواب داد اجرای حکم را به تعویق انداخته تا شاید اراده‌ی ملوکانه علاقه‌مند به اجرای آن نشوند. شاه فوراً دستور داد آغا باشی را در آتش انداخته و آن زن را عفو کرد. البته علت سوزاندن زنان را توطئه علیه شاه ذکر کرده‌اند که این مسأله با شرایطی که برای آنان فراهم بود، نمی‌توانستند با هم مراوده داشته باشند، صحّت ندارد.[2]

حسن آزاد نیز در کتاب پشت پرده‌های حرمسرا زن سوزی‌های شاه عباس دوم را تأیید می‌کند و در مورد این اعمال نفرت آور وی می‌نویسد «این پادشاه نیز چون گذشتگان خود عمل می‌کرد و راه آنان را می‌رفت. هم زنباره بود و هم شرابخواره. گرچه اطّلاعات بسیاری در مورد اعمال زشت و شنیع او به جای نمانده، اما همان نکات موجود نیز می‌تواند چهره‌ی این پادشاه را برای ما ترسیم کند. وی بعد از شاه صفی در سال 1052 هجری به تخت سلطنت نشست و مدّت 25 یا به روایتی 21 سال پادشاهی کرد. به گفته شاردن در زمان شاه عباس دوّم زنان و دختران حرم بیش از همیشه تحت فشار بودند و به خاطر مظالمی که بر آن‌ها می‌رفت اغلب از همخوابگی سر باز می‌زدند؛ زیرا اگر در اثر این همبستری صاحب فرزندی می‌شدند به خاطر این که در آینده برای سلطنت ایران رقبای زیادی وجود نداشته باشند آنان را بلافاصله بعد از تولد از بین می‌بردند و یا اگر فرزند این زنان به طریقی از چنگ مرگ نجات می‌یافتند پس از مدتی که به این حیلت آگاه می‌شدند فرزندشان را از بینایی محروم می‌ساختند. شاردن می‌نویسد شبی شاه عباس ثانی به دخترکی پیغام داد که به خوابگاه او بیاید و او عذر آورد که دچار علت زنانگی است. به دستور شاه دختر را معاینه کردند و معلوم شد دروغ گفته است. شاه چون چون چنین خلافی را از آن دختر دید دستور داد او را در یک بخاری دیواری انداختند و اطرافش هیزم ریختند و زنده زنده سوزاندند. گویا در میان مجازات‌های مختلف سوزاندن زنان در عهد شاه عباس دوم معمول بوده و کوره‌های آدم سوزی وی به خوبی کار می‌کرده است. چرا که تاورنیه نیز در بیان یکی از این آدم سوزی‌ها می‌گوید سه زن از زنان حرمسرا نیز که از فرمان شاه سر باز زده بودند وسیله‌ی خواجه سرایان حاضر شدند و چون زمستان بود و آتش بسیاری در پیش شاه افروخته بودند حکم کرد تا آن بیچاره‌ها را در همان جا به آتش انداختند و سوزانیدند. بعد شاه رفت و راحت خوابید. تاورنیه در جایی دیگر نیز از سوختن زنان صحبت می‌کند و می‌نویسد شاه دستور داد خواجه باشی، یکی از زنان مورد علاقه‌اش را بسوزاند. خواجه باشی به حساب این که شاه این زن را خیلی دوست می‌دارد و ممکن است فردا پشیمان شود او را نسوخت. صبح که شاه بیدار شد پرسید چه کردی؟ خواجه باشی گفت اجرای فرمان را به امروز موکول کردم. شاه فوراّ امر کرد خواجه باشی را در آتش انداخته، سوزاندند و آن خانم را عفو کرد.

همان گونه که اشاره شد شاه عباس دوّم به شرابخواری نیز علاقه مفرط داشت و در نتیجه‌ی شرابخواری گاهی کارهای غیر انسانی هم از او سر می‌زد. مثلاً روزی فرمان داد سه تن از زن‌های حرم را زنده زنده در آتش بیفکنند. جرم این سه زن این بود که شاه به آنان شراب تعارف کرده و آنان از خوردن شراب امتناع نموده بودند! علت مرگ شاه عباس دوّم را متفاوت ذکر کرده‌اند یکی این که وی به خاطر شرابخواری بسیار و عوارضی که این گونه شراب نوشیدن داشت، بیمار شد و درگذشت. دیگر این که گویند وی چون علاوه بر زنان خویش به همخوابگی با فاحشه‌ها نیز علاقه داشت به علت ابتلاء به بیماری مقاربتی که در اثر این آمیزش‌ها پیدا کرده بود جان سپرد. شاید که هر دوی این علت‌ها نیز درست باشد.»[3]


 



[1] - تاورنیه نیز در صفحه 540 سفرنامه خود در باره رفتن شاه عباس دوم به جلفا می‌نویسد: « علت عمده این شوق دیدار این است که زن‌های زیبای ارامنه را در آن جا تماشا کنند و اغلب زنِ شاهان آن‌ها را محرک می‌شوند که به دیدن کلیسا بروند و آن‌ها را نیز با خود ببرند. آن وقت تمام جلفا را قرق می‌کنند. باید همه‌ی مردها به اصفهان یا به کاروانسراهای حول و حوش و خانه‌های دوستانشان بروند. شاه عباس خیلی وصف حُسن و جمال زن خواجه نظر کلانتر پسر خواجه نظر اولین کلانتر را شنیده بود. مخصوصاً برای دیدن او رفتند. وقتی که شاه آن زن را دید از او خیلی خوشش آمد و او را دعوت کرد که با خانم سلطان‌ها به حرمخانه بیاید و او را بردند و پانزده روز در حرم نگاه داشتند و بعد به خانه‌ی خود با گلوبند مرواریدی که شاه به او داده بود مراجعت کرد.»

[2] - خونریزی و کشتار تحت هر شرایطی محکوم و نفرت انگیز می‌باشد. انجام این امور در نزد پادشاهان امری معمول بوده است و در پناه قدرتی که داشتند دست به هر کاری می‌زدند. برای آن که نشان داده شود مردم عادی نیز دست کمی از پادشاهان نداشته‌اند و اگر موقعیت می‌یافتند همان گونه عمل می‌کردند به این روایت از صفحه 607 سفرنامه تاورنیه اشاره می‌گردد. « زمانی رعایای اطراف شیراز به خان شکایت کردند که دیگران آب را از نهر آن‌ها برگردانیده و بدون حق برده‌اند. خان یکی از امردهای محبوب خود را مأمور کرد که در این باره تحقیقات به عمل بیاورد که تا چه حد آب از مجرا باز گشته است. آن امرد خوشگل با دستگاه و تجمّل سوار شده از شهر شیراز خارج شد و شراب زیاد و آذوقه‌ی کافی نیز همراه برداشت. نزدیک غروب به نجیب زاده‌ای که از شکار مراجعت می‌کرد، برخورد. آن نجیب زاده او را دعوت نمود که شب را با هم بگذرانند و با گوشت شکار او شریک شود. نجیب زاده هم اتفاقاً خوشگل و تازه داماد بود و سیمای دلربایی داشت. امرد سوگلی خان مفتون او شد. شب مدتی با هم مشغول شراب خوردن و عیش و تفریح شدند. چادر و دستگاه امرد خان را نزدیک قریه برپا کرده بودند. آن دو جوان تا پاسی از شب با هم بودند. بعد از صرف شام جوان نجیب زاده چون چادری نداشت اطاقی در میان ده گرفته برای خواب به آن جا رفت. هنوز خوابش نبرده بود که از دیدار آشنای خود متعجّب شد که از چادر برخاسته به عشق او به منزل وی آمده بود و بنای عجز و لابه، بالاخره اصرار و ابرام را گزارد تا با او مرتکب عمل قبیحی بشود. هرچه آن جوان ممانعت کرد و او را به زبان خوش نصیحت نمود که تو معشوق خان هستی این حرکاتت سبب کسالت مزاجت می‌شود، برخیز و برو بخواب. فایده‌ای نبخشید و بر اصرار او می‌افزود. تا بالاخره امرد خان مأیوس و متغیّر شده خنجر خود را کشید و آن جوان نجیب زاده را بی رحمانه به قتل رسانید و پس از آن فرار کرده به کوهستان پناه برد. همین که خبر قتل جوان شهرت یافت زن تازه عروسش با مادر و خواهرش اشک ریزان نزد خان رفته احقاق حق خود را درخواست کردند. هرچه خان سعی کرد که خون بست کند راضی نشدند و گفتند باید قاتل را بدهید که به انواع شکنجه و عذاب مکافات او را بدهیم تا شفی قلب حاصل کنیم. خان چون آن پسر را خیلی دوست می‌داشت، گفت حکم این کار از صلاحیت من خارج است باید شاه حکم آن را بکند. ناچار فرستاد پسر را پیدا کردند و به اصفهان فرستاد. زن‌های مصیبت زده نیز به اصفهان رفتند و آه و ناله کنان از شاه اجرای عدالت را خواستند. شاه هم برای رعایت جانب خان شیراز اصرار کرد که از کشتن آن پسر صرف نظر نمایند و مبلغ گزافی پول نقد به آن‌ها پیشنهاد نمود؛ ولی آن‌ها راضی نشدند. بالاخره شاه امر کرد قاتل را به دست آن‌ها دادند تا هرچه می‌خواهند، بکنند. جوان را به میدان سیاست گاه بردند. اول زن مقتول با خنجر ضربتی به قلب او زد بعد مادر و بعد خواهرش ضربت‌ها را تکرار نمودند. آن گاه خون او را در جامی کرده و هر سه از شدّت میل به انتقام آن را نوشیدند.»

[3] - پشت پرده‌های حرمسرا، تألیف حسن آزاد، انتشارات انزلی، 1362، ص 307

4- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 517

موقعیت زنان حرمسرا در زمان شاه عباس دوم صفوی

 

موقعیت زنان حرمسرا در دوره سلطنت شاه عباس دوم

یکی از نکات برجسته این ایام مربوط به اعمال ناپسند شاه عباس دوم است که بر خلاف پدرش محدود به حرمسرا می‌شد و عموم مردم را در بر نمی‌گرفت. گاهی مجالس بزم وی ساعت‌ها طول می‌کشید و روزها را در آغوش زنان حرمسرا سپری می‌کرد. در این دوره مناصب مهم و کلیدی دربار به خواجه سرایان سرعت بیشتری گرفت و علاوه بر مناصب پیشین نظارت بیوتات نیز در اختیار آنان قرار گرفت. مهمترین خواجه سرایان آغا سارو و آغا کافور بودند. سوء استفاده خواجه سرایان از موقعیت و مقام خود دیری نپایید و موجبات نارضایتی مردم را از آنان فراهم ساخت. «شاه عباس دوم برخلاف سلف خویش شیفته زنان و به خصوص زنان ارمنی جلفا بود. به طوری که در دوران سلطنتش سفرهای متعددی به جلفا انجام داد و هر بار نیز در برگشت از جلفا تعدادی از دختران زیباروی ارمنی را به همراه خود به حرمسرا می‌برد. حتی تاورنیه نقل می‌کند در یکی از این سفرها شاه عباس دوم شیفته زنی شوهردار شد و او را به حرمسرایش برد و مدت پانزده روز او را در آن جا نگه داشت. البته تاورنیه در ادامه خاطرنشان می‌کند که این موضوع در بین سلاطین صفویه بی سابقه بوده است. اگرچه افراط شاه عباس دوم در نوشیدن شراب موجب می‌شد که دست به اعمال نسنجیده و نامعقولی بزند اما نمی‌توان برخوردهای سبعانه این شاه را به زنانش یکسره معلول دائم‌الخمر بودن او دانست، چرا که رفتار او با زنانش در تاریخ صفویه بی سابقه می‌نمود و حتی شاه صفی با همه قساوت و خشونتی که داشت مرتکب چنین اعمالی نشده بود. با دقت در اعمال شاه عباس دوم در مواجهه با زنانش می‌توان به این نتیجه رسید که او گرفتار بیماری روانی سادیسم بوده که در طی آن شخص بیمار از آزار و شکنجه کردن زنان لذت می‌برده است. سیاحان اروپایی نمونه‌هایی از این زن آزاری‌ها و سادیسم جنسی شاه عباس دوم را ثبت کرده‌اند که ما ذیلاً به دو نمونه از آن‌ها اشاره می‌کنیم. تاورنیه و شاردن از سوزانده شدن چهار تن از زنان شاه عباس دوم خبر می‌دهند که تنها جرمشان استنکاف از نوشیدن شراب بود. دولیه دلند نیز که در این دوره به ایران سفر کرده، می‌نویسد که در یکی از مجالس بزم شاه عباس دوم که خود نیز شاهد آن بوده است – شاه به رقاصه‌ها دستور داد تا بر روی قطعه شیشه‌های شکسته به رقص و پایکوبی مشغول شوند.

در این دوره نیز همانند دروره شاه صفی ملکه مادر از زنان مقتدر حرمسرا به شمار می‌آمد که به گفته شاردن حکمش در سراسر کشور نافذ بوده است. این ملکه نیز همچون مادر شاه صفی روابط نزدیکی با ساروتقی صدر اعظم داشت و از حامیان سرسخت او بود. چرا که ساروتقی علاوه بر این که رابط مادر شاه و دربار بود پیشکار او نیز محسوب می‌شد. به همین دلیل هنگامی که ساروتقی به قتل رسید مادر شاه عباس دوم بسیار متأثر شد و پسرش را ودار کرد که دستور قتل کلیه عاملان قتل صدر اعظم را صادر کند.»[1]


 



[1] - زن، سیاست و حرمسرا در عصر صفویه، عبدالمجید شجاع، انتشارات امید مهر، 1384، ص 156

2- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 515