پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

زنان نامی فتحعلی شاه قاجار

 زنان نامی فتح ‌علی ‌شاه قاجار

در دوران قاجاریه نام فتحعلی شاه مترادف با اوج عیاشی و زنبارگی حاکمان این عصر می‌باشد و رفتار افراطی او به صورت ضرب‌المثل درآمده است. یکی از دشواری‌های بزرگ ایام وی ایجاد نفاق و چند دستگی در فرمانروایی بود. تا جایی که اسناد تاریخی آن زمان گواهی می‌دهد همانند خانواده‌ی فتحعلی شاه در تاریخ هیچ کشوری و در هیچ زمانی مشابه آن را نمی‌توان یافت. هنگامی که صحبت و یا روایتی از توصیف حرمسرا و تشکیلات گسترده‌ی خاقان می‌شود انسان قادر نیست که از تکرار بعضی مطالب خودداری کند و بدون اختیار و اراده به آن سمت کشیده می‌شود زیرا تمام همّ و غم و محور افکار و فعالیّت آن پادشاه جهان‌ستان در این زمینه دور می‌زده است و اگر قسمتی از آن‌ها بیان نگردد از ابهّت و اقتدار پادشاه کاسته خواهد شد. این مسائل برای مردم یکی از سرچشمه‌های فساد و بدبختی بوده است‌ اما برای فتح علی شاه که حاضر بود هر مقدار از خاک مملکت از دست برود به شرط آن که کمتر غرامت بپردازد تا مبادا در مخارج و هزینه گزاف حرمسرایش خللی به وجود آید بسیار مهم بوده است. برای درک بهتر از روحیّه‌ی آن پادشاه ذکر این نکته لازم می‌باشد که در زمان شکست ایران از روسیه و انعقاد قراردهای ننگین پادشاه کشورستان امر می‌فرمایند:«...در مراجعت از جنگ با روس با آن پریشانی وضع و خیالات اولیای حضرت و غمگینی خاطر همایون به سلیمان ‌میرزا دست‌ خط شد که تا خمسه به استقبال بیا و "آن شکر خنده که پُرنوش دهانی دارد که دل من که دل خلق جهانی دارد" را با خود بیاور! مقصودش نوش‌ آفرین ‌خانم دختر بدر خان زند است که شاه شهید، خان مزبور را بنا به مصلحتی میل در چشم جهان بینش کشید.»[1]

با توجّه به این وضع هرچه در باره‌ی عیّاشی خاقان روایت شود دور از اغراق نیست و گزاف گفته نشده است. در شرح یکی از زنان معروف وی چنین روایت شده است: «تاج‌الدّوله یا طاووس ‌خانم از زنان رقّاصه‌‌ی اصفهانی و دختر مردی کبابی بود که پس از در آمدن به عقد فتح‌ علی‌ شاه پیش آن پادشاه بسیار عزیز و محبوب شد. این زن پیش میرزا عبدالوهاب معتمد‌الدّوله - نشاط تحصیل خط و ربطی کرده بود. خالی از ذوق و هنر انشاء نبود.»[2] و در شأن و مقامش می‌گویند: «چنانچه رسم خاقان مغفور آن بود که در حرمخانه همیشه یکی از زنان پشت آن حضرت را می‌مالید. مرحومه تاج‌الدّوله در زمانی که احتراماتش اوج ترقّی یافت، مقرّر بود که هرگاه وارد مجلس می‌شد خانمی ‌که حضرت خاقانی را مشت و مال می‌کرد علی‌الفور برمی‌خاست. با این شئونات تاج‌الدّوله مکرّر دیده شد که هر وقت آغاباجی دختر ابراهیم ‌خان شیشه‌ای وارد اطاق می‌شد و تاج‌الدّوله نشسته بود و خاقان مغفور را می‌مالید با کمال اعتبار و جوانی که داشت در ورود این پیر زن محترمه برمی‌خاست و آغا باجی می‌نشست و دست تاج الدّوله را می‌گرفت و به مهربانی تمام در پهلوی دیگر حضرت خاقانی می‌نشانید»[3] و در روایت دیگر: «خاقان مغفور در میان هزار نفر عروس، طاووس‌ خانم اصفهانی را که صیغه‌ی او بود از همه بیشتر دوست می‌داشت. این خانم در نزد میرزا عبدالوهاب معتمد‌الدّوله متخلّص به نشاط ادبیات و نثر آموخته بود و علاوه بر حقّ تعلیم با نشاط، علم پدر و فرزندی داشت. پیش از ازدواج طاووس‌خانم، تخت مرصّعی که اکنون در موزه‌ی سلطنتی است و موسوم به "تخت خورشید" بود و چون زفاف طاووس ‌خانم روی آن تخت واقع شده بود از آن شب به "تخت طاووس" موسوم گردید. ملکه‌ی انگلیس برای آغا باجی دختر ابراهیم ‌خان شیشه‌ای که محترم‌ترین زوجات فتح‌ علی ‌شاه بود یک عنبرچه‌ی مرصّع هدیه فرستاده بود که تخمه‌ی آن زمرّد بسیار درشت و دورش یک قطار الماس بسیار ممتاز داشت. خاقان مغفور آن جواهر را از آغا باجی به مبلغ هشت هزار تومان خرید و وقتی که به طاووس‌خانم لقب تاج الدّوله داد عنبرچه‌ی مزبور را به رسم خلعت برای طاووس‌خانم فرستاد. تاج‌الدّوله هم به میرزا عبدالوهاب معتمد‌الدّوله که نویسنده‌ی فرمان و حامل خلعت بود پانزده هزار تومان خلعت ‌بها داده بود. دستگاه تاج‌الدّوله از هر جهت با دستگاه سلطنتی هم‌ دوشی می‌کرد. فراموش ‌خانه و اصطبل و آشپزخانه و صندوق ‌خانه و غیره از حرم ‌خانه خارج و جداگانه بود. آصفه دختر خانلر خان زند سِمَت وزارت تاج‌الدّوله و حسنی ‌خانم رشتی گرک‌ یراق، تاج‌الدّوله و دختر جعفر‌خان زند رتبه‌ی معاونت آصفه را داشت دیگر شاهوردی‌ خان دختر آقا محمّدرضا، موسیقیدان معروف و بیگم ‌خانم رستم‌ آبادی مشهور به یادشاه با چند نفر دختران جواهرپوش که کارشان ساز زدن و آواز خواندن بود در سفر و حضر در خدمت تاج‌الدّوله به سر می‌بردند .»[4] و [5]


 



[1] - تاریخ عضدی به کوشش دکتر عبدالحسین نوایی 1376، ص 21

[2] - میرزا تقی‌خان امیر‌کبیر، عبّاس اقبال آشتیانی، پاورقی ص 179

[3] - اگر این گونه است که احمد خان‌ملک‌ ساسانی می‌گوید. پس داستان انتخاب ملکه ایران، برای اهداء هدیه‌ی ملکه انگلیس درست نمی‌باشد(مولّف).

[4] - در صفحات 24 تا 26 تاریخ عضدی شرح تجمّلات زندگی تاج‌الدّوله به تفصیل آمده است. همچنین برای اطلاعات بیشتر از زندگی فتحعلی شاه قاجار به کتاب آینه عیب نما، نگاهی به دوران قاجاریه مراجعه شود.

[5] - پشت پرده، احمد خان‌ ملک‌ ساسانی، 1372، ص 8

6- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 605

مشهورترین زنان آقا محمد خان قاجار

مشهورترین زنان آقا محمد خان قاجار

یکی از زنانی که برای نخستین بار به عقد و ازدواج آقامحمّدخان درآمد بیوه‌ی برادر او و مادر فتح‌علی‌شاه می‌باشد. او که در طول زندگی با جنگ و کشتار و مشقّات روزگار بزرگ شده و به زنی مقتدر و آینده ‌نگر تبدیل گردیده بود به خاطر پایداری و انسجام ایلی خود و آینده‌ی فرزندانش به دور از کنایه‌های اطرافیان و با آگاهی این نقیصه خواجه‌ی قاجار را به شوهری پذیرفت. او در این راه از هیچ کوششی فروگزاری نکرد زیرا این خواجه را برای رسیدن به اهدافش بسیار مناسب یافته بود. این زن با تدبیر خود توانست در بین این همه برادرکشی و بی‌رحمی‌ خواجه به اهداف خود برسد و از محبوبیّت خود نکاهد و به یکی از زنانی تبدیل شود که در پشت پرده‌ی حرمسرای این قحط‌الرّجال و استثنایی زمان که فقط روحیه‌ی نظامیگری داشت و از توانایی جنسی بی‌بهره بود سیاست خود را به پیش ببرد. وی به هنگام انتقام از قاتلان آقامحمّدخان چنان قساوتی انجام داد که در مورد یک زن شاید بی‌نظیر باشد. در این رابطه روایت شده است: «نخستین اقدامی‌ که از زنان دوره‌ی آقامحمّدخان به چشم می‌آید انتقام سختی است که سه تن از زنان ایل قاجار از قاتلین وی می‌گیرند. این سه زن وقتی یکی از قاتلین را وارد اتاق در بسته‌ای به آن‌ها تسلیم می‌کنند با انبر داغ شده در آتش به جانش افتاده، فریاد گوش‌خراش وی را به آسمان بلند کردند و در حالی که از درد عربده می‌کشید. با کارد و قیچی و ساطور و میله‌ی آهنی بدن او را مثله کردند... و با شمشیر بر سر او کوبیدند. بلای مشابه‌ای که بر سر دو هم‌دست دیگر او نیز نازل گردید.»[1]

همسر دیگر آقامحمّدخان قاجار زن سوگلی او مریم‌ خانم می‌باشد که مهدی بامداد در شرح حال او می‌نویسد: «مریم خانم اسرائیلّیه زن سی و نهم فتح‌علی‌شاه چنان‌ که معروف است در نهایت صباحت و زیبایی بوده و مدّتی در جزء زنان حرمسرای آغامحمّدخان قاجار موسّس سلسله‌ی قاجار بود و با این که عادل‌شاه برادرزاده‌ی نادرشاه او را در سن 6 سالگی در سال 1160 ق. مقطوع‌النسل کرده بود مع‌ذالک او هم حرمسرای مفصّلی داشته و زنان متعدّدی در حرم‌خانه‌ی او بودند. یکی از جهات مخالفتی که حسین‌قلی‌خان ثانی پسر حسین‌قلی‌خان جهانسوز با برادر اعیانی خود فتح‌علی‌شاه پیدا کرد در سرِ همین زن بود که حسین‌قلی‌خان فوق‌العاده عاشق و دلباخته او شده بود و فتح‌علی‌شاه هم بی‌اندازه او را دوست می‌داشت. سرانجام فتح‌علی‌شاه به نیروی زور و زر او را در حباله‌ی نکاح خود درآورد و پس از ازدواج فتح‌علی‌شاه با معشوقه‌ی برادر رقابت دو برادر شدیدتر شد تا این که پس از شورش‌های متوالی حسینقلی خان گرفتار و در سال 1271 ق کور گردید و بعد هم فتح علی شاه پس از فوت مهد علیا، مادرش در سال 1217 ق او را کشت. مریم خانم از فتحعلی شاه 11 اولاد آورد 5 تن از فرزندانش در زمان حیات فتح‌علی‌شاه مردند و 4 پسر و 2 دختر باقی ماندند.»[2]

در تاریخ عضدی مریم خانم این گونه توصیف شده است: «مریم‌ خانم از طایفه بنی اسرائیهمچنین در تاریخ عضدی، وی این گونه توصیف شده است: «مریم خانم از طایفه بنی اسرائیل است. زن شاه شهید بود و در جمال بی‌ مثال و فرید. بعد از رحلت خاقان سعیدِ شهید حسین‌قلی‌خان برادر شاهنشاه او را خواستار شد. حضرت خاقان اجازه نفرموده و در حباله‌ی نکاح خودشان درآوردند. مرحوم حسین‌قلی‌خان اوّل رنجشی که از برادر تاجور حاصل کرد همین فقره ندادن مریم‌ خانم بود که به تدریج این مادّه غلظت یافت و مآل کار مرحوم به کوری کشید.»[3] و خسرو معتضد نیز در باره‌ی او می‌نویسد: «دومین زن مورد علاقه‌ی فتح‌علی‌شاه، مریم ‌خانم همان زیبای فتنه‌گر و سیاسّی بود که شورش حسین‌قلی‌خان را با انگشت تدبیر خود فرو نشاند و نه تنها به وعده‌ی خود وفا نکرد و به عقد همسری او در نیامد، بلکه حسین‌قلی‌خان را آواره دشت‌های سیستان و بلوچستان کرد[4] و هنگامی که چند گاهی بعد حسین‌قلی‌خان مجددّاً به یاد او افتاد و معشوقه دلارام را از خاقان مطالبه کرد به جزای خود رسید و دو چشم جهان‌ بین خود را از دست داد.»[5]

روایات موجود درباره مریم خانم یا ماری تقریباً مشابه یکدیگر است و هر یک از زاویه‌ای به زندگی او پرداخته‌اند. دکتر جهانبخش ثواقب می‌نویسد: ««مریم یا ماری دختر گرجی که در تفلیس به اسارت سپاهیان آقا محمد خان قاجار درآمد و در اختیار خان قاجار قرار گرفت. این زن از همان آغاز مورد توجه بابا خان که برادرزاده و ولیعهد شاه قاجار بود قرار گرفت و او که پس از کشته شدن آقا محمد خان با نام فتحعلیشاه به سلطنت رسید مریم را مخفیانه به ازدواج خود درآورد. از طرفی حسینقلی خان قاجار برادر شاه نیز علاقه شدیدی به مریم داشت و به هیچ وجه حاضر نبود از او دست بردارد. لذا چند بار نامه‌ای برای شاه نوشت و از وی خواست تا مریم را به او بدهد، اما شاه بی اعتنا به این درخواست او را به حکومت فارس منصوب نمود و مخفیانه دستور قتل او را صادر کرد. حسینقلی خان که وضع را چنین دید خود را آماده جنگ با برادر کرد و با سپاهش از شیراز خارج شده و خود را تا منطقه فراهان رساند. میرزا ابراهیم کلانتر صدر اعظم مذاکراتی با حسینقلی خان انجام داد تا شاید او را منصرف کند اما نتیجه نداد و طرفین آماده جنگ شدند. با پا درمیانی مهد علیا مادر فتحعلیشاه و حسینقلی خان از جنگ دو برادر جلوگیری شد. شاه برای جلوگیری از فتنه بنا بر توصیه مادر متعهد شد علاوه بر فارس حکومت اصفهان، خوزستان، کرمان، عباسی و یزد را نیز به حسینقلی خان بدهد و مریم را هم در اختیار او قرار دهد. اما مترصد فرصتی بود تا از شرّ برادر خلاص شود. بدین منظور پس از چندی، زمانی که حسینقلی خان در تهران بود از طرف شاه به کاخ گلستان دعوت شد. شش نفر میرغضب که از قبل آماده شده بودند در یکی از راهروهای کاخ او را گرفته چشمانش را درآوردند تا باقی عمر را در تاریکی و انزوا بگذراند و به این ترتیب رقابت دو برادر بر سر مریم پایان یافت و شاه بار دیگر به مریم دست یافت. مریم از فتحعلیشاه چهار پسر و دختر داشت به نام‌های محمود میرزا، همایون میرزا، احمد علی میرزا، سلطان بیگم خانم و مریم بیگم خانم ملقب به ضیاءالسلطنه.»[6]


 



[1] - قهوه‌ی قجری، محمّد توحیدی چافی، 1387، ص 110

[2] - شرح حال رجال ایران، مهدی بامداد، جلد چهارم، ص 51

[3] - تاریخ عضدی، به کوشش دکتر عبدالحسین نوایی، 1376، ص 33

[4] - شرح مختصر این گونه بود: اختلاف شدید فتح‌علی‌شاه با برادرش حسین‌قلی‌خان بیش از همه، بر سر تصاحب ماری یا مریم همسر سوگلی آقامحمّدخان قاجار رخ داد. این زن گرجی که در تفلیس به اسارت سپاهیان ایران در آمده بود؛ در اختیار خان قاجار قرار گرفت امّا از همان زمان فتح‌علی‌خان و برادرش حسین‌قلی‌خان علاقه‌ی شدیدی به او داشتند امّا علی‌رغم درخواست‌های برادر، فتح‌علی‌شاه این زن را به عقد خود درآورد و رقیب را برای دور شدن از ماجرا به حکومت فارس منصوب کرد و مخفیانه دستور قتل وی را صادر کرد. دو برادر رقیب، بناچار مقابل هم قرار گرقتند. و زمانی که دو لشکر آماده خونریزی بودند. با دخالت یک زن، یعنی مهد علیا مادر فتح‌علی‌شاه و حسین‌قلی‌خان کار در ظاهر به مصالحه کشیده شد و فتح‌علی‌شاه متعّهد شد. علاوه بر حکومت اصفهان، خوزستان و بندرعباس و یزد را نیز به حسین‌قلی‌خان بدهد و مریم را به نکاح او درآورد. مریم در اردوی حسین‌قلی‌خان، نقش جاسوس را برای فتح‌علی‌شاه ایفا می‌کرد امّا شاه، سرانجام این رقیب خطرناک را برنتابید و با دعوت او به کاخ گلستان، چشمان عاشقش را به وسیله‌ی میرغضب‌هایی که از پیش گماشته بود. از حدقه درآورد. و این گونه به اختلاف و رقابت بین دو برادر پایانی ناگوار بخشید.(برداشت از ص 111.قهوه‌ی قجری .محمّد توحیدی چافی 1387)

[5] - سیاست و حرمسرا، خسرو معتضد، نیلوفر کسری، 1379، ص 94

[6] - زنان فرمانروا، تألیف دکتر جهانبخش ثواقب، انتشارات نوید شیراز، 1386، ص 379

7- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 605

حرمسرای آقا محمد خان قاجار

حرمسرای آقا محمّد خان

آقامحمّدخان که از نعمت مردانگی بی‌بهره شده بود تحت تأثیر این کمبود شدیداً دچار احساس حقارت می‌کرد و این نقیصیه بر تمام اعمال و رفتار و روحیات او تأثیر شگرفی گزارده بود. زمانی که به پادشاهی رسید و با استبداد حصاری نامرئی و محکم در اطراف خود به وجود آورد، همواره می‌خواست خود را از هر نظر کامل نشان دهد و این کمبود بزرگ را به شکلی پنهان دارد. نخست با بیوه‌ی برادرش ازدواج کرد و سپس به تشکیل حرمسرا اقدام کرد، وگرنه آقامحمّدخان حتّی در زمان دوری از کشمکش‌ها نیز ترجیح می‌داد که برای استراحت بدون زنان و در معیّت خدمت‌گزاران خویش به کاخ‌های ییلاقی اطراف پایتخت برود. در حرمسرای او از تجمّلات بی سابقه وتفنّن‌های پر خرج صفوی و جانشینانش خبری نبود ولی اسلافش به نحوی این کمبودها را تلافی کردند که ضرب‌المثل تاریخ شدند. تعداد زنان حرمسرای خواجه را 16 تا 17 نفر ذکر می‌کنند و همیشه درباریان چنان وانمود می‌کردند که نمی‌دانند شهریار خواجه می‌باشد، ولی آقا محمد خان در اندرون خود در آتش حقارت می‌سوخت و کاری نمی‌توانست انجام بدهد. زمانی که رخسار و اندام دلفریب زنان جوان را می‌دید و نمی‌توانست کامجویی کند بسیار خشمناک می‌شد و دیوانه‌وار به جان آن دختران بیچاره می‌افتاد و به قول تاریخ عضدی: «... با آن که مردی نداشت زن‌های متعدّد در حرم‌خانه‌ی او بودند. هر زنی را که به خلوت می‌خواست از شدّت شوق او را با دست و دندان زیاد اذیّت می‌کرد و هر وقت حالت خوشی به او دست می‌داد و دماغی داشت دو تار که زدن این ساز در میان تراکمه معمول است، می‌زد.»[1] لازم به ذکر است که هیچ کدام از مورّخان دوره قاجار خواجه بودن بنیان‌گزار حکومت را تائید نکرده‌اند و سعی بر آن داشته‌اند که بر آن سرپوش بگذارند و اغلب دختران بی‌گناهی که به اجبار قدم به حرمسرای خواجه نهاده بودند هر یک به نحوی بر انداخته شدند تا خاطره‌های عجیب و اسرار محفل اندرون شاه را بر ملا نسازند.

محمود طلوعی درباره‌ی حرمسرای خواجه‌ی قاجار می‌نویسد: «یکی از شگفتی‌های زندگی آقامحمّدخان که در خواجگان دیگر کمتر دیده شده است عشق و علاقه‌ی مفرط او به زنان و بر پاداشتن حرمسرایی از زنان زیبا بوده است. آقامحمّدخان زنان جوان و دختران زیبایی را که از اطراف و اکناف برای او می‌آوردند طبق آیین شریعت صیغه می‌کرد و تا زمانی که در حرمسرایش بودند در عقد موقّت او باقی می‌ماندند.آقامحمّدخان غالباً دختران باکره‌ای را که در عقد موقّت او بودند به پاداش خدمات سرداران خود به آن‌ها اهدا می‌کرد و مراسم عقد و عروسی آن‌ها را در دربار خود برپا می‌ساخت. آقامحمّدخان فقط از یکی از زنان صیغه‌اش که مریم نام داشت و بسیار زیبا بود تا آخر عمر دل نکند که بعد از مرگ او نصیب برادرزاده و جانشینش فتح‌علی‌شاه شد. آقامحمّدخان در آغاز به قدرت رسیدن خود بیوه‌ی برادرش حسین‌قلی‌خان جهانسوز را به عقد ازدواج خود درآورد و او را به لقب مهد علیا ملقّب ساخت. بیوه‌ی حسین‌قلی‌خان با عِلم به خواجه ‌بودن برادر شوهرِ متوّفای خود به این ازدواج تن در داد، زیرا تمام همّ و غمش این بود که پسرش فتح‌علی‌خان بعد از مرگ آقامحمّدخان به سلطنت ایران برسد.»[2]


 



[1] - تاریخ عضدی - به کوشش دکتر عبدالحسین نوایی 1376، ص119

[2] - هفت پادشاه ....محمود طلوعی - جلد اول 1379، ص 108

3- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 602

جیران همسر محمد حسن خان قاجار

جیران همسر محمد حسن قاجار

«در شب دوازدهم ربیع‌الثانی سال 1155 هجری در حالی که مردان و زنان طایفه‌ی اشاقه باش ایل قاجار در ترکمن صحرا به ستاره‌ی دنباله داری که در آسمان ظاهر شده بود چشم داشتند و با وحشت و نفرت از آن سخن می‌گفتند در چادر رییس قبیله که محمد حسن خان نام داشت پسری به دنیا آمد که بعدها به نام آقا محمد خان قاجار نقش مهمی را در تاریخ ایران بازی کرد. مادر این پسر که جیران نام داشت یکی از زیباترین دختران آن ایل بود که سواری و تیراندازی را به خوبی می‌دانست و به اندازه‌ای در تیراندازی با تفنگ ماهر بود که بسیاری از مردان ایل را به حیرت می‌انداخت. جیران گذشته از سخت دلی و دلاوری از هوشی سرشار و اندیشه‌ای درست نیز برخوردار بود و با آن که در آن زمان به ندرت زن باسوادی یافت می‌شد او خواندن و نوشتن را به خوبی می‌دانست و در واقع شاه زن آن قبیله به شمار می‌آمد. پس از تولد آقا محمد خان قاجار و پس از ناپدید شدن ستاره‌ی دنباله‌دار سیل عظیمی در قبیله‌ی اشاقه باش جاری شد و خسارات آن به اندازه‌ای رسید که سرانجام محمد حسن خان که سلامت پسرش و جیران را در خطر می‌دید بر آن شد تا آن‌ها را برای مدتی به شهر استرآباد یا گرگان کنونی بفرستد.

داستان زیبایی جیران که به شیوه‌ی ایلاتی‌ها روی باز بود در استرآباد بر سر زبان‌ها افتاد و آتشی در دل سبزعلی بیک حاکم آن شهر روشن ساخت که به گفته‌ی تاریخ سرنوشت ساز بود. سبزعلی بیک که یکی از ناپاکترین مردان آن زمان بود پس از آن که دام‌هایی که بر سر راه جیران گسترد، نتیجه‌ای نگرفت. به هنگام بازگشت او به ترکمن صحرا در صدد ربودن او برآمد، اما آن شیرزن علی بیک را با تفنگ از پای درآورد و سرانجام به ایل خود پیوست. اگرچه محمد حسن خان شوهرش که آن سال به سبب آمدن سیل قدرت پرداخت مالیات را نداشت برای یاری گرفتن از فرمانروای وقت نادر شاه به خراسان سفر کرده بود. پس از بازگشت محمد حسن خان، جیران آن چه را که بر او رفته بود با شوهر در میان گذاشت و از آن جا که محمد حسن خان به رغم سفری که انجام داده بود به سبب دسیسه‌های سبزعلی بیک با مأمورین مالیاتی گرفتاری شدیدی داشت، سرانجام پس از رأی زنی با همسر پر تدبیر خود و کسب رضایت سران ایل به سوی شمال کوچ کرده و در جایی به نام فالق که دیگر خود را در امان می‌یافتند، توقّف کردند. به این ترتیب جیران یک بار دیگر زندگی مادی خود را بازیافت و کوشید تا با وادرا ساختن زنان قبیله به کار و کوشش برای آنان رفاه بیشتری فراهم کند. دو سال پس از این ماجراها جیران پسر دیگری به دنیا آورد که او را حسین قلی نام گذاشتند. با آن که محمد حسن خان شوهر جیران قدرت اداره‌ی ایل اشاقه باش را داشت اما اداره کننده‌ی واقعی ایل جیران بود و او با چنان دقت و نظمی آن طایفه را اداره می‌کرد که سه سال پس از مهاجرت ایل اشاقه باش به فالوق و پناه بردن آنان به ترکمنان آن ناحیه وامی را که محمد حسن خان از رؤسای ترکمن گرفته بود پرداخت شد و کمترین بدهکاری وجود نداشت. از این زمان به بعد از آن جا که در بین ترکمن‌ها وسیله‌ی تعلیم وجود نداشت جیران خود عهده‌دار تربیت پسرش محمد گردید. قلم را بین انگشتانش گذاشت و آموختن الفبا را به او شروع کرد. جیران که زن صرفه‌جو و دقیقی بود در همان حال که پسرش را با خواندن و نوشتن آشنا می‌ساخت سعی می‌کرد او را با اصول مهم اخلاقی نیز آشنا ساخته و از تنبلی و اسراف او جلوگیری نماید. پس از کشته شدن نادرشاه، محمد حسن خان به خواست جیران و سایر سران ایل که تحت نفوذ او بودند در اندیشه‌ی بازگشت به استرآباد افتاد و از آن جا که میرزا مهدی استرابادی منشی مخصوص نادرشاه که پس از کشته شدن او نیز باز منشی مخصوص عادل شاه قاتل نادرشاه شده بود با ارسال پیامی دوستانه هواداری خود را از محمد حسن خان و طایفه‌اش ابراز کرده بود. سرانجام ایل اشاقه باش قاجار بار دیگر به محل گذشته باز گشته و چادرهای خود را در صحرای استرآباد برافراشتند. اگرچه سبزعلی بیک در کمین آنان بود و خطر هم چنان وجود داشت اما خطری که در بازگشت ایل به صحرای استرآباد بروز کرد از جای دیگر سرچشمه می‌گرفت و آن هجوم طایفه یوخاری باش به آنان بود. قبل از آغاز جنگ محمد حسن خان به جیران که چون مردان جامه‌ی رزم پوشیده بود وصیت کرد در صورت مرگ او به طور رسمی ریاست قبیله را بر عهده گرفته و تا زمانی که پسرانش به سن رشد برسند زمام امور را در دست داشته باشد. با آن که جنگ با پیروزی محمد حسن خان و طایفه‌اش پایان گرفت، ولی آنان مدت زیادی طعم خوش آن را احساس نکردند. چون به زودی از دسیسه‌های مکرّر سبزعلی آتشی برخاست که سرانجام زندگی طایفه‌ی اشاقه باش به ناچار وارد مرحله‌ دیگری شد و قبیله‌ای که تا آن زمان از راه کشاورزی و حشم داری می‌زیست از فشارهای وارده از سوی دولت به ناچار شیوه‌ی راهزنی در پیش گرفت و پس از پیوسته شدن با طایفه‌ای به نام قجر به صورت قدرت عظیمی درآمد که سرانجام منجر به تصرف استرآباد و سپس تمامی مازندران شد و بدینسان مسأله ایل اشاقه باش به صورت یک مسأله سیاسی درآمد که در رأس آن محمد حسن خان و همسر دلیرش جیران قرار داشتند و این چنین بود که به زودی عادل شاه در صدد لشکرکشی به سوی استرآباد و دستگیری محمد حسن خان برآمد. اگرچه عمر سلطنتش کوتاه بود و قبل از انجام این خواسته به دست امیر اصلان خان قرقلوی افشار اسیر شده و قدرت خود را از دست داد. پس از این واقعه و روی کار آمدن شاهرخ شاه، محمد حسن خان باز پس از مشورت با جیران راه همکاری با پادشاه جدید را در پیش گرفت و خود را مطیع او نشان داد. شاهرخ شاه نیز محمد حسن خان را به حکومت استرآباد گماشت و از او خواست که با لشکریانش به پادشاه بپیوندد تا در جنگ با یکی از دشمنان شرکت کنند. محمد حسن خان نیز جیران را به عنوان جانشین خود به ریاست ایل انتخاب کرد و خود با لشگریانش به سوی مقصود به راه افتاد. مدتی پس از پایان این جنگ که به سود شاهرخ شاه به پایان رسید یک بار دیگر در تاریخ ایران تحولی رخ داد که با کنار رفتن شاهرخ شاه و روی کار آمدن پدر زن او میرزا سید محمد شاه صفوی آغاز شد اما پس از آن که خبر دستگیری و کور کردن شاهرخ شاه و پس از آن نیز خبر عزل محمد حسن خان از حکومت استرآباد به او رسید جیران که به شدت برآشفته بود از شوهر خود خواست که در برابر آن حکم و حاکم تازه‌ای که در راه بود سر به مقاومت بردارد و از آن جای که سران قوم نیز با جیران هم رأی بودند علم طغیان بار دیگر برافراشته شد و محمد حسن خان پس از فراری دادن حاکم تازه برای پیوستن به یکی دیگر از هواداران شاهرخ شاه که حکومت طبس را داشت به سوی مشهد به راه افتاد و به سبب اعتمادی که به درایت و کاردانی همسرش داشت مقام حکومت استرآباد را به او سپرد در حالی که این روش در ایران کاملاً بی سابقه بود و پس از انقراض دوره‌ی مغول و حکومت خاتونان زن‌ها جز به خانه‌داری و بچه‌داری نمی‌پرداختند و به امور سیاسی و نظامی توجهی نشان نمی‌دادند. اما پس از این رویدادها حوادث دیگری در ایران روی داد و کار به جایی رسید که در یک زمان چهار پادشاه بر ایران سلطنت می‌کردند. که یکی از آنان کریم خان زند بود و هم او بود که در زمان پادشاهی شاهرخ شاه قصد حمله به استرآباد را کرد و پس از جنگ‌های شدیدی که بین محمد حسن خان و کریم خان درگرفت سرانجام محمد حسن خان به دست دشمن از پای درآمد و سر از بدنش جدا شد. در این زمان جیران با قدرت زیاد بر استرآباد حکومت می‌کرد و برای پسرانش نه تنها مادری بلکه پدری هم کرده بود. از این روی پسر سیزده ساله‌اش محمد که دارای چهره‌ای زیبا و دوست داشتنی بود در میان جوانان ایل از عقل و کمال و درایت نمونه بود و کسانی که او را دیده بودند عقیده داشتند که با تربیت درستی که دیده است روزی مرد بزرگی خواهد شد و مادرش نیز بر همین باور بود و آرزو می‌داشت که پسر نمونه‌ای را که بار آورده است روزی بر تخت سلطنت ایران بنشیند. اما وقتی خبر کشته شدن محمد حسن خان به جیران رسید چون دیگر زنان در مرگ شوی مویه و زاری نکرد. فقط از پسر بزرگش محمد خواست که انتقام خون پدر را از تمامی طایفه زند بگیرد و نگذارد خون آن مرد دلیر بی کیفر بماند. از آن چه پس از این تاریخ اتفاق افتاد سخن نمی‌گوییم و تنها به این بسنده می‌کنیم که جیران که شاهد اخته شدن پسر محبوبش به دست کریم خان زند شد تا زمانی که کریم خان زند از محمد در دربارش نگاهداری می‌کرد زنده بود، اما هرگز چهره او را پس از اخته شدن ندید. او تا روزهای واپسین عمر قدرت و شوکت خود را در ایل حفظ کرد تا سرانجام به بیماری قند دچار شد، اما با این همه همچنان بر ضد کریم خان زند راه توطئه مشغول بود و دمی از فکر انتقام آرام نمی‌گرفت و حتا چند بار کار را به جایی رسانید که کریم خان برایش پیغام داد اگر دست از دسیسه برندارد پسرش آقا محمد خان را خواهد کشت. به هرگونه به هنگام شدت گرفتن بیماری جیران، آقا محمد خان با اجازه کریم خان زند پس از سال‌ها به سوی استرآباد به راه افتاد تا از مادر دیداری تازه کند؟ اما از آن جا که خداوند نمی‌خواست دل جیران را از دیدن چهره پسر محبوبش که پس از اخته شدن به صورت پیرزنی درآمده بود به درد آورد او را قبل از رسیدن آقامحمد خان از دنیا برد و بدینسان بین مادر و پسر دیگر دیداری دست نداد. جیران یکی از پر شخصیت ‌ترین بانوان تاریخ ایران است و وجودش نقطه‌ی عطفی در تاریخ به شمار می‌آید.»[1]


 



[1] - زن از کتیبه تا تاریخ، دانشنامه زنان فرهنگساز ایران و جهان، پوران فرخ زاد، تهران زریاب، 1378، جلد اول، صص 707 تا 710

2- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، 608

جایگاه اجتماعی زنان در عصر قاجاریه

جایگاه اجتماعی زنان در عصر قاجاریه

دوران قاجاریه نیز همانند گذشته‌ی تاریخ میراث‌دار مردسالاری بوده است. البته لازم به ذکر می‌باشد که پدرسالاری به هیچ وجه متعلق به جامعه ایران نبوده و این چهره‌ی مشترک در همه‌ی جوامع شرق و غرب مشاهده می‌گردد. حتی مغرب زمین نیز تا پیش از آن که دچار رنسانس و جریان مدرنیته گردد، دقیقاً در راستای همین پدرسالاری حرکت می‌کرد. بذر جنبش زنان ایران در آغاز سده‌ی قرن بیستم و مقارن وقوع انقلاب مشروطه به خصوص دوره دوم و زودتر از دیگر کشورهای خاورمیانه شکل گرفته است. ظهور این جنبش‌ها گاه از طرف توده‌های پائین جامعه بر اثر فشار اقتصادی و بروز قحطی برخاسته است، ولی نقش برخی زنان روشنفکر طبقات بالا چون تاج‌السلطنه را نباید نادیده گرفت که در امور مربوط به انجمن‌های زنان مشارکت فعال داشته‌اند. مورگان شوستر که مدتی بعد از انقلاب مشروطیت را در ایران زیسته است درباره نقش زنان در جریان این انقلاب می‌نویسد:«زنان محجوب ایرانی که تجربه سیاسی و اجتماعی چندانی نداشتند یک شبه ره صد ساله پیمودند و به کارهایی چون معلمی و روزنامه نویسی و تآسیس باشگاه زنان و مبارزات سیاسی دست زدند و سرانجام طی چند سال به دستاوردهایی نیل کردند که زنان غربی در طول چند دهه و حتی یک قرن به آن دست یافته بودند.»[1]

گذشته از قشر عظیمی از زنان و مردان که بیسواد بودند فعالیت و مبارزات زنان روشنفکر در اواخر دوران قاجاریه رشد زیادی یافت و باید گامی بلند برای ورود زنان در صحنه‌های اجتماعی تلقی کرد. آنان در زمینه‌های حق رأی و درخواست طلاق و مسأله تعدد زوجات تلاش کردند و علاوه بر آن که تنها راه نجات را در تعلیم و آموزش دختران می‌دانستند بعد از فرمان مشروطیت برای مبارزه با نفوذ استعمارگران حمایت‌های بی دریغ از تأسیس بانک و کالای وطنی انجام دادند. به طور کلی باید گفت که «در عصر قاجار نیز همانند گذشته تاریخ ایران تغییری در جایگاه اجتماعی زنان به وجود نیامد. در این زمان سلطنت به فرزندان ذکور شاهان اختصاص داشت و هیچ گاه در مدت 137 سال سلطنت قاجار در این رویّه خللی وارد نیامد. این که حتی اگر به فرض یکی از دختران پادشاه صلاحیت و شایستگی‌هایی چند برابر فرزند ذکور وی برای سلطنت می‌داشت این واقعیت نیز تغییری در رویّه‌ی مسلط نمی‌داد. در عصر قاجار هیچ گاه گزارش نشده است که کسی از مقامات حکومت حتی در پایین‌ترین سطوح منطقه‌ای نیز از میان زنان برگزیده شده باشد. در سراسر تاریخ ایران، انقلاب مشروطه دست کم از این نظر که پایگاهی برای تغییرات بعدی وضعیت زنان ایران گشت، یک گسست راستین از گذشته است. زنان در این انقلاب مشارکت فعالانه‌ای داشتند که خود در تاریخ ایران به راستی نمونه‌ای استثنایی است. اما این سخن به این معنا نیست که خود مشروطه توانست تغییری فوری در وضعیت زن ایرانی پدید آورد. اتفاقاً بر خلاف تصور و بر خلاف نقش مؤثری که زنان در این جنبش داشتند، سهم آنان از دستاوردهای آن اندک بود. بزرگترین بی مهری که نسبت به زنان صورت گرفت در قانون انتخابات جلوه‌گر شد. ماده‌ی 10 قانون انتخابات مجلس مصوب 1329 هجری قمری زنان را از حق رأی و نماینده شدن در پارلمان محروم ساخت و آنان را در رده‌ی صغر، مجانین و جانیان اعلام کرد. بر اساس رساله‌های منتشر شده در عصر قاجار و در فرهنگ مسلط جامعه، زنان به صفاتی مانند ناقص‌العقل، ضعیفه، نادان و تن پرور و بیکار و مانند اینها توصیف شده‌اند. به عنوان مثال در جامعه ایران « در عصر قاجار رسم بر این بوده است که در خیابان‌های تهران، زنان از یک طرف و مردان از طرف دیگر عبور کنند. گاهی فریاد آمرانه نظمیه به گوش می‌رسید که می‌گفت: باجی روت رو بگیر یا ضعیفه تند راه برو. حتی سوار شدن زن و مرد در یک درشکه اگرچه زن و شوهر و برادر و خواهر بودند، ممنوع بود.»[2]

دستاوردهای فعالیت زنان که از اواخر دوران قاجاریه شکل تازه‌ای به خود گرفته بود چندان زیاد نبود و توسط برخی عقاید مردان که ریشه در فرهنگ سنتی داشت به نتیجه مطلوب نرسید، اما زنان با تأسیس مدارس و حضور دختران در امر آموزش فعالیت خود را ادامه دادند. در ایران این زمان زنان با توجه به انقلاب مشروطه باز هم حق رأی و انتخاب شدن در مجلس را نداشتند و در زمان پهلوی بود که برای نخستین بار تجددگرایی و سنت گرایی برای حقوق زنان اقدامی آشکار یافت. حساس‌ترین حرکت این ایام در جهت تجددگرایی کشف حجاب در 17 دیماه 1314 توسط رضا شاه بود. در جریان این امر مراجع دینی به مقابله رودررو با رضا شاه اقدام کردند. بسیاری از زنان نیز با این حجاب اجباری مخالفت کردند، زیرا در بستری مناسب اجرا نشده بود.

برای آن که بخشی از تلاش و ابراز وجود زنان بر علیه استبداد و کسب حقوق مطرح گردد به روایت دکتر هینریش اشاره می‌شود. ایشان استاد دانشگاه برلین و شرق شناس بزرگی بود که سال‌ها معاونت موزه‌ی مصر در برلین را بر عهده داشت. وی به عنوان مستشار و همراه اعضای سفارتی بود که از طرف دولت پروس در سال 1859 به ایران اعزام شدند ولی چون سفیر پروس (بارون مینوتولی) به خاطر بیماری درگذشت وی عهده‌دار مقام سفارت شد و مجموع خاطرات و مطالعات خود را پس از بازگشت به آلمان در سال 1861 به شکل کتابی درآورد که آن را نیز به سفیر متوفای پروس تقدیم کرد. ایشان در زمان ناصرالدین شاه و راهپیمایی گسترده زنان و شورش و بلوای آنان به جهت کمبود نان چنین سخن می‌گوید: «روز اول ماه مارس ناصرالدین شاه که چند روزی برای شکار به جاجرود رفته بود طبق معمول یک ساعت قبل از غروب آفتاب به تهران بازگشت ولی هنگامی که کالسکه شاه و همراه او به نزدیک ارگ رسید شاه با کمال تعجب مشاهده کرد که عدّه‌ی زیادی هیجان زده داد و فریاد می‌کنند و جلوی دروازه خارجی ارگ جمع شده‌اند و راه ورود کالسکه او و همراهانشان را به طرف دروازه مسدود کرده‌اند. وقتی ناصرالدین شاه کمی نزدیک آمد با حیرت مشاهده کرد که این عدّه حدود پنج الی شش هزار نفری زنان چادری هستند. این زنان به عنوان عزا و ناراحتی گِل به سر خود زده و روبندهای صورتشان را باز کرده بودند و به نظر می‌رسید چیزی را به شاه می‌خواهند، بگویند. کالسکه چی شاه وقتی به این جماعت نزدیک شد مهار اسب‌ها را کشید و فراش‌هایی که در رکاب شاه بودند، دو دل ماندند که جلو بروند. کالسکه چی پیش تاخت و صف زنان را شکافت. در این موقع فریاد زنان بلند شد و با سنگ به فراش‌هایی که می‌خواستند آن‌ها را به عقب برانند حمله ور شدند. چند سنگ به سر و روی فراش‌ها خورده و آن‌ها را مجروح کرد و به عقب گریختند تا فکر دیگری کنند. زنان این بار جلوی اسب‌های کالسکه شاه را گرفتند و از قحطی و کمبود نان به شاه شکایت کردند و فریاد می‌زدند ما و بچه‌هایمان گرسنه‌ایم و چند روز است که نان پیدا نکرده‌ایم. شاه که سخت نگران و در عین حال از این وضع عصبانی شده بود به آن‌ها وعده داد که فوراً به شکایتشان رسیدگی کند و به محض رسیدن به قصر خود دستور داد که نان به مردم برسانند. وعده‌های شاه زنان را کمی آرام کرد ولی همراهان شاه نتوانستند به آسانی از دست زنان خلاص شوند و از همه بدتر، وزیر جنگ شاهزاده کامران میرزا نایب‌السلطنه پسر شاه بود که زنان خشمگین او را از اسب پائین کشاندند و به زمین انداختند. او در قحطی نان شهرت خوبی در میان مردم نداشت و معروف بود که انبارهای بزرگی مملو از گندم دارد و درِ این انبارها را بسته است که قحطی شود و گندم را به قیمت گران بفروشد. از این رو زنان نسبت به او کینه‌ی شدیدی داشتند. بقیّه همراهان شاه که وضع را چنین دیدند در فرصت‌های مناسب فرار کردند.

زنان ایرانی به علت آن که مأموران دولتی ملاحظه‌ی آن‌ها را می‌کنند و فراش‌ها نمی‌توانند به خاطر نامحرمی به آن‌ها حمله ور شوند از موقعیت خاصی در ایران برخوردارند و در شورش‌ها و انقلابات نقش مهمی را از این جهت بازی می‌کنند. در انقلابات معمولاً روحانیون و ملاها در مساجد مردم را تشویق و تهییج به اعتراض علیه دولت می‌کنند و بعد زنان که مصونیت خاصی در جامعه دارند جلو افتاده و انقلاب را شروع می‌کنند و راه را برای مردان باز می‌کنند. این بار هم همین طور شد. پس از این اقدام متهوّرانه زنان، مردان هم در اوایل شب در محلات دور هم جمع شدند و دسته‌هایی از آن‌ها اعتراض کنان و بدون هدف خاصی در کوچه و خیابان راه افتادند. صاحبان نانوایی‌ها و کسانی که انبارهای پر از گندم داشتند از این وضع دچار نگرانی زیاد شدند و جمع کثیری از زنان، مردان و روحانیون و حتی لوطی‌ها و باباشمل‌های محل گرد آمدند و حوالی ظهر به طرف ارگ سلطنتی حرکت کردند. خبر حرکت آن‌ها در دربار به گوش شاه رسید، فراش‌ها با شلاق و چوب سعی داشتند که این اجتماع بزرگ را که زنان هم در جلوی آن‌ها حرکت می‌کردند متفرق نمایند، ولی جمعیت از زن و مرد با سنگ و کلوخ به مقابله برخاستند و فراش‌ها را مثل روز قبل به عقب راندند. در اثر این حرکت ساعت دو بعد از ظهر بود که یک جلسه مشورتی در دربار و ایوان خانه تشکیل شد که در آن عده‌ای از وزیران و درباریان شرکت داشتند و خود شاه نیز در آن حضور به هم رسانید. قیافه‌ی شاه خشمگین و دیدنی بود و حکایت از آن داشت که فرمان‌هایی را صادر خواهد کرد. در این موقع بحرانی محمود خان، کلانتر پیر تهران وارد قصر شد و در آستانه تالاری که شاه در آن بود، ایستاد و چند تعظیم پی در پی کرد. شاه با دیدن او عصبانیتش به اوج رسید و به فراش‌ها و میرغضب‌هایی که آن جا حضور داشتند فریاد زد  که او را با طناب ببندند و جلوی چشمان همه حاضران آن قدر به این طرف و آن طرف کشاندندش تا جان خود را از دست داد. پس از آن دستور داد که جسد کلانتر نگون‌بخت را به دم اسب بسته و در شهر بگردانند. این تدابیر مؤثر واقع شد و تا ساعت چهار بعد از ظهر در دکان‌های نانوایی نان تا یک من 16 شاهی تنزل کرد. اما حاکم شهر تهران و وزیر او میرزا موسی که به عقیده‌ی مردم عاملین اصلی قحطی نان بودند روانه‌ی زندان شدند تا در فرصت مناسب محاکمه شوند. غیر از این‌ها رئیس صنف خبازان تهران و 2 نفر از افسران پلیس شهر و شمار بسیاری از واسطه‌ها که در این امر به نحوی مسؤول شناخته شده بودند را دستگیر کردند و بدون محاکمه گوش و بینی و زبانشان را بریدند. عده‌ای سرباز هم به طرف دکان‌های نانوایی و آرد فروشی اعزام شدند تا به فرمان شاه در آن جا آرد را با قیمت مناسب بفروشند و من خود شاهد این حوادث بودم.»[3]


 



[1] - انجمن‌های نیمه سری زنان در نهضت مشروطه، ژانت آفاری، ترجمه دکتر جواد یوسفیان، نشر بانو، 1377، ص 7

[2] - زن در تاریخ ایران معاصر، دکتر منصوره اتحادیه و دکتر شیرین بیانی، انتشارات کویر، 1390، صص 42 و 54

[3] - زن ایرانی در سفرنامه‌ها، تألیف و گردآوری، فرشته پناهی، چاپخانه فراین، چاپ دوم، 1385، ص 32

4- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 605