پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

موقعیت اجتماعی زنان در عصر پهلوی

 

موقعیت اجتماعی زنان در عصر پهلوی

سخن از جایگاه زنان در دوران پهلوی کاری پیچیده و نیازمند تحقیق جامعه شناسان و افراد متخصص است. در این مبحث به نخستین فعالیت زنان از دوران مشروطیت اشاره می‌گردد که پایه و اساس تعالی آن را در دوران پهلوی می‌بینیم و به دلیل گستردگی عمیق مطلب، جای ابهام بسیار وجود دارد و یقیناً خالی از اشکال نیست. در یک نگاه سطحی و کلی به این نکته می‌توان دست یافت که مقام و موقعیت زنان در اکثر جوامع یکسان بوده و تحت قوانین مردسالاری قرار داشته‌اند. می‌دانیم که مجموعه‌ی این قوانین همواره ثابت نبوده و همانند بسیاری از وقایع تاریخی با مقطع زمانی تغییر یافته است. جوامع انسانی پس از آن که وارد دوران پدرسالاری شدند به مرور زمان شکل تولید هم تغییر یافت و تا حدودی از وابستگی امور خانواده به زنان کاسته گردید. تهاجمات نظامی بر این مشکل اجتماعی زنان افزود و با به اسارت درآوردن آنان به عنوان غنایم جنگی، تجملات سیری ناپذیر حاکمان و ثروتمندان را گسترش داد و در نتیجه حرمسراها برای نشان دادن ابهّت و سمبل نمایش برتری نسبت به دیگران تبدیل شد. گذشته از آثار منفی این رفتار بر جامعه به اقوام دیگر نیز سرایت کرد و آنان نیز مطابق سلایق خود بر نا به سامانی ارکان خانواده‌ها افزودند. برای رفع این مشکلات قوانین مصوب چون حمورابی شکل گرفت و سپس مذاهب در تکمیل آن کوشیدند. بر اساس منابع تاریخی می‌توان چنین استنباط کرد که این توصیه‌ها در حاشیه راندن زنان و فرهنگ جوامع نقش مؤثر داشته‌اند و بیشتر در تحقیر و انزوای حقوق زنان برای انتفاع طبقه‌ی قدرتمندان سوق داده شده است. اغلب مورخان در تاریخ ایران بعد از اسلام دوران تسلط مغولان را به دلیل اطاعت از قوانین قومی خود ایامی استثنایی برای احیای مقام و موقعیت زن و حضورش در فعالیت‌های جامعه می‌دانند. در تاریخ ایران آن چه از جایگاه زنان مطرح شده است مربوط به طبقات دربار می‌باشد وگرنه مردم عادی زندگی یکسان داشته‌اند و وظیفه آنان هیچ گاه فراتر از دیدگاه ابزاری نرفته است. به طور کلی زنان ایران نیز مثل بقیه نقاط دنیای آن زمان یک چرخه زندگی سه وجهی شامل دختر بودن، همسر بودن و مادر بودن را تجربه می‌کردند و از اختیارات مادرسالاری اعضای خانواده را کنترل می‌کردند. به یقین تا دوران معاصر تغییری بر نوع نگرش به مقام زنان نمی‌توان پیدا کرد و چیزی فراتر از اعمال آنان برای توصیه و ارتباط با پادشاه از طریق نفوذ ملکه‌ و سوگلی‌ها در دربار و حرمسراها وجود ندارد. در اواخر سلسله قاجارها بر اثر مسافرت‌های خارج و تبادل فرهنگی و همچنین انتشار مطبوعات و تلاش برخی زنان دربار و متفکران جامعه از قبیل دهخدا تحولاتی در دستیابی حقوق زنان شکل گرفت که آنان را باید نخستین تلاشگران حقوق زنان در ایران شمرد. تبلور این فعالیت‌ها را در نهضت مشروطه می‌توان یافت و مورگان شوستر اهمیت آن را با جوامع غربی این گونه بیان می‌کند که زنان ایران راه صد ساله‌ی غربیان را یک شبه پیمودند. پرداختن و جنبش حقوق زنان در عهد مشروطیت تأثیری زیادی بر طبقه زنان نداشت و حقوق آنان نسبت به اخذ رأی و حق طلاق از سوی مجلس و برخی افراد متعصب نادیده گرفته شد و همچنان با الفاظی چون ضعیفه و ناقص‌العقل روبرو بودند. نخستین جنبش زنان با موانعی مانند تفکر مردان سنتی و افکار چیگرا که آن را درخواستی غربی می‌دانستند و همچنین روحانیون مواجه گردید. در چنین وضعیتی برخی زنان که بیشتر به طبقات بالای جامعه وابسته بودند از پای ننشستند و به تأسیس انجمن‌های زنان و مدارس دخترانه و کلاس‌های بزرگسالان و مراکز بهداشتی و غیره اقدام کردند. قابل ذکر است که تعداد این زنان که از حمایت مالی دولت نیز بی بهره بوده‌اند اندک است، ولی تغییرات خوبی و به خصوص در زندگی زنان شهری به وجود آورده‌اند. در این حالت برخی مردان روشنفکر شامل شاعران و نویسندگان و روزنامه نگاران به حمایت از زنان پرداختند. در این مورد ژانت آفاری می‌نویسد: «برخی از مردان مترقی روشنفکر نیز چون روزنامه نویسان و شاعران و حتی وکلای مجلس از حقوق زنان در این دوره حمایت می‌کردند. دهخدا، شاعر و طنزنویس اجتماعی، و وکیل‌الرعایا نماینده‌ی مجلس و ایرج میرزای شاعر و اندکی بعد لاهوتی و عشقی مسأله آزادی زنان را در برنامه سیاسی ایران سده بیستم به خوبی طرح کرده‌اند. همچنین چهار روزنامه نیز که به مشروطیت گرایش داشتند از حقوق زنان دفاع به عمل آوردند. این روزنامه‌ها عبارتند از روزنامه صوراسرافیل و روزنامه حبل‌المتین و روزنامه مساوات و روزنامه ایران نو و تا اندازه‌ای روزنامه ملانصرالدین. با این همه در این نشریه‌ها فقط معدودی نامه و سرمقاله درباره زنان انتشار می‌یافت. دهخدا بر مردان ریاکاری که به زن‌ها پند می‌دادند و آن‌ها را به رعایت هنجارها و قبول معتقدات دینی فرامی‌خواندند، اما خود بر خلاف سخنان خویش عمل می‌کردند تاختن گرفت. همچنین زمانی که موضوع انجمن‌های زنان در مجلس مورد بحث واقع گردید دهخدا بخشی از روزنامه خود را به آن اختصاص داد و به نمایندگانی که با تأسیس مراکز آموزشی و مؤسسات اجتماعی نسوان مخالف بودند به شدت حمله کرد.»[1]

در زمان پهلوی بود که برای نخستین بار تجددگرایی و سنت گرایی برای حقوق زنان تقابل آشکار یافتند. حساس‌ترین حرکت این ایام در جهت تجددگرایی کشف حجاب در 17 دیماه 1314 توسط رضا شاه بود. در جریان این امر مراجع دینی به مقابله رودررو با رضا شاه اقدام کردند. بسیاری از زنان نیز با این حجاب اجباری مخالفت کردند و حادثه‌ی مسجد گوهر شاد مشهد یکی از عکس‌العمل‌های آن دوران است. مهرانگیز کار در این رابطه به نقل قول می‌نویسد : «مورخین حتی کسانی که اختناق سیاسی رضا شاهی را به شدت مورد نقد قرار داده‌اند نسبت به تغییر موقعیت زنان در عصر او به داوری مثبت پرداخته‌اند. از آن جمله گفته‌اند بی شک دوران حکومت رضا شاه به خاطر پیشرفت قابل ملاحظه‌‌ی زنان در حیات عمومی در یادها خواهد ماند، هرچند این پیشرفت به ناگزیر بیشتر زنان طبقه‌ی بالا و متوسط را در بر می‌گرفت. زنان قیودی را که هنجارها و ارزش‌های سنتی بر آن‌ها تحمیل کرده بود به چشم دیدند. آن‌ها اکنون این فرصت را در اختیار داشتند که در مشاغل جدیدی از قبیل پرستاری، آموزگاری و نیز در کارخانه‌ها به کار مشغول شوند. سیاست رسمی این بود که زنان خود را برای برآوردن انتظارات رژیم جدید پهلوی آماده سازند. اصرار بر این بود که زنان به لحاظ آموزش، پوشش و فعالیت‌های اجتماعی از خواهران غربی خود تقلید کنند و در سال 1936 میلادی (1314 شمسی) پوشیدن چادر رسماً غیر قانونی اعلام شد، اما بعضی از این نوآوری‌ها آرایه‌های بیش نبود. یک جامعه‌ی شدیداً مذکّر که تکیه‌اش بر شرافت خانوادگی بود، نمی‌توانست نگرش خود را نسبت به زنانش تغییر دهد. در واقع قانون مدنی معروف رضا شاه تا آن جا که به زنان مربوط می‌شد هنوز هم در مورد نقش‌های جنسی و مناسبات میان دو جنس، مفروضات سنتی را منعکس می‌کرد و برای از میان بردن تابعیت قضایی دیرپای زنان از مردان کار زیادی نمی‌کرد. اما همه‌ی این‌ها نباید به مکتوم ماندن این واقعیت بینجامد که دوران حکومت رضا شاه به لحاظ ارتقاء منزلت زنان شاهد یکی از مهمترین پیشرفت‌های تاریخ ایران نو بوده است. به اجرا در آوردن نظام آموزش اروپایی به معنی رواج آموزش در میان زنان نیز بود. دانشگاه تهران از آغاز کار خود زنان را با شرایطی برابر با مردان می‌پذیرفت. به این ترتیب نسل جدیدی از زنان تحصیل کرده وارد میدان شدند که در حیات اقتصادی و فرهنگی کشور نقش‌های هر دم مهمتری را بر عهده گرفتند. با گذشت زمان تعداد سازمان‌های زنان افزایش می‌یافت. زنان به درجاتی از ایفای نقش در زندگی عمومی دست می‌یافتند و جامعه به تدریج حضور زنان را در بازار کار می‌پذیرفتند.

رضا شاه به قوّه‌ی قهریّه کشف حجاب کرد و با آن که توانست با همین شیوه جامعه‌ی یک دست محجبه‌ی زنان ایران را برای همیشه تکان بدهد، اما هرگز مادر بزرگ و مادران ما نتوانستند چهره استبدادگر او را که در زمینه‌ی چهره‌ی غضبناک پلیس‌هایی که چادر از سر زنان در معابر برمی‌داشتند بازسازی شده بود، فراموش کنند. در عصر رضا شاه زنان از حقوق سیاسی محروم بودند و قوانین انتخاباتی زنان را مانند صغار و مجانین از رأی و انتخاب شدن منع کرده بود. زنان نمی‌توانستند در فضای اختناق‌آمیز سیاسی این حقوق را بر پایه‌ی مبانی دموکراسی که مستلزم ایجاد تشکل‌های مستقل سیاسی و غیر سیاسی، حزب گرایی و در مجموع ایجاد جامعه مدنی است مطالبه کنند. در زمان پهلوی دوم نیز اقداماتی نه چندان عمیق در نقش سیاسی زنان صورت گرفت و با مخالفت روحانیون روبرو گردید، اما تحولات این عصر نسل‌هایی از زنان را با مراکز آموزشی، دانشگاهی و اشتغال پیوند داد. این پیوند یک طیف وسیع از زنان متجدد را تربیت کرد که در گذر زمان تبدیل به نیرویی شدند که نیازهای روز افزون را تغییر دادند. واقعیت انکار ناپذیر آن است که دستیابی زنان به مراکز آموزشی و دانشگاهی و تخصصی در عصر پهلوی ضرورت برخورد حکومت وقت با حقوق سیاسی زنان را چاره ناپذیر ساخته بود. تصویب لایحه‌ی انجمن‌های ایالتی ولایتی و سپس رفراندم شاه نیز پاسخی بود به این نیاز زمانه که به علت خلاء دموکراسی به صورت فرمان از بالا صورت اجرایی به خود گرفت. البته تجزیه و تحلیل این همه تضاد و تناقض در امر حقوق سیاسی زن ایرانی در فاصله‌ی سال‌های 1341 و 1358 شمسی بسیار دشوار است. مراجع دینی در مقطع حساسی از تاریخ معاصر ایران حقوق سیاسی زنان را مخالف با اسلام اعلام کرده‌اند، اما در مقطع حساس دیگری از تاریخ معاصر نه تنها حقوق سیاسی زنان را به رسمیت شناخته‌اند بلکه به آن صورت تکلیف شرعی هم بخشیده‌اند. نظریه برخی حاکی است که پذیرش مشارکت زنان در امر انتخابات برای ایجاد و تحکیم نظام سیاسی جدید ایران در سال 1358 حیاتی بوده است و رجال دینی سیاسی در سال 1358 فقط به انگیزه‌ی کسب قدرت سیاسی به آن مشروعیت بخشیده‌اند.»[2]

بعد از سال 58 که حکومت کاملاً مذهبی بر ایران حاکم شد چاره‌ای جز تداوم نوع نگرش به حقوق زنان وجود نداشت، زیرا نفوذ و نقش خود را در پیروزی انقلاب و راهپیمایی‌های عظیم نشان داده بودند. با توجه به تعصبات تنگ نظرانه‌ای که وجود داشت تفکیک و جدایی زنان و مردان در فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی موفق نبود و در حد پوشش ظاهری باقی ماند. آن چه که جنبش زنان را برای کسب حقوق اجتماعی تقویت کرد تداوم حضور زنان در دوران جنگ و نقش آنان در مجامع علمی و فرهنگی و غیره بود و راهی برای بازگشت وجود نداشت. در دنیای امروز که با فناوری‌های جدید روبرو هستیم و مرزهای انتقال عقاید از بین رفته است بهترین گزینه‌ی تطبیق با دنیای روز و هماهنگی آن با فرهنگ غنی گذشته ایران می‌باشد. بعد از انقلاب تلاش و فعالیت زنان بسیار چشمگیر بوده است که برای بیان آن‌ها می‌توان به آثار مکتوب و حضور بی نظیر آنان در عرصه‌های علمی و تحقیقاتی داخل و جهانی مراجعه کرد. آن چه که از بطن انقلاب تبلور یافته است نقش اساسی زنان در تمام ارکان سیاسی و اجتماعی می‌باشد که اگر فعالیت آنان را در ابعاد گوناگون، انقلابی زنانه بدانیم سخنی اغراق‌آمیز و به گزاف نخواهد بود. ‌بدون شک با آموزش و تعلیم نیمی از افراد جامعه، آینده‌ای درخشان خواهیم داشت و اگر تطبیق و هماهنگی با شرایط روز صورت نگیرد هیچ حکومتی توان تداوم نخواهد داشت.


 



[1] - انجمن‌های نیمه سری زنان در نهضت مشروطه، ژانت آفاری، ترجمه دکتر جواد یوسفیان، نشر بانو، 1377، ص 53

[2] - مشارکت سیاسی زنان، مهرانگیز کار، 1379، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، صص 24 تا 30

3- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 635

معرفی کوتاه از حکومت پهلوی

سلسله پهلوی

سلسله پهلوی از معدود حکومت‌های تاریخ ایران است که در سال 1304 خورشیدی توسط رضا شاه تأسیس گردید. رضا شاه یکی از افراد بی نام و نشان و معمولی بود که بر اثر لیاقت و شایستگی و هماهنگی با عوامل سیاسی و اجتماعی سلسله مراتب قدرت را پیمود و بر تخت پادشاهی و باستانی ایران تکیه زد. وی را از نظر قشر و طبقه اجتماعی با افردی چون نادر شاه افشار و کریمخان زند و یعقوب لیث می‌توان مقایسه کرد. رضا شاه در مقطعی از تاریخ ایران قدم به عرصه‌ی ظهور گذاشت که کشور علاوه بر مشکلات فراوان داخلی و در تنگنا قرار داشتن رقابت کشورهای انگلیس و روسیه تنها نام و نشانی را یدک می‌کشید. در این زمان بود که تحولات سیاسی جنگ جهانی اول و بروز انقلاب کمونیستی روسیه موجب تنش‌های گوناگون در تغییرات اجتماعی و سیاسی ایران گردید.

رضا شاه پهلوی فرزند عباسعلی خان و نوش آفرین خانم بود که در فروردین 1275 ه.ش در قریه آلاشت مازندران به دنیا آمد. پدرش عضو هنگ نظامی سواد کوه بود و پدر بزرگش مراد علی خان نیز در جنگ هرات به سال 1856 م جان باخته بود. عباسعلی خان دارای پنج همسر بوده که 32 فرزند برایش به دنیا آوردند. از بین آن‌ها فقط هفت پسر و چهار دختر به سن بلوغ رسیدند. رضا شاه نتیجه‌ی ازدواج عباسعلی با آخرین زوجه‌اش می‌باشد که پس از گذشت چهل روز و یا به روایتی دیگر هشت ماه بعد از تولد رضا فوت کرد. نوش آفرین خانم به دلیل نداشتن توانایی مالی و بی سرپرستی تصمیم گرفت نزد برادرش که در تهران بود ملحق شود. بنابراین نوش‌آفرین‌ خانم با طفل یتیمی که در بغل داشت همسفر گروهی شد که در آن زمستان سرد عازم تهران بودند. در مسیر برای استراحت در امام‌زاده ‌هاشم اطراق می‌کنند که طفل نوش‌آفرین دچار سرمازدگی و حالت اغماء می‌شود. مادرِ غمگین و دل‌شکسته و همراهان به تصوّر این که او فوت نموده است آن جسم نیمه ‌جان را به خادم امام‌زاده می‌سپارند تا پس از فرونشستن بارش سنگین برف و مساعد شدن هوا او را کفن و دفن کنند امّا پس از ترک محل، مِهر و علاقه‌ی مادری منجر به مراجعت وی می‌شود و با تعجّب مشاهده می‌کند که طفل بی‌جان که درون آخور اصطبل بود آثار حیات مشاهده می‌گردد و بدین‌سان رضا مجدداً به عالم حیات باز می‌گردد. در نحوه‌ی گذراندن زندگی و مراحل رشد رضا خان دیدگاه‌های تقریباً یکسانی وجود دارد و چگونگی نگارش آن‌ها بستگی به نظر راویان اقشار مختلف دارد که بعضی از نکات را برجسته‌تر کرده‌اند. ابوالقاسم‌خان دایی رضا خان او را در سن چهارده و پانزده ‌سالگی به دلیل اندام متناسبش وارد گروه قزّاق کرد. او در ابتدا سربازی ساده بود و به ‌عنوان گماشته و ملازم و همچنین نگهبانی در سفارت آلمان و بلژیک به خدمت می‌پردازد. در سال 1321ق/1282ش پس از ده سال کار به درجه گروهبان یکمی که در آن زمان وکیل‌باشی می‌گفتند ارتقا می‌یابد و در سن 34 سالگی به درجه ستوانی (نایب) می‌رسد. رضا خان در سال 1292ش با دختر شانزده ‌ساله تیمورخان میرپنج یا خواهر سرهنگ علی‌اکبرخان ازدواج کرد. سپس به دلیل لیاقتی که در جهت استفاده از مسلسل در نبردها نشان داده و به رضا ماکزیم معروف شده بود، در واحد سواره ‌نظام به درجه سرهنگی مفتخر می‌گردد. پس از طی این مراحل شغلی است که عوامل انگلیس متوجّه او می‌شوند و او را مطابق و شایسته اهداف و برنامه‌ریزی‌های خود در ایران می‌یابند. او با 2500 نفر (به روایتی دیگر 400 نفر) نیرو و حمایت اطرافیانی چون احمد قصّاب (سپهبد احمدی) مرتضی‌ گاوکُش (سپهبد یزدان‌پناه) کریم ‌خشت ‌مال (سرلشکر کریم بوذرجمهری) و محمّد چاقو (سرتیپ محمّد درگاهی) کودتای سوَم اسفند 1299ش را بدون سر و صدا انجام می‌دهد که در نهایت بانی تغییر سلطنت قاجار و مؤسّس سلسله‌ پهلوی در سال 1304ش می‌گردد. از آن جا که رسم مخالفان و موافقان هر عصر می‌باشد در باره شخصیت رضاشاه نیز با اصطلاحات تمجید و گاه با تحقیر مواجه می‌باشیم.

رضا ‌شاه همانند حاکمان دیگر در دوران سلطنت خود اقدامات مثبت و همچنین منفی در جهت منافع ملی و تغییر فرهنگ و هنجارهای جامعه و تصرّف عدوانی املاک مردم انجام داده است ولی جای سؤال است که چرا پس از سال‌ها تبلیغاتی که بر علیه او انجام گرفته است باز هم در افکار مردم جایگاهی مثبت دارد و هر جا صحبت از بی‌نظمی و بی‌قانونی و یا حفظ منافع ملی در سطح کلان می‌شود، همه می‌گویند که جای رضا شاه خالی است؟! رضا شاه دارای اصل و نسب مشهور نبوده و ریشه در حاکمان زمان نداشته است. او همانند اکثریت مردم در فقر و نداری و بی‌سوادی بزرگ شده بود و خانواده‌اش نیز به این امر اذعان دارند، بنابراین دیگر بی‌انصافی است که همواره نیمه‌ی خالی لیوان را دیده و تنها بر دیدگاه فرهنگ سنتی که بر خون و نژاد تکیه دارد بسنده کرد و خدمات این فرد وطن دوست و با هوش را در اسکلت‌بندی جامعه ایران و ورد به دنیای مدرن نادیده گرفته شود. همین فردی که برخی اشخاص با اصطلاحاتی چون بی‌سواد و دیکتاتور با القابی چون خرکچی و پالانی و غیره از او یاد می‌کنند خدمات و برنامه‌ریزی‌هایی را که گاه مطابق میل انگلیسی‌ها نبود برای ایران انجام داد که آن افراد پر مدعا و شاهزاده‌های با سواد و دارای اصل و نسب از توان آن عاجز بوده‌اند. رضا شاه پس از حمله قریب‌الوقوع نیروهای متفقین در جنگ جهانی دوم و به خصوص آن که انگلیسی‌ها از برخی رفتار او ناراضی بودند مجبور به استعفا و ترک ایران شد. رضا شاه در حالت تبعید و تحمل بیماری قلبی در چهارم مرداد 1323 ه.ش در ژوهانسبورگ فوت کرد. جنازه رضا شاه در شهریور 1323 ه.ش به مصر منتقل گردید و سپس به دلایل حاکم بر اوضاع سیاسی ایران در روز 16 اردیبهشت 1329 ه.ش وارد خاک ایران شد و در آرامگاهش واقع در شهر ری دفن گردید. بعد از انقلاب اسلامی سال 1357 ه.ش مقبره رضا شاه توسط عده‌ای متعصب به رهبری آیت الله شیخ صادق خلخالی تخریب گردید. در این زمان شایعاتی پیرامون جسد مومیایی شده رضا شاه مبنی بر انتقال آن به خارج از کشور پدید آمد ولی بعد از سال‌ها و پیدا شدن جسدی که بسیار شباهت به رضا شاه داشت به این شایعات پایان داد و در همان محل دفن گردید.

در یک جمع‌بندی کلّی باید گفت که این تاریخ و مردم هر کشور هستند که به درستی در باره عملکرد حاکمان خود قضاوت خواهند کرد. در پاسخ به برخی منتقدان باید چنین گفت که اگر او نیز از همان ابتدا در خانواده‌ای مرفّه و شاهانه متولّد شده بود و با همان قدرت و ثروت موروثی و بدون توجّه به حفظ منافع ملّی سلطنت کرده و چون قاجارها راه خیانت را پیموده بود، دیگر قابل ستایش و تمجید بود و دیگر ایرادی نداشت؟ در هر صورت این فرد را با هر القابی که مورد خطاب قرار گیرد از نتایج و آثار عملکرد وی در چگونگی سیستم اداری، خدماتی، تأسیس یگان‌های امنیتی، دانشگاه و زمینه‌ی ورود نیمی از افراد جامعه یعنی زنان را با تعلیم و آموزش و غیره زا نمی‌توان نادیده گرفت.

بعد از استعفای اجباری رضا شاه فرزندش محمد رضا و در حقیقت آخرین فرد سلسله پهلوی جانشین وی شد. محمّد رضا شاه در 4 آبان 1298، 45 دقیقه بعد از خواهرش اشرف در محله‌ی دروازه ‌قزوین تهران به دنیا آمد. پدر و مادرش رضا خان و تاج‌الملوک آیرملو تا آن زمان در یک خانه اجاره‌ای زندگی می‌کردند. رضا خان بعد از تولّد این دوقلوها که از نظر درجه‌ی نظامی و اقتصادی در رتبه بهتری قرار گرفته بود یک کاروانسرای قدیمی را واقع در چهار راه امیریه خرید و در آن ساختمانی بنا کرد که در زمان حکومتش به قراول‌خانه تبدیل شد. بعد از کودتای 1299 و پس از انقراض سلسله قاجاریه در سال 1304 طبق قانون اساسی جدید این پسر شش یا به روایتی هفت ‌ساله به ‌عنوان ولیعهد انتخاب شد. هنگامی که رضا شاه بر اثر سیاست دولت انگلستان مجبور به ترک ایران شد با همکاری و تلاش محمّدعلی فروغی، محمّد رضا به پادشاهی رسید. سلطنت وی 37 سال طول کشید و در پی اعتراضات مردمی و همچنین نفوذ و دخالت عوامل خارجی که در تاریخ معاصر ایران امری اجتناب ناپذیر بوده است، در 26 دی ‌1357 به ‌عنوان آخرین پادشاه سلسله‌ی شاهنشاهی مجبور به ترک کشور شد. او پس از یک سال آوارگی و حقارت در کشورهای گوناگون سرانجام در سن 61‌ سالگی بر اثر بیماری سرطان و دخالت حامیان قبلی خود در کشور مصر فوت کرد. سرانجام جسد او را همانند پدرش پس از برگزاری تشریفاتی در مسجد الرّفاعی به خاک سپردند.

محمّدرضا شاه از نظر اخلاقی دارای حس خود بزرگ‌بینی بود و تحمّل افراد برجسته‌تر از خود را نداشت و از این نظر قابل مقایسه با پدرش نبود. او دوست داشت که همانند اغلب حاکمان ایران همیشه قهرمان قصّه‌ها باشد و تمام موفقیت‌ها به نام وی و شکست‌ها به نام دیگران تمام شود. این تفکّر باعث شد تعداد زیادی از افراد متملّق و تنگ‌مایه در اطراف او جمع شوند و از حوادث و اوضاع اجتماعی سطح جهانی و داخلی محروم ماند. شاه در جواب سؤال اوریانا فالاچی که از او می‌پرسد: «تأثیر پدرتان بر شما چقدر بوده است؟» می‌گوید: «هیچ. حتی پدرم نیز نمی‌توانست در من نفوذ داشته باشد.» آیا این پاسخ ناشی از خود محوری وی نیست؟ با این اوصاف کدام انسان است که ضمن برخورداری از ارکان قدرت و پاسخگو نبودن به هیچ قانون و مرجعی بتواند روی زمین سالم زندگی و رفتار کند و به انحراف کشیده نشود و دچار مطلق‌گرایی نگردد؟ در این زمینه اسدالله علم در خاطرات خود به تاریخ 10/2/52 از غرور پادشاه می‌گوید: «....عرض کردم سفیر آمریکا مدّتی با من صحبت داشت. تمام تملّق می‌گفت و از اعلیحضرت همایونی تعریف می‌کرد. حتّی گفت خوب است اعلیحضرت همایونی، ولیعهد بحرین و پادشاه مسقط و شیخ‌نشین‌ها را تربیت بفرمایند. فرمودند: "تملّق نیست!" من قدری خیط شدم. فرمودند: "دیروز که اعضای دانشگاه جنگ آمریکا را پذیرفته بودم و دو ساعت شرفیاب بودند حرف آن‌ها هم همین بود. سفیر هم حضور داشت."»

محمّدرضا شاه به علّت همین تفکّرات و رؤیاها روز به ‌روز فاصله خود را با واقعیّت‌های جامعه افزایش می‌داد و به همین دلیل نتوانست تا هنگام مرگ علّت مشروعیت‌ نیافتن نظام خود از جانب مردم را درک کند. شاه حرف دیگران را گوش نمی‌کرد و همواره منتقدان سیاسی خود را احمق و خرفت و جوجه‌ کمونیست می‌نامید و به زندان می‌افکند. مجموعه‌ی این صفات می‌تواند علّت اصلی سقوط رژیم پهلوی باشد. محمّدرضا شاه همواره در آرزوی آن بود که ایران را بدون توجه و هماهنگی با تحولات جهانی به سوی تمدن بزرگ هدایت کند. بر همین اساس در زمان او فعالیّت‌های اقتصادی، صنعتی، بهداشتی و به‌ خصوص نظامی مهمی انجام گرفت. حتّی به او لقب وسواس نظامی دادند اما در اجرای این برنامه‌ها و انقلاب سفید با آن که سهم عظیمی از بودجه‌ی نفت را به خود اختصاص داده بودند به دلیل نبود برنامه‌ریزی صحیح و نداشتن رابطه و تکمیل زنجیره صنایع هر یک از آن‌ها در حالت دور بسته و مونتاژ باقی ماندند و هرگز نتوانست کشور را از حالت عقب‌ماندگی خارج کند. در زمان وی در بخش‌های آموزشی و بهداشتی زمینه‌ی رشد و ترقی شایان توجّهی به وجود آمد و امکان تحصیل از ابتدایی تا دانشگاه برای جمع کثیری از مردم فراهم گشت و همچنین در این دوران بر اثر مراقبت‌های بهداشتی رشد جمعیت به حدّی بالا رفت که برای رشد بی‌رویّه آن شعار «زندگی بهتر با جمعیت کمتر» رواج یافت.

در زمان وی سیاست داخلی متمرکز بر افزایش قدرت ساواک و نیروهای نظامی بود. از آن ‌جا که در برنامه‌های او شایسته‌سالاری وجود نداشت و خود را با تحولات زمان تطبیق نداد و همچنین سخن متملّقان بر مصلحان ارجحیّت یافته بود کم‌کم حکومت او تبدیل به یک طبل توخالی شد. در حالی ‌که شاه مشروعیت خود را از دست داده بود کارهای نسنجیده‌ای کرد که با کوچک‌ترین بهانه مانند تغییر ساعت موجب اعتراضات مردمی می‌شد و چون قادر به کنترل آن‌ها نشد سرانجام حکومتش سرنگون گردید و باقیمانده‌ی عمرش را در آوارگی و حقارت سپری کرد. از بُعد سیاست خارجی نیز کاملاً وابسته به آمریکا و غرب بود و به تبع سیاست‌های آنان در حوادث منطقه‌ای و پیمان‌های نظامی شرکت می‌کرد و در اجرای سیاست آن‌ها نقش ژاندارم را ایفا نمود اما با این همه همکاری و فداکاری که برای اجانب انجام داد وقتی که نیاز داشت هیچ حمایتی از وی نکردند. پیامدهای این اقدامات برای شاه و سرنوشتش درس عبرتی برای حاکمان وابسته می‌باشد.


 1- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403،ص 657                                                                           

تاجی بیگی دختر فتحعلی شاه قاجار

تاجی بیگی دختر فتحعلی شاه قاجار

«تاجی بیگم یکی از شایسته‌ترین دختران فتحعلی شاه و زوجه پرقدرت و توان خسرو خان والی کردستان و بنی اردلان بود. پس از مرگ شوی به سبب پُردلی و درایت فراوانی که از خود نشان داده بود از سوی شاه حکمروایی کردستان به او و پسرش داده شد. از آن جا که پسرانش رضاقلی خان و غلام شاه خان هنوز کودک بودند به زودی زمام امور خطه‌ی کردستان را به دست گرفت و با شایستگی بسیار به رتق و فتق امور مشغول شد و چند سالی را در قدرت و ثبات گذرانید تا این که پسرانش به سن رشد رسیدند. پس از آن گاه رفته رفته رضاقلی خان پسر بزرگ او که سودای حکومت را در سر داشت با او به مخالفت برخاست و سرانجام بی شرمانه مبارزه با مادر را آغاز کرد و کار به نبردی خونین رسید که تاجی بیگم نقاب بر رخ در جامه‌ی رزم در پیش صف روی در روی پسر قرار گرفت. اما پس از خونریزی بسیار عاقبت به میانجیگری بزرگان این نزاع پایان گرفت و این بانوی بزرگ پس از این رویداد همچنان تا پایان عمر در مقام حکومت باقی ماند و حتا پس از به حکومت رسیدن پسرانش نیز چون گذشته از پشت پرده چرخ امور را می‌چرخانید و قدرت گذشته را به خوبی حفظ کرد و تا پایان عمر محترم و قدرتمند بر جای ماند. از این روی نامش در خطه کردستان بلکه در تاریخ ایران نیز به ثبت رسید و ماندگار شد.»[1]


 



[1] زن از کتیبه تا تاریخ، دانشنامه زنان فرهنگساز ایران و جهان، پوران فرخ زاد، تهران زریاب، 1378، جلد اول، ص 605

2- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 656

تومان آغا همسر ظهیرالدوله قاجار

تومان آغا همسر ظهیرالدوله

«تومان آغا 1335- 1281 ه.ق ملقب به فروغ‌الدوله دختر ناصرالدین شاه قاجار و همسر علی خان قاجار ملقب به ظهیرالدوله از بانوان بزرگ زمان قاجاریه است که در همه جا به فضل و متانت و تدبیر شهره بود. از این بانوی اندیشمند که هم در نظم و هم در شعر دستی توانا داشت گذشته از اشعار عارفانه بسیار نامه‌هایی نیز به یادگار مانده است که گذشته از شیوایی بیانگر گوشه‌هایی از تاریخ دوران مشروطیت و نبرد آزادیخواهان و استبداد جویان است و در شمار اسناد تاریخی قرار دارد. تومان ‌آغا که بعدها همه جا ملکه‌ی ایران نامیده می‌شد پس از ازدواج با ظهیرالدوله که از دیوان سالاران با اعتبار دوره‌ی قاجاریه بود به زودی به دنیایی دیگر راه یافت و پس از آن که شوی پاک اندیشش سر در پای پیرِ بزرگ طریقت صفی علیشاه گذاشت به عالم فقر و درویشی پیوست. او نیز راهرو آن راه شد و از آن پس همانند شوی خود در اشعار عارفانه‌ای که به شیرینی می‌سرود از نام مستعار صفا بهره می‌جست و در محافل سوخته دلان اشعارش بر سر زبان‌ها بود. اما ظهیرالدوله که از رجال پر اعتبار سده‌ی سیزدهم هجری است به زودی دست به کار دیگری زد و با تأسیس انجمن اخوت که نخستین انجمن سیاسی - عرفانی بود محفلی از روشن دلان و آزادی خواهان به وجود آورد که در تاریخ آن زمان نمونه بود. بدینسان ملکه‌ی ایران نیز به زندگی اجتماعی روی آور شد و از آن پس جبهه‌ای علیه استبداد سلطنتی به حرکت درآمد که در نتیجه در روز به توپ بستن مجلس خانه‌ی او که مرکز انجمن اخوت بود مورد تهاجم شدید کارگزاران حکومت قرار گرفت و نه تنها کتاب‌های خطی و تابلوهای نقاشی و دیگر اموال نفیس آنان به غارت رفت بلکه خود او و دیگر زنان ساکن آن خانه نیز مورد تحقیر و توهین قرار گرفتند. به اندازه‌ای که بعدها با آن که محمد علی شاه و همسرش ملکه جهان در پوزش خواهی از ملکه‌ی ایران کوشش زیادی به کار بردند اما او هرگز آن رویداد را از یاد نبرد.

یکی از موارد شگفت زندگانی این بانوی پر قدرت تن در دادن او به زندگی خالی از تشریفات و ساده شوهری بود که از دل و جان با او موافق بود. تومان آغا با آن که دختر شاه بود و از درباری شکوه‌مند به خانه‌ی ظهیرالدوله آمده بود پیوسته با بی پولی دست به گریبان بود. امری که در بسیاری از نامه‌های سیاسی اجتماعی آن زمان به آن اشاره شده است. اما ملکه‌ی ایران با همه‌ی آزاداندیشی و آزادی خواهی پیوسته مورد احترام و علاقه محمد علی شاه پادشاه وقت و ملکه‌اش بود و گذشته از آن احمد شاه ولیعهد نیز چنان به او دل بسته بود که دوری از او را تحمل نمی‌توانست کرد. از این بانوی فرهیخته که به خواندن و نوشتن علاقه زیادی داشت نامه‌های بسیاری باقی مانده است که تابلو گویایی از اوضاع اجتماعی و سیاسی آن زمان و به خصوص تشنجات درباری می‌باشد و در لابلای آن از آراء نویسنده نیز پرده برداری کرده و عصیان‌های روحی او را علیه دربار استبدادی و ندانم کاری‌های سیاسی کارگزاران وقت به خوبی نشان می‌دهد و گرایش‌های او و شویش را به جنبش‌های آزادی خواهان آشکار می‌سازد. بدانسان که پس از حمله‌ی عمّال دربار و استبداد به خانه‌اش که جایگاه انجمن اخوت نیز بود به ناچار در سفارت انگلیس متحصن شد. از ملکه‌ی ایران گذشته از نامه‌های یاد شده اشعار عارفانه شورانگیزی نیز به یادگار مانده است. او از ظهیرالدوله دارای سه پسر و چهار دختر شد که نخستین پسرش محمد ناصر خان ظهیرالسلطان از آزادی خواهان به نام مشروطیت بود و از حکومت محمد علی شاه ستم‌ها دید و رنج‌ها کشید و حتا به زندان رفت که آثارش در نامه‌های ملکه ایران به خوبی احساس می‌شود. او که ذوق هنری را از پدر و مادر به ارث برده بود نقاشی توانا و عارفی روشن روان بود که تابلوهای چندی که از او به یادگار مانده است از شاهکارهای هنری محسوب می‌شود. یکی از دخترهای ملکه‌ی ایران نیز که والیه خوانده می‌شد در هنر شاعری و نقاشی و موسیقی به نام شد. ملکه‌ی ایران بانوی آزاد اندیش و پر وقاری که از نمونه‌های زن شایسته و پر ارج ایرانی بود که در سال 1281 به دنیا آمد و پس از عمری به نسبت کوتاه در سال 1335 ه.ق به جهان دیگر شتافت.»[1]



[1] زن از کتیبه تا تاریخ، دانشنامه زنان فرهنگساز ایران و جهان، پوران فرخ زاد، تهران زریاب، 1378، جلد اول، ص 657

2- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 654

حضرت علیا همسر مظفرالدین شاه

حضرت علیا همسر مظفرالدین شاه

«حضرت علیا همسر مقتدر مظفرالدین شاه بانوی بزرگ دربار و سوگلی شاه با عنوان علیا حضرت خواهر فرمانفرما دوست نزدیک پادشاه بود که دیر زمانی حکومت کرمان و فرماندهی قوای آذربایجان را بر عهده داشت و از مردان سیاسی پر نفوذ ایران به شمار می‌آمد و پس از کشته شدن ناصرالدین شاه و اعلام سلطنت مظفرالدین شاه به خواست و کوشش خواهر با نفوذش که نبض سیاست را در دست داشت به مقام صدارت عظمی رسید. حضرت علیا زنی جدّی، خشن و با روح مردانه و بسیار زیرک و هوشیار بود که با بهره‌برداری از ناتوانی و سستی شوهر تاجدارش در کنار خواهرش که او نیز از زنان بلند پرواز و سیاست پرداز زمان خود بود به رتق و فتق امور مملکتی سرگرم بود و تمامی نامه‌ها، دست خط‌ها، تقاضاها و خواسته‌های مردم به دست آنان می‌رسید. از سوی آنان بازبینی می‌شد و بنا به میل آنان به آن‌ها پاسخ داده می‌شد. احکام نیز باز به همین ترتیب به دستور آنان اجرا می‌گردید و مظفرالدین شاه صد در صد به خصوص زیر نفوذ ملکه قرار داشت و در دست او عروسکی بی اراده بیش نبود. از این روی مردم حضرت علیا را به عنوان جادوگر شیطان، الهه‌ی درد و مایه‌ی درد و بلای خود می‌دانستند و در حقیقت بیشتر ناخشنودی‌های مردم از مظفرالدین شاه به گردن او بود و این او بود که با تسلط طلبی‌های خود مردم را ناراضی می‌ساخت. با این همه قدرت درونی حضرت علیا را نمی‌توان نادیده گرفت و به رغم منفی کاری‌هایش به سبب تأثیراتی که در اجتماع آن زمان گذاشته است باید او را به چشم زنی نگریست که با بیشترین زنان همزمانش متفاوت بود و از دیدگاه دیگری به زندگی می‌نگریست.»[1]

 



[1] - زن از کتیبه تا تاریخ، دانشنامه زنان فرهنگساز ایران و جهان، پوران فرخزاد، تهران زرباف، 1378، جلد اول، ص 748

2- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 653