همان گونه که اشاره شد این کتاب مهمترین منبع از تاریخ مغول در عصر چنگیزخان میباشد. جان من در تحقیقات خود میگوید: مطالب تاریخ سری میتواند دور از حقیقت نباشد، ولی محتوای آن مربوط به افسانههای گذشتگانی بوده که در زمان استقرار امپراتوری مغولان به صورت مکتوب درآمده است، زیرا مغولان اصلاً سواد نداشتهاند تا تاریخ خود را بنویسند. ایشان در این رابطه و تأثیرِ گذرِ زمان بر تاریخ سرّی مینویسد: «این که چگونه کتاب تاریخ اسرارآمیز گم شد و دوباره پیدا شد ماجرای عجیب و غریبی دارد. نسخهی اصلی احتمالاً بلافاصله پس از آن که مغولها در سال 1271 تصرف چین را به پایان رساندند و تاریخ رسمیتری را شروع کردند، «محرمانه» شد. پس از آن که در سال 1368 سلسلهی مینگ جایگزین سلسلهی مغولها شد، مقامات مینگ که مشتاق بودند تا دسترسی به زبانی را که تعدادِ بسیار زیادی از زیردستانشان به آن صحبت میکردند حفظ کنند، سامانهی عجیبی را برای ثبت تاریخ مغولها ایجاد کردند تا بتوانند مترجمینی را آموزش دهند. آنها از متخصصان دو زبانه استفاده کردند تا با ترجمهی حرف به حرف، یا بهتر بگوییم با ترجمه هجا به هجا، زبان مغولی را به زبان چینی ترجمه کنند. به این ترتیب که باید هر هجای مغولی را به علامتی چینی که بیشترین شباهت آوایی را به آن داشت ترجمه میکردند. این یک روش معیار بود، و همچنان هست. برای نوشتن اسامی و عبارات خارجی در زبان چینی، اما زبان چینی محدودیتهای خاص خودش را دارد: یعنی هر علامت و هجایی باید با یک حرف بی حرکت شروع و با یک حرف حرکتدار یا یک حرف ن خاتمه یابد. پایتخت مغولستان میانه، یعنی خوخات، میباشد که از دو لغتِ مغولی (خوخ خات) تشکیل میشود که به معنای «شهر آبی» میباشد به یک سری از هجاها تبدیل میشود، یعنی هو – هه – هائو – تِه، که هر کدام معنای خاص خود را دارند، اما به همراه یک دیگر بیمعنا هستند، و به خوانندگان چینی میگویند که این اسم خارجی میباشد. به زبان چینی آمریکا میشود مِی – گو، لوس آنجلس میشود لوسان گِه، پاریس میشود پالی و چنگیزخان میشود چنگ شی تسوهان. خواندن ترجمهی حرف به حرف کتاب تاریخ اسرار آمیز به زبان چینی مثل این است که انگار کسی دارد با گویش چینی افتضاحی به زبان مغولی صحبت میکند. چون این متن در زبان چینی بی معنی بود، کنار هر خط عمودی چینی راهنمای دقیقی برای درک معنی اضافه شد.
سرانجام، در حالی که نفوذ مغولها کاهش مییافت، چینیها علاقه به حفظ کردن ترجمهی مغولی اصلی متن مذکور را از دست دادند و تنها به حفظ ترجمههای آوایی چینی متن و حاشیه نویسیها آن اکتفا کردند. چندین نسخه از آن ناشناخته باقی ماند تا آن که یکی یکی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم دوباره کشف شدند. از آن به بعد متخصصان تلاش کردند تا زبان مغولی اصلی را بازیابی کنند. چنان چه زبان اصلی را بدانید و هر دو زبان با هم ارتباط نزدیک داشته باشند و هر دو زنده باشند، کار بسیار راحت خواهد شد، ولی چنان چه بخواهید روی زبان چینی قرن چهاردهم کار کنید تا زبان مغولی قرن سیزدهم را بازیابی کنید، در حالی که هیچ کس نمیداند این دو زبان چگونه تلفظ میشوند و هر دوی آنها به گروههای زبانی جداگانهای تعلّق دارند پُر دردِ سر خواهد بود. این کارِ کمرشکن چندین بار انجام و دوباره تکرار شده است و جدیدترین نسخهی آن در سال 1980 منتشر شده است. اگرچه مشکلات جغرافیایی و زبانشناختی همچنان حل نشده باقی ماندهاند؛ چون هیچ نسخهای از کتاب تاریخ اسرارآمیز به زبان مغولی تا به حال به دست نیامده است، با این حال این کتاب اکنون به چندین زبان در دسترس میباشد. متخصصان در مورد توازن میان حقیقت و افسانه در مطالب کتاب اختلاف نظر دارند، اما توافق دارند که قسمت اعظم کتاب تاریخ اسرارآمیز ریشه در رویدادهای واقعی دارد چون دامنهی شمول آن ظاهراً با کار معاصر دیگری، که به همان اندازه اسرارآمیز است هماهنگی دارد که به نام آلتان دِتِر یا «یادداشت طلایی» مشهور است. این کتاب از میان رفت، اما مقداری از آن در تاریخهای چینی و ایرانی به طور خلاصه ذکر شده است. از جهت منابع اولیه مربوط به زمان چنگیز، این کتاب تقریباً مثل تاریخ اسرارآمیز است. گفته میشود که کارهای بسیار دیگری وجود داشتهاند، اما همهی آنها ناپدید شدهاند (بعضی تقریباً در همین اواخر، مثلاً یک فرمانده نظامی چینی در سال 1927 یک کتاب شرح وقایع قرون وسطی را سوزاند). یک اثر قرن هفدهمی به نام آلتان توبچی (خلاصه طلایی) از تاریخ اسرارآمیز و افسانههای بعد از آن برداشتهایی کرده، اما آنها را با اعتقادات و مطالب آیین بودایی مخلوط کرده است. تاریخ رسمی سلسلهی یوآن (مغول) چهارمین منبع ما میباشد که توسط جانشینان مغولها جمعآوری شده؛ کاری که معمولاً وقتی مجموعهای از حکمرانان جای مجموعه دیگری را میگیرند انجام میدهند، اما در مقایسه با تاریخ اسرارآمیز، اینها یادداشتهایی خلاصه، ملالآور و کارمندوار هستند.
تاریخ اسرارآمیز به عنوان مرجع اصلی باقی میماند. این کتاب اثری جالب توجه و در عین حال مأیوس کننده است. از آن جایی که ادّعا میکند که اصل و نسب مغولها را توضیح میدهد، سایر کتب بزرگ مثل کتاب مقدّس، ایلیاد، افسانههای قرون وسطایی اسکاندیناوی، نیبلونگن و ماهاباراتا را به مقایسه میطلبد. اما تاریخ اسرارآمیز فاقد چارچوب آنان میباشد، یعنی فقط 282 پاراگراف دارد که بالغ بر 60000 لغت میباشد که یک سوم ایلیاد میشود. و اگرچه بعضی از عناصر «حماسهی بنیادی» - یعنی اسطوره و افسانهای که به حکایت و آن چه به نظر میرسد مثل تاریخ باشد، گرایش دارد، اما فاقدِ عظمتِ حماسی و موشکافی تاریخی است. به عنوان یک حماسهی الهامبخش، تاریخ اسرارآمیز ریشههای عمیقی در شعر روایی سنّتی مغولی دارد. این کتاب به همراه ایلیاد و اودیسه این امتیازِ نادر را دارد که کاری شفاهی است که به صورت نوشتاری درآمده است. طبق تعریف واضح است که شاید نتوان برای یک سنّت شفاهی هیچ مدرکی پیدا کرد، اما در مورد هومر متخصصان یک تئوری ارائه کردهاند که میتواند الگویی را برای خلق تاریخ اسرارآمیز پیشنهاد کند. پس از جنگ تروا در حدود سال 1250 قبل از میلاد مسیح نقّالان یونانی از قصری به قصر دیگر و از بازاری به بازار دیگر سفر میکردند و داستانهایی دربارهی قهرمانان و رویدادهایی که اصل و نسب جامعهی یونانی را نشان میدادند سر هم میکردند و به آنان میگفتند که چه کسی بودند و چه چیزی آنها را موفّق کرده است. پس از آن که این داستانسرایی به مدت تقریباً 500 سال ادامه داشت، هومر بعضی از این حکایتها را به عنوان یک مجموعهی هنری به هم پیوند داد، آن هم درست در زمانی که یونانیها خط فینیقیها را برگزیده بودند. وقتی این مجموعه نوشته شد، دیگر حکایتهای مذکور به همان صورت تثبیت شده و از حرکت و تغییر و تحول باز ماندند. سریِ حکایتهای شفاهیِ مختلط تبدیل به دو کارِ ادبی منسجم و محکم {ایلیاد و اودیسه} شدند.
فرایندی که طی آن ترانه به صورت نوشتار ثبت میشود کاملاً حدسی و گمانی نیست، یک سنّت نقّالی در میان اقوام بالکان به مدت دو هزار سال به حیات خود ادامه داد تا به دههی 1930 رسید، یعنی وقتی که یک مردم شناس و متخصّص موسیقی قومی به نام میلمان پاری آنها را در قهوهخانههای صربستان و بوسنی و هرزگوین ثبت کرد؛ شاگرد او به نام آلبرت لُرد در کتاب «خوانندهی حکایتها» نقل میکند که پاری فهمید نقالان که ترانهها را از نسلی به نسل دیگر منتقل میکنند، تواناییهای شگفتانگیزی دارند. مسألهی حفظ کردنِ قطعاتِ گستردهی یک متن برای بازخوانی نبود، بلکه تبدیل هر اجرا به یک بداههسرایی بود. در اجراء یک نقّال، هر ترانه را بر موضوعها و عبارات قالبی سنّتی مبتنی میکرد که 25 تا 50 درصد از «متن» را در بر میگرفت؛ بقیه از ترکیبسازی، آراستن و گستردن و افزودن مطالب در واکنش به شنوندگانش سرچشمه میگرفت، در حالی که همیشه ترانه با همان شکل شعری تطبیق داده میشد. چیزی شبیه این شاید در سالهایی که هنوز تاریخ اسرارآمیز به شکل نوشتاری درنیامده بود در مغولستان و چین اتفاق افتاده باشد. ظاهراً احتمال دارد که در دوران میانهی اولیه، نقالان مغولستانی مثل خوانندگان قبل از دوران هومر به عنوان بانکهای حافظهی ملی عمل کرده باشند، در حالی که رویدادها و شخصیتها را به اشکال شعری سنّتی درآورده و ترانههایشان را با یک ساز زهدار سده خوانده باشند، یعنی سازی شبیه به شکل نخستین ویولن کلّه اسبی امروزی. در دههی 1220 وقتی که امپراتوری مغولها هنوز در حال گسترش بود، این مورخین شاعر پیشاپیش کار بدون برنامهی ثبت کردن رویدادها را به شکل شعر شروع کرده بودند. اگر وقت کافی به آنها داده میشد شاید یک نوع ساختار شعری ویژهی خودشان را ایجاد میکردند که مثل کارهای سنتی که هومر به کار برد، غنی میبود و شاید یک هومرِ مغولستانی میتوانست همان جادوی مشابه را به وجود بیاورد. اما با آمدن هنر نوشتن به مغولستان این روند آفرینش با فرض کردن این که اصلاً شروع شده باشد، متوقف شد. در مورد هومر، نوشتار توانست شعرِ گفتاری پختهای را ثبت کند، در حالی که در مورد تاریخ اسرارآمیز ما با مواد شعری ناپختهای روبرو هستیم. نشانههای گفتاری به مقدار فراوان وجود دارند، چون مقدار زیادی از این متن به صورت شعر است. اصطلاحات و تکیه کلامهای بیشماری هم در آن وجود دارند که یک ابزار رایج در سنتهای گفتاری برای تحکیم داستان است. بچههایی که مقدّر است تا به شهرت برسند حکایتها مثل آتش در چشمانشان دارند و مردمی که کشته میشوند «مثل خاکستر برباد میروند» حکایتهای اودیسه واضح و ملموس هستند. تاریخ اسرارآمیز هرگز گامی بزرگ به سوی شعر حماسی بزرگ برنداشت چون خودش هم تا حدودی یک تاریخ منثور است. اما به دو دلیل نقش تاریخ را هم ایفا نمیکند: اول، این کتاب بلافاصله پس از رویدادهایی که ثبت کرده نوشته شده و دوم، مغولها که سنّت ادبی نداشتند، مورّخ هم نداشتند. نزدیکی زمانی به رویدادها الزاماً دلیل نوشتن تاریخی خوب نمیشود، توسیدید تاریخ جنگ پلوپونز را در حالی نوشت که وقایع آن در حال روی دادن بودند، ولی یونان میتوانست به سه قرن سابقهی نوشتاری و سنّت عمیق ادبی خود دلگرمی داشته باشد.
مغولها در سال 1228 بیش از 20 سال سابقهی سواد خواندن و نوشتن نداشتند و آن هم محدود به تعداد کمی از متخصصان میشد. در نتیجه این تاریخ، آن تاریخ واقعیای نیست که مدّ نظر توسیدید و مکالی و مورخان مدرن باشد، چون این تاریخ جزئیات ناچیزی از چگونگی اثرگذاری چنگیز به دنیا ارائه میدهد. دو دهه جنگ و مبارزه در آسیای مرکزی و چین، یعنی سالهایی که شاهد تخریب شهرهای بسیار و مرگ میلیونها انسان بوده است، تنها در چند بند ذکر میشوند. شاید در زمان نوشتن آن، تاریخ فتوحات سلطنتی به عنوان اطلاعات محرمانه حساب میشده و اکنون از دست رفته است؛ شاید این رویدادها هنوز در گنجینهی ذهنی داستانسرایان نفوذ نکرده بودند؛ شاید هیچ نقّالی سربازان را در جنگها همراهی نمیکرده است. به هر دلیلی که باشند، اکنون ما ماندهایم و چیزی مثل آلبومی از عکسهای خانوادگی یعنی فقط ماجرای اصل و نسب مغولها، ظهور چنگیز، وحدت قبایل مغولی و مراحل نخستین تشکیل امپراتوری. اگر این کتاب نه یک حماسهی بزرگ باشد و نه یک تاریخ بزرگ، پس چه ارزشی میتواند داشته باشد؟ این کتاب دو مزیّت دارد: وضوح و گزینشگری آن. این کتاب به گونهای است که انگار یک سَر ویراستار به مجموعهای از منابع موجود، یعنی شاعران و توضیحات شفاهی دسترسی داشته باشد و قاطعانه دستور داده که فقط مرتبط ترین مطالب ثبت شوند، و از همه بالاتر بدون رفع و رجوع یا ماستمالی این کار را انجام داده است. این کتاب مدحنامه نیست، بلکه اصالت داشته و حقیقت را بیان میکند چون بدیها و خوبیها را در کنار هم به تصویر میکشد، مثلاً بیان شده که ظاهراً چنگیز از سگها میترسیده، وقتی برادرش را به قتل میرساند مادرش او را توبیخ و سرزنش میکند. وقتی چیزی نمانده بود که یک فاجعهی نظامی به بار بیاورد، دو دوست دوران کودکیاش او را مؤاخذه میکنند. چه کسی مسؤول این ترکیب اعمال قهرمانانه و اعمال انسانی بود؟ گفته شده که نویسندهی این کتاب شیگی، برادر ناتنی چنگیز بوده است که او را در اردوگاه تاتارها بی کس و کار و تنها یافته بودند. معلوم بوده که اشراف زاده بود، چون گوشوارههای طلا در گوش و یک حلقهی بینی و یک جلیقهی ساتن از پشم سمور به تن داشت. مادر چنگیز او را به عنوان پسرِ ششم و جوانترین پسرش با 20 سال اختلاف سن، بزرگ کرد. این جوان هم به مقام فرماندهی سپاه رسید و هم قاضی شد. شیگی احتمالاً مهارتهای ادبی و نوشتاری خوبی داشته است، اما اگر او تنها نویسنده بوده و زمان کافی هم در اختیار داشته قطعاً نمیتوانسته در مورد ثبت جزئیات جنگها، امور اداری، و مسائل حقوقی خساست به خرج دهد. اما چه کسی برنامهی کار را تعیین کرده؟ گزینهی مسلّم و آشکارِ جانشینِ تازه انتخاب شده، یعنی اوگِدی است. تنها او اختیار داشته تا انتخاب مواد را تأیید کند، چرا که اختیارات خود را از پدر مرحومش کسب کرده بوده است. خود چنگیز افسانههای رویدادهای ثبت شده در تاریخ اسرارآمیز را شنیده بوده است. در حقیقت آن قدر این رویدادها به او مرتبط هستند که احتمالاً بسیاری از آنها در وهلهی اول توسط خود او نقل شدهاند. او یک واقعگرا بود و میدانست که رسیدنش به قدرت بستگی به انتخابهایی داشته که در سیاست، در دوستی و در راهبردهایش انجام داده بوده. در سنّ پیری او میتوانست اشتباهات جوانیاش را ببیند و میخواسته که آنها را ذکر کند و در نتیجه داستانهایی نقل میکرده که به ضرر خودش بوده، اما میخواسته بدین ترتیب به بلوغ رسیدن خود را مورد تأیید قرار داده و روی استعدادهای نهفتهی خود تأکید کند. پشتیبانی الهی، بلی؛ اما خدای مغولها، یعنی بهشتِ جاودانه، تنها به آنانی کمک میکند که خودشان به خود کمک کنند. موفقیت یعنی محصول رنج و ناکامی که سخت به دست میآید. چیزی در تاریخ اسرارآمیز وجود دارد که شگفتآور است، یعنی شرح روان شناختی آن چه که لازم بود تا فرد فقیر و بیخانمانی یک قهرمان و امپراتور شود.
تصور میکنم وظیفهی جمعآوری مطالب به یک شخص مدیر و متخصص (شاید شیگی که در این هنگام به 40 سالگی نزدیک میشود) توسط اوگِدی یعنی خویشاوند و فرمانروایش محصول میشود تا با یک دستیار جوان و باهوش روی نوشتن این تاریخ کار کند. دستیاری که در خط اویغور مهارت داشته و قادر به یادداشت برداری بوده است. آنها با هم شاهدان عینی را احضار میکنند، به چادرها سرکشی میکنند و اشعار، توضیحات و ماجراها را از کسانی که در آن ماجراها حضور داشتند، میپرسند و جمعآوری میکنند. اما وقت تنگ است، به زودی تابستان تمام خواهد شد و هر کسی برای گذراندن زمستان به چادرهای خانوادگی و پایگاههای خود برخواهد گشت. آنها اکثر جزئیات نظامی را حذف میکنند، هرچه باشند. بعضی از فرماندهان خیلی رده بالا هنوز در پایگاههای جنگی در خارج از کشور به سر میبرند. هرچه اشعار خوب و مناسب وجود دارد آنها حفظ میکنند. به بهترین وجه ممکن بقیّه را سرهم میکنند و به نثر مینویسند، یعنی روی پرشورترین حکایتها و قابل احترامترین اسطورهها تمرکز میکنند. این بهترین زمان بود، شاید تنها زمان ممکن تا مطالبی جمعآوری شود که به ملت جدیدی امکان دهد تا اصل و نسب خودش را درک کند.»[1]
[1] - زندگی پرماجرای چنگیزخان، نویسنده جان من، مترجم داود نعمت اللهی، چاپ ششم، 1398، صص 33 تا 39
2 - تاریخ امپراتوری مغول در ایران، علی جلالپور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1404، ص 143
به طور کلی منابع اصلی دوران مغول را به سه بخش مغولی، چینی و ایرانی باید تقسیم کرد. امروزه درباره مغولان کتابهای زیادی به رشتهی تحریر درآمده است که همه به این سه موضوع استناد کردهاند. علاوه بر منابع مهم ایرانی، کتابی که مغولانِ صحراگردِ آن زمان را از دیگر بیابانگردان متمایز ساخته است نوشتار تاریخ سری میباشد که اغلب روایات آن نشان از تأثیر محیط زندگی بر فرهنگ و روابط آنان دارد. چنان که محسن روستایی مینویسد: «در قرون وسطی هیچ ملتی مانند مغول توجّهی مورخان را جلب نکرده و هیچ ملت صحراگردی اثری قابل مقایسه با تاریخ سرّی مغولان یا «یوان چائو پیشه» را از خود به جای نگذاشته است. این اثر در سال 1240م و توسط طبقهی اشراف مغول گردآوری شد. تاریخ سری مغولان جنبههای مختلف تاریخی و فرهنگی مغولستان، یعنی چگونگی تشکیلات ایلات و سیر تحولشان، شناخت شخصیتها و قهرمانان کم و بیش مهم، سلسله نسب چنگیزخان، تأسیس حکومت و تبدیل آن به امپراتوری، تمام شؤون زندگی ایلی از نقطه نظرهای روابط خانوادگی و ایلی، زندگی اقتصادی، روابط خصمانه و دوستانه بین افراد ایلات، عقاید و افکار، وضع جغرافیایی و مراکز مهم ایلات آن را مورد تجزیه و تحلیل بسیار دقیق قرار میدهد.
مسلماً منابع بعدی مربوط به مغول از تاریخ سری مغولان استفادههای فراوان بردهاند. به عنوان نمونه خواجه رشیدالدین فضلالله قسمتی از کتاب پر ارزش خود جامعالتواریخ را بر مبنای آن تدوین کرده است. متن تاریخ سری مغولان از روایات شفاهی دورهی چنگیزخان تشکیل شده که مؤلف حالتی حماسی به آن بخشیده است. به این ترتیب میتوان یوان چائو پیشه یا تاریخ سری مغولان را حماسهی مغول نامید. این حالت به خصوص در قسمت سلالهی چنگیزخان و افسانهی مقدس آن دیده میشود. تاریخ سری مغولان شرح اسطورهای تاریخ خاندان چنگیزی تا وقایع قاآنی اوکتای را در خود دارد. این اثر به بهترین وجهی تشکیلات و قوانین مغولان در مورد ادارهی ممالک را شرح داده است. این تاریخ مغولی نه تنها از نظر واقعه نگاری، بلکه از لحاظ ادبی نیز بسیار حائز اهمیت است. همچنین دربارهی خوارزمشاهیان بخشهای مفصلی را به خود اختصاص داده است.»[1]
نویسندهی تاریخ سرّی مغولان معلوم نیست، ولی شواهد نشان میدهد که باید از یاران و همراهان نزدیک چنگیزخان باشد. این کتاب از لحاظ مضمون یک سلسله افسانههای حماسی مربوط به دوران چنگیزخان و پسرانش است که وقایع سیاسی مغولستان را در پایان قرن ششم و هفتم هجری بیان میکند. ولادیمیر تسف در کتاب نظام اجتماعی مغول در مورد تاریخ سری مغولان چنین اشاره میکند. «تاریخ سری شامل شجره نامهی چنگیزخان است و صحنههای جاندار زندگی صحرانشینی را آشکارا جلوه میدهد. این اثر برای مطالعه در انواع مختلف رشتههای زندگی مغولی در قرون 12 و 13 مواد و موضوعات بسیار غنی و فراوانی جمعآوری کرده است. با این که بعضی از شواهد و روایات تاریخ سری مغول در کتاب جامعالتواریخ رشیدالدین فضلالله نقل نشده، معهذا از حیث تصویر زندگی عمومی صحرانشینی کتب فوقالذکر یکسان و شبیه هماند. در قرون وسطی هیچ ملتی مانند قوم مغول توجه مورخین را جلب نکرده و هیچ ملت صحراگردی اثری قابل مقایسه با تاریخ سری از خود به جای نگذاشته است. اثری که در آن زندگی مردم با چنین جزئیات گوناگون و رنگارنگی بیان شود. نباید از خاطر دور داشت که تاریخ سری به تدریج توسط طبقهی اشراف مغول تهیه و آماده گردیده و فکر و روح «حماسی» در آن داخل شده است، و به سبک اصطلاحات و عبارات حماسی در همه جای آن نمایان است. اگر یکی از مؤلّفین این اثر در قرن سیزدهم اقدام به نوشتن یک روایت تاریخی به معنی اخصّ میکرد، نمیتوانست خود را از این سبک اصطلاحات و عبارات برکنار دارد، زیرا به طور یقین یوان چائو پی شه در 1240 نوشته شده است. در نتیجه تاریخ سری مغول میتواند نه تنها مانند یک «حماسهی قهرمانی»، بلکه مانند یک تاریخ مدوّن با سبک حماسی تلقی شود که سراسر آن از مظاهر زندگی مغولان آکنده و اشباع گردیده است.»[2]
[1] - ادبیات تاریخی و دیوانسالاری ایران «عهد مغول تا سرآغاز دولت صفوی»، محسن روستایی، تهران، ندای تاریخ، 1395، ص 194
[2] - نظام اجتماعی مغول (فئودالیسم خانه به دوشی)، ولادیمیر تسوف، ترجمه دکتر شیرین بیانی، چاپ چهارم، 1386، ص 19
3 - تاریخ امپراتوری مغول در ایران، علی جلالپور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1404، ص 140