پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

آغا نوری خواجه کیست؟

آغا نوری خواجه کیست

آغا نوری‌ یکی از خواجگان حرمسرای ناصرالدین شاه است که کلیّه‌ی ورود و خروج زنان بدون اجازه وی غیر ممکن بود. او مردی مستبد و سخت‌گیر بوده و همه‌ی زنان از وی حساب می‌بردند. تاج‌السّلطنه در خاطرات خود از او چنین یاد می‌کند «سن او تقریباً چهل، چهره‌ی زرد رنگ، خیلی کریه و بد صورت، با صوتی ناهنجار، مخصوصاً در مواقعی که به اصطلاح قرق می‌کرد صدای او را از مسافت خیلی دور می‌شد استماع کرد. همیشه شال سفیدی به روی لباس آبی ‌رنگ چرک و کثیفش بسته و دسته‌ی کلّید خیلی بزرگی را به آن آویزان کرده، چوب‌ دستِ بسیار ضخیمی ‌هم در دست داشت و خیلی سفّاک و بی‌ باک و با عموم به یک رسمیّت فوق‌العاده رفتار می‌کرد و مخصوصاً در اندرون به این خواجه سپرده شده بود و با کمال دقّت مواظب عابرین بود و هر کس به حرمسرای داخل یا خارج می‌گشت به اجازه‌ی او بود، حتّی خانم‌ها پس از تحصیل مرخّصی از اعلیحضرت سلطان باید از آغا نوری ‌خان هم اجازه گرفته، اگر اصلاح نمی‌دید مرخّصی نمی‌کرد. تقریباً سی چهل خواجه‌ای که در حرمسرای مستخدم بودند تمام از طرف اعتمادالحرم به او سپرده شده بود و در جای دیگر می‌گوید مثلاً اگر کسی در حال نزع بود و طبیب لازم می‌شد اگر بر حسب اتّفاق آغا نوری حمّام بود آن مریض باید بمیرد. بدون طبیب امکان نداشت مردی داخل حرمسرا شود جز به همراهی او، باری این بود کلّید دار و نایب مناب کلّ در حرمسرای و عمارت»[1]



[1] - ص 14 - خاطرات تاج‌السّلطنه - به کوشش منصوره اتحادیّه - سیروس سعدوندیان

2 - آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 297

حرمسرای ناصرالدین شاه

حرمسرای ناصری

حرمسرای ناصرالدین شاه از نظر گستردگی و بزرگی در رتبه‌ی دوم شاهان قاجار قرار دارد و همانند دوران فتح علی شاه بر عکس امور مملکتی قوانین ویژه و سختی حکمفرما بود. ذر آن جا نظم و انضباطی خاص برقرار بوده و زنان نسبت به موقعیّت و تقرّبی که داشتند از جایگاه و حقوق متفاوت برخوردار بودند. ناصرالدین شاه روزی که کشته شد 85 زن و بالغ بر 90 صیغه و خواجه سرا داشت. از بین این افراد تنها زن‌های درجه اول و دوم او از امتیاز همراهی خواجه سرایان برخوردار بودند و به همین نسبت حقوق ماهیانه 100 و 200 و 500 و 750 تومان به آن‌ها پرداخت می‌شد. در مورد تعداد زنان و مواجب ‌بگیران وابسته به این حرمسرای گسترده روایات متفاوت نقل شده است. اعتماد‌السّلطنه در باره‌ی میزان این مواجب به عدد هشتاد هزار و کسری اشاره می‌نماید که باعث تعجّب پادشاه شده بود و در رابطه با تعداد افراد اندرونی شاه به تاریخ چهارشنبه 13 شعبان 1305 ه.ق. می‌گوید: «...من صبح که به منزل اعتمادالحرم رفته بودم، می‌گفت 700 زن مدخوله و غیر مدخوله و کنیز و کلفت در اندرون شاه است و 750 نفر نوکرهای در اندرون است. غیر از اقوام خانم‌ها و 37 خواجه است.»[1]

کاسا کوفسکی در خاطرات خود از توصیف حرمسرا می‌نویسد: «جمعیّت اندرون هیچ وقت از 1600 نفر کمتر نمی‌شد. یک ارتش 500 هزار نفری را آسان‌تر می‌توان تحت فرمان نگه داشت تا 1500 نفر زن را، آن هم چه فرمانی، همین قدر که رئیس خواجگان ندا در می‌داد و می‌گفت شاه آمد سکوت مطلق برقرار می‌شد و همچنین شاه تمام زن‌ها را احضار می‌کرد. همه برای سان بیرون می‌ریختند. هرگز بهانه‌ای دیده نمی‌شد که آن یکی مریض است، آن دیگری ناراحتی است و آن سومی ‌اعصابش ناراخت است یا ناز می‌کند. مانند سواران جنگی تعلیم یافته به شیپور حاضرباش زن‌ها صف می‌بستند. هر یک از زنان زیباتر هر یک از دیگری سر و قدتر.... در این هنگام برای شاه فرقی نداشت که از زنان خود یا مهمانی باشد که برای چند دقیقه دیدار از خویشاوند یا دوست خود آمده است. در این مواقع او هم به دیگران ملحق و جزء زنان حرم قرار می‌گرفت.»[2] این زنان از طبقات مختلف شهری و روستایی بودند به همین دلیل در زمان ناصرالدین شاه هیچ استان یا شهرستان و ایل و طایفه‌ی مهمّی‌نبود که مشهورترین زیبا رویان آن‌ها در اجتماع و حرمسرای ناصری وجود نداشته باشند و برای آن که متوجّه باشیم که پادشاه علاوه بر سفارشی‌ها چگونه زن اختیار می‌کرد باید گفت که دو شرط زیبایی و جوانی کافی بوده است و مهدی بامداد به نقل از اعتماد‌السّلطنه می‌نویسد «در ده جابان (روستایی در حومه‌ی دماوند) شاه دختری را دید در نهایت وجاهت مجدالدّوله را فرستادند، رفت معلوم کند، کیست؟ معلوم شد پدرش از اکراد شادلو بوده و فوت شده مادرش ترکمان است. قاطرِ سواری مرا که یدک بود، گرفته او را سوار کرده به اردو آوردند تا چه در بیاید.»[3] و امّا در مورد این که چرا حرمسرای شاه روز به روز گسترده‌تر می‌شد یکی از دلایل اصلی آن وجود اشتهای سیری ناپذیر خود شاهنشاه قدر قدرت بوده است و همچنین بسیار مایل بودند که در مورد حرمسرا و زندگی خصوصی فتح ‌علی ‌شاه نیز اطّلاعاتی به دست آورند تا مبادا در این زمینه از جدّش عقب مانده باشد و با این کار خود اعتقاد داشت که عمل خیر نیز انجام داده و با هر ازدواج تعداد زیادی به نان و نوا هم می‌رسند، از طرف دیگر پزشکان دربار نیز با این که آثار ضعف و پیری در شاه هویدا شده بود باز هم جهت بهبودی مزاج بو و نفس دختران جوان را به او سفارش می‌کردند. به همین دلیل تعداد آن‌ها آن قدر شده بود که دیگر پادشاه نام و تعداد بچّه‌ها خود را نیز نمی‌دانست. هر چند که تعداد فرزندان خصوصاً پسران بسیار کم بوده است؛ زیرا در اثر رقابت و حسادت زنان اندرونی به طرق گوناگون مسموم و از بستر بیماری جان سالم به در نمی‌بردند. در مجموع زندگی زنان حرمسرا در چند چیز خلاصه می‌شده است. خوردن، خوابیدن، رشک و حسد و توطئه علیه رقبا. این زنان از ابتدایی‌ترین مسائل زناشویی نیز محروم بودند و اگر ترفندی دیگر به کار نمی‌بردند چه بسا که در آن جا بیش از یک یا دو بار روی هم‌بستری را به خود نمی‌دیدند و گاه می‌شد که توسّط رشوه و پول جوانانی به شکل و سیمای زنانه در آورده و یا به اجبار با مطربان و نوازندگان ارتباطی برقرار می‌کرده‌اند و اگر زنی نمی‌توانست علّت حامله ‌شدنش را بیان کند به وضع فجیعی سر از تنش جدا می‌شد؛ ولی این‌ها نیز نمی‌توانست جلو خواست غریزی زن‌ها را بگیرد. گاهی در حرمسرا بیماری‌های واگیردار می‌آمد و پادشاه از این امر خشنود نیز می‌شد که می‌تواند تعدادی دیگر را جایگزین آن‌ها بکند. اندرون مقرّرات بسیار سنگینی داشته و گاه به دلیل عقده و رقابت توسّط خواجه ‌سرایان پای جلاّد و میرغضب به اندرون باز می‌شده است.

سرانجام زنان حرمسرا بنا به روایت تاج‌السّلطنه چنین بوده است: «...پس از یک هفته، اعلان از طرف سلطان شد که تمام خانم‌ها هرچه دارند مال خودشان و از اندرون خارج بشوند؛ جز خانم‌هایی که اولاد دارند و آن‌ها را بفرستند به حیاط سروستان که منزل منیرالسّلطنه مادر نایب‌السّلطنه بود. منیرالسّلطنه منزل را تخلیه و به منزل برادرم نایب‌السّلطنه رفته بود. این زن‌های بد‌بخت بی شوهر با هزاران داد و اندوه از محل استراحت خود کناره کرده، تمام خارج شدند. خانم‌هایی که دارای اولاد بودند چند نفری بیشتر نبودند. مادر من بود، مادر یمین‌الدّوله، مادر عزّالسّلطنه، مادر قدرت‌السّلطنه، مادر شرف السّلطنه بود. بزرگترین ما سیزده سال نداشت و دو برادر کوچک هم داشتیم. حیاط سروستان را تقسیم، ما را مانند اسیر و محبوس به آن حیاط‌ها منزل دادند.»[4]



[1] - ص 102 - روزنامه‌ی خاطرات - محمّدحسن‌خان اعتمادالسّلطنه

[2] - ص 349 - شرح حال رجال ایران - جلد چهارم - مهدی بامداد

[3] - ص 351 - شرح حال رجال ایران - جلد چهارم - مهدی بامداد

[4] - ص 66 - خاطرات تاج‌السّلطنه - به کوشش منصوره اتحادیّه - سیروس سعدوندیان

5 - آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 295

ناصرالدین شاه و بازی چراغ خاموش کنی

ناصرالدین شاه و بازی چراغ خاموش کنی

تاج‌السّلطنه می‌گوید:«یکی از تفریحات پدرم بازی چراغ خاموش‌کنی بود که پدرم از آن دو هدف داشت: اوّلاً می‌خواست از داخل حرمسرا کاملاً مستحضر و مسبوق باشد دیگر این که می‌خواست بداند کدام خانم‌ها با هم دشمن و کدام دوست هستند و این بهترین وسیله برای فهم این کار بود و خانم‌ها ابداً مقصود او را نفهمیدند و شرح حال این بازی بدین گونه بود. این بازی عبارت بود از خاموش کردن چراغ در تاریکی، حکم قطعی در آزادی داشته، همدیگر را ببوسند، کتک بزنند، گاز بگیرند، سر بشکنند، دست بشکنند مختار بودند. تمام این خانم‌ها در اوّل شروع به بازی در میدان تالار می‌نشستند. مشغول صحبت بودند. پدرم در روی صندلی پهلوی دگمه‌ی چراغ می‌نشست. همین طورکه این‌ها مشغول صحبت بودند چراغ را خاموش می‌کرد. یک مرتبه هرج و مرج غریبی ظاهر صداهای فریاد استغاثه و فحش و ناسزا بلند و فغان بر پا، هر کسی مشغول کاری اگر با اخلاق بود فوراً به گوشه‌ای خزیده خود را زیر نیمکت و یا میز یا صندلی مخفی کرده جانی به سلامت در می‌برد. اگر وحشی بود کتک می‌زد و کتک می‌خورد و البّته می‌دانید در همه‌ جا اکثریت با اشخاص شریر است. پس در همین بین‌ها که صدای هیاهو شیون می‌کرد و تاریکی مطلق بر عظمت آن‌ها می‌افزود و یک محضر غریبی به حاضرین می‌نمود. مثل یکی از زاویه‌های جهنم که انسان منتظر هزاران خطر است. ناگاه چراغ روشن و هر کس به هر حالتی بود دیده می‌شد. اغلب لباس‌های پاره پاره، گونه‌ها و صورت‌ها خون‌آلود، عریان و مکشوف‌العوره که از شدّت کتک خوردن قطعه‌ی بزرگ لباسشان فقط یک ربع متر بود. صورت‌ها موحش، موها پریشان، چشم‌ها سرخ و غضبناک، اغلب آن‌هایی که با احتیاط‌تر بوده در زیر میزها و صندلی‌ها پنهان و پاها و دست‌ها بیرون، هیکل عجیب غریبی و تعجّب در این است که به محض روشن شدن چراغ تمام مشغول خنده شده دوباره این کار شروع می‌شد و پس از این که تقریباً دو سه ساعت این بازی امتداد داشت بالاخره مجروحین مورد الطاف و اشخاصی که لباس‌هاشان پاره و بی‌ مصرف شده بود به اعطای پول لباس سر افراز. پس از ختم مجلس بیچاره‌ها پراکنده شده تا صبح در منازل خود مشغول اصلاح خود بودند و من تعجّب می‌کنم که در موقع شروع دوباره حاضر شده و با یک مسرّتی خود را به مشت و لگد عرضه می‌کردند.

من در این شب‌ها در پشت سر پدرم می‌ایستادم و به کلّی از حمله‌ی اشرار محفوظ بودم تا این که در یک شبی، همین طورکه مطمئن ایستاده بودم یک مرتبه از عقب سر دست قوی از گیس‌های من گرفت و مرا با جدیّت فوق‌العاده به روی زمین انداخت. شروع به کشیدن کرده و گیس را دور گردن من پیچید و با فشار سختی صدای مرا که بی ‌اختیار فریاد می‌زدم خاموش کرد. چیزی نمانده بود خفه شده، بمیرم که یک مرتبه چراغ روشن شد و مرا به حال نیمه ‌جان دیدند و مرتکب این کار خیلی به سرعت فرار کرده بود، لیکن کشف شد این کنیز کُردی بود از کنیزهای پدرم و از کسان خواهر من که زن عزیز کرده بود و تطمیع و تحریص شده پولی گرفته بود که به من اذیّت کند. آن هم خواسته بود یک مرتبه هم مرا و هم آن‌ها را از زحمت خلاص کند.»[1]



[1] - صص 53 و 54 - خاطرات تاج‌السّلطنه - به کوشش منصوره اتحادیّه - سیروس سعدوندیان

2 - آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 294

خوابگاه ناصرالدین شاه

خوابگاه ناصرالدین شاه

«خوابگاه ناصرالدین شاه چنان‌که نوشته‌اند چندان بزرگ نبوده، ولی اطراف همین اتاق چهار اتاق دیگر وجود داشته که هر کدام اختصاص به کسانی بوده که همواره باید در خدمتش باشند. بدین گونه بود یکی مخصوص خدمه‌ی خلوت و طرب، یکی آبدارخانه و شراب‌خانه، یکی اختصاص به زنان داشت که در آن به آرایش و پیرایش خود می‌پرداختند و یکی خاص زنانی که باید خود را جهت همبستری آماده کنند. بر دیواره‌ای اتاق چهارم تصاویر و نقوش شهوت ‌انگیز از مجالس عیش و عشرت و طرب و انواع مجالست‌ها، معانقت‌ها و مقاربت‌ها و نقشه‌هایی از زنان لخت و نیمه ‌عریان در حالات مختلف به وسیله‌ی استاد بهرام نقّاشی شده بود؛ امّا در مورد چگونگی انتخاب هم‌خوابگان بدین صورت بود که یکی از خواجه‌های کشیک را فرا خوانده و دستور می‌داد که فلان زن را برای همبستری احضار کند. ناصرالدین شاه اغلب شب‌ها را با یکی و بعضی مواقع با دو زن و به ندرت با سه زن سپری می‌کرد و بعد از اتمام کار و مقاربت از او جدا شده و مرخص می‌شدند و بعد انیس‌الدّوله به خوابگاه می‌آمد و شب را تا صبح نزد شاه می‌گذرانیده و امّا روش دوم، آن بود که هر روز عصر زنان به صف شانه به شانه‌ی هم می‌ایستادند و شاه از ایشان سان می‌دید و یک یا چند نفر از آنان را که مورد نظرش واقع می‌شد با اشاره‌ی عصا یا به روایتی با انداختن دستمال انتخاب می‌کرد و جهت همبستری در اختیار مشّاطه‌ها و عمله‌ی خلوت قرار می‌گرفت و زنان برای آن که جهت همبستری انتخاب شوند به اطرافیان رشوه می‌دادند. چون تنها راه ارتباط با شاه و حتّی بیرون از حرمسرا همان انعام و هدیه و دهان شیرین‌کنک‌ها بود و خواسته‌ها را بر آورده می‌کردند و حتّی جوان‌های دلربایی را به عناوین گوناگون ملّبس به لباس زنانه وارد اندرون کرده و وسیله‌ی کام‌ گیری می‌شدند و به غیر از این راه جز یک یا دو مورد رنگ همبستری را نمی‌دیدند.»[1]

«برای این که ناصرالدین شاه راحت‌تر به خواب برود مقدّماتی داشت. از جمله به افسانه‌های نقیب‌الممالک گوش می‌داد و او که دارای بیانی شیرین و در فن داستان‌سرایی بی‌مانند بود در یکی از اتاق‌ها می‌نشست و در را اندکی باز می‌گذاشت تا شاه صدایش را بشنود آن گاه پیشانی خود را به عصای خود نهاده آغاز سخن می‌کرد. قبل از آن که یکی از نوازندگان مخصوص (جواد خان قزوینی بود کمانچه‌ی بسیار کوچکی ترتیب داده و همیشه آن را زیر لبّاده داشت.) چند پنجه‌ی نرم نواخته بود و ساکت می‌شد و در خلال داستان چون به قسمت‌های عشق ‌بازی یا هجران می‌رسید نقیب‌الممالک بیتی چند مناسب حال به آهنگی خوش آهسته می‌سرود. جواد خان با ملاحتی وی را به همان نرمی‌ جواب می‌داد. گاه نیز رباعی مؤثّر یا اشعار غم‌ انگیز دیگری می‌خواند و اغلب در آن حال اشک از دیدگان فرو می‌ریخت؛ (زیرا در روزگار جوانی به لیلی ‌نامی ‌دلباخته و پیش از آن که وصل دست دهد معشوقه‌اش از دست رفته بود.) نوازندگان موقع خواب یکی سرور‌الممالک که خداوند موسیقی و مشهور بود دستمالی بر روی سنّتور می‌گستردند. به قدری صدای ملیح برای موقع خواب می‌داد که بهتر از آن نمی‌شد و دیگری آقا غلامحسین تارزن بود که در فن خود استاد دهر بود. از اقوام آقا علی ‌اکبر معروف و از دست‌پروردگان او بود. اسماعیل‌ خان کمانچه‌کش که بی‌نظیر بود دیگری حکیم آواز خوان بود که دو دانگ را کس بدان خوبی نخواند. در موقعی که جواب اشعار نقیب‌الممالک را می‌دادند گاه به هیأت اجتماع جواب داده و گاه تک تک، تقریباً ساعتی می‌زدند و ساکت می‌شدند. هرگاه صدایی از شاه برمی‌آمد دوباره ادامه می‌دادند و هرگاه صدایی نمی‌آمد مرخّص می‌شدند.»[2]



[1] - خلاصه‌ی صص 389 تا 391 - پشت پرده‌های حرمسرا - حسن آزاد

[2] - ص 44 - تلاش آزادی - باستانی پاریزی

3 - آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 292

ناصرالدین شاه و ازدواج کوتوله ها

ناصرالدین شاه و ازدواج کوتوله‌ها

«ناصرالدّین ‌شاه به مسخرگی و لودگی زیاد علاقه نشان می‌داد و به همین ترتیب دربار او کانونی جهت رشد و قبول دلقک‌ها و مسخره‌هایی مانند کریم شیره‌ای شده بود. از دلقک‌ها گذشته، ناصرالدین شاه آدم‌هایی را نیز برای خندیدن و سرگرم شدن جذب دربار می‌کرد و حتّی آن‌ها را به زنان حرمسرا می‌بخشید. این انسان‌های استثنایی به قول آن زمان گور زادها یا کوتوله‌ها بودند. در قدیم آدم‌های کوتوله را که اکنون نیز تعداد آن‌ها کم نسیت گورزاد می‌نامیدند و معتقد بودند زن‌های بارداری که می‌میرند آن‌ها را در گور به دنیا آورده‌اند که البّته قصّه‌ای است بسیار مفصّل، امّا باور نکردنی. این آدم‌های کوتوله در دربار ناصرالدین شاه از همه‌ی امکانات سود می‌بردند و در رفاه و آسودگی کامل زندگی می‌کردند و در عمل نیز هیچ کاری انجام نمی‌دادند. تعداد آن‌ها کم نبود و برخی از این کوتوله‌ها را تا سی و هفت نفر نقل کرده‌اند. یکی از آن‌ها مردی بود 32 ساله و هشتاد و شش سانتیمتری که او را خواجه‌ فندقی نامیده بودند و کوتوله‌ی دیگری نود سانتیمتری که مهد علیا او را بی‌بی ‌نقلی صدا می‌کرد و خواجه ‌فندقی که بار‌ها از شاه درخواست کرده بود که برای او زنی انتخاب کند. یک روز دستور می‌دهد که آن دو با هم ازدواج کنند و یک خانه‌ی عروسکی مناسب آن‌ها بسازند و دکتر طولوزان هر چه اصرار می‌کند که این کار خطرناک است و بی‌بی‌ نقلی بر اثر بارداری از بین خواهد رفت، چون آن‌ها از هر لحاظ طبیعی هستند و تنها قدّشان کوتاه است و هنگام بارداری او نه تنها توان حمل بچه و زاییدن آن را ندارد و خواهد مرد به گوش شاه فرو نرفت و دلیلش آن بود که بچه‌ی انسان نیز کوتوله خواهد بود؛ ولی حرف دکتر طولوزان صحیح بود و سرانجام بی‌بی ‌نقلی بر اثر بارداری خفه شد و خواجه‌ فندقی نیز بر اثر فراغ نیستی در بیرون خانه از سرما خشک شد و مرد. بدین ترتیب شاه جهت تفنّن باعث مرگ آنان گردید.»[1]



[1] - خلاصه‌ی صص 409 تا 411 - پشت پرده‌های حرمسرا - تألیف حسن آزاد

2 - آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 292