پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

چگونگی اداره پلیس به تقلید از فرنگ

اداره‌ی پلیس به تقلید از فرنگ

سوغات ناصرالدین شاه در سفر دوّم به فرنگ این بود که در ایران نظمیّه به سبک غربیان پدید آورد؛ لذا شخصی به نام (کنت دمونت فرت)[1] را که یک سروان ایتالیایی فراری از وطن بوده جهت انجام امور به استخدام خود در می‌آورد. این شخص پس از مدتی کوتاه به یکی از بزرگان عهد ناصری مبدّل می‌گردد و حتی به لقب نظم‌الملک مفتخر می‌شود. او هنگامی که با ترفند و شناخت از موقعیّت موجود مورد اعتماد کامل قرار گرفت، برای خود جایگاه محکم به وجود آورد و برای آن که اقدامات خود را توجیه کند جنایات موهومی را اختراع می‌کرد و خود را کاشف آن‌ها معرّفی می‌نمود. کنت با استفاده از شغل و مقام خود حتّی به نوامیس مردم بی‌احترامی ‌فراوان می‌کند و مردم نیز در مقابل وی عکس‌العمل نشان داده و در اشعاری به هجو دخترش می‌پردازند که در مدت کوتاهی ورد زبان عموم می‌شود.[2]

قدرت و اعتبار کنت در نزد پادشاه بدان حد بود که اگر مردم عادی یا اشخاصی چون اعتماد‌السّلطنه نیز شکایتی در باره‌ی وی به نزد شاه می‌بردند، توجّهی نمی‌کرد. در نتیجه‌ی این حمایت گسترده ظلم و ستم کنت همچنان ادامه داشت. جالب آن است که تنها عامل عزل وی نیز بی احترامی ‌به دلقک شاه جناب اسماعیل بزّاز می‌باشد که به دستور کنت تنبیه می‌گردد. در اثر شکایت این دلقک است که شاه دستور مجازات داروغه را می‌دهد. میرزا علی‌خان امین‌الدّوله در خاطرات سیاسی خود در باره‌ی کنت می‌نویسد: «این شخص غریب که به زبان و عادات مملکت آگاهی نداشت در نظرِ اوّل همه را شناخت و چنان به سبک شاه و سلیقه‌ی نایب‌السّلطنه آشنا شد و به ظاهر سازی و حقّه ‌بازی و نیرنگ و فنون با هر طبقه برآمد که مردم بومی ‌و بلد نمی‌توانستند، و طوری راه تعدّی و ستم و مداخل و منافع حرام را آموخت که هیچ ایرانی به گردش نمی‌رسید. از سکوت و صبر و تحمّل و بردباری ایرانیان بیشتر تعجّب باید کرد که این دستگاه حقّه‌ بازی در تهران بود. مال مردم به سرقت می‌رفت و شاید بیشتر آن در دایره‌ی پلیس حلّ و هضم می‌شد. مردم را به بهانه ‌جویی می‌گرفتند و جزای نقدینه از عواید مشروعه بود. محترمین را به غیر حقّ متعرّض می‌شدند و دادرسی نداشتند. زن‌های مسلمانان را به محبس پلیس می‌کشیدند. در زجر و شکنجه جان‌ها تلف می‌گردیدند. نه از طرف دولت پرسش بودند، نه علمای اعلام نهی از منکر می‌کردند و نه مردم به صدا می‌آمدند.»[3]

اعتماد‌السّلطنه نیز در مواردی از جنایات کنت سخن گفته و به تاریخ جمعه 18 شوّال 1305 ه.ق. می‌نویسد: «...در این مدّت هشت نه سال که اداره‌ی پلیس در تهران بد‌بختانه تشکیل شده و قریب چهار صد هزار تومان پول دولت مخارج این اداره شد تنظیمات بلدی و شهری همان است که بود. فرقی که کرده است کدخداهای محلاّت آن وقت غالباً مردان سال‌ خورده و با تجربه و متدّین بودند؛ حال جوان‌های فرنگی ‌مآب هستند و البّته زیاده از پانصد، بلکه ششصد نفر اناث و ذکور را در محبس پلیس و اتباع او تلف شدند. در جای دیگر: ...خلاصه در سر ناهار به شاه عرض کردم، تفصیل دیروز و آدم کشتن کنت را مطلع شدید؟ فرمودند: گفتم، اصلاح کنند. عرض کردم یعنی مرده را دوباره زنده کنند و صلح بدهند. قتل این بیچاره این بوده است که شخص مقتول سبزی‌ فروش بود. قفس بلبلی داشته است. کنت از هر کس که بلبلی دارد قفسی یک قران مالیات می‌گیرد؛ رفته بودند یک قران این ماه مطالبه کرده بودند. نداشته بود، بدهد. کنت پلیس را گفته بود حتماً بگیر! ظاهراً سبزی ‌فروش با پلیس نزاع کرده بود. پلیس او را گرفته و به محبس کنت می‌برد. سر او را فلک کرده، می‌زنند. فی‌الفور می‌میرد. از دو ماه تا به حال در محبس کنت دو نفر کشته شدند. خدا حفظ کند ان‌شاء الله!»[4]



[1] - مهدی بامداد در پاورقی ص 273 - شرح حال رجال ایران - جلد چهارم در باره‌ی کنت کنت دومونت فورته متولّد 1839 م که در ایران به کنت معروف است اصلا از خانواده فرانسوی بوده و اجداد او به سیسیل و ناپل مهاجرت کرده بودند. نامبرده پس از رسیدن به سن بلوغ با رتبه افسری در گارد مخصوص پادشاه ناپل و سیسیل مشغول به خدمت شد. در سال 1860 به معیّت پادشاه خود بر ضدّ گالیباردی وطن‌خواه معروف ایتالیایی جنگ کرد. در این جنگ مجروح گردید. پس از بهبودی داخل ارتش پاپ شده و چندی مشغول به خدمت شد. سپس داخل در قشون اتریش شده و در چند جنگ وارد بود. در سال 1869 از خدمت نظام استعفا داد و در سال 1878 در سن 39 سالگی وارد خدمت ایران گردید و بیش از دوازده سال در سمت‌های ریاست پلیس و ریاست احتساب (شهرداری) و امنیّه (ژاندارمری) باقی و برقرار بود.»

[2] - دختر کنت به نام لیلا یا لیلیبر اثر تعصب ناموسی توسّط اسدالله نامی‌که کالسکه‌چی او بوده کشته می‌شود.

[3] - داستان‌هایی از عصر ناصرالدین شاه - تهیّه و تدوین محمود حکیمی ‌1363

[4] - ص 279 - روزنامه‌ی خاطرات - محمّدحسن‌خان اعتمادالدّوله
5- 
آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 248

مخالفت شاه با خروج مردم به فرنگستان

مخالفت شاه با خروج مردم به فرنگستان

ناصرالدّین‌شاه و همراهانش پس از چندین مسافرت به فرنگ به این نتیجه رسیدند که این رفتار تنها برای خودشان خوب است و باید از ورود دیگران به اروپا جلوگیری شود تا مبادا به اصطلاح خودشان چشم و گوش مردم باز شود و به منافع حکومت مطلقه خدشه‌آی وارد آید. نویسنده‌ی کتاب عصر بی‌خبری با ذکر مثالی در این رابطه می‌نویسد: «ناصرالدّین‌ شاه نه تنها از سفر‌های اروپا تجربه‌ای که به درد مملکت بخورد، نیاموخت؛ بلکه مشاهده آزادی‌هایی که در کشورهای مختلف اروپا مردم از آن برخوردار بودند او را بیمناک ساخت و بعد‌ها از رفتن ایرانی به اروپا وحشت می‌کرد. چنان‌ که از دستوری که در ذیل تلگراف روزی که تقریباً پنج ماه قبل از کشته شدنش نوشته این نظر به خوبی درک می‌شود. ناصرالدین شاه در ذیل آن با خطّ خود نوشته است: آقا حسن(جهت معالجه به لندن رفته بود) بی‌اجازه رفته است. نمی‌دانم از شما اجازه گرفته، رفته است یا نه! در هر صورت او را باید زودتر به ایران مراجعت بدهند. خیلی خیلی بد است پای ایرانی این جورها به فرنگستان باز شود. اگر جلوگیری نشود بعد از این البّته ده هزار ده هزار به فرنگستان برای دیدن کردن خواهند رفت و خیلی خیلی اثر بد خواهد داشت.»[1]



[1] - ص 6 - عصر بی‌خبری یا تاریخ امتیازات در ایران - تألیف ابراهیم تیموری
2- 
آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 247

چگونگی اعطا و اخذ امتیازات عصر ناصری

چگونگی اعطا و اخذ امتیازات

در چگونگی اعطای امتیازات عوامل داخلی و خارجی نقش اساسی را در فریفتن و جلب رضایت شاه بلهوس اطرافیان وی داشته‌اند و با رد و بدل شدن رشوه، تمام کار‌ها به موفّقیّت می‌رسیده است. مثلاً در مورد امتیاز رویتر متملّقان و چاپلوسان دولت ناصری بدون توجّه به منافع ملی در طیّ برگزاری مجلسی این گونه فواید آن را گزارش می‌دهند: «ایجاد این راه آهن دست کم پنجاه کرور تومان پول لازم دارد و در مقابل آن ما هیچ نداده‌ایم که از مداخل حالیه دولت یک دینار کم بکند. آن چه داده‌ایم منحصراً عبارت است از بعضی مواد عاطله که تا امروز هیچ منفعتی از برای دولت نداشته‌اند و اگر در دست ما بمانند بعد از این هم فایده نخواهد بخشید. اکنون انجام این مطلب بزرگ که بلاشک اسباب احیای جمیع این صفات خواهد بود منوط به یک اشاره‌ی شاهنشاهی است. هرگاه اسم مبارک همایون خود را بر این امتیازنامه مرقوم فرمایید به همین گردش یک قلم بیش از جمیع خدماتی که سلاطین ایران در این چند هزار سال به ملّت خود کرده‌اند. بر خاک و ملّت مرحمت و احسان فرمایند»[1]و یا در مورد امتیاز رژی که در طیّ مسافرت شاه به انگلستان توسّط عمّال داخلی و خارجی به تأیید و امضا شاه می‌رسد و بعد هرچند به دلیل مبارزات مردم و علما انعقاد آن لغو می‌گردد؛ ولی ایران متعهّد به پرداخت سه و نیم میلیون تومان خسارت می‌شود.[2] در این رابطه جالب است به چگونگی ترفند و سوء استفاده از نقطه‌ی ضعف شاه در هنگام اخذ این امتیاز نامه اشاره شود که شاه چگونه در عالم رؤیا و هپروت آن را امضا کرده است. پادشاه منوّرالفکر قجر صحنه این رویداد را این گونه توصیف می‌کند: «...دختری بود آب‌ بازی می‌کرد. او را تماشا کردیم. حوضچه ساخته‌اند که روی آن به عینه مثل حوضچه‌های آکواریم صفحه از بلور است، مگر آن که بالای شیشه قدری باز است و حوضچه مملو از آب، جلو آن را پرده کشیده بودند. پرده بالا رفت دختری پانزده ساله بسیار خوشگل و سفید، لباس سیاه چسبانی پوشیده سینه و بازوانش برهنه گیسوهای طلایی افشان به دوش آویخته در زیر آب با کمال آسودگی دراز کشیده بود. بعد نشست و کم‌کم بالای آب آمده ایستاد. آب از سر و رویش می‌ریخت. بعد بعضی گوش‌ ماهی و صدف توی آب ریخته، دختر سبد کوچکی در دست داشت؛ رفت زیر آب یکی یکی آن‌ها را جمع کرده و با تأنّی تمام بالا آمده بعد در حالتی که او در زیر آب بود از پشت شیشه حرف زدند. بالا آمد جواب داد. یک شیشه برد زیر آب و خورد. بدون آن که آب به دهانش برود. شیشه‌ی خالی را رها کرد، آمد روی آب باز مدّتی به حالت نماز مسیحی در زیر آب نشست. خلاصه خیلی کار‌های غریب کرد. با آن سفیدی و لطافت بدن مثل پری‌های دریایی که در افسانه‌ها می‌گویند به نظر می‌آمد.»[3]



[1] - ص 364 - ایران در برخورد با استعمارگران - دکتر سیّد تقی نصر

[2] - معیّرالممالک در ص 178 کتاب خود تحت عنوان یادداشت‌هایی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه علّت لغو امتیاز رژی را خود پادشاه می‌داند که به اشتباه خود پی برده بود و به همین دلیل زمینه و مراحل لغو امتیاز نامه را فراهم می‌آورد.

[3] - ص 238 - شاه ذوالقرنین و خاطرات ملیجک - بهرام افراسیابی 
4- 
آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 246

اعطای امتیازات ناصرالدین شاه

اعطای امتیازات ناصری

ناصرالدّین‌شاه در اعطای امتیازات چنان گشاده دستی می‌کرد که گویی یکی از کار‌های مهم و برنامه‌ریزی شده‌اش نابودی ایران بوده است. ابراهیم تیموری در این باره می‌نویسد: «اضافه بر یک صد کرور خزانه‌ی ایران صرف این مسافرت‌های بی معنی شد؛ یکی از مورّخین این پادشاه عالم بی‌عمل می‌نویسد در پنجاه سال سلطنت آن چه تصدیق شده هشتاد و سه مقاولات تجاری و سیاسی و سرحدی و امتیازی با دول و اتباع خارجه بست. در جمیع آن‌ها ایران مغبون گردید. سی و پنج از آن مقاولات و امتیازات به قوّت رشوت و اخذ پیشکش چشم بسته به صحّه رسید که من‌جمله امتیاز رژی و بانک شاهنشاهی انگلیس و روس و اجازه‌ی راه آهن و شوسه که مضارّش بر هر ذی‌ جنسی پوشیده نیست.»[1] و اینک به چند نمونه از امتیازات اعطایی اشاره می‌شود. امتیازات دولت انگلیس عبارت بود از:

1-    تلگراف هند و اروپا بغداد تهران بوشهر

2-     امتیاز تمام منابع تولید ثروت ایران به مدّت 70 سال به بارون ژولیوس دو رویتر

3-    کشتی‌رانی در رود کارون

4-    امتیاز بانک شاهنشاهی به مدّت60 سال و نشر اسکناس

5-    امتیاز لاتاری یا دایر کردن قمارخانه

6-    امتیاز رژی یا به عبارت دیگر انحصار دخانیات

7-    قرضه به وثیقه‌ی گمرک بنادر خلیج فارس یا گمرکات جنوب

8-    امتیاز راه از خرمشهر تا تهران

و امتیازات دولت روس عبارت بودند از:

1-    تأسیس قزّاق‌خانه

2-    امتیازات شیلات بحر خزر

3-    امتیاز بانک رهنی

4-    امتیاز راه شوسه از عشق‌آباد تا مشهد»[2]



[1] - ص 12 - عصر بی‌خبری یا تاریخ امتیازات در ایران - ابراهیم تیموری

[2] - تاریخ اجتماعی ایران در عهد قاجار - اثر چارلز جیمزویلس - ترجمه‌ی جمشید دو دانگه و مهرداد نیک‌نام

3 - آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 245

ناصرالدین شاه و تشکیل مجلس

ناصرالدین شاه و تشکیل مجلس

«ناصرالدّین‌شاه پس از بازگشت از سفر سومش از اروپا در اندیشه‌ی بر پا ساختن شورای ملّی برآمد و به همین جهت روزی بعد از انجام مراسم سلام خطاب به حاضران اظهار داشت در این سفر ملاحظه کردیم که تمام نظم و ترقّی اروپا از این است که قانون دارند، ما هم عزم را جزم کرده‌ایم در ایران قانون به وجود آورده و از روی قانون رفتار نماییم؛ بنشینید و قانونی بر این اساس بنویسید. ناصرالدّین شاه در باب قضیه‌ی نوشتن و تنظیم قانون تأکید بسیار کرد، ولی یکی از حاضران که جرأت نکرد در همان جلسه‌ی سلام و بعد از آیین سلام حقایقی را به آگاهی شاه قاجار برساند بعداً چنین اظهار داشت بند اوّل قانون سلب امتیاز خودسری از شخص همایون را خواهد کرد و او هرگز تمکین نخواهد کرد. همه بله قربان گفته و رفتند و حکم شد در دربار مجلسی کرده، در این که چه باید کرد گفت‌وگو کنند. در مجلسِ نخستین شاهزاده ملک‌آرا (برادر ناصرالدّین‌ شاه) اظهار داشت هرگاه بخواهیم از خودمان قانون بگذاریم سال‌ها طول می‌کشد و آخر هم پوچ خواهد بود. فرنگی‌ها در این راه زحمت بسیار کشیده و راه درستی در پیش گرفته‌اند. نتیجه هم مشهود است که چه قدر ترقّی کرده‌اند بهتر است قانون آن‌ها را ترجمه کنیم و آن چه در قانون آنان مخالف شرع اسلام است از قلم بیندازیم. رأی بر این قرار گرفت و به عرض شاه رسانده تحسین فرمودند. در مجلس دوم گفته شد که رئیسی برای مجلس لازم است که انضباط آن را عهده‌دار باشد. از میانه، ملک‌آرا را به ریاست برگزیدند. ناصرالملک، قراگزلو، میرزا عبّاس‌خان مهندس، میرزا محمّد خان پسر صدیق‌الملک و چند تن مترجم و نویسنده به عضویت اداره مجلس معیّن شدند. بنا شد هرآن چه ترجمه کردند در مجلس مطرح و پس از تصویب به حضور شاه برده و به صحّه‌ی قانونی برسد. قانون اساسی دولت عثمانی را خود ملک‌آرا در ظرف دو روز ترجمه کرد و وقتی مطرح گردید. چون حد اقل سن نمایندگان مجلس چهل سال معیّن شده بود و سن کامران‌ میرزا و میرزا علی‌اصغر خان امین‌السّلطان بیش از سی و چهار سال نبود هر دو نفر به هم چشمک زده بر افروختند. سخنی کوتاه در هر ماده‌ی قانون چیزی بود که برخورنده به رجال و درباریان بود. می‌گفتند: این را بنویسید. آن را از قلم بزنید. این یکی را تغییر دهید. آن قدر زدند و کم کردند یا دور انداختند که دیگر چیزی نماند. ملک‌آرا آزرده خاطر گشت و گفت:

شیر بی یال و دم و اشکم که دید          این چنین شیری خدا کی آفرید

سپس استعفای خود را تقدیم داشت و شاه هم انجام این خدمت را به میرزا علی‌خان (امین‌الدّوله) واگذار کرد.»[1] [2]



[1] - ص 45 - محمّدعلی‌شاه و مشروطیت - ناصر نجمی ‌1377

[2] - اعتمادالسّلطنه راجع به مجلس شورای مزبور در یادداشت‌های روزانه خود چنین می‌نویسد: «شانزدهم ذی‌الحجّه 1302 بعد از ناهار به مجلس شوری رفتم. پناه بر خدا از این مجلس که بدتر از طویله بود.»

3 - آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 245