پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

پیشگفتار کتاب نگاهی به دوران قاجاریه

پیش ‌گفتار

 

 

قضاوت در مورد هر یک از سلسله‌های تاریخی تا حدّی مشکل به نظر می‌رسد و منابع تاریخی نیز به عنوان سند نمی‌تواند یک سری مطالب بی چون و چرا باشد زیرا مطالبی که موجود می‌باشد گاه با اظهارات و توضیحات و اعمال نظرات و همچنین آمیخته با دیدگاه‌های فردی توأم شده و به ثبت رسیده است. به همین دلیل افراد محقّق و دل‌سوز هم قادر نبوده‌اند که با اندوخته و تجربیات واقعی دیگران آشنا شده و از تکرار تاریخ مصون بمانند و از نواقص و کاستی‌ها تجربه بیندوزند.

کشور ایران در مسیر تاریخ کهن خود فراز و نشیب‌های فراوانی را پشت سر گذرانده و رهگذران بی‌شماری را نظاره کرده است و ای‌کاش بعضی از سلسله‌ها چون قاجاریه که خود را ایرانی نیز می‌دانستند بر این سرزمین تسلّط نمی‌یافته و دل هر ایرانی را به درد نمی‌آوردند زیرا تلخ‌ترین حوادث زندگی را به نحوی می‌توان توجیه کرد ولی خیانت‌های گسترده‌ی این خاندان را هرگز نمی‌توان فراموش کرد. درست است که آقامحمّدخان، بانی یک کشور یک پارچه بعد از دوران صفویه شده بود ولی جانشینان او چیزی جز بد‌بختی به ارمغان نیاورده‌اند و اگر ایران به صورت یک کشور مستعمره درآمده بود شاید در وضعیتی بهتر قرار می‌داشت.

انسان موقعی که شرح حال و وضعیت اجتماعی این دوره را مطالعه می‌کند. احساس کسل کننده و قوانین بدوی را آن هم در این عصر برایش تداعی می‌سازند زیرا از نظر اجتماعی و وضع طبقات، خصوصاً دهقان‌ها، هیچ تفاوتی با قرن‌ها قبل مشاهده نمی‌شود و تنها چیزی که رواج داشته، این است که افراد شاخص و دربار قاجار سعی می‌کرده‌اند. با بی‌شرمی‌تمام خود را وابسته به انگلیس یا روسیه نشان داده و در ضمن با دخالت متملّقان خود را به شاه نزدیک کرده تا موقعیت خود را حفظ کنند. به عنوان مثال: شما هرگز قادر نخواهید بود. محسناتی از حکومت یک قرن و اندی آن‌ها و خصوصاً از طرف این پادشاهان دل‌سوز را پیدا کنید. کدام سلسله را می‌توان یافت که این قدر به مأوا و موطن خود بی توجّه بوده باشد. در تاریک ترین ادوار نیز کشور ایران که از حکومت‌های محلّی کوچک و پراکنده تشکیل شده ‌بود. حد اقل از محدوده‌ی خود با چنگ و دندان محافظت می‌کرده‌اند. درست است که ظلم و استبداد، ستون اصلی و پیکره هرم اجتماعی و قدرت همه‌ی آن حکومت‌ها را تشکیل داده بود ولی در این جا صحبت از خیانت است و می‌بینیم که مردم از خائنان تاریخ خود چگونه یاد می‌کنند که حتّی دیگر از استفاده اسامی‌مشابه آن‌ها نیز امتناع می‌ورزند زیرا خیانت را بدتر از جنایت می‌دانند.

سلسله‌ی قاجاریه از ذی قعده 1209 تا12 ربیع الثانی1344(نهم آبان1304 ش) که سلطان احمدشاه آخرین پادشاه قاجارخلع شد. به حساب سال‌های قمری 134 سال و 4 ماه و چند روز(به روایتی 133 سال و ده ماه) در ایران پادشاهی کرده و در این مدّت بیش از یک سوم سرزمین‌های ایران را از دست داده‌اند. حکومت قاجار ابتدا با قدرت شمشیر آقامحمّدخان شروع و با خرابی ایران به واسطه اعطای امتیازات و گرفتن وام‌ها و در نهایت با فساد عمیق درباری به آخر رسید. انسان در مورد عمل‌کرد این سلسله چیزی جز تأسّف ندارد که بیان کند زیرا حد اقل کسانی قابل ستایش می‌باشند که لااقل خدماتی کوچک، جهت منافع ملّی و عام‌المنفعه انجام داده باشند. خصوصاً وضع شاهان آخری قاجار، آن قدر وخیم است که دیگر نباید ایرادی به قرارداده ای گلستان و ترکمن‌چای گرفت. اگر حوادث روزگار و رقابت دو استعمارگر اصلی نمی‌بود و پادشاه وقت از همان اجانب واهمه نمی‌داشت. تمام ایران را به شکل‌های مختلف چون امتیازات واخذ وام‌ها و... برای خوش‌گذرانی خود و اطرافیان تقدیم آن‌ها می‌کرد و چیزی برای وارثان باقی نمی‌گذاشت واقعاً دوره قاجار را می‌توان یک دوره ورشکسته اخلاقی و اقتصادی ایران خواند. به کدام یک از آنان می‌توان افتخار کرده و به نیکی یاد کرد. باز هم به آقامحمّدخان اگر جنایت کار بود. حد اقل خیانت‌کار نبود. چون آثار جنایت را گذشت زمان تحت تأثیر خود قرار خواهد داد ولی خیانت است که هیچ گاه آثار آن محو نخواهد شد. پادشاهان قاجارکدام یک از چهره‌های خدوم مملکت را تحمّل کرده‌اند؟ تمام آنان را به عناوین مختلف از سر راه برداشته و سپس به تحریف حقایق پرداخته‌اند تا دیگر کسی از کار‌های آن‌ها سر در نیاورد. با شرح حال و افعال نکبت بار و خجالت‌آوری که از آن‌ها باقی مانده در تصّور یک انسان معمولی نیز نگنجد که مرتکب این اعمال گردد. آن هم در قرنی که اگر با تاریخ اروپا مقایسه کنیم حوادثی را می‌توان مشاهده کرد که با خواندن آن‌ها چنین احساس می‌شود که مربوط به هزاران سال قبل است و آیا این گونه تکرار تاریخ واقعاً ننگ نمی‌باشد؟ نباید توجیه کرد که موقعیت آن زمان چه بوده است؟ مگر از زمان ناصری ارتباطات و قدرت مقایسه با دیگران نبوده است؟ و یا امیرکبیر در مدّتی کوتاه قدم‌های قابل تقدیر بر نداشته‌امست؟ به همین دلیل است که هنگام مطالعه چون محتوای آن‌ها با فطرت انسان سازگاری ندارد. بوی کهنگی و فترت مشام‌ها را می‌آزارد و خواننده از تاریخ گریزان می‌گردد. این پادشاهان و اعلی‌حضرت های منوّرالفکر و غیره متوجّه نمی‌شدند و یا نمی‌خواسته‌اند و یا اصلاً وطن فروش به دنیا آمده و یا اجنبی زاده بوده‌اند که به جبر بر این مرز و بوم، تسلّط یافته و هیچ دل‌سوزی در نگه‌داری آن نداشته‌اند و هیچ عبرتی از گذشته که هیچ، حد اقل از بر خوردهای رو در رو یا از مسافرت‌های فرنگ نیز نمی‌گرفته‌اند؟ به عنوان مثال: ناظم‌الاسلام کرمانی در پاورقی صفحه 22 تاریخ بیداری ایرانیان می‌نویسد:

«زمانی سردار نصرت، میرزا حسین خان کرمانی، قنسول روس را ضیافت کرده‌ بود. در مجلس ضیافت، اسباب سیگار و شمعچه انگلیسی گذارده بود. قنسول، سیگار و کبریت خود را آتش می‌زده‌ است. میزبان می‌گوید: با این سیگار اعلی و شمعچه‌ی معطّر، چرا کبریت بدبو را آتش می‌زنید؟ قنسول در جواب می‌گوید: این کبریت را که آتش می‌زنم کبریت مملکت خودم است ولکن آن شمعچه از مملکت انگلیس است. در آتش زدن آن خدمتی است به انگلیس و در آتش زدن کبریت خود، خدمتی است به وطن خود لکن افسوس که بزرگان و شاهزادگان وطن ما افتخار می‌کنند به استعمال امتعه‌ی‌دیگران. »

علّت اصلی این مشکلات را باید ناشی از قدرت بلامنازع رأس هرم به پایین دانست که مروّج و مبلغّ این افکار به اطرافیان و بقیّه مردم بوده‌اند. کافی است نگاهی کوتاه به گذشته تاریخ خود و یا دیگران بنمائیم که شاهان آن چه را مورد علاقه‌یشان بوده رشد و نموّ داده‌اند و جالب این جاست که پادشاهان قاجار فقط به منافع خود توجّه داشته و ارزش افراد نیز با فراهم‌آوری وسایل خوش‌گذرانی آن‌ها سنجیده می‌شده است. در اواخر دوره‌ی ناصری جهت تهیّه منابع مالی این رؤیاها کار عمده‌ی هیأت حاکمه منحصر به اعطای امتیازات و فروش منابع حیاتی کشور به اجانب شده بود و سپس این رفتار ذلّت‌بار به حدّی توسعه یافتکه مظفّرالدّین‌شاه یعنی شخص اوّل مملکت، از ترس روس و انگلیس که در اخذ امتیازات رقیب هم بودند. متوسّل به این ترفند می‌شود که ابتدا امتیاز را به بعضی اشخاص داده و بعد به انگلیسی‌ها می‌داد تا بدین وسیله بهانه‌ای به دست روس‌ها نیفتد. از این گونه رفتارهاست که می‌توان رفتار افراد دل‌سوز و عاشقان وطن را بهتر شناخت و با عمق وجود با آن‌ها احساس همدردی و ارادت کرد. تمام مورخیّن داخلی و خارجی یکی دیگر از موارد بد‌بختی ایران را ابتلای رجال به مرض رشوه‌خواری می‌دانند و باید عامل اصلی این مرض نکبت‌بار را نیز حاکمانی چون فتح‌علی‌شاه و ناصرالدین شاه دانست که از دیگران گلایه می‌کردند که چرا فلان رشوه‌ی داده شده را برای انجام فلان خدمت به خود او نداده‌اند و شاید در جواب این چراها مصداق این بیت سعدی نهفته باشد.

اگر ز باغ رعیّت ملک خورد سیبی         بر آورند غلامان او درخت از بیخ

و امّا صفت ممتاز دیگر این سلاطین، مزایده و دست به دست شدن شغل‌ها و مناصب و القاب بوده که در مقابل پول بیشتر به آنی پست‌ها متزلزل و آرزوها بر باد می‌رفته‌ است.

چنان‌که از روایات تاریخی برمی‌آید قجرها افرادی وطن‌پرست بوده و در حمایت شاهانی چون صفوی علیه دشمنان مبارزاتی داشته‌اند و از این که چرا نمودار حکومت آن‌ها بعد از تأسیس، سیر نزولی را می‌پیماید. باید علّت آن را در فساد اجتماعی و درباری آنان پس از رسیدن به قدرت جست‌وجو کرد زیرا همواره در اثبات آن بوده‌اند که در گستردگی حرمسرا و عیّاشی از دیگران بر‌تری داشته باشند و ای‌کاش به قدر ناچیزی از این جدیّت و وتلاش و قوانین حرم‌سراها را در امور مملکت هم به کار می‌بردند. زمانی که ارکان حکومت این گونه سست باشد. نتیجه قابل پیش‌بینی خواهد بود و به درستی محمّدجعفرخورموجی در صفحه 315 حقایق‌الاخبار ناصری می‌نویسد:

«حیات یک کشور به این سه عنصر وابسته است که قاجار از آن بی‌بهره بوده‌اند:

سه چیز هست کز او مملکت شود معمور

وزان سه آیه رحمت کند ز غیب ظهور

نخست یاری یزدان دویم عنایت شاه

سیّم کفایت حکّام در نظام امور

از این سه، مملکت از مهلکت بود ایمن

بدان صفت که قصور چنان ز ننگ قصور»[1]

از این که چرا مطالب به صورت نقلی جمع‌آوری گردیده باید گفت در زمان شغلی در تفهیم مطالب این نقیصه را احساس می‌کردم و بدون آن‌ها در انتقال مطالب کم‌بودی برای هر دو طرف احساس می‌شد و در ضمن نباید اعتقاد صرف بر این باشد که هر تاریخ نقلی بی‌فایده و از ارزش کم‌تری برخوردار می‌باشد زیرا بر اساس همین روایت‌ها است که تاریخ تحلیلی شکل می‌گیرد و از آن گذشته افراد این مملکت حقّ دارند که بدانند چه اشخاص و با چه خصوصیّاتی بر آن‌ها حکومت کرده و سرنوشتشان در دست چه کسانی بوده است و بر خلاف اعتقادات ذهنی آن‌ها نیز تاری جدا بافته از مردم نبوده‌اند و با نقل این عمل‌کردهاست که می‌توانند به کُنه عقاید و به عمق افکار و نیّت‌های آن‌ها پی ببرند تا دیگر توجیهات بی‌دلیل کارآیی و تأثیر خود را نداشته باشد و همچنین بتوان به عمق گفتار متملّقان پی برد که چگونه بدون شایستگی از شجاعت و فراست و کیاست و عدل و داد و مردم دوستی ایشان سخن رانده‌اند و چرا بعضی از شعرای درباری چون قاآنی، فردی مانند فتح‌علی‌شاه را در بالاترین صفات ستوده و چه و چه لقب داده‌اند و بدانند که با این مردم بد‌بخت چه کرده و بازیچه‌ی خود قرار داده بودند و استعمارگران از این آب گل‌آلود، چه سودها برده‌اند. احتمالاً بازماندگان آن اقشار از شیوه‌ی رُک‌گویی ناراحت بشوند ولی باید قدری در خود فرو رفته و با هم از حقایق مستند ابا نداشته باشیم و به خود بقبولانیم که:

آینه چون نقش تو بنمود راست

خود شکن آیینه شکستن خطاست[2]

از این که می‌گویند. مرگ فقرا و ننگ اغنیا در تاریخ صدا ندارد. این حرف نمی‌تواند جنبه‌ی همیشگی داشته باشد و با گذشت زمان و انتشار اطّلاعات جدید اعتبار خود را از دست خواهد داد و متوجّه باشیم که اگرننگ اغنیا با تلاش عدّه‌ای رسوا شد و صدایش درآمد آن وقت است که دیگر این صدا، بسیار رسا و خاموش ناشدنی خواهد بود و قبول کنیم که هیچ ‌گاه با رنگ و لعاب ها و تحریفات، حقیقتی از بین نخواهد رفت و از نفرین آیندگان بی نصیب نخواهند بود.

در مورد این که چرا مطالب به صورت قطعاتی کوتاه بیان شده باید گفت که هدف آن بوده که با زمان کم‌تر، لُب و اصل سخن انتقال یابد و اگر به صورت رمان و یا داستان‌سرایی می‌بود. احتمال آن می‌رفت یک کلاغ چهل کلاغ شود و دچار تفسیرات و برداشته‌امی گوناگون گردد و نتواند از انحراف و افکار گزینشی مصون بماند و وسیله‌ای برای توجیه واقعیت‌ها نگردد. -ان‌شاءالله- این مجموعه بتواند مرجعی قابل قبول برای پویندگان قرارگیرد و توانسته باشم با همه‌ی کاستی‌ها، قدمی‌هر چند کوچک برداشته و پیام خود را با به تصویرکشیدن درون حاکمان وقت ارائه کرده باشم زیرا معتقدم که تاریخ می‌تواند آینه و عبرت آیندگان باشد.

گرنگیری عبرت از تاریخ ای مرد حکیم

چیست سود از این همه تکرار و این نشخوارها[3]

 

علی جلال‌پور - اسفند 1392



[1] قصیده‌ی شماره‌ی ۱۸۰ - در ستایش مدح خسروخان خواجه حکمران اصفهان از قاآنی(ویراستار)

[2] مخزن‌الاسرار نظامی(ویراستار)

[3] شعر از استاد باستانی پاریزی است که در مرداد ۱۳۳۲ سروده است (ویراستار)

4 - آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 22

نابودی اقتصاد ایران در دوران قاجار

نابودی اقتصاد ایران در عهد قاجار

همراه با فساد اداری و انعقادهای ننگینی که با کشورهای روس و انگلیس بسته شد سیستم اقتصادی ایران دچار ورشکستگی و اضمحلال گردید. تجّار و تولیدکنندگان داخلی در اثر ورود بی‌رویّه کالاهای خارجی که توان مقابله و رقابت با آن‌ها را نداشتند. هر روز ضعیف و ورشکسته‌تر می‌شدند. حتّی کشاورزان نیز سیستم کشت و کار خود را به سمت مواد اوّلیّه و مصرفی انگلیسی‌ها سوق داده بودند و این مشکلات جدا از قحطی و گرسنگی‌های ناخواسته بود که استعمارگران خصوصاً انگلیسی‌ها به مردم تحمیل می‌کردند. در این وضعیت موقعیّت تجّار ایرانی نیز بهتر از دیگران نبوده و به دولت قاجار هیچ اعتمادی نداشتند، زیرا بر خلاف تجّار اروپایی که از حمایت دولت متبوعشان برخوردار بودند اینان هر آن امکان داشت دچار هوس پادشاهان مستبد زمان و درباریان علّاف شوند و تمام دارایی آن‌ها را ضبط و مجبور به پیشکش‌های کمرشکن نمایند و گذشته از این موارد مذکور تجّار مجبور به پرداخت عوارض گوناگونی بودند که در نتیجه‌ی آن روز به روز توان و قدرتشان کاهش می‌یافت و نوشته شده است که اگر یک اروپایی یک بار قند بیاورد به ده تومان یک نوبه پنج درصد گمرگ می‌پردازد و پس از آن می‌تواند بدون هیچ پرداخت دیگر آن قند را هر کجا می‌خواهد به داخل ایران ببرد و بفروشد، امّا اگر یک ایرانی همین بار قند را وارد کند باید عوارض زیر را بپردازد:

راهداری در خوی 15/3 قران، راهداری هفت‌چشمه 15/3 قران، راهداری تبریز 10/3 قران، گمرک  00/4 قران

و اگر این فرد ایرانی قند را از تبریز به تهران بیاورد باز در میانه و زنجان و قزوین و تهران باید عوارض راهداری بدهد. به علاوه مأموران گمرک چه بسا اجناس وارد کننده‌های خارجی را ارزانتر از اجناس مشابه‌ی که ایرانیان وارد می‌کردند قیمت می‌گذاردند. در گزارش بالا به عنوان مثال در مورد پارچه‌های نخی توضیح داده شده که یک بارِ پارچه‌ی نخی انگلیسی اگر به قیمت 5 قران هر توپ 30 تومان ارزیابی شود برای واردکننده‌ی ایرانی هر توپ را 8 قران و جمع بار 48 تومان ارزیابی کرده و بر همین اساس گمرک از او می‌گیرند. بر اصل عوارض باید رفتار و توقّعات مأموران وصول را افزود تا مشکلات بازرگانان ایرانی را در معاملات خارج بهتر روشن شود.[1]



[1] - ص 410 - از آغاز قاجاریه تا مشروطیت - دکتر سیّد تقی نصر

 2- آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 475

کار رجال قاجار در فرنگ

کار رجال قاجار در فرنگ

از زمانی که مسافرت‌های شاهان قاجار به فرنگ شروع شد شاید کورسویی امید به وجود آمد که پادشاه لحظه‌ای به فکر رفته و خواهان تغییراتی در ایران باشد؛ ولی با تأسّف باید گفت که نتایج کاملاً منفی و زیان‌بار بوده است و چنان‌که از روایات و سفر‌نامه‌ها برمی‌آید شاه و اطرافیان او فقط چشمشان ظواهر را دیده و هیچ توجّهی به آینده‌ی ایران و وضع خرابش نداشته و همان کار عیّاشی و خوش‌گذرانی داخل کشور را مدّ نظر داشته‌اند و در تأیید و صحّت این موارد نویسنده‌ی کتاب سیاحت‌نامه ابراهیم بیک می‌گوید: «در میان این گروه یک نفر پیدا نمی‌شود که از توپ‌خانه و سربازخانه‌ی فرنگستان صحبت به میان آورد و از علوم متبوعه و معارف ایشان سخن راند.... و نمی‌دانند که این‌ها طریق تمدّن را از کجا به دست آورده و ترقّی بی‌بهانه را چگونه کردند. کار این‌ها تماشا و گردش کردن است و بس و در آن خیال نیستند که چیزی بفهمند و بروند. این کارخانجات و ماکینه‌های این‌ها را سیر کرده و یاد گیرند. نظر ایشان در عقب اشیاء گرانبهاست که جُسته و بخرند. پول ملّت و دولت را بیهوده در این جا تلف کنند. دو سه نفر که در یک جا جمع شوند صحبتشان جز این نیست که من دیروز فلان دختر را بردم، امّا پدر سوخته چه قدر خوب بود و چه فلان و فلان داشت. ایتالیایی و فرانسوی و سایر زبان‌های خارجه را برای آن نیاموخته‌اند که از پولتیک دول استحضار حاصل کنند و یا کتب فنی و قانون مدنیّت را خوانده و ترجمه کنند تا عموم ملّت از آنان استفاده حاصل کنند؛ بلکه زبان‌دانی اینان برای مصاحبت با دختران و معاشقه با زنان است و تنها جمله (چقدر زیبایید) را گویند. در داخله صبح که از خواب برخاستند شش دانگ حواسشان صرف آن است که ببینند مداخل امروز از کجا خواهد رسید و به که تهمتی زده و اسمی ‌به روی آن گذاشته و برهنه خواهند کرد. در داخله چه قدر شایق و مولع مداخل بوده؟ در خارجه برعکس خولیایی جز آن ندارند که امروز پول را در کجا به اسراف خرج کنند و به که بدهند چگونه تبذیر کنند. فاحشه‌ای را که ده فرانک نرخ اوست این‌ها بیست لیرا داده به هم دیگر تفاخر و تشخّص به خرج می‌دهند که گویا شکار نادیده به دست آورده و قلعه‌ی شیشه (شوشی) را گرفته‌اند.

همه‌ی ایشان را شیّادان پاریس (حضرت والا شاهزاده) می‌گویند و نقدینه‌ی آنان را می‌گیرند. از مغازه‌ها آن چه بگیرند به رغم هم دیگر به قیمت بلندتر می‌خرند. به ملاحظه این که کرایه و گمرگ نخواهند داد. هر خرت و پرت از کار افتاده و پس‌مانده پیششان آمد بی‌ملاحظه می‌خرند. نمی‌دانم این همه پول را از کجا تحصیل کرده‌اند که مانند ریگ بیابان خرج می‌کنند.[1]



[1] - صص 240 و 241 - سیاحت‌نامه‌ی ابراهیم‌ بیک - حاج زین‌العابدین مراغه‌ای

2 - آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 474

اصطلاحات رایج در عهد قاجار

چند واژه و اصطلاح رایج آن دوره

چند نمونه از واژه و اصطلاحات رایج دوره‌ی قاجاریه را که در تفهیم مطالب لازم به نظر می‌رسد عبارتند از:

صاحب‌دیوان: در زمان‌های قدیم صاحب‌دیوانی از القاب شغلی و کارش این بوده که صورت اسامی ‌حقوق‌بگیرها و اندازه‌ی مواجب آن‌ها را داشته باشد که اسم کسی از قلم نیفتد و حیف و میلی از حدود فرمان‌های صادره در کار نیاید با این ترتیبی که شرح داده شد اگر بخواهیم آن را با تشکیلات و مشاغل این زمان تطبیق کنیم. باید بگوییم که صاحب‌دیوان رئیس کلّ بودجه بوده است و از اواسط سلطنت قاجاریه لقب صاحب‌دیوانی جزء القاب گردید.[1]

نسقچی باشی: شغل نسقچی و نسقچی ‌باشی در ازمنه‌ی مختلفه در ایران بوده و در دوره سلطنت قاجاریه تا اوایل سلطنت مظفّرالدّین ‌شاه نیز سمت مزبور بر قرار بود و اکثر حکّام نیز هر یک برای خود نسقچی و نسقچی باشی داشته‌اند و امّا عملیّات و وظیفه‌ی نسقچی‌باشی عبارت بود از بریدن سر دماغ گوش زبان دست کورکردن و شکم پاره کردن. نسقچی و میرغضبان کارمندان اداره او بوده‌اند. در دوره سلطنت قاجاریه شغل مزبور بیشتر در خانواده‌ی علاء‌الدّوله دوام پیدا کرد.[2]

وزارت لشکر: عنوان وزارت لشکر از زمان سلطنت محمد شاه قاجار در سال 1251 قمری معمول شد و تا دوره سلطنت مظفّرالدّین ‌شاه ادامه داشت و اوّل کسی که به این سمت برگزیده و به این عنوان خطاب شد. میرزا آقاخان نوری بوده است.[3]

صاحب‌اختیار: لقب صاحب‌اختیار از القابی است که از زمان سلطنت نادرشاه به بعد معمول و به بعضی اشخاص داده شد. اوّل کسی که در زمان سلطنت نادرشاه ملقّب به این لقب گردید. میرزا محمّدحسین شریفی متولّی آستانه‌ی شاه ‌چراغ شیراز بود. نادرشاه که در سال 1160 ه.ق. از اصفهان وارد کرمان شد. تمام عمّال و کلانتران فارس را به نزد خود خواست و پس از ورود به کرمان اکثر آنان را کور کرد و یا کشت و در همین سال میرزا محمّدحسین را ابتدا کلانتر و سپس او را حاکم فارس و ملقّب به صاحب‌اختیار کرد و به او اختیار داد که در موقع لزوم می‌تواند تا پنجاه نفر را گردن بزند و برای گوش بریدن و کورکردن و دست بریدن حدّی معیّن نکرد و این بود معنی لقب صاحب‌اختیار در زمان قاجاریه چند نفری از قبیل حسین‌خان آجودان ‌باشی نظام‌الدّوله مراغه‌ای نصرالله ‌خان قاجار دوّلو سرکشیکچی‌ باشی سلیمان‌ خان افشار و غیره به این لقب ملقّب بودند، امّا بدون اختیارات مصرحه مذکوره در بالا لکن تمام حکّام در زمان افشاریه و زندیه و قاجاریه برای خود این اختیار و اجازه را قایل بودند و هرچه می‌خواستند، می‌کردند.[4]

انبار محبوسین: وضعیت ساختمان این محبس‌ها این بود که زمین را حفر کرده به طول ده ذرع به عمق سه چهار ذرع به عرض سه چهار ذرع با آجر یا آهک دیواره‌ای اطراف را ساخته و سقف آن جا را هم با آجر طاق می‌زدند؛ دری از پهلو برای دخول قرار می‌دادند. در داخل زمین انبار تیری بلند قرار می‌دادند که به تمام تیر جای پای خالی کرده و بالای تیر سرتاسر حلقه زره‌هایی ردیف میخ کرده مچ پاهای محبوسین را در جای پاهایی که در خلیلی که ساخته بودند می‌گذاشتند. از وسط زره‌ها میله‌ی آهن را رد می‌کردند. سر میله سوراخ بود. قفل بزرگی رد کرده و قفل می‌کردند که پاهای مقصّرین دیگر بیرون نمی‌آمد. گردن محبوسین هم تماماً با طوقه‌های مخصوص علیحده که از آن طوقه‌ها زنجیر بزرگی رد شده بود. همه را به یک‌دیگر وصل و اتّصال می‌داد. زنجیر کرده سر زنجیر را از در انبار بیرون آورده میخ طویله‌ی بزرگی سر زنجیر بود و به زمین می‌کوبیدند. روزی یک مرتبه برای قضاء حاجت محبوسین را با همان زنجیر بیرون می‌آوردند. یک نفر یک نفر کارشان را بکنند تا تمام بشوند. بعد به همان محلّ بر می‌گرداندند. باقی اوقات در آن محلّ مرطوب و متعفّن بودند. کم‌تر کسی از این جا جان به در می‌برد. بعد از مشروطیت آن انبار‌ها به کلّی خراب شد و از بین رفت.[5]



[1] - ص 70 - جلد سوم - شرح حال رجال ایران - مهدی بامداد

[2] - ص 77 - جلد سوم ــ شرح حال رجال ایران - مهدی بامداد

[3] - پاورقی ص 95 - جلد سوم ــ شرح حال رجال ایران ــ مهدی بامداد

[4] - پاورقی ص 9 - جلد سوم شرح حال رجال ایران ـــ مهدی بامداد

[5] - ص 61 - مقدمات مشروطیت - هاشم محیط مافی - تهران 1363

6 - آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 472

درآمد میرغضب ها

درآمد میرغضب‌ها

 «قاعده‌ی اعدام در پاقاپق (میدان اعدام فعلی) چنان بود که محکوم از انبار (زندان) تحویل میرغضب می‌گردید تا او را بکشد و سرش را تحویل دهد. میرغضب مردی بود خشن و موهش و دایم‌الخمر با لباس سرخ و خنجر به کمر و هیأتی کریه و کلاه‌پوست بلند پُر پشم و سبیل‌های کلفت و پریشان در کمال بدی و هیبت که دیدنش مو بر اندام راست می‌کرد. میرغضب شغلش افتخاری بدون مواجب بود و امرارش مانند غالب مأموران دولت که جیره و موحبی نداشتند و مخارجشان از مداخل (رشوه باج) و لُفت و لیس و درآمد حقّانه (حقّ فرّاش حقّ گزمه حقّ میرغضبی یعنی حقّ ظلم و ستم و تعدّی و زور و قلدری و خودسری حقّ لباس دولتی) و یا انعام دست‌لاف اجرت کار راه‌اندازی و مانندآن فراهم می‌گشت از آن جا مأموریت تأمین می‌گردید. کاری که حتّی با درآمد یک آدم‌کشی تمام سال را به خوبی گذران و معاش می‌کرد. ترتیب کارش چنین بود که محکوم قبلاً باید روزها، بلکه هفته‌ها برای اوگدایی و کسب عایدات کند تا به قتل‌گاه کشیده شود به این صورت که محکوم را تحویل بگیرد و زنجیری به دست و پا و زنجیری به گردنش ببندد سر زنجیر را به مچ و دست بیندازد و سینی‌ای که وسط تشتکی و کنارش خنجرش را گذارده بود به دستش می‌داد و جلوش می‌انداخت و هر کجا که می‌خواست و جلو هر دکّان و هر کس که مناسب می‌دانست. زنجیرش را می‌کشید و او را به گدایی و درخواستش وادار می‌کرد البتّه این طریق ساده‌ی محکوم‌گردانی و استفاده از او بود و حالت بدتر آن این بود که تا رقّت و ترحّم مردم زیادتر به حرکت آید و اعانت بیشتری کنند. گوش و بینی وی را نیز می‌برید و در سینی می‌گذاشت! یا او را مهار می‌کرد و زنجیر از بینی‌اش می‌گذراند. مردم نیز دو حالت داشتند. دست‌های جهت نوعدوستی و کمک به محکوم که میرغضب را منفعتی برسد و آزاری کمتر کند. هر کس به فراخور حال خویش چیزی در سینی او می‌انداخت و گروهی که به خون مأمور تشته بودند و این گونه مساعدت‌ها را کمک و تأیید ظلم و ظلمه می‌دانستند. از هر گونه مساعدت خودداری می‌کردند. هر چند این عمل اسیر را زیادتر در تعب قرار می‌داد و ستم میرغضب را در بار‌ه‌اش شدیدتر می‌ساخت تا طلب و استعانه را زیادتر کند. شکنجه‌اش را الیم‌‌تر می‌کرد و این گدایی چندان به طول می‌انجامید تا تأخیر بیش از آن برای میرغضب موجب مسؤولیّت نشود و یا از محکوم توانایی و حس حرکت سلب گردد و دیگر عایدی نرساند و یا اعدامی‌دیگری در نوبت بوده باشد.[1]



[1] - ص 205 - تاریخ اجتماعی تهران قدیم - جعفرشهری

2 - آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 471