پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

اوضاع مال کشور در زمان حاج میرزا آقاسی

اوضاع مالی کشور در زمان حاجی

در نامه‌ای که حاج میرزا آقاسی به محمد شاه در اواخر سلطنت آن پادشاه نوشته حاکی از بی‌نظمی ‌و هرج و مرج امور مالی مملکت است. او می‌نویسد: « قربان خاک پای آسمان ‌آسای همایونت گردم. دست‌ خط همایون را زیارت کردم و نوّاب حمزه‌ میرزا حکم همایون را رساند. نوکرهای سرکار پادشاهی از بی‌عرضگی به هرکس می‌گویند که حاکم هستی پول بده. به جز آه و ناله و آقا کم‌التفات است. جبّه‌ی مندرس نجس آقا را به من بدهید که اعتبار پیدا کنم، امّا پول نیست. حاجی ‌محمّد خان مرحوم خانه‌ای در تبریز ساخته بود. الحاح و اصرار کرد که به خانه‌ی من پا بگذارید و برکتی پیدا کند. بعد از این من بروم تا سلامت باشند! گفتم: مرد حسابی چهل سال است در خانه خود هستم هیچ برکتی ندیدم این یک ساعت که به خانه‌ی شما می‌روم چه برکت حاصل خواهد شد. به این نوکرهای دَلَه‌ی بی‌عرضه می‌گویم که این جبّه‌ی مندرس نجس به جز بی‌آبرویی و فحش از سرباز و ملاّ و سیّد بی‌ عقل شنیدن ثمری برای من نبخشید به تو چه نفع خواهد کرد؟ می‌گوید آقا کم‌التفات است تصدّقت شوم من کی آقا بودم؟ مرد درویش فقیر هستم و التفات و عدم التفات بنده به کجا می‌رسد؟ باید پول بدهید تا قشون راه بیفتد زمستان نزدیک است. کاری از پیش نمی‌رود. هیچ کس یاری نمی‌کند. سه هزار تومان حاضر است. شب هم به اطراف آدم فرستادم پول قرض کنند، بیاورند. قشون راه بیفتد. چنین می‌دانم که ان‌شاءالله تعالی هفت هزار تومان پیدا شود. این ده هزار تومان و در پایان نامه می‌نویسد: نه کرمان پول دارد نه اصفهان. از فارس قدر قلیلی رسید تا خدا چه حکم فرماید! ندانستم این قدر پول که کمترین بنده بندگی کرد به چه مصرف رسید؟ باز می‌فرمایند حاصل 14 ساله‌ی سلطنت پانزده هزار تومان بود آن هم مصرف شد. باری نوّاب حمزه‌ میرزا را بگویید خزانه را به دست مازندرانی بسپارد. فوج ماکویی مفت‌خور این جا هستند به خزانه یا جاهای صعب نمی‌گذارم، امّا به اصطبل و دارالنّظاره‌ی قورخانه خوب است. این همه جسارت را ندارم.»[1]



[1] - ص 138 - ایران در دوره‌ی سلطنت قاجار - علی‌اصغر شمیم 1370

2- آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 183

گاو حاج میرزا آقاسی

گاومیش حاجی میرزا

«معروف است که گاومیش حاجی میرزا آقاسی همیشه مطلق‌العنان و آزاد بود. از بام تا شام در کوچه و بازار به اختیار می‌گشت. از دور که پیدا می‌شد کسبه به صورت بلند و به طور رمزیّه‌ی عبارت مخصوص به یک‌ دیگر اعلام می‌کردند که گاومیش آمد! ...به هر دکّان که می‌رسید اذیّتی می‌کرد مخصوصاً به دکّان شیرینی‌ فروشی که می‌رسید مقدار کثیری شیرینی می‌خورد و حلویات را می‌ریخت و طَبَق آن‌ها را به زمین می‌انداخت. همچنین کوزه‌ی ماست بقّال و کفه‌ی برنج و کوزه‌ی روغن و تغار پنیر او را می‌شکست و قدری میوه‌جات می‌خورد. صاحب دکّان ایستاده و نگاه حسرت‌آمیز می‌کرد و جرأت آن را نداشت که گاومیش را دفع کند و حفظ مال کند. ...و آخر مردم گاومیش صدارت پناهی را کشتند و از شرّش رهایی یافتند.»[1]



[1] - ص 318 - امیر‌کبیر و ایران - دکتر فریدون آدمیت - انتشارات خوارزمی‌

2- آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 182

سربازان حاج میرزا آقاسی

سربازان مخصوص حاجی

«هرزگی و قمه‌کشی و لوطی ‌بازی در شهر‌ها رواج داشت. مردم در امان نبودند خاصّه در دولت حاجی میرزا آقاسی از این وضع به ستوه آمده بودند. شگفت این که خود دولت زمینه‌ی نا امنی را فراهم می‌کرد. صدرالتواریخ: «...حاجی، سربازان فوج ماکویی را که به خود اختصاص داده و از برای روز بد آن‌ها را پیراهن خود می‌دانست ایشان را چنان مسلّط کرده بود که صریحاً شب‌ها چراغ روشن می‌کردند و به خانه‌ها به دزدی می‌رفتند. صاحب ‌خانه می‌دید و جرأت دَم زدن نداشت و این ترکان ماکویی مست می‌شدند. زن بیچاره وبچه‌ی بی‌صاحبی را می‌دیدند، می‌بردند. غروب که می‌شد هیچ بچه و زنی جرأت بیرون شدن از خانه نداشت. سایر الواط هم به اسم آن‌ها فرصت را غنیمت شمرده مرتکب پاره‌ای شرارت‌ها می‌شدند.»[1]



[1] - ص 117 - امیر‌کبیر و ایران - دکتر فریدون آدمیت - انتشارات خوارزمی‌

2- آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 182

اختراع نظامی حاج میرزا آقاسی

اختراع نظامی ‌حاجی

حاج میرزا ‌آقاسی در دوران صدارت خود اعمال ناهنجاری انجام داده که به صورت طنز و ضرب‌المثل درآمده است و چون این اعمال از طرف نماینده‌ی پادشاه انجام می‌گرفته با شاخ و برگ و تمسخر بیشتری به تعمیم آن پرداخته‌اند. یکی از این موارد ابداع یک وسیله‌ی نظامی ‌توسّط حاجی است که احمدِ خان‌ ملک ‌ساسانی در باره‌ی آن می‌نویسد «حاجی به دو چیز عشق و علاقه می‌ورزید یکی به احداث قنوات و دیگری به توپ‌ریزی.[1] جناب حاجی هر روز صبح در قورخانه مشغول توپ‌ریزی بود و عصرها سواره قنوات یافت‌آباد و عبّاس‌آباد و نجف‌آباد و غیره را سرکشی می‌کرد و گاهی محمد شاه را هم همراه خود می‌برد. او از تمام اروپا نمونه‌ها و اقسام توپ‌های جدیدالاختراع را به تهران آورد و خودش هم در این زمینه، ادّعای اختراع کرد. یکی از اختراعات حاجی یک حلبی مخروطی به ارتفاع ده پا بود که روی ارّابه‌ای حمل می‌شد. جوف این حلبی را با باروت و گلوله‌های ریز، پر می‌کردند و یک فتیله در بیرون داشت. خیال حاجی این بود که در موقع جنگ مقدار زیادی از این مخروط‌ها را روی ارّابه‌های اسبی بگذارند و در جلو قشون حرکت دهند و در موقعی که دشمن حمله می‌کند فتیله‌ها را آتش بزنند اسب‌ها را باز کنند و رانندگان ارّابه‌ها با کلّیه‌ی لشکر عقب‌ نشینی اختیار کنند. مسلماً دشمن به تعاقب خواهد آمد و تا رسیدن آن‌ها ماشین‌های مزبور مثل شراپنل می‌ترکند و دشمن را از پای درمی‌آورند.»[2]



[1] - علی‌اکبر شمیم در صفحه 136 کتاب خود تحت عنوان ایران در دوره‌ی سلطنت قاجار در این باره می‌نویسد: «حاجی در اندک مدّتی بین ده تا سی کرور (5 تا 15 میلیون) تومان از خزانه‌ی کشور را صرف توپ‌ریزی کرده زیرا مکرّر شنیده بود که علّت شکست ایران از روسیه، فقدان توپ‌خانه بوده است.»

[2] - ص 66 و 67 - پشت پرده - احمد خان‌ملک‌ ساسانی 1372

3- آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 181

تفریح حاج میرزا اقاسی

تفریح حاجی

همان گونه که در شرح حال حاج میرزا ‌آقاسی بیان گردید وی مردی درویش مسلک و دارای افکاری خرافاتی بوده است، ولی مطلبی که به نقل قول در این جا ذکر می‌شود اگر صحّت داشته باشد حاکی از دیوانگی شخص می‌باشد و اگر فردی چون صدر اعظم این اعمال را انجام می‌داده است پس باید باقی ماندن این سرزمین و ایران را یک معجزه دانست و کسی که در مدّت 14 سال تا این حد همه چیز را مسخره می‌نگریسته است دیگر احتیاجی به آن همه زد و بندهای سیاسی دول خارجی و فعالیّت آن‌ها نبوده است. شاید یکی از عواملی که تا این حد میرزا آقاسی را به تمسخر گرفته‌اند رقابت و تحمّل نکردن شاهزادگان و خوانین بوده که به ترور شخصیّت وی پرداخته و صدر اعظمی چون او را توهین به خود می‌دانسته‌اند چنان ‌که می‌بینیم بعد از فوت محمد شاه بلافاصله خوانین و ملاکّین در نامه‌ای به مهد علیا خواستار عزل این وصله‌ی ناجور می‌شوند.

در مورد حاجی روایت شده است: «اساس روش اخلاقی و طرز رفتارش در زندگی کلاًّ روی مسخرگی بود. هیچ چیز دنیا را جدّی تلقّی نمی‌کرد حتّی صدارت خودش را چنان‌ که همیشه می‌گفته است من که صدر اعظم نیستم. مردی هستم بی پدر و مادر و بی‌لیاقت. اگر به این مقام رسیده‌ام برای آن است که شاه میل دارد من صدر اعظم باشم. بهترین تفریحش این بود که رژه‌ی سواران را ببیند. در حالی که همه‌ی آن‌ها لباس‌های فاخر پوشیده اسبان بی‌مانند سوار باشند و تحت فرمان خوانین خود رژه بدهند وقتی که تمام این سواران جنگجو در دشت حاضر می‌شدند حاجی می‌آمد در حالی که لباس کهنه و مندرسی پوشیده شمشیر شکسته‌ای وارونه حمایل کرده بر الاغ کوچکی سوار شده بود آن وقت حضّار را به دور خود جمع می‌کرد و اسب و لباس و ساز و برگ آن‌ها را مسخره می‌کرد و به آن‌ها می‌گفت: شما به درد هیچ کاری نمی‌خورید و بسیار مردم احمقی هستید. بعد از فحّاشی بسیار به آن‌ها انعام و خلعت می‌داد، زیرا این صدر اعظم مسخره دارای فتوّت هم بود.»[1]



[1] - ص 66 - پشت پرده - احمد خان‌ملک‌ ساسانی 1372 

2 - آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص  188