پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

آداب خوابگاه فتح علی شاه

آداب خوابگاه فتح‌علی‌شاه

چنان که قبلاً نیز اشاره گردید بر خلاف امور مملکتداری حرمسرای او دارای سازمانی منظّم بوده است و اگر به مقداری ناچیز از این نظم و مقررات در امور مملکت اجرا شده بود؛ شاید ایران دیگری را ناظر بودیم. خوابگاه شاه دارای تشکیلات ویژه‌ای مرکّب از مأموران و خدمه‌ی خاص بود که هر کدام وظیفه‌ی معلوم و مشخصّی را به عهده داشتند. یکی از زوجات فتح‌علی‌شاه به نام بیگم ‌جان ‌خانم از اهالی قزوین مأمور گستردن رختخواب و لوازم راحت حضرت خاقان بود. زنانی هم که می‌باید به خوابگاه سلطان می‌آمدند او خبر می‌کرد. به این ترتیب که بیگم‌ جان ‌خانم قبل از صرف شام در یک تماس کوتاه از میل و نظر فتح‌ علی ‌شاه مطلّع می‌شد و فوراً به وسیله‌ی خواجه ‌باشی‌ها و کنیزان مخصوص آن‌ها را آگاه می‌ساخت. تمام زن‌های حرمسرا بدون استثنا در این یک ساعت یا یک ساعت و نیمه لحظات پرهیجان و پراضطرابی را سپری می‌کردند. همه چشم به راه رسیدن خواجه‌ باشی بودند و در تالارخانه خود را آراسته و پیراسته و جواهر آویخته و عطر ‌زده می‌نشستند و درِ خانه را باز می‌گذاشتند و لاله‌ها و مردنگی‌ها[1]را روشن می‌کردند و در حالی که کنیزان درِ حیاط را آب‌ پاشی می‌کردند و با آفتابه، گلدان‌ها را آب می‌دادند دیده به راه داشتند که چه زمانی خواجه‌ باشی برسد و وقتی خواجه به حرمسرا می‌آمد شور و غلغله‌ای برمی‌خاست. کنیزها می‌ریختند و خانمی ‌را که فتح ‌علی ‌شاه طلبیده بود، می‌آراستند. به او عطر و عنبر می‌زدند و او که از شوق بر پای خویش بند نبود آماده‌ی رفتن می‌شد؛ امّا در این مواقع خدا می‌داند در خانه‌های اطراف که سایر خانم‌های حرم انتظارشان به ناکامی‌گرائیده بود چه غمی ‌حکمفرمایی می‌کرد. دیگران فوراً چراغ را خاموش می‌کردند تا خانم غمین و افسرده و دل‌ شکسته که شاه او را نطلبیده، بتواند بخوابد و با اعصاب ناراحت خویش بجنگد. بیگم‌ جان‌ خانم قبل از ورود به اطاق خواب یک یک زن‌ها را بازدید می‌کرد. از پنهانی‌ترین اعضای بدنشان بازدید به عمل می‌آورد تا مبادا کثیف یا دچار عادت ماهیانه شده باشند. همچنین لباس‌هایشان را نیز به دقّت می‌دید که سوزن و سنجاق نداشته باشد و بدن آن‌ها را می‌بویید که بوی عرق یا بوی ناخوش‌آیند عطر تند ندهد. بیگم ‌جان ‌خانم در مورد آرایش آن‌ها اظهار نظر می‌کرد و خودش نزد فتح ‌علی ‌شاه و به درون اطاق می‌رفت تا این که دستور ورود داده شود. تازه در این موقع نیز یک یک و به نوبه وارد می‌شدند. شاه با ایشان ساعتی را به شوخی و خنده و تفریح سپری می‌کرد از حال بچه‌هایشان می‌پرسید. زن‌ها که از بخت خویش موقعیّت استثنایی یافته بودند از شاه چیزهایی می‌خواستند و یا شفاعت گناهکاران را می‌کردند. همین زن‌های کشیک خوابگاه می‌توانستند عفو بسیاری از جنایت‌ کاران و گناهکاران و امرایی را که مورد غضب قرار گرفته بودند، شبانه بگیرند.

ساعت شوخی و تفریح که سپری می‌شد بیگم‌ جان ‌خانم بستر بزرگی را که حتّی ده نفر می‌توانستند در آن بخوابند آماده کرده بود. شاه در میان می‌خوابید و زن‌ها به ترتیب ارزش و اهمّیّت در طرفین و حتّی در پایین پای او قرار می‌گرفتند. یکی از آن‌ها که پُشت فتح‌ علی ‌شاه قرار می‌گرفت فقط وظیفه داشت که وقتی شاه غلتید و پشتش به طرف او قرار گرفت عضلات و پوست بدنش را نوازش کند و بغل بگیرد و ببوسد و چون از این دنده به آن دنده می‌غلتید دیگری همین کار را می‌کرد. طبیعی است که زن‌ها در مقابل های‌ و هوی‌های خویش مورد لطف قرار می‌گرفتند

همچنین شاهزاده عضدالدّوله در تاریخ عضدی از آداب خوابگاه شاه چنین یاد می‌کند: علاوه بر دو نفر مأمور بغل کردن شاه دو نفر هم به نوبت پاهای شاه را می‌مالیدند، یک نفر هم قصّه و نَقل می‌گفت. یک نفر هم برای خدمت بیرون رفتن فرمایشات در همان اطاق به سر می‌برد. زن‌های کشیک، سه دسته بودند که از میان خادمان حرم برای این خدمت انتخاب شده بودند. زحمتشان زیاد بود. تمام وقت در تحت حکم و دستور‌العمل بیگم ‌جان‌ خانم بودند....

در حقیقت خدمات شخصی خاقان با بیگم ‌جان ‌خانم و فاطمه ‌خانم مشهور به سُنبل ‌باشی و ننه ‌خانم مشهور به حاجیه ‌استاد بود و این سه نفر هم به حسب احترام و شئونات در عرض یک‌ دیگر بودند. در میان زن‌های کشیک، سه نفر سرکشیک بودند: اوّل بیگم ‌خانم، دوم مهر نسا خانم و سوم نوش‌ آفرین ‌خانم. ننه ‌خانم بار فروشی ملقّبه به مهد علیا، گل ‌پیرهن‌ خانم، خُسّان ‌خانم[2] قراچه ‌داغی، نازک‌ بدن‌ خانم قراباغی و زاغی اصفهانی نقاّل بودند. شش نفر هم برای مالیدن پای حضرت خافان و سه نفر برای رجوع خدمات که اسمشان ایاغچی[3] گفته می‌شد که تمام هیجده نفر و منقسم به سه کشیک بودند و شب‌ها بر حسب اخبار بیگم ‌جان ‌خانم در اطاق خوابگاه سلطنت حاضر می‌شدند. شب فتح‌ علی ‌شاه به این ترتیب سپری می‌شد؛ امّا بسیار اتّفاق می‌افتاد که نیمه ‌شب فتح‌ علی ‌شاه، بیگم‌ جان ‌خانم را فرا می‌خواند و دستور تعویض زن‌ها را می‌داد. در این موقع آن شش نفر می‌بایست به سرعت خوابگاه را ترک کنند و بروند و بیگم‌ جان ‌خانم شش نفر دیگر را به درون خوابگاه بفرستد. بسیار اتّفاق افتاده که حتّی هیجده نفر از همسران شاه در یک شب به خوابگاه رفته بودند.»[4]



[1] - مردنگی [ مَ دَ ](اِ) سرپوش بزرگ بلورین که لاله یا لامپا را زیر آن نهند تا از باد مصون ماند.(یادداشت مرحوم دهخدا). فانوس شیشه‌ای که بالا و پائین آن باز است و شمع و چراغ را داخل آن گذارند تا از باد محفوظ بماند.( (لغت نامه دهخدا، ویراستار)

[2] - خسان [ خ ُس ْ سا ](ع اِ) آن ستارگانی که هرگز غروب نکنند چون جدی و بنات النعش و فرقدان ومانند آن .(از ناظم الاطباء)(یادداشت بخط مولّف)،(لغت نامه دهخدا، ویراستار)

2 - آبدار، ساقی، شربتدار. ،آشپز، سفره‌چی(فرهنگ واژگان مترادف و متضاد، ویراستار)

[4] - خلاصه‌ی صص 8 و 9 و 347 - پشت پرده‌های حرم‌سرا - حسن آزاد

5 - آینه عیب نما, نگاهی به دوران قاجاریه, علی جلال پور, 1394, ص 130

داستان یک مرد و سه هزار زن

یک مرد و سه هزار زن

 بدون شک فتح‌علی‌شاه در ردیف عیّاش‌ترین و زن‌باره‌ترین پادشاهان قاجار و جهان قرار دارد و هیچ کدام از بازماندگانش به پای وی نرسیده‌اند. از آن جا که هیچ عنوانی به سادگی به دست نخواهد آمد، فتح علی شاه نیز برای کسب این وجهه از سن یازده سالگی تا پایان عمر در اثر همزیستی با اناث و ذکور و آن هم به طور مستمر بوده است که به اخذ این القاب و امتیاز نائل گردیده‌اند. محمود طلوعی با اشاره به گوشه‌ای از تلاش و مجاهدت خاقان می‌نویسد: «سال‌ها قبل از یکی از شاهزادگان قاجار شنیدم که با نوعی تحسین و اعجاب می‌گفت: خاقان مغفور عادت داشت هر هفته در شب معیّنی، صورت تازه‌ای ببیند و این عادت را تا آخرین سال عمر هم حفظ کرده بود. بعضی از این دختران که مورد پسند حضرت خاقان می‌شدند در حرمسرا می‌ماندند و به دفعات افتخار مصاحبت خاقان را پیدا می‌کردند، ولی تعداد زیادی از آن‌ها فقط یک شب افتخار هم ‌بستری خاقان را داشتند و بعداً به بزرگان دربار بخشیده می‌شدند و در ضمن شاهزاده می‌گفت: این مطلب را در نوشته‌های اجداد خود خوانده و در کتابی هم که نام آن را می‌گفت؛ ولی در خاطر من نمانده نوشته شده است. اگر این فرمایش شاهزاده درست باشد حضرت خاقان به حساب هفته‌های بیش از پنجاه سال از عمر خود باید قریب به سه هزار صورت تازه رؤیت کرده باشند که در این صورت باید عنوان یک مرد و هزار زن را به یک مرد و سه هزار زن تبدیل کنیم! »[1]



[1] - ص 206 - هفت پادشاه - جلد اوّل - محمود طلوعی 1377

2 - آینه عیب نما, نگاهی به دوران قاجاریه,علی جلال پور, 1394, ص 129

دستگاه طرب فتح علی شاه

 

دستگاه طرب فتح‌علی‌شاه

در برنامه و تجمّلات حرمسرای خاقان ذرّه‌ای کمبود و نقصان مشاهده نمی‌شود و از چنان نظم و ترتیبی برخوردار بود که در هیچ کدام از ایالات و ادارات مملکت مشابه آن یافت نمی‌شد. به طور کلی می‌توان گفت که تمام درآمدهای مملکت نیز در جهت خدمت و تکمیل و رفاه حرمسرای پادشاه و عیّاشی شاهزاده‌های بی شمارش هزینه می‌گردید. در مورد گوشه‌ای از دستگاه طرب و مغنّیان دربار آن شاه فاتح، صاحب تاریخ عضدی می‌نویسد:«...استاد مینا که زن مصطفی‌ خان عمو و شاگرد مهراب ارمنی اصفهانی بود با استاد ‌زهره که زوجه‌ی جعفرقلی‌ خان عمو و شاگرد رستم یهودی شیرازی بود. هر دو زن در علم موسیقی بی‌نظیر بودند و مهراب و رستم، استادان آن‌ها از معاریف اهل فن و بر آقا محمّدرضا و رجبعلی‌خان و چالانچی[1]‌خان، مغنّیان آن عصر سمت استادی داشتند. زوجه‌ی حضرت خاقانی نبودند؛ ولی خاقان مغفور آن‌ها را به خانه‌ی خود آورده بود مقرّری و مواجب و همه‌ی اسباب تجمّل به جهت آن‌ها مقرّر بود و تمام بازیگرها که به حسب تعداد، البّته پنجاه بَل متجاوز بودند سپرده به این دو استاد؛ و در حقیقت دو دسته بودند که تمام اسباب طرب از تار و سه ‌تار و کمانچه و سنّتورزن و چینی‌زن و ضرب‌گیر و خواننده و رقّاصان دو قسمت بودند: نصف آن دسته‌ی استاد مینا و نصف دیگر دسته‌ی استاد ‌زهره خوانده می‌شدند. این دو دسته پیوسته با هم رقابت بودند و عداوت داشتند، به طوری که در میان حرمخانه ضرب‌المثل شده بودند اگر خصومتی در میان دو نفر می‌دیدند؛ می‌گفتند: مثل دسته‌ی استاد مینا و استاد ‌زهره منازعه می‌کنند. دسته‌ی استاد مینا سپرده به گل‌بخت ‌خانم و دسته‌ی استاد ‌زهره سپرده به کوچک‌ خانم بود. عمارت و مسکن و جیره و مواجب و نوکر و خواجه برای بازیگران حتّی اسب سواری و طویله و امیر آخور و جلودارشان از اهل حرمخانه خارج بود. کوچک‌ خانم و گل‌بخت‌ خانم در اداره‌ی خودشان همان تسلّط خازن‌الدّوله را نسبت به سایرین داشتند (گل‌بدن ‌باجی که از کنیزان مهد علیا بود؛ رتبه خازن‌الدّوله را داشت و از اختیارات و قدرت وسیعی برخوردار بود.) مبلغ کلّی در سال مواجب و مخارج بازیگرها و بازیگرخانه بود. هر وقت احضار می‌شدند احدی از سایر اهل حرمخانه نخواسته حقّ حضور نداشتند. اکثر اوقات باغ قرق می‌شد و بازیگران آن جا می‌رفتند یا در اطاق بزرگ طنابی این مجلس فراهم می‌آمد. تمام رقّاصه‌ها یک قبای اشرافی که هزار عدد باجاقلی[2] بر آن دوخته شده بود؛ داشتند. کمرها و عرق‌چین‌ها تمام جواهر با گلوبندهای خوب و گوشواره‌های ممتاز، لباس رقّاصان این بود. سایر اهل طرب و بازیگرخانه مثل سایر اهل حرم، جواهر بسیار خوب داشتند. در مجلس هم، دو سمت می‌نشستند. استاد ‌زهره و استاد مینا سر صف بودند. گل‌بخت ‌خانم و کوچک ‌خانم در حضور ایستاده بودند؛ نسبت به هر یک از بازیگران اگر التفاتی می‌شد به دست آن‌ها و توسّط آن‌ها بود. اگر عرضی داشتند آن‌ها عرض می‌کردند. در قصر قاجار اکثر اوقات بازیگرها سوار می‌شدند و سر سواری می‌زدند و می‌خواندند. رقّاصه‌ها اسب می‌تاختند؛ ولی مع‌هذا هر یک از دو دسته در یک خیابان حرکت می‌کردند. می‌گویند بازیگران هر وقت می‌خواستند از عمارت خودشان حرکت کنند، های ‌و هوی آن‌ها در عمارت مجاوره؛ بلکه در جایی که دو حیاط فاصله بود؛ قسمی ‌بلند می‌شد که قطع می‌کردند پادشاه بازیگرها را احضار کرده، معلوم است پنجاه نفر خانم که اقلاًّ پنجاه کنیز هم داشتند. یک ‌صد زن که همه کارشان در عیش باشد تا چه وجه قیل و قال خواهند داشت. خواجه‌هایی که برای خدمت آن‌ها معیّن شده بود؛ پیش رو می‌افتادند. کنیزها پشت سر می‌رفتند. غالباً چالمه‌هایی[3] که تُنگ‌های شراب و جام‌های طلا و نقره در آن بود؛ به دوش برمی‌داشتند. این وضع تا مدّتی خیلی آراسته و پیراسته بود. کم‌کم بعضی از آن‌ها که مادر شاهزاده شدند از حیاط بازیگرها بیرون می‌آمدند؛ بعضی را حضرت خاقان مطلقه کرده به امرای دربار تزویج فرمودند. اکثر از شوهران آن‌ها خیلی معتبر بودند مثل ذوالفقارخان، سردار عیسی‌خان و غیره در اواخر دولت آن وضع به آن ترتیب باقی نمانده بود.»[4]



[1] - چالانچی .(ترکی ، ص مرکب ) سازنده . نوازنده . ساززن .(لغت نامه دهخدا، ویراستار)

[2] - دوکات این سکه‌ی اولین بار در ونیز به نام طلای فلودیهای زرین ونیزی و یا دوکای اروپایی ضرب شد و از آنجا به سرتاسر قاره‌ی اروپا راه یافت. بطوری که بسیاری از کشورهای اروپای اقدام به ضرب دوکات کردند. این سکه درمیان مسکوکات طلای دول، به پاکی طلا معروف و ممتاز بود. همین مشخصه آنرا به مسکوکی قابل اطمینان برای تجارت بین‌المللی مبدل کرد.باجغلی (باجاقلی، باجاقلو، باجقلو، بجاقلی، باجقلو، باج اوغلی) نام ترکی سکه‌ی دوکات اروپایی است.(از ویکی‌پدیا، دانشنامه‌ی آزاد، ویراستار)

[3] - چالمه . [ مَ / م ِ](ترکی ، اِ) دلوگونه‌ای از چرم که در آن یخ ریزند و شیشه‌های شربت یا شیشه‌های شراب و دیگر مسکرات را در وی نهند تا سرد شود و خنک بماند. ظرفی دلو مانند که غالباً از چرم بلغار و گاه از چرم عادی سازند و مورد استعمالش آن است که ریزه‌های یخ در آن ریزند و شیشه‌های شربت یا مسکرات را درون وی گذارند تا سرد شوند. نوعی ظرف چرمی بزرگ بشکل دلو که در آن یخ کنند و شیشه‌هایی راکه محتوی انواع مشروبات هستند برای سرد شدن و سرد ماندن درون وی نهند. ظرفی چون دلوی بزرگ ، از چرم بلغار یا چرم عادی مخصوص نگاه داشتن یخ ، که شیشه‌های محتوی آشامیدنی‌های مختلف را برای سرد شدن و سرد ماندن درون آن گذارند. جا یخی . جای یخ . ظرف مخصوص نگه داشتن یخ . یخچال دستی . || قسمی عمامه که هندیان دارند. نوعی عمامه که بعضی از مردم هند بر سر نهند. (لغت نامه دهخدا، ویراستار)

[4] - ص 46 تا 49 - تاریخ عضدی، به کوشش دکتر عبدالحسین نوایی1376

5 - آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 127

یافتن ملکه دربار فتح علی شاه

یافتن ملکه‌ی دربار

انگلیسی‌ها پس از انعقاد (عهدنامه‌ی مجمل) و اخذ امتیازات خواهان آن بودند که از اجرای مواعید قبلی و تعهّداتی که نسبت به ایران داشتند طفره روند و به همین دلیل در اعزام و جای‌گزینی سفیر در ایران به آهستگی قدم بر‌می‌داشتند. هنگامی که دولت انگلستان تصمیم به اعزام سفیر جدید سرگور اوزلی گرفت وی شانزده ماه پس از ترک لندن و پس از گذراندن مشکلاتی که در طیّ سفر برای او به وجود آمده بود به حضور فتح‌علی‌شاه می‌رسد. او مأموریت داشت که با هدیه‌ی یک الماس 25 قیراطی از طرف پادشاه انگلستان، تکدّر خاطر پادشاه را برطرف کند. سفیر درخواست دیدار همسرش را به نمایندگی از ملکه‌ی انگلیس با ملکه‌ی ایران می‌کند. دربار پادشاه ایران برای یافتن ملکه‌ از بین 158 زن دچار مشکل می‌شوند. مرحوم سعید نفیسی در این باره می‌نویسد:

«همسر سرگور اوزلی نیز از دربار انگلستان مأمور شده بود که نماینده‌ی ملکه‌ی انگلیس در برابر ملکه‌ی ایران باشد، غافل از آن که فتح‌علی‌شاه 158 زن داشت که در تاریخ به اسم و رسم معروفند.... دشواری شگرفی پیش آمد و آن این بود که نمی‌دانستند کدام یک از این زنان را به عنوان ملکه‌ی ایران معرّفی کنند و هرچه کوشیدند زنی را که مسنّ‌تر از دیگران بود و زودتر از همه به عقد شاه درآمده بود این عنوان را بدهند، زنان دیگر و فرزندانشان رضایت نمی‌دادند.... سرانجام به زحمت بسیار زنان شاه را راضی کردند که یکی از همسران وی را که از او فرزندی نداشت و کمتر به او حسد می‌بردند به عنوان ملکه‌ی ‌ایران به همسر سفیر معرّفی کنند و وی به حضور آن ملکه‌ی مصنوعی بار یافت و عنبرچه‌ی الماس‌ نشان گران‌بهایی را که ارمغان ملکه‌ی‌ انگلستان برای ملکه‌ی ‌ایران بود به او داد. معروف است که زنان دیگر که در مجلس حاضر بودند. همین که آن هدیه قیمتی را دیدند هجوم آوردند و آن ارمغان را ربودند.»[1]

 



[1] - پاورقی ص 163 - هفت پادشاه - جلد اول - محمود طلوعی 1377

2 - آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 126

عروسی دختر خاقان

عروسی دختر خاقان

تجمّلات و ریخت و پاش‌های فتح‌علی‌شاه آن قدر زیاد و دارای ابعاد گسترده بوده است که دیگر حتی در تصّور نیز نمی‌گنجد که خاقان جای ابهامی باقی گذاشته و به فکرش نرسیده باشد. در این زمینه که استاد زمان بوده‌اند جای شکی نیست و در جهت تحکیم آن از هیچ اقدامی ‌فروگذاری نکرده است. یکی از این تجمّلات، عروسی دختران و پسران بی‌شمار اوست که به عنوان مثال به مطلبی از تاریخ عضدی استناد می‌گردد:

«عروسی معتبر دیگر که از این سمت کرج تا آن سمت رود ارس صدای مبارک بادش بلند بود عروسی شیرین‌ جهان ‌خانم، همشیره‌ی سیف‌الدّوله بود که در سن چهار سالگی حسین‌خان، سردار قاجار قزوینی او را برای مهدیقلی‌خان پسرش که در آن وقت هفت ساله بود نامزد می‌کند. این شاهزاده ‌خانم را از تهران تا ایروان با تجمّل و احترامی ‌بردند که نمی‌توان بیان کرد. بیست جفت کجاوه‌ی کنیزان و خدمه‌ی او بودند که روپوش کجاوه همگی ده یک گلابتون ‌دوزی بود و روپوش تخت روان مروارید دوز و سه عدد قُبّه‌ی مرصّع بر آن منصوب بود و قاطرهای تخت یراق طلا داشتند. سردار مزبور سوای کنیزان و غلامان و طلا و نقره‌ آلات و زر مسکوک، معادل سی هزار تومان املاک ایروان را جزء صداق عروس خود قرار داد که همان املاک بعد از مصالحه با روسیه مانند سایر ولایاتی که گرفتند، گرفته شد. چون‌که صد آید نود همراه اوست. سیف‌الملوک‌ میرزا پسر مرحوم ظلّ‌السّلطان را ولیعهدِ رضوان‌ مهد برای دست به دست دادن عروس و داماد از تبریز به ایروان فرستاد. چنین حکایت می‌کرد که پس از دست به دست دادن عروس و داماد سردار یک مشت جواهر بر سر عروس و پسر خودش شاباش کرد. چون شأن من نبود که از زمین چیزی بردارم دو دانه لعل و سه دانه زمرّد در میان کلاه و شال ترمه‌ی کمر من افتاده بود که در قزوین آن پنج قطعه جواهر را به چهارصد تومان فروختم. این روایت، مشت نشانه‌ی خروار و اندک گواه بسیار می‌تواند بود.

اولاد همین مهدی‌قلی ‌خان که دخترزادگان مرحوم خاقان هستند، دور نیست. اکنون غالب آن‌ها برای معاش یومیّه‌ی خود محتاج باشند. در این جشن تمام خوانین آن سوی ارس که خود را مالک همه چیز می‌دانستند دعوت شده بودند. حاکم گنجه و شکّی و شیروان و شیشه و بادکوبه و رودبار و طالش و سالیان و غیره و بسیاری از معتبرین و رؤسا در این ضیافت بودند. گویند حسین‌خان سردار وقتی گفته بوده است که از اجزا و اداره‌ی خودم و حکّام همسایه و دوستان و اقاربم در این عروسی معادل یک‌ صد هزار تومان به رسم مبارک‌ باد از شال و جواهر و نقدینه و غیره‌ آوردند و به ازای آن هر یک را به فراخورشان از جهیز و خلعت و انعام فروگذار نکردم. بعد از این عروسی مرحوم ولیعهد به ملاحظه‌ی احترام و مهربانی که به همشیره‌ی خود فرموده باشند با مختصری از حرم به ایروان تشریف بردند. در این تشریف‌فرمایی حسین‌خان سردار و حسن‌خان ساری ‌اصلان تشریفاتی به عمل آورده‌اند که از حوصله‌ی تحریر خارج است.»[1]



[1] - ص 82 و 83 - تاریخ عضدی - به کوشش دکتر عبدالحسین نوایی1376

2 - آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 125