پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

فتح علی شاه نیز چشم در می آورد

اثبات یادگیری بابا خان از خواجه

هنگامی که فتح‌علی‌شاه به تخت سلطنت نشست با آن که وی همواره فقط به امور اندرونی توجّه خاص مبذول می‌داشت در بعضی مواقع نیز با اعمال خود ثابت می‌کرد که عمل کور کردن و مردم‌ آزاری را از استاد خود خواجه‌ی قاجار به خوبی آموخته و فراموش نکرده است و ژنرال تره زل در خاطرات خود می‌نویسد: «...در ملاقاتی که با شاه به عمل آمد و از سواره‌ نظام نمایشی داده شد. یک عدّه از رؤسای قسمت‌های مختلف سوار با یک ‌دیگر بر سر جا و نزدیک‌تر نشستن به تختگاه فتح‌علی‌شاه نزاع کردند. شاه در تمام مدّت جلوس این مطلب را به روی خود نیاورد؛ ولی وقتی که گردان رفت به دست‌گیری یازده تن از این خوانین دستور داد و امر کرد. ایشان را بر زمین انداختند و با تیرهایی که یساولان حضور همراه دارند به پشت آن‌ها زدند .بعد از هر کدام امر داد یک چشم بکنند و فقط یکی را از هر دو چشم عاری کردند و ترتیب در آوردن چشم، پیش ایرانی‌ها به این شکل است که با نوک چاقوی منحنی که هر ایرانی یکی از آن‌ها را به کمر خود می‌آویزد گوشه‌ی حلقه‌ی چشم را سوراخ می‌کنند. بعد به یک حرکت، چشم را از کاسه بیرون می‌آورند و مهارت ایشان به عینه مثل مهارتی است که مردم بعضی از ولایات ما در بیرون آوردن حلزون پخته از غلاف آن دارند.»[1]

 



[1] - ص 368 - سرنوشت انسان در تاریخ ایران - فؤاد فاروقی

2 - آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 112

روزی از زندگی فتح علی شاه

روزی از زندگی فتح‌علی‌شاه

«صبح که خاقان از بستر بیرون می‌آمد حاجی میرزا ‌صمدالله را که در علم تعبیر خواب بی‌نظیر بود احضار می‌فرمودند و مشار‌الیه خواب‌های حضرت خاقان را تعبیر می‌کرد، سپس فتایی‌ خانم و مروارید خانم و غنچه ‌دهن ‌خانم، گلاب و نبات و قهوه و دارچین و قلیان می‌آوردند. بعد از صرف گلاب و نبات نوبت سلطان حقّی می‌رسید. سلطان‌حقّی، وجهی بود که خاقان مرحوم هر وقت با یکی از محرم‌ها مضاجعت می‌فرمودند برای زوجات و بنات و بنین سلطنت می‌فرستادند و هرگاه از پیراهن خاقان کک و شپشی گرفته می‌شد؛ می‌فرمودند فلان کنیز قهوه ‌خانه ببرد به فلان شاهزاده بدهد و فلان مبلغ را بگیرد و آن شاهزادگان آن کک یا شپش را می‌کشتند که چرا به بدن مبارک اذیّت وارد آورده بود!

بعد موقع ناهار می‌شد. خانم‌کوچک، دختر تقی‌ خان و نبیره‌ی کریم‌ خان وکیل نظارت خانه‌ی اندرونی خاقان مرحوم را داشت در حضور خانم‌ کوچک شام و ناهار کشیده می‌شد و سایر خانم‌ها دست به سینه برابرش می‌ایستادند. آن وقت آلاکوز خانم قراباغی با غنچه‌ دهن ‌باجی شب، یک نفر و روز یک نفر بعد از چیدن سفره می‌آمدند و سَری فرود می‌آوردند تا معلوم شود که شام یا ناهار حاضر است. یکی از آن‌ها به حضور شاه می‌آمد و دیگری به حضور شاهزادگان می‌رفت. وضع نشستن در سر سفره‌ی خاقان این بود که در سه سمت سفره، شاهزادگان می‌نشستند. یک طرف طول و دو طرف عرض جای آن‌ها بود. علی ‌شاه ظلّ‌السّلطان، روبه‌روی حضرت خاقان می‌نشست. سایرین به ترتیب سن خود در طرفین ظلّ‌السّلطان می‌نشستند. بعد از ناهار و شام موقع قمار بود، جز شب جمعه که تمام شاهزادگان در حضور خاقان می‌نشستند و ظلّ‌السّلطان دعای کمیل بلند می‌خواند و همگی بلند با او می‌خواندند. به هر کنیزی تقریباً از انعام‌های قمار سالی 15 هزار تومان؛ بلکه متجاوز می‌رسید و گاهی اوقات حضرت خاقان با بچّه‌های هفت هشت ساله‌ی خود، قاپ بازی می‌کردند و هنگامی که شب می‌شد استاد مینا و استاد زهره که هر دو در علم موسیقی بی‌نظیر بودند و تمام بازیگران دیگر که به حسب تعداد آن‌ها پنجاه یا بیشتر بود سپرده به این دو استاد بودند که شامل سنّتور زن و چینی‌ زن و ضرب‌گیر و خواننده و رقّاص و اسباب طرب از تار و سه ‌تار و غیره بودند که تمام آن‌ها دارای مواجب و نوکر و خواجه و خدمه‌ی خاص و ... بودند که در سال کلّی مواجب و مخارج آن‌ها بود.

پس از عیش و نوش موقع خواب می‌رسید و حضرت خاقان وارد رختخواب می‌شدند و گستردن رختخواب و لوازم راحت خاقان بر عهده‌ی بیگم‌ جان ‌خانم قزوینی بود که سه پسر ازخاقان داشت. هر شب شش نفر زن از زنان حرم در سر خدمت کشیک به نوبت می‌آمدند. دو نفر در طرفین شاه قرار می‌گرفتند و هر دو نفر هم به نوبت پای شاه را می‌مالیدند یک نفر نَقل و قصه می‌گفت یک نفر هم برای خدمت بیرون رفتن و انجام‌ دادن فرمایشات در همان اتاق به سر می‌برد. هیژده نفر از خانم‌های حرم در سه دسته این طور کشیک می‌دادند و سه نفر سرکشیک داشتند. در میان آن‌ها یک نفر زن جُهود به اسم مریم ‌خانم و یک زن ارمنی به نام گل‌ پیرهن ‌خانم بود که خویشاوندان اوّلی با انگلیسی‌ها و دومی ‌با روس‌ها مربوط بودند!»[1]

 



[1] - خلاصه‌ی صص 4 تا 8 - پشت پرده - احمد خان‌ملک‌ ساسانی 1372

2 - آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 111

سرنوشت شوم صادق خان شقاقی

سرنوشت شوم صادق‌خان شقاقی

فتح‌علی‌شاه پس از استقرار بر تخت پادشاهی مخالفان و مزاحمان احتمالی خود را از سدّ راه برداشت. یکی از برادران خود را از چشم نابینا و دیگری را هم پس از ترفند به همین سرنوشت دچار ساخت. از جمله اقدامات دیگر پادشاه اجرای وصیّت نامه‌ی آقا محمّد خان بود؛ زیرا یکی از برادران آقامحمّدخان که از مجازات مرگ نجات یافته بود و خواجه‌ی قاجار او را چون دختر محمّدحسن‌ خان می‌دانست و به ولیعهدش سفارش کرده بود که پس از رسیدن به سلطنت برای آسایش خود او را از بین ببرد تا علاوه بر رسیدن به هدف خود زهر چشمی‌ هم برای دیگران باشد. او نیز پس از آن که علیقلی خان را به تهران آوردند خطاب به او گفت: که شاه شهید در مورد تو درست پیش‌ بینی کرده بود و اینک تو را از نعمت بینایی محروم می‌سازم و چنین کرد. سپس او را به بار فروش فرستادند تا در آن جا درگذشت. و امّا سرنوشت صادق‌خان شقاقی که یکی از مخالفان و مدّعیان سلطنت بود پس از چندین مرحله‌ی نبرد سرانجام او را شکست داد و پس از اسارت با وی به نقل از رابرت گرانت واتسن بدین گونه رفتار کردند:

«فتح‌علی‌شاه بعد از مراجعت به تهران دستور داد صادق‌ خان ر ا در اطاقی محبوس ساختند و درب ورودی آن را با آجر مسدود کردند تا از گرسنگی و تشنگی جان سپارد. اطاقی که در آن این حکم به موقع اجرا گذاشته شد فعلاً گوشه‌ای از باغی است در تهران که یکی از منشی‌های سفارت انگلیس در آن منزل دارد. مستخدم پیری که شصت سال عمرش را در این منازل گذرانده، می‌گفت: صادق‌ خان را در اطاق گذارده و مدخل اطاق را با دیوار آجری مسدود کردند. پنج روز بعد که دیوار را شکافتند؛ مشاهده شد از شدّت مشقّت ساروج دیوار و کف اتاق را با پنجه کنده است. شاه این رویّه‌ی ظالمانه را اتّخاذ کرد چون قسم یاد کرده بود که خون صادق‌ خان را نریزد.»[1]

 



[1] - ص 117 جلد اول - هفت پادشاه - محمود طلوعی - 1377

2 - آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 110

لقب جهانسوز

لقب جهان‌سوز

«فتح‌علی‌شاه برادری به نام حسین‌قلی‌خان که هم ‌نام پدرش بود داشت و علّت هم‌ نام بودن این بود که چون پدرش کشته شد فرزندی که از زنش به دنیا آمد نام او را حسین‌قلی‌خان نهادند که به حسین‌قلی‌خان دوم مشهور شد و لقب جهان ‌سوز منتسب به حسین‌قلی‌خان اوّل می‌باشد و امّا علّت وجه تسمیه‌ی جهان ‌سوز این بوده که حسین‌قلی‌خان که برای دیدار آقامحمّدخان به شیراز رفته بود در بازگشت کریم‌خان حکمرانی دامغان را به او داد و چون بدان جا رسید داعیه‌ی اجدادیش در او پیدا شد و نخست در صدد بر‌آمد که دشمنان خانوادگی را از میان بر دارد و با لشکری به استرآباد تاخت و گروهی از سران یوخاری‌باش را کشت و در این واقعه بی‌رحمی ‌و خون‌ریزی بسیار کرد و به همین جهت بود که او را جهان‌ سوز لقب دادند.»[1]

 



[1] - ص 40 - جلد اول - تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره‌ی قاجاریه - سعید نفیسی

2 - آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 109

اصول سربازگیری در زمان فتح علی شاه

اصول سربازگیری زمان فتحعلی شاه

«اصول سربازگیری همان بود که در زمان صفویه بر قرار کرده بودند و آقامحمّدخان آن را توسعه داده بود. صورت‌هایی تهیّه کرده بودند که به آن بُنچه می‌گفتند و در درجه‌ی اوّل آن طوایف چادرنشین ایران از هر نژاد که بودند عدّه‌ای سوار و پیاده به فراخور جمعیت آن طایفه به خرج خود برای شرکت در جنگ‌ها آماده می‌کردند و تهیّه‌ی اسلحه و اسب به عهده‌ی ایشان بود و در درجه‌ی دوم برزگران و کشاورزان برخی از نواحی پرجمعیت‌تر عدّه‌ای از جوانان خود را در برابر ماهیانه‌ی بسیار ناچیزی که به آن جیره می‌گفتند و شش ماه پیش به آن‌ها می‌پرداختند. برای شرکت درکار‌های نظامی‌می‌گماشتند و فرمانده‌ی ایشان نیز اغلب از مردم همان ناحیه بود.

در موقع جنگ ظاهراً بر ماهیانه‌ی ایشان می‌افزودند ولی در حقیقت فشار بر مردم غیر نظامی ‌وارد می‌آمد، زیراکه به هر ناحیه که می‌رسیدند علوفه‌ای را که برای چهارپایان خود لازم داشتند و به آن علیق می‌گفتند از مردم آبادی‌های سر راه به زور می‌گرفتند و زراعت آن‌ها را می‌چریدند و خوراک خود را نیز به همین وسیله به دست می‌آوردند. به همین جهت در سراسر دوره‌ی فتح‌علی‌شاه نواحی حاصلخیز ایران که در سر راه لشکرکشی به افغانستان و آسیای مرکزی بود گرفتار تاراج و غارت و تعدّی و اجحاف دایمی‌ بودند.»[1]

 



[1] - ص 58 - خواندنی‌های تاریخی - جلد اوّل - انتشارات دیبا - محمود مهرداد

2 - آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 109