عباسه دختر مهدی خلیفه عباسی و خواهر هارونالرشید است. گویند که وی از فضل و ادب برخوردار بود و برادرش علاقه وافری به او داشت. آن چه که او را در تاریخ مشهور ساخته است بیشتر در ارتباط با براندازی خاندان برمکیان توسط هارونالرشید میباشد. عباسیان همان گونه که با کمک نظامی ایرانیان به قدرت رسیدند در ادارهی حکومت و تشکیلات دیوانسالاری نیز نیازمند اندیشمندان ایرانی شدند. برمکیان از اولین خاندانهای ادیب ایرانی بودند که در دربار عباسیان نفوذ کرده و با کسب قدرت فراوان نقش آنان را در رهایی از تسلط اعراب نباید نادیده گرفت. تبارِ این خاندان به گردانندگان معبد نوبهار در بلخ میرسید. پایه گذاری قدرت برمکیان به دست خالد انجام گرفت، زیرا در زمان شروع قیام عباسیان به صفوف ابومسلم پیوست و سپس مراحل ترقی را پیمود. نام آورترین خاندان برمکی، خالد و فرزندش یحیی بودند و در زمان آنها نهضت ترجمه به زبان عربی از منابع ایرانی و یونانی صورت گرفت و روایت است که خالد در زمان منصور مانع تخریب ایوان کسری گردید. قدرت و فرمانروایی این خاندان در نواحی بسیاری از خراسان تا آذربایجان گسترده بود به طوری که در زمان هارونالرشید میتوان گفت که تمام اداره کشور در دست آنان قرار داشت و خلیفه به یک مقام تشریفاتی تبدیل شده بود. در هفده سال نخست خلافت هارون تقریباً تمام امور در دست یحیی و فرزندان و خویشان او قرار داشت. در وصف ثروت برمکیان ذکر شده است که تنها در یک مورد بیست هزار درهم را خرج ساخت کاخی کردند. با توجه به این موارد بازهم هارونالرشید اعتماد زیادی به برامکه داشت و تربیت فرزندان خود مأمون و امین را به جعفر و فضل سپرد.
درباره تصمیم هارونالرشید نسبت به نابودی خاندان برامکه به علل متعدد میتوان اشاره کرد. اغلب مورخان به استناد تاریخ بلعمی وقوع آن را در ارتباط با روابط جعفر و عباسه میدانند، در صورتی که این بهانهای بیش نمیتواند باشد و ریشهی اصلی را در قدرت بی انتهای برمکیان و تحقیر خلیفه و در نهایت جلوگیری از نمایش قدرت و نفوذ عنصر ایرانی و عدم تحمل دستگاه خلافت عباسی باید جستجو کرد. بعد از اقدام هارونالرشید در قتل عام برمکیان ضعف و فساد دولت عباسیان را فرا گرفت و حتی مأمون نیز نتوانست به نوعی آن را جبران کند. داستان روابط عباسه و جعفر به هیچ وجه با دلایل عقلی قابل درک نیست. آیا امکان دارد پادشاهی چون هارون بدون توجه به روابط و فطرت انسانها مجالس بزم و همنشینی آنها را نا آگاهانه فراهم سازد؟ چگونه است که هارونی به کوچکترین جزئیات توجه دارد و مشکل شرعی همنشینی هر دو را در مجالس بر طرف میکند، در پایان شرط میگذارد که همبستری صورت نگیرد؟ آیا قابل قبول است که در طی سالها متوجه حامله بودن عباسه نباشد و تنها سخن یک کنیز را ملاک رفتار خود قرار دهد؟ آیا هارون از گذشتهی خواهر خود که قبلاً چندین شوهر داشته و هر یک در زمان او فوت کرده بودند خبر نداشته است؟ گویند عباسه همواره با مرگ شوهران روبرو بوده است و نخست به ازدواج محمد بن سلیمان عباسی درآمد و بعد از درگذشت وی با ابراهیم بن صالح عباسی و بعد با محمد بن علی عباسی ازدواج کرده است و حال ازدواج و فرزند داشتن با جعفر برمکی مشکل آفرین شده است؟
داستانسرایی بین عباسه و جعفر برمکی با سلایق گوناگون و در توصیفی کوتاه چنین بیان شده است. شدت محبت هارونالرشید نسبت به جعفر به اندازهای بود که هرگز تاب جدایی او را نداشت و همچنین خواهرش عباسه دختر مهدی را خیلی دوست میداشت و عزیزترین زنان پیش او بود و بر دوری او تاب و تحمل نمیآورد. روزی هارون به جعفر گفت: شادی من به منتها درجه نمیرسد مگر با تو و عباسه. من او را به تو تزویج میکنم تا اجتماع شما جایز و مشروع گردد ولیکن مشروط بر این که فقط در حضور من باشد و با این شرط عباسه را به عقد جعفر درآورد. جعفر برمکی طبق قرارداد میبایست تنها در حضور هارون با عباسه دیدار کند. از آن جا که جعفر جوانی زیبا و دوست داشتنی بود در اندک زمانی عباسه شیفتهی او شده و طالب وصال وی گشت و خواست در خلوت با وی بنشیند و به آرزوی خود برسد. عباسه تصمیم گرفت که برای نیل به اهداف خویش علاج و چارهای بیندیشد و از این رو از طریق مختلف و راههای گوناگون وارد شده و حیلههای نیک و نقشههای لطیف به کار برد ولی از کوشش و جدیّت خود سودی نبرد و به کام دل نرسید. عباسه نامهای به جعفر نوشت ولی جعفر با خشونت و تندی ادعای او را رد کرد. سرانجام عباسه متوسل به عتابه مادر جعفر شد در صورتی که او نیز بینا و دور اندیش بود پاسخی مناسب نداد. عباسه با سخنان محبت آمیز و ارسال اموال فراوان سرانجام محبت عتابه را به خود جلب کرد و دل وی را ربود. پس از آن عتابه روزی به او گفت که از هر راهی که ممکن باشد هر دو را در یک جا جمع کند. عتابه برای پسرش کنیزی را با اوصاف فراوان در نظر گرفته بود و هر روز اشتیاق قلبی جعفر را برای دیدار کنیز بیشتر میساخت. هنگامی که مادرش دانست که دیگر جعفر ناتوان و پیمانهی صبرش لبریز شده به پسرش گفت: من آن کنیز را در فلان شب برای ملاقات تو حاضر و آماده خواهم کرد. آن گاه عباسه را از موضوع با خبر ساخت و چون شب وعده فرار رسید عباسه خود را به هفت قلم آرایش کرد و به منزل عتابه آمد و برای ملاقات با جعفر آماده شد. جعفر در آن شب از نزد هارون بسیار نوشیده بود و از مادرش پرسید کنیز کجاست؟ گفت هم اکنون میآید. آن وقت عباسه را که انتظار میکشید با زینت هرچه تمامتر بر جوان مست وارد کردند که نه بر رخسار و چهره عباسه آشنایی داشت و نه از خلقتش واقف بود. جعفر مست و اسیر شهوت او را نشناخت و با او هم بستر شد و امری که مقتضای طبیعت بشریت است میان آنان به وقوع پیوست. هنگامی که جعفر به کام دل رسید عباسه به او گفت: نیرنگ دختران پادشاهان را چگونه دیدی؟ جعفر گفت: کدام دختران شهریاران را قصد و آهنگ کردهای و جعفر گمان میکرد او بعضی از دختران پادشاهان روم باشد. عباسه گفت: من عباسه دختر مهدی هستم. جعفر وقتی که این سخن را شنید تکان خورد و حالت مستی از او زائل شد و نزد مادرش رفت و به او گفت: به راستی که مرا به بهاء ناچیزی فروختی و بر مرکب تند و سرکش سوار نمودی. بنگر حال من در آینده چگونه خواهد شد و سرانجام این امر شدید خواهد رسید. عباسه از جعفر باردار شد و پس از پایان مدت حمل پسری زیبا زائید و خادمی با دایه برای او قرار داد و آن کودک را به آنان سپرد و چون ترسید که هارون از جریان با خبر شود آن فرزند را با خدمتکار و دایه به مکه فرستاد تا در حرم به تربیت او قیام نمایند.
شاید این داستان عاشقانه برای اولین فرزند و حتی برای دومین فرزند نیز قابل تکرار باشد و آیا امکان دارد که هارون چشم و گوش بسته فقط شاهد ماجرا میباشد؟! عباسه به هنگام ازدواج با جعفر 40 ساله و گویا فرزندان این ماجرا به نام حسن و حسین در زمان دستور هارون ده و هشت بودهاند. در هر صورت پایان این داستان غم انگیز و دردناک است و جعفر و خاندان برمکیان با عباسه و فرزندان وی توسط هارون قتل عام میشوند. دکتر جهانبخش ثواقب در این باره مینویسد: «عباسه خواهر هارونالرشید و دختر مهدی عباسی که بنا به قولی رابطهی او با جعفر برمکی یکی از دلایل بر افتادن برمکیان به دست هارون خلیفه عباسی است. در روایت طبری آمده است که هارون دیدار جعفر و خواهر خویش عباسه را در حضور خود نمیتوانست تحمل کند. اما چون در مجالس میخوارگی وی، آن دو حضور مییافتند برای این که خلاف شریعت نباشد بین آنها خطبهی عقد جاری نمود، اما به جعفر دستور داده بود که با عباسه همبستر نشود و این ازدواج فقط برای حضورشان در کنار هم در مجلس وی باشد. هارون بدین شرط عباسه را زن جعفر کرد و چون به میخوارگی مینشست آنها را در مجلس خویش حاضر میکرد. آن گاه از مجلس خویش برمیخاست و آنها را به خلوت مینهاد که از شراب مست میشدند و هر دو جوان بودند. جعفر به عباسه میپرداخت و با وی همخوابه میشد. عاقبت عباسه از او بار گرفت و پسری زاد اما از این که رشید قضیه را بداند بر جان خویش بیمناک شد و مولود را با چند پرستار از ممالیک خویش به مکه فرستاد و کار همچنان از هارون پوشیده بود تا میان عباسه و یکی از کنیزکان وی اختلاف افتاد. کنیز، کار وی و مولود را به رشید رسانید و مکان وی را خبر داد که با چه کسانی از کنیزکان عباسه است و زیورهایی که مادرش همراه وی کرد، چیست. وقتی هارون در آن سال به حج رفت یکی را به جایی فرستاد که کنیزک بدو خبر داده بود که کودک آنجاست و سرانجام بر وی قضیه آشکار شد. از این رو در بازگشت از سفر حج دستور کشتن جعفر و نابودی برمکیان داد. بدین ترتیب این وصلت مشروط موجب نابودی خاندان برامکه گردید. همخوابگی جعفر و عباسه به صورت دیگر نیز روایت شده است که میرخواند روایت مشروحی از آن ذکر کرده است.»[1]
[1] - زنان فرمانروا، تألیف دکتر جهانبخش ثواقب، انتشارات نوید شیراز، 1386، ص 318
2 - نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلالپور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 177
خلفای عباسی پس از آن که بر تخت پادشاهی خلافت نشستند رفتار و عملکردشان همانند پادشاهان بود و تنها از اسلام بهره میبردند. اگر در یک برداشت و انتظارات سیاسی اجتماعی از خلفای عباسی با یدک کشیدن قداست مذهبی به آنان نگریسته شود شاید به نتایج بهتر و دقیقتری دست یابیم. زمانی که اعراب مسلمان قدرت یافتند به دلیل آن که از سیستم اداری و مالی تجربهای نداشتند متوسل به استفاده و اندوخته کشورهایی چون ایران شدند. بنابراین تشکیلات اداری و درباری عباسیان را باید احیاء سیستم ساسانی تلقی کرد. عباسیان برای اجرای اهداف خود از خاندان ایرانی کمک گرفتند و از اولین ایرانیانی که در خاندان خلفای عباسی رخنه کردند خاندان برمکیان بودند. سردستهی آنان خالد برمکی و سپس فرزندان و نوادگان او بودند. آنان به چنان مرتبهای رسیدند که برخی دولت عباسیان را دولت و ظهور برامکه نیز خواندهاند. سرانجام این خاندان غم انگیز بود و به دلیل همدستی با زنان دربار و عوامل دیگر چراغ آنها به یکباره خاموش گردید. «خلفای عباسی اگرچه خود را از منسوبین نزدیک پیامبر میشمردند و وعدهی استقرار یک حکومت اسلامی را بر پایهی اصول حکومتی پیامبر و خلفایش میدادند، نه تنها خود مجری این امور نشدند، بلکه در فسق و فجور گوی سبقت را از امویان ربودند. چنان که امین خلیفه عباسی برای اولین بار در تاریخ اسلام غلامان و خواجگان زیادی دور خود جمع کرد و با آنها سرگرم بود و این چنین بود که غلامان به دربار راه یافتند و نفوذ زیادی در سپاه و دربار خلفا کسب کردند و به مرور زمان خلفا را آلت دست خود نمودند. زنان خاندان خلافت نیز در این دوره قدرت و به تبع آن ثروت زیادی به دست آوردند. جرجی زیدان درآمد سالیانهی املاک خیزران مادر هارونالرشید را مبلغی بالغ بر 160 میلیون درهم میداند که معادل نصف عایدات قلمرو عباسیان محسوب میشد، ولی میتواند نشان دهنده میزان اقتدار و استیلای این زن بر امور حکومتی باشد. جرجی زیدان علت قدرت گیری مادران و زنان خلفا را همدستی آنان با بزرگان مملکت و فرماندهان سپاه در تقسیم اموال دولتی ذکر کرده است.»[1]
در این دوران به خاطر توسعهی امپراتوری اسلامی و تسلط بر خزاین و راههای بازرگانی به ثروتی دست یافتند که وجه اشتراک زیاد با ساسانیان داشتند. دربار و حرمسرای خلفا و اشراف و بزرگان مملو از زنان عقدی و کنیز گردید و به طور حتم به مرکزی برای انواع دسیسهها و رقابت زنان تبدیل شد. این نمودار بر کل دوران خلفای عباسی حاکم بوده است و به عنوان مثال هنگامی که آخرین خلیفه به نام المستعصم بالله توسط هلاکوخان مغول اسیر شد هفتصد زن و هزار و سیصد خادم از حرمسرای او بیرون آوردند. نکتهی جالب آن است که خلیفه از تعداد زنان خود اطلاع نداشت. در هر صورت در جمع زنان دربار عباسی افرادی بودهاند که در نقشهای مثبت یا منفی ظاهر شدهاند که مشهورترین آنها عبارتند از:
«خیزران زوجه مهدی خلیفهی عباسی در گرداندن امور ملک و زیر نفوذ قرار دادن خلیفه اقتداری تمام داشت. وی با سیاست خاصی مردم را مطیع و فرمانبردار خود ساخته بود و امرا و علما و شعرا به دربارش حاضر میشدند. این زن در اثر بزرگواری و صفات نیکی که داشت مردم او را تا حد پرستش احترام میکردند.
زبیده همسر ایرانی هارونالرشید به نوبه زنی خردمند و سیاس و کاردان بود. ایرانیان تحت نفوذ و شخصیت او، مأمون را مورد محبت و حمایت خود قرار دادند و سرانجام به خاطر او با امین که به طریق اولی جانشین پدر بود جنگ کرد و او را مغلوب ساختند و مأمون را به خلافت نشاندند.
بوران دختر حسن بن سهل، زوجهی مأمون، بزرگی و عالی منشی را با خرد و فراست در خود جمع ساخته بود. این زن در مأمون و رجال خلفای عباسی نفوذ فوقالعادهای داشت و آنها را در بد و نیک امور راهنمایی میکرد. بوران در بغداد مدارس متعدد و چندین بیمارستان زنانه بنا کرد و موقوفاتی نیز برای آنها تعیین کرد.
قطرالندی زوجهی معتضد خلیفه عباسی، زنی بود بسیار دانا و سیّاس که ضمناً در علم فقه زبردست بود و طلاب علم در محضرش آمده و کسب فیض میکردند. این زن نیز در پیش بردن امور خلافت عالم اسلام و رتق و فتق مهام دولت صاحب نفوذ و عامل مستقیمی بود.»[2]
از آن جا که پس از فوت پیامبر اسلام و در زمان خلفای راشدین ایران مورد تهاجم اعراب قرار گرفت و در نهایت منجر به تأسیس خلفای اموی و عباسی شد به شرح کوتاهی از این دوران اشاره میگردد. در باره کاربرد و حدود این واژه بین اهل سنت و شیعه اختلاف وجود دارد. در ورای این عقاید فرمانروایی خلفای راشدین (خلافت هدایت شده) نخستین حکومت اسلامی بعد از فوت پیامبر اکرم (ص) میباشد که از 11 هجری تا سال 40 هجری قمری ادامه یافت. شبه جزیره عربستان که دین اسلام از آن سرزمین برخاست در جنوب غربی آسیا واقع شده است. تحولات اجتماعی و سیاسی این منطقه بیشتر تحت تأثیر آب و هوای گرم و خشک آن قرار داشته و تنها در سواحل جنوبی و جنوب غربی آن از امکانات بهتر زندگی برخوردار بوده است. تحت آن شرایط طبیعی بود که این سرزمین وسیع هیچ گاه مورد توجه امپراتوریهای روم و ایران قرار نگرفته است. شهر مکه به سبب وجود خانهی کعبه و همچنین قرار داشتن در تقاطع راههای تجاری از اهمیت زیاد برخوردار بود. قبایل عرب پیش از اسلام انواع ستارگان و سایر مظاهر طبیعت را میپرستیدند و برای هر کدام بسته به ذوق و هنر خود بتهایی از چوب یا سنگ میساختند و در کعبه میگذاشتند و مقام و احترام هر بت وابسته به تعداد پرستش کنندگان آن بود. بعد از مرگ قصی بن کلاب که پرده داری خانهی کعبه را به عهده داشت نوبت به عبدالمطلب رسید. او ده پسر داشت که یکی از آنها عبدالله پدر حضرت محمد (ص) و دیگری ابوطالب پدر حضرت علی (ع) بودند. عبدالله پس از آن که با آمنه دختر وهب ازدواج کرد صاحب فرزندی شد که او را محمد نامیدند. تولد محمد به سال 571 میلادی و مصادف با دوران سلطنت خسرو اول انوشیروان ساسانی بود. حضرت محمد در سال 610 میلادی در چهل سالگی از طرف خداوند به رسالت مبعوث گردید و این واقعه برابر با زمان سلطنت خسرو پرویز شاهنشاه ایرانی و هراکلیوس امپراتور روم بود. او در مدت سه سال به طور نهانی و سپس آشکار مردم را به دین اسلام دعوت کرد. پس از آن که تعداد مسلمانان زیاد شد حضرت محمد به توسعهی اسلام در بین اقوام و طوایف عرب اقدام کرد که منجر به 75 جنگ با کافران شد.
در سال دهم هجرت حضرت محمد با گروه انبوهی از مسلمانان و صحابه و یاران خود برای حج به مکه رفت و این آخرین سفر حج پیامبر بود و به این سبب به حجةالوداع معروف گردید. بنا بر اعتقاد شیعیان در محل غدیر خم حضرت علی علیهالسلام را به جانشینی خود انتخاب کرد، ولی بعد از آن که در روز 28 صفر سال یازدهم هجری بدرود حیات گفت بر سر جانشینی او و رهبری مسلمانان اختلاف افتاد. سرانجام شرکت کنندگان شورای سقیفه بنی ساعده توسط «عمر» با ابوبکر صدیق که پدر عایشه و آخرین همسر حضرت محمد بود بیعت کردند. خلافت ابوبکر از سال 11 تا 13 هجری به مدت دو سال و سه ماه و ده روز طول کشید. ابوبکر قبل از مرگ به طور صریح عمربن الخطاب را به جانشینی انتخاب کرده بود. اولین اقدام عمر توسعهی متصرفات اسلام در خارج از شبه جزیره عربستان بود. فتح ایران به جز نواحی مازندران و گیلان در زمان او صورت گرفت و علاوه بر ایران قسمت عمده متصرفات آسیایی روم نیز به چنگ اعراب افتاد. عمر برای آن که سرزمینهای متصرفی روم دچار اغتشاش نشوند یکی از مردان لایق خود را به حکومت شام فرستاد و او معاویه پسر ابوسفیان بود که مدت حکومتش چهل سال به طول انجامید و منشاء حوادث سیاسی و نظامی مهمی شد که تأسیس خلافت امویان از آن جمله است. عمر اولین خلیفه مسلمانان بود که لقب امیرالمؤمنین داشت. در زمان وی علاوه بر فتوحات نظامی، اصلاحاتی نیز در زمینه اداری انجام گرفت و از آن جمله تعیین روز و سال هجرت پیامبر از مکه به مدینه به عنوان مبداء تاریخ انتخاب شد. عمر در سال 23 هجری توسط جوانی ایرانی به نام فیروز به ضرب خنجر ترور شد و مدت خلافت او 10 سال و 6 ماه و 5 روز به طول انجامید. در ایامی که عمر از زخم خنجر در بستر بود مسأله جانشینی خود را مطرح کرد و پنج تن از صحابه را تعیین کرد تا مسلمین یکی از آنان را به خلافت برگزینند و این پنج تن عبارت بودند از علی (ع)، عثمان، طلحه، زبیر و سعد وقاص و نیز خود این پنج تن را به اضافهی عبدالرحمان عوف و پسرش عبدالله که از حق خلافت ممنوع شده بود مأمور ساخت تا درباره تعیین خلیفه با هم مشورت کنند. عمر مایل بود که عثمان به خلافت برسد و روی این اصل توصیه کرده بود که اگر در تعیین جانشین اختلافی ایجاد شد آن کسی را انتخاب کنید که عبدالله با او موافق است و امر تعیین جانشین را بیش از سه روز به تأخیر نیندازید. طبق پیش بینی عمر میان اعضا مشورتی تعیین خلیفه اختلافی ایجاد شد. به توصیه عبدالله، عثمان بن عفان که داماد حضرت رسول بود به عنوان جانشین انتخاب شد و حضرت علی نیز بنا به توصیه پیامبر که تا میتوانید مانع بروز برادرکشی میان مسلمانان شوید مانند سایر مسلمانان با عثمان بیعت کرد و به این ترتیب عثمان که از خاندان بنی امیه بود به خلافت رسید. در عهد عثمان قسمت دیگری از ایران یعنی خراسان و بعضی نقاط مازندران به تصرف مسلمانان درآمد و یزدگرد سوم نیز در همین دوران به قتل رسید. بنا بر روایات کتب تاریخ طبری، فتوحالبلدان و فارسنامه تصرف و غلبه بر شورشهای مردم ایران در تا پایان دوران خلفای راشدین ادامه داشته و به شدیدترین وجه سرکوب شده است. از آن جا که عثمان بن عفان ملقب به ذوالنّورین مردی ضعیفالنفس بود و شجاعت خلفای دیگر را نداشت و از همه مهمتر مناصب و مشاغل بزرگ اسلامی را به اقوام و خویشان خود که از بنی امیه بودند، سپرد و به تقویت معاویه در شام اقدام کرد باعث تشدید اعتراضات و شورشها گردید. سرانجام این مخالفتها به نتیجه رسید و شورشیان به تحریک عایشه به مدینه ریختند و در روز 17 ذیحجه برابر با 35 هجری او را به قتل رساندند.
پس از آن که عثمان بعد از 12 سال خلافت کشته شد، مسلمانان حضرت علی علیهالسلام را به خلافت انتخاب کردند. به خلافت رسیدن فردی از طایفهی بنی هاشم سبب شورشهای زیاد بر علیه او شد. از اولین اقدامات وی این بود که معاویه را از حکومت شام برکنار کرده بود. معاویه دستور خلیفه را اجرا نکرد و به دستیاری بعضی از قاتلین عثمان و مخصوصاً با حمایت ضمنی عایشه به بهانهی این که علی با همکاری مردم مصر و کمک محمد بن ابوبکر عثمان را کشته است به وی اعلان جنگ داد. علی (ع) بعد از پیروزی در جنگ جمل از معاویه نیز بیعت خواست ولی او نپذیرفت و در جنگ صفین به فرماندهی عمروبن عاص به مقابله برخاست. این جنگ طبق پیش بینی عمرو عاص مفید واقع نشد و در میان لشکر علی که در آستانه پیروزی بود اختلاف به وجود آورد. آن اختلافات سیاسی و صحنه سازی شده باعث تفرقه در سپاه علی (ع) گردید و در تاریخ اسلام ادامه یافت و موجب جنگهای دیگر شد. از بین حوادث جنگ صفین و شورای حکمیت گروهی به نام خوارج شکل گرفتند. آنان خلافت ابوبکر و عمر را رسمی و صحیح میدانستند و خلافت عثمان را به سبب اعمالی که داشت و خلافت علی را به خاطر قبول حکمیت مردود میدانستند. سرانجام آنان تصمیم گرفتند که بنا بر عقیده خود با قتل علی و عمروعاص و معاویه اسلام را نجات دهند. برای این منظور سه نفر مأمور قتل سران عرب شدند. این سه تن در خانه کعبه سوگند یاد کردند و هم پیمان شدند. عمروبن بکر معروف به زادویه مأمور قتل عمروعاص که در روز 15 رمضان 40 هجری در قاهره به جای عمروعاص، خارجةبن حذاقه را که به سبب بیماری عمروعاص به جای او نماز میخواند، کشت. برک بن عبدالله که در دمشق فقط توانست معاویه را مضروب سازد و تنها عبدالرحمان بن ملجم صارمی مرادی بود که حضرت علی (ع) را در مسجد کوفه در 19 رمضان سال 40 هجری از پای درآورد.[1]
[1] - این مطالب با استفاده از صفحات 118 و 119 کتاب تاریخ مستند ایران از اسلام تا یورش مغولان تألیف میر حسن ولوی میباشد.
2- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلالپور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 187
سومین حکومت مسلمانان تحت عنوان خلفای عباسی در سال 132 هجری تأسیس شد. آنان در ابتدا با مرکزیت کوفه و سپس شهر بغداد تا 656 هجری قمری به مدت 524 سال بر عراق، جزیرةالعرب، ایران، بینالنهرین، بخشی از شام و آفریقای شمالی حکمرانی داشتند. خلفای این دوران طولانی مدت عبارت بودند از ابوالعباس سفاح، منصور، مهدی، هادی، هارونالرشید، امین، مأمون، معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین، معتز، مهتدی، معتضد، مکتفی، مقتدر، قاهر، راضی، متقی، مستکفی، مطیع، طائع، قادر، قائم، مقتدی، مستظهر، مسترشد، راشد، مقتفی، مستنجد، مستضی، ناصر، ظاهر، مستنصر و مستعصم. خلفای عباسی از نسل عموی پیامبر اسلام عباس بن عبدالمطلب بودند که در جریان جنبش سیاه جامگان به رهبری ابومسلم خراسانی قدرت را در دست گرفتند. ایرانیهای ساکن خراسان در سرنگونی حکومت بنی امیه نقش زیادی داشتند. آنان چشم امید به نهضت عباسی دوخته بودند تا از رفتار بنی امیه رهایی یابند، اما این چنین نبود و از همان ابتدا شورش و نا رضایتی مردم توسط همان ابومسلم به شدت سرکوب شد.[1] سرنوشت ایران در زمان عباسیان دارای فراز و فرود زیاد بود، ولی در این دوران بود که حکومتهای محلی و مستقل توانستند تا حدود زیادی خود را از قدرت و نفوذ عباسیان نجات دهند. از جملهی آن حکومتها به طاهریان در خراسان، علویان در تبرستان، صفاریان در سیستان، سامانیان در ماوراءالنهر، آل زیار در گیلان و آل بویه در ایران میتوان اشاره کرد. در طی این دوران و به خصوص پس از پیروزی مأمون بر امین که در حقیقت مصادف با نفوذ و برتری ایرانیان نسبت به اعراب بود شورشهایی بر علیه خلفای عباسی در ایران صورت گرفت که مهمترین آنها عبارتند از شورش سنباد، شورش اسحاق ترک، شورش استادسیس، شورش مُقنّع، جنبش بابک خرمدین، شورش مازیار بودهاند. از زمان معتصم عباسی فرصتی مناسب برای حضور هرچه بیشتر ترکان در دربار خلفا مهیا گردید و کم کم باعث تشکیل دولتهای بزرگ غزنویان، سلجوقیان و خوارزمشاهیان در ایران شد. ارتباط ایرانیان و خلفای عباسی محدود به این موارد نبود و از آن جا که با کمک ایرانیان به قدرت رسیده بودند، در نتیجه اوضاع اجتماعی نه تنها به نفع موالی و ایرانیان شد بلکه آنها را مورد تکریم قرار دادند و برخی نیز مقرب دستگاه خلافت عباسی شدند. ریاست نظامیان که پیش از آن برای غیر عرب میسر نبود عملی شد. جشنهای نوروزی و مهرگان که پیش از این ویژه ایرانیان بود و در معرض فراموشی قرار گرفته بود نه تنها در میان عباسیان و دستگاه خلافت به رسمیت شناخته شد، بلکه مورد استقبال قرار گرفت.
مطرح شدن ادعای عباسیان در مقابل رقیب دیرینه امری تازه نبوده و ریشههای آن به قبل از اسلام باز میگردد. اگر در این ایام کمتر نامی از آنان مشاهده میشود تنها به خاطر ضعف سیاسی و نظامی است، ولی همیشه به دنبال فرصت مناسب برای کسب قدرت بودهاند. سرانجام حاکمان اموی نیز همانند دیگر سلسلههای تاریخی آن فرصت طلایی را در اختیار بنی عباس قرار دادند، زیرا دوران حکومت امویان همراه با رشد اشرافیگری و ظلم و تبعیضهای مداوم بود. در اثر چنین مواردی و دوری از پیامهای اسلام باعث گرایش بازگشت به روش صدر اسلام در آمال همه شعلهور میشد. گرایش به صدر اسلام و استفاده از نام نزدیکان پیامبر موجب بهرهبرداری از نام و شهرت آنان در جهت اهداف سیاسی گردید و در تاریخ کشورهای اسلامی رواج یافت. طرفداران بنی عباس نیز بر همین نقطهی حساس تمرکز کردند و به تبلیغات بر علیه امویان پرداختند. از منظر تاریخی «نسب عباسیان به عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر اسلام میرسید و چون اختلافات میان بنی امیه و بنی هاشم در روزگار پیش از اسلام سابقه داشت از این رو بنی عباس به طور طبیعی در مقابل بنی امیه قرار گرفتند. در سال 100 هجری محمد بن علی که از نوادگان عباس بن عبدالمطلب بود با ابوهاشم عبدالله که فرزند محمد حنفیه و نوهی امام علی بن ابی طالب بود ملاقات کرد و این سرآغاز وحدت میان دو جناح مخالف و مبارز علیه بنی امیه شد. وحدت بنی عباس و گروهی از آل علی نیز علیه بنی امیه نوعی اشتراک و همگرایی در مبارزه به وجود آورد. هنگامی که در سال 125 قمری محمد بن علی مرگ خود را نزدیک دید پسرش ابراهیم را به همبستگی با بکیربن ماهان و ابوسلمهی خلال سفارش کرد، بنابراین از این تاریخ سکاندار نهضت پنهانی بنی عباس «ابراهیم امام» شد. بنی عباس از سویی در محسنات اسلام و فضایل آل محمد سخن میگقتند و از سویی دیگر ستمگریهای بنی امیه و انحرافات آنها از اسلام را بیان میکردند. این سخنان بر دل و جان مردمان تحت ستمی که در شهرها و روستاها همواره در معرض تبعیض بنی امیه قرار داشتند بسیار مؤثر میافتاد، به ویژه در خراسان. مقدسی در کتاب خود در این باره مینویسد پس از امام محمد بن علی، در سال صدم به دعوت پرداخت و نخستین کسانی که دعوت او را پذیرفتند چهار تن از مردم کوفه بودند: منذر همدانی، ابوریاح نبّال (تیر فروش) و ابو عمر بزّاز و مصقله طحّان (آسیابان) و کارشان این بود که مردم را به امامت او فراخوانند. چند تن دعوت ایشان را پذیرفتند. بکربن ماهان مروزی و ابوسلمه خلال و جز ایشان. و از او خواستند که دستوری دهد تا دعوت ایشان را گسترش دهند. امام محمد گفت: کوفه همه شیعهی علیاند و بصره شیعهی عثمان و شام جز خاندان ابوسفیان کسی را نمیشناسند. مکه و مدینه نیز ابوبکر و عثمان بر ایشان غلبه دارند. بر شما باد خراسان، چرا که من به برآمدنگاه خورشید فال نیک میزنم. آن جا که چراغ جهان و مصباح آفرینش است و این در سال صدم هجرت بود در ولایت عمربن عبدالعزیز، و در سال صد و یک، ابوریاح نبّال دعات خویش را به خراسان فرستاد تا به امامت بنی هاشم و ولایت اهل بیت دعوت کنند. و ایشان نهانی دعوت میکردند و مردم بسیاری دعوت ایشان را پذیرفتند.
ابراهیم امام که پیش از این سلیمان بن کثیر را به عنوان نقیب و نمایندهی رسمی خود به خراسان فرستاده بود در سال 128 هجری شخص دیگری را یافت که کارآمد بود، پس او را برگزیده و تعالیم لازم را به او دادند و آن گاه وی نیز به طور پنهانی به خراسان فرستاده شد تا دعوت کنندهی اصلی آنها باشد. نام وی ابومسلم بود. ابومسلم به شهرهای مختلف خراسان سفر کرد و به دعوت پرداخت. در سال 129 هجری شورشی که در مرو رخ داد عامل بنی امیه کشته شد و این اولین حرکت مسلّحانه بنی عباس شد. از پی آن شورشها در خراسان، فارس و سیستان بالا گرفت. ابومسلم در سال 130 هجری بر مرو مسلط شد و آن جا را مرکز فرماندهی خود قرار داد و سپاهیانش را برای تصرف دیگر شهرهای مجاور اعزام کرد. با رخدادهای بعدی و گسترش آشوبها از شهرهایی چون هرات، مرو، نیشابور، سرخس، بلخ و سایر جاها دستههای مردم به ابومسلم پیوستند. با این وضع کار خیزش بنی عباس در تمامی جاهای خراسان بزرگ آشکار شد و کار بالا گرفت. با جنگ زاب و سپس قتل مروان حمار که در سال 132 هجری رخ داد دستگاه حکومتی بنی امیه فرو ریخت و بنی عباس بر کارها و امور کشور مسلط شدند. عصر عباسیان که از اوایل قرن دوم هجری تا سقوط آنها در اواسط قرن هفتم هجری به درازا کشید توسط دانشمندان و مورخان بسته به نوع نگرش به چند بخش تقسیم میشود، اما به لحاظ عظمت و اقتدار میتوان آن را در سه دورهی بارز و مشخص زیر خلاصه کرد:
عصر اول خلافت عباسیان از 132 تا 232 هجری قمری (750-847 میلادی)، این دوران با خلافت سفاح آغاز میشود و تا درگذشت نهمین خلیفه عباسی یعنی واثق ادامه مییابد. این دوران همراه با اقتدار و توانمندی عباسیان است که میتوان آن را نتیجهی درایت و تدبیر وزرا و صاحب منصبان ایرانی دانست.
عصر دوم خلافت عباسیان از 232 تا 447 هجری قمری (847-1055 میلادی) این دوران با خلافت متوکل عباسی آغاز و تا سال 447 هجری ادامه مییابد. ویژگی بارز این دوران کم رنگ شدن نقش ایرانیها در مواضع کلیدی و حضور پر رنگ ترکان است که در واقع آغاز افول اقتدار و قدرت خلافت عباسیان است.
عصر سوم خلافت عباسیان از 447 تا 656 هجری قمری (1055-1258 میلادی) که ویژگی بارز آن ضعف دستگاه خلافت و بر آمدن سلاطین در سرزمینهای اسلامی است. این دوران مرحله ضعف و سستی عباسیان است که سرانجام به فروپاشی رسیدند. دستگاه خلافت عباسی با هجوم مغولان در دوران مستعصم عباسی برای همیشه برچیده شد.
پایان دولت خلفای عباسی به این صورت بود که پس از مستنصر فرزند او به نام احمد عبدالله با لقب مستعصم بالله به عنوان سی و هفتمین و در واقع آخرین خلیفه عباسی بر تخت نشست. مدتها بود که از دستگاه خلافت چیزی بر جای نمانده بود و به امور ظاهری در مرکز خلافت خلاصه میشد. در زمان وی سراسر خاک ایران توسط مغولان تصرف شده بود و در حرکت دوم مغولان بنیان خلافت عباسی از میان برداشته شد. پس از چنگیزخان مغول منگوقاآن جانشین وی گردید و برای متلاشی کردن اسماعیلیان و خلافت عباسیان برادر کوچکترش هلاکوخان به ایران فرستاده شد. هلاکو در ابتدا با تصرف قلعهی الموت آخرین رهبر اسماعیلیان را به قتل رسانید و سپس سفیرانی را نزد خلیفه عباسی به بغداد فرستاد تا از راه مسالمت بر آنها غلبه یابد. خلیفهی عباسی به جای عاقبت اندیشی و یافتن چاره در صدد نصیحت هلاکوخان برآمد و همچنان به غفلت و خوشگذرانی خود توجه داشت. رفتار خلیفه عباسی موجب خشم خان مغول گردید و دستور محاصرهی بغداد را صادر کرد. این واقعه در محرم سال 656 هجری رخ داد و در صفر همان سال خلیفه و نزدیکانش تسلیم هلاکوخان شدند. در 14 صفر سال 656 هجری خلیفه و همهی خانواده او به دستور هلاکو قتل عام شدند و به بیش از پنج قرن حکومت عباسیان پایان داد.»[2]
[1] - گویند که خواهر ابومسلم نیز رهبری گروه فکری دیگری را بر عهده داشته است. پوران فرخزاد در صفحه 1225 جلد دوم کتاب زن از کتیبه تا تاریخ مینویسد: «فاطمه (سده دوم ه.ق) «فاطمه دختر ابومسلم خراسانی «بهزاد پسر ونداد هرمز» رهبر ایرانی سیاه جامگان خراسان، خود از بانوان آزاد اندیش و آزادی خواه زمانهی خویش بود و رهبری پنهانی جمعیت خرمیّان را که از فرقههای مخالف خلافت بغداد و از دنباله روان اندیشههای مزدکی بود بر عهده داشت. او میکوشید تا چنان که مزدک گفته بود زنان را از بردگی نجات داده و برای آنان حقوق اجتماعی برابر با مردان را به دست بیاورد. بدینسان خرمیّه «خورومیه» فاطمه را پیشوا و امام خود دانسته و به بزرگی و احترام در او مینگریستند. چنان که در تاریخ نامهها آمده فاطمه دختر ابومسلم خراسانی شویی ایرانی داشت و از این روی پسر او مهدی هم که در تاریخ آوازهای از خود برجای گذاشته است از رهبران مهم فرقه خرمیّه در ایران است.»
[2] - تاریخ مستند ایران از اسلام تا یورش مغولان، میر حسن ولوی، نشر ماهریس، 1398، یرگزیدهای از صفحات 186 تا 191
3 - نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلالپور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 172
دومین حکومت مسلمانان با عنوان امویان از سال 41 تا 132 هجری قمری به مدت 92 سال طول کشید. مرکز خلافت آنان شهر دمشق بود و سرزمینهای زیادی از جمله شام، مصر، شمال آفریقا، جزیرةالعرب، ایران، بینالنهرین و بخشی از اسپانیا در حیطهی قدرت آنان قرار داشت. خلفای بنی امیه از خاندان بنی امیه بودند و مبنای به دست گرفتن حکومت آنان مربوط به فرمانروایی معاویه بن ابوسفیان در شام بوده است. حاکمان اموی شامل معاویه بن ابی سفیان، یزید بن معاویه، معاویه بن یزید (معاویه دوم)، مروان بن حکم (مروان یکم)، عبدالملک مروان، ولیدبن عبدالملک (ولید یکم)، سلیمان بن عبدالملک، عمربن عبدالعزیز، یزید بن عبدالملک (یزید دوم)، هشام بن عبدالملک، ولید بن یزید (ولید دوم)، یزید بن ولید (یزید سوم)، ابراهیم بن ولید و مروان بن محمد (مروان دوم) بودند. میر حسن ولوی در شرحی کوتاه درباره حکومت امویان مینویسد: «بنی امیه نام شاخهای از قبیله قریش و منسوب به امیةبن عبدالشمس بود که از سال 41 تا 132 هجری قمری برابر با 661 تا 750 میلادی با مرکزیت دمشق در شام به خلافت پرداختند. خلافت بنی امیه که در ادامهی خلافت خلفای راشدین و پس از پیمان صلح با امام حسن بن علی پیریزی شد به سرعت تغییر ماهیت داد و عربیّت را محور کار خود قرار داد. خلفای بنی امیه یکی پس از دیگری از سنّت رسول که مبتنی بر عدالت و برابری بود عدول ورزیدند و تدریجاً ساختار پادشاهی و سلسلهی موروثی را بنا نهادند. با روی کار آمدن بنی امیه رقابت و خصومت گذشته در میان بنی هاشم و بنی امیه که در دوران پیامبر کمرنگ و به آرامش گراییده بود مجدداً شعلهور شد. این اختلافات باعث بروز کشمکشها و شورشهای زیادی شد که در نهایت زمینهی تضعیف و سقوط بنی امیه را مهیا کرد. بارزترین ویژگیهای سلسله بنی امیه در دو مؤلفه اصلی خلاصه میشد، تبدیل خلافت از حالت شورایی به شکل موروثی یا سلطنتی و تأکید بر قوم گرایی یا برتری دادن عرب بر غیر عرب یا عرب بر عجم. پس از آن که معاویه به عنوان خلیفه تمامی سرزمینهای اسلامی حکومت را به دست گرفت کشورگشاییهایی که در دوران آشوب و نزاع داخلی مدتی متوقف شده بود مجدداً در غرب و شرق از سرگرفته شد. لشکرکشیها در جهت تسخیر روم شرقی و قسطنطنیه در دو نوبت زمستانی و تابستانی ادامه یافت و دامنهی نبردها در غرب تا جزیره سیسیل کشیده شد. در سرزمینهای شرقی یعنی ایران نیز فتوحات ادامه یافت. عبیدالله زیاد پس از پدرش والی خراسان شد و در ابتدا به جنگ با خوارج برخاست و سپس تا سغد و سمرقند پیش رفت و پیروزیهایی به دست آورد. اوج گسترش قلمرو حکومت اموی در زمان خلیفه دهم یعنی هشام بن عبدالملک رخ داد. مرزهای پهناور قلمرو امویان تا مرز چین و از غرب تا جنوب فرانسه امتداد یافت. هشام همچنین توانست آفریقا، مغرب عربی، اندلس، سند و ماوراءالنهر (بالا رودان) را به قلمرو امویان منضم سازد.
اوج شکوفایی و اقتدار امویان با درگذشت هشام بن عبدالملک در سال 126 هجری سپری و رو به افول نهاد و رفته رفته ساختار نظام اموی سست و ناپایدار شد و از پس آنها عباسیان برآمدند که بیش از پنج قرن بر جهان اسلام فرمان راندند.»[1]
[1] - تاریخ مستند ایران از اسلام تا یورش مغولان، میر حسن ولوی، جلد دوم، نشر ماهریس، 1398، ص 121
2- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلالپور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403 ، ص 170