خلفای عباسی پس از آن که بر تخت پادشاهی خلافت نشستند رفتار و عملکردشان همانند پادشاهان بود و تنها از اسلام بهره میبردند. اگر در یک برداشت و انتظارات سیاسی اجتماعی از خلفای عباسی با یدک کشیدن قداست مذهبی به آنان نگریسته شود شاید به نتایج بهتر و دقیقتری دست یابیم. زمانی که اعراب مسلمان قدرت یافتند به دلیل آن که از سیستم اداری و مالی تجربهای نداشتند متوسل به استفاده و اندوخته کشورهایی چون ایران شدند. بنابراین تشکیلات اداری و درباری عباسیان را باید احیاء سیستم ساسانی تلقی کرد. عباسیان برای اجرای اهداف خود از خاندان ایرانی کمک گرفتند و از اولین ایرانیانی که در خاندان خلفای عباسی رخنه کردند خاندان برمکیان بودند. سردستهی آنان خالد برمکی و سپس فرزندان و نوادگان او بودند. آنان به چنان مرتبهای رسیدند که برخی دولت عباسیان را دولت و ظهور برامکه نیز خواندهاند. سرانجام این خاندان غم انگیز بود و به دلیل همدستی با زنان دربار و عوامل دیگر چراغ آنها به یکباره خاموش گردید. «خلفای عباسی اگرچه خود را از منسوبین نزدیک پیامبر میشمردند و وعدهی استقرار یک حکومت اسلامی را بر پایهی اصول حکومتی پیامبر و خلفایش میدادند، نه تنها خود مجری این امور نشدند، بلکه در فسق و فجور گوی سبقت را از امویان ربودند. چنان که امین خلیفه عباسی برای اولین بار در تاریخ اسلام غلامان و خواجگان زیادی دور خود جمع کرد و با آنها سرگرم بود و این چنین بود که غلامان به دربار راه یافتند و نفوذ زیادی در سپاه و دربار خلفا کسب کردند و به مرور زمان خلفا را آلت دست خود نمودند. زنان خاندان خلافت نیز در این دوره قدرت و به تبع آن ثروت زیادی به دست آوردند. جرجی زیدان درآمد سالیانهی املاک خیزران مادر هارونالرشید را مبلغی بالغ بر 160 میلیون درهم میداند که معادل نصف عایدات قلمرو عباسیان محسوب میشد، ولی میتواند نشان دهنده میزان اقتدار و استیلای این زن بر امور حکومتی باشد. جرجی زیدان علت قدرت گیری مادران و زنان خلفا را همدستی آنان با بزرگان مملکت و فرماندهان سپاه در تقسیم اموال دولتی ذکر کرده است.»[1]
در این دوران به خاطر توسعهی امپراتوری اسلامی و تسلط بر خزاین و راههای بازرگانی به ثروتی دست یافتند که وجه اشتراک زیاد با ساسانیان داشتند. دربار و حرمسرای خلفا و اشراف و بزرگان مملو از زنان عقدی و کنیز گردید و به طور حتم به مرکزی برای انواع دسیسهها و رقابت زنان تبدیل شد. این نمودار بر کل دوران خلفای عباسی حاکم بوده است و به عنوان مثال هنگامی که آخرین خلیفه به نام المستعصم بالله توسط هلاکوخان مغول اسیر شد هفتصد زن و هزار و سیصد خادم از حرمسرای او بیرون آوردند. نکتهی جالب آن است که خلیفه از تعداد زنان خود اطلاع نداشت. در هر صورت در جمع زنان دربار عباسی افرادی بودهاند که در نقشهای مثبت یا منفی ظاهر شدهاند که مشهورترین آنها عبارتند از:
«خیزران زوجه مهدی خلیفهی عباسی در گرداندن امور ملک و زیر نفوذ قرار دادن خلیفه اقتداری تمام داشت. وی با سیاست خاصی مردم را مطیع و فرمانبردار خود ساخته بود و امرا و علما و شعرا به دربارش حاضر میشدند. این زن در اثر بزرگواری و صفات نیکی که داشت مردم او را تا حد پرستش احترام میکردند.
زبیده همسر ایرانی هارونالرشید به نوبه زنی خردمند و سیاس و کاردان بود. ایرانیان تحت نفوذ و شخصیت او، مأمون را مورد محبت و حمایت خود قرار دادند و سرانجام به خاطر او با امین که به طریق اولی جانشین پدر بود جنگ کرد و او را مغلوب ساختند و مأمون را به خلافت نشاندند.
بوران دختر حسن بن سهل، زوجهی مأمون، بزرگی و عالی منشی را با خرد و فراست در خود جمع ساخته بود. این زن در مأمون و رجال خلفای عباسی نفوذ فوقالعادهای داشت و آنها را در بد و نیک امور راهنمایی میکرد. بوران در بغداد مدارس متعدد و چندین بیمارستان زنانه بنا کرد و موقوفاتی نیز برای آنها تعیین کرد.
قطرالندی زوجهی معتضد خلیفه عباسی، زنی بود بسیار دانا و سیّاس که ضمناً در علم فقه زبردست بود و طلاب علم در محضرش آمده و کسب فیض میکردند. این زن نیز در پیش بردن امور خلافت عالم اسلام و رتق و فتق مهام دولت صاحب نفوذ و عامل مستقیمی بود.»[2]
از آن جا که پس از فوت پیامبر اسلام و در زمان خلفای راشدین ایران مورد تهاجم اعراب قرار گرفت و در نهایت منجر به تأسیس خلفای اموی و عباسی شد به شرح کوتاهی از این دوران اشاره میگردد. در باره کاربرد و حدود این واژه بین اهل سنت و شیعه اختلاف وجود دارد. در ورای این عقاید فرمانروایی خلفای راشدین (خلافت هدایت شده) نخستین حکومت اسلامی بعد از فوت پیامبر اکرم (ص) میباشد که از 11 هجری تا سال 40 هجری قمری ادامه یافت. شبه جزیره عربستان که دین اسلام از آن سرزمین برخاست در جنوب غربی آسیا واقع شده است. تحولات اجتماعی و سیاسی این منطقه بیشتر تحت تأثیر آب و هوای گرم و خشک آن قرار داشته و تنها در سواحل جنوبی و جنوب غربی آن از امکانات بهتر زندگی برخوردار بوده است. تحت آن شرایط طبیعی بود که این سرزمین وسیع هیچ گاه مورد توجه امپراتوریهای روم و ایران قرار نگرفته است. شهر مکه به سبب وجود خانهی کعبه و همچنین قرار داشتن در تقاطع راههای تجاری از اهمیت زیاد برخوردار بود. قبایل عرب پیش از اسلام انواع ستارگان و سایر مظاهر طبیعت را میپرستیدند و برای هر کدام بسته به ذوق و هنر خود بتهایی از چوب یا سنگ میساختند و در کعبه میگذاشتند و مقام و احترام هر بت وابسته به تعداد پرستش کنندگان آن بود. بعد از مرگ قصی بن کلاب که پرده داری خانهی کعبه را به عهده داشت نوبت به عبدالمطلب رسید. او ده پسر داشت که یکی از آنها عبدالله پدر حضرت محمد (ص) و دیگری ابوطالب پدر حضرت علی (ع) بودند. عبدالله پس از آن که با آمنه دختر وهب ازدواج کرد صاحب فرزندی شد که او را محمد نامیدند. تولد محمد به سال 571 میلادی و مصادف با دوران سلطنت خسرو اول انوشیروان ساسانی بود. حضرت محمد در سال 610 میلادی در چهل سالگی از طرف خداوند به رسالت مبعوث گردید و این واقعه برابر با زمان سلطنت خسرو پرویز شاهنشاه ایرانی و هراکلیوس امپراتور روم بود. او در مدت سه سال به طور نهانی و سپس آشکار مردم را به دین اسلام دعوت کرد. پس از آن که تعداد مسلمانان زیاد شد حضرت محمد به توسعهی اسلام در بین اقوام و طوایف عرب اقدام کرد که منجر به 75 جنگ با کافران شد.
در سال دهم هجرت حضرت محمد با گروه انبوهی از مسلمانان و صحابه و یاران خود برای حج به مکه رفت و این آخرین سفر حج پیامبر بود و به این سبب به حجةالوداع معروف گردید. بنا بر اعتقاد شیعیان در محل غدیر خم حضرت علی علیهالسلام را به جانشینی خود انتخاب کرد، ولی بعد از آن که در روز 28 صفر سال یازدهم هجری بدرود حیات گفت بر سر جانشینی او و رهبری مسلمانان اختلاف افتاد. سرانجام شرکت کنندگان شورای سقیفه بنی ساعده توسط «عمر» با ابوبکر صدیق که پدر عایشه و آخرین همسر حضرت محمد بود بیعت کردند. خلافت ابوبکر از سال 11 تا 13 هجری به مدت دو سال و سه ماه و ده روز طول کشید. ابوبکر قبل از مرگ به طور صریح عمربن الخطاب را به جانشینی انتخاب کرده بود. اولین اقدام عمر توسعهی متصرفات اسلام در خارج از شبه جزیره عربستان بود. فتح ایران به جز نواحی مازندران و گیلان در زمان او صورت گرفت و علاوه بر ایران قسمت عمده متصرفات آسیایی روم نیز به چنگ اعراب افتاد. عمر برای آن که سرزمینهای متصرفی روم دچار اغتشاش نشوند یکی از مردان لایق خود را به حکومت شام فرستاد و او معاویه پسر ابوسفیان بود که مدت حکومتش چهل سال به طول انجامید و منشاء حوادث سیاسی و نظامی مهمی شد که تأسیس خلافت امویان از آن جمله است. عمر اولین خلیفه مسلمانان بود که لقب امیرالمؤمنین داشت. در زمان وی علاوه بر فتوحات نظامی، اصلاحاتی نیز در زمینه اداری انجام گرفت و از آن جمله تعیین روز و سال هجرت پیامبر از مکه به مدینه به عنوان مبداء تاریخ انتخاب شد. عمر در سال 23 هجری توسط جوانی ایرانی به نام فیروز به ضرب خنجر ترور شد و مدت خلافت او 10 سال و 6 ماه و 5 روز به طول انجامید. در ایامی که عمر از زخم خنجر در بستر بود مسأله جانشینی خود را مطرح کرد و پنج تن از صحابه را تعیین کرد تا مسلمین یکی از آنان را به خلافت برگزینند و این پنج تن عبارت بودند از علی (ع)، عثمان، طلحه، زبیر و سعد وقاص و نیز خود این پنج تن را به اضافهی عبدالرحمان عوف و پسرش عبدالله که از حق خلافت ممنوع شده بود مأمور ساخت تا درباره تعیین خلیفه با هم مشورت کنند. عمر مایل بود که عثمان به خلافت برسد و روی این اصل توصیه کرده بود که اگر در تعیین جانشین اختلافی ایجاد شد آن کسی را انتخاب کنید که عبدالله با او موافق است و امر تعیین جانشین را بیش از سه روز به تأخیر نیندازید. طبق پیش بینی عمر میان اعضا مشورتی تعیین خلیفه اختلافی ایجاد شد. به توصیه عبدالله، عثمان بن عفان که داماد حضرت رسول بود به عنوان جانشین انتخاب شد و حضرت علی نیز بنا به توصیه پیامبر که تا میتوانید مانع بروز برادرکشی میان مسلمانان شوید مانند سایر مسلمانان با عثمان بیعت کرد و به این ترتیب عثمان که از خاندان بنی امیه بود به خلافت رسید. در عهد عثمان قسمت دیگری از ایران یعنی خراسان و بعضی نقاط مازندران به تصرف مسلمانان درآمد و یزدگرد سوم نیز در همین دوران به قتل رسید. بنا بر روایات کتب تاریخ طبری، فتوحالبلدان و فارسنامه تصرف و غلبه بر شورشهای مردم ایران در تا پایان دوران خلفای راشدین ادامه داشته و به شدیدترین وجه سرکوب شده است. از آن جا که عثمان بن عفان ملقب به ذوالنّورین مردی ضعیفالنفس بود و شجاعت خلفای دیگر را نداشت و از همه مهمتر مناصب و مشاغل بزرگ اسلامی را به اقوام و خویشان خود که از بنی امیه بودند، سپرد و به تقویت معاویه در شام اقدام کرد باعث تشدید اعتراضات و شورشها گردید. سرانجام این مخالفتها به نتیجه رسید و شورشیان به تحریک عایشه به مدینه ریختند و در روز 17 ذیحجه برابر با 35 هجری او را به قتل رساندند.
پس از آن که عثمان بعد از 12 سال خلافت کشته شد، مسلمانان حضرت علی علیهالسلام را به خلافت انتخاب کردند. به خلافت رسیدن فردی از طایفهی بنی هاشم سبب شورشهای زیاد بر علیه او شد. از اولین اقدامات وی این بود که معاویه را از حکومت شام برکنار کرده بود. معاویه دستور خلیفه را اجرا نکرد و به دستیاری بعضی از قاتلین عثمان و مخصوصاً با حمایت ضمنی عایشه به بهانهی این که علی با همکاری مردم مصر و کمک محمد بن ابوبکر عثمان را کشته است به وی اعلان جنگ داد. علی (ع) بعد از پیروزی در جنگ جمل از معاویه نیز بیعت خواست ولی او نپذیرفت و در جنگ صفین به فرماندهی عمروبن عاص به مقابله برخاست. این جنگ طبق پیش بینی عمرو عاص مفید واقع نشد و در میان لشکر علی که در آستانه پیروزی بود اختلاف به وجود آورد. آن اختلافات سیاسی و صحنه سازی شده باعث تفرقه در سپاه علی (ع) گردید و در تاریخ اسلام ادامه یافت و موجب جنگهای دیگر شد. از بین حوادث جنگ صفین و شورای حکمیت گروهی به نام خوارج شکل گرفتند. آنان خلافت ابوبکر و عمر را رسمی و صحیح میدانستند و خلافت عثمان را به سبب اعمالی که داشت و خلافت علی را به خاطر قبول حکمیت مردود میدانستند. سرانجام آنان تصمیم گرفتند که بنا بر عقیده خود با قتل علی و عمروعاص و معاویه اسلام را نجات دهند. برای این منظور سه نفر مأمور قتل سران عرب شدند. این سه تن در خانه کعبه سوگند یاد کردند و هم پیمان شدند. عمروبن بکر معروف به زادویه مأمور قتل عمروعاص که در روز 15 رمضان 40 هجری در قاهره به جای عمروعاص، خارجةبن حذاقه را که به سبب بیماری عمروعاص به جای او نماز میخواند، کشت. برک بن عبدالله که در دمشق فقط توانست معاویه را مضروب سازد و تنها عبدالرحمان بن ملجم صارمی مرادی بود که حضرت علی (ع) را در مسجد کوفه در 19 رمضان سال 40 هجری از پای درآورد.[1]
[1] - این مطالب با استفاده از صفحات 118 و 119 کتاب تاریخ مستند ایران از اسلام تا یورش مغولان تألیف میر حسن ولوی میباشد.
2- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلالپور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 187
سومین حکومت مسلمانان تحت عنوان خلفای عباسی در سال 132 هجری تأسیس شد. آنان در ابتدا با مرکزیت کوفه و سپس شهر بغداد تا 656 هجری قمری به مدت 524 سال بر عراق، جزیرةالعرب، ایران، بینالنهرین، بخشی از شام و آفریقای شمالی حکمرانی داشتند. خلفای این دوران طولانی مدت عبارت بودند از ابوالعباس سفاح، منصور، مهدی، هادی، هارونالرشید، امین، مأمون، معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین، معتز، مهتدی، معتضد، مکتفی، مقتدر، قاهر، راضی، متقی، مستکفی، مطیع، طائع، قادر، قائم، مقتدی، مستظهر، مسترشد، راشد، مقتفی، مستنجد، مستضی، ناصر، ظاهر، مستنصر و مستعصم. خلفای عباسی از نسل عموی پیامبر اسلام عباس بن عبدالمطلب بودند که در جریان جنبش سیاه جامگان به رهبری ابومسلم خراسانی قدرت را در دست گرفتند. ایرانیهای ساکن خراسان در سرنگونی حکومت بنی امیه نقش زیادی داشتند. آنان چشم امید به نهضت عباسی دوخته بودند تا از رفتار بنی امیه رهایی یابند، اما این چنین نبود و از همان ابتدا شورش و نا رضایتی مردم توسط همان ابومسلم به شدت سرکوب شد.[1] سرنوشت ایران در زمان عباسیان دارای فراز و فرود زیاد بود، ولی در این دوران بود که حکومتهای محلی و مستقل توانستند تا حدود زیادی خود را از قدرت و نفوذ عباسیان نجات دهند. از جملهی آن حکومتها به طاهریان در خراسان، علویان در تبرستان، صفاریان در سیستان، سامانیان در ماوراءالنهر، آل زیار در گیلان و آل بویه در ایران میتوان اشاره کرد. در طی این دوران و به خصوص پس از پیروزی مأمون بر امین که در حقیقت مصادف با نفوذ و برتری ایرانیان نسبت به اعراب بود شورشهایی بر علیه خلفای عباسی در ایران صورت گرفت که مهمترین آنها عبارتند از شورش سنباد، شورش اسحاق ترک، شورش استادسیس، شورش مُقنّع، جنبش بابک خرمدین، شورش مازیار بودهاند. از زمان معتصم عباسی فرصتی مناسب برای حضور هرچه بیشتر ترکان در دربار خلفا مهیا گردید و کم کم باعث تشکیل دولتهای بزرگ غزنویان، سلجوقیان و خوارزمشاهیان در ایران شد. ارتباط ایرانیان و خلفای عباسی محدود به این موارد نبود و از آن جا که با کمک ایرانیان به قدرت رسیده بودند، در نتیجه اوضاع اجتماعی نه تنها به نفع موالی و ایرانیان شد بلکه آنها را مورد تکریم قرار دادند و برخی نیز مقرب دستگاه خلافت عباسی شدند. ریاست نظامیان که پیش از آن برای غیر عرب میسر نبود عملی شد. جشنهای نوروزی و مهرگان که پیش از این ویژه ایرانیان بود و در معرض فراموشی قرار گرفته بود نه تنها در میان عباسیان و دستگاه خلافت به رسمیت شناخته شد، بلکه مورد استقبال قرار گرفت.
مطرح شدن ادعای عباسیان در مقابل رقیب دیرینه امری تازه نبوده و ریشههای آن به قبل از اسلام باز میگردد. اگر در این ایام کمتر نامی از آنان مشاهده میشود تنها به خاطر ضعف سیاسی و نظامی است، ولی همیشه به دنبال فرصت مناسب برای کسب قدرت بودهاند. سرانجام حاکمان اموی نیز همانند دیگر سلسلههای تاریخی آن فرصت طلایی را در اختیار بنی عباس قرار دادند، زیرا دوران حکومت امویان همراه با رشد اشرافیگری و ظلم و تبعیضهای مداوم بود. در اثر چنین مواردی و دوری از پیامهای اسلام باعث گرایش بازگشت به روش صدر اسلام در آمال همه شعلهور میشد. گرایش به صدر اسلام و استفاده از نام نزدیکان پیامبر موجب بهرهبرداری از نام و شهرت آنان در جهت اهداف سیاسی گردید و در تاریخ کشورهای اسلامی رواج یافت. طرفداران بنی عباس نیز بر همین نقطهی حساس تمرکز کردند و به تبلیغات بر علیه امویان پرداختند. از منظر تاریخی «نسب عباسیان به عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر اسلام میرسید و چون اختلافات میان بنی امیه و بنی هاشم در روزگار پیش از اسلام سابقه داشت از این رو بنی عباس به طور طبیعی در مقابل بنی امیه قرار گرفتند. در سال 100 هجری محمد بن علی که از نوادگان عباس بن عبدالمطلب بود با ابوهاشم عبدالله که فرزند محمد حنفیه و نوهی امام علی بن ابی طالب بود ملاقات کرد و این سرآغاز وحدت میان دو جناح مخالف و مبارز علیه بنی امیه شد. وحدت بنی عباس و گروهی از آل علی نیز علیه بنی امیه نوعی اشتراک و همگرایی در مبارزه به وجود آورد. هنگامی که در سال 125 قمری محمد بن علی مرگ خود را نزدیک دید پسرش ابراهیم را به همبستگی با بکیربن ماهان و ابوسلمهی خلال سفارش کرد، بنابراین از این تاریخ سکاندار نهضت پنهانی بنی عباس «ابراهیم امام» شد. بنی عباس از سویی در محسنات اسلام و فضایل آل محمد سخن میگقتند و از سویی دیگر ستمگریهای بنی امیه و انحرافات آنها از اسلام را بیان میکردند. این سخنان بر دل و جان مردمان تحت ستمی که در شهرها و روستاها همواره در معرض تبعیض بنی امیه قرار داشتند بسیار مؤثر میافتاد، به ویژه در خراسان. مقدسی در کتاب خود در این باره مینویسد پس از امام محمد بن علی، در سال صدم به دعوت پرداخت و نخستین کسانی که دعوت او را پذیرفتند چهار تن از مردم کوفه بودند: منذر همدانی، ابوریاح نبّال (تیر فروش) و ابو عمر بزّاز و مصقله طحّان (آسیابان) و کارشان این بود که مردم را به امامت او فراخوانند. چند تن دعوت ایشان را پذیرفتند. بکربن ماهان مروزی و ابوسلمه خلال و جز ایشان. و از او خواستند که دستوری دهد تا دعوت ایشان را گسترش دهند. امام محمد گفت: کوفه همه شیعهی علیاند و بصره شیعهی عثمان و شام جز خاندان ابوسفیان کسی را نمیشناسند. مکه و مدینه نیز ابوبکر و عثمان بر ایشان غلبه دارند. بر شما باد خراسان، چرا که من به برآمدنگاه خورشید فال نیک میزنم. آن جا که چراغ جهان و مصباح آفرینش است و این در سال صدم هجرت بود در ولایت عمربن عبدالعزیز، و در سال صد و یک، ابوریاح نبّال دعات خویش را به خراسان فرستاد تا به امامت بنی هاشم و ولایت اهل بیت دعوت کنند. و ایشان نهانی دعوت میکردند و مردم بسیاری دعوت ایشان را پذیرفتند.
ابراهیم امام که پیش از این سلیمان بن کثیر را به عنوان نقیب و نمایندهی رسمی خود به خراسان فرستاده بود در سال 128 هجری شخص دیگری را یافت که کارآمد بود، پس او را برگزیده و تعالیم لازم را به او دادند و آن گاه وی نیز به طور پنهانی به خراسان فرستاده شد تا دعوت کنندهی اصلی آنها باشد. نام وی ابومسلم بود. ابومسلم به شهرهای مختلف خراسان سفر کرد و به دعوت پرداخت. در سال 129 هجری شورشی که در مرو رخ داد عامل بنی امیه کشته شد و این اولین حرکت مسلّحانه بنی عباس شد. از پی آن شورشها در خراسان، فارس و سیستان بالا گرفت. ابومسلم در سال 130 هجری بر مرو مسلط شد و آن جا را مرکز فرماندهی خود قرار داد و سپاهیانش را برای تصرف دیگر شهرهای مجاور اعزام کرد. با رخدادهای بعدی و گسترش آشوبها از شهرهایی چون هرات، مرو، نیشابور، سرخس، بلخ و سایر جاها دستههای مردم به ابومسلم پیوستند. با این وضع کار خیزش بنی عباس در تمامی جاهای خراسان بزرگ آشکار شد و کار بالا گرفت. با جنگ زاب و سپس قتل مروان حمار که در سال 132 هجری رخ داد دستگاه حکومتی بنی امیه فرو ریخت و بنی عباس بر کارها و امور کشور مسلط شدند. عصر عباسیان که از اوایل قرن دوم هجری تا سقوط آنها در اواسط قرن هفتم هجری به درازا کشید توسط دانشمندان و مورخان بسته به نوع نگرش به چند بخش تقسیم میشود، اما به لحاظ عظمت و اقتدار میتوان آن را در سه دورهی بارز و مشخص زیر خلاصه کرد:
عصر اول خلافت عباسیان از 132 تا 232 هجری قمری (750-847 میلادی)، این دوران با خلافت سفاح آغاز میشود و تا درگذشت نهمین خلیفه عباسی یعنی واثق ادامه مییابد. این دوران همراه با اقتدار و توانمندی عباسیان است که میتوان آن را نتیجهی درایت و تدبیر وزرا و صاحب منصبان ایرانی دانست.
عصر دوم خلافت عباسیان از 232 تا 447 هجری قمری (847-1055 میلادی) این دوران با خلافت متوکل عباسی آغاز و تا سال 447 هجری ادامه مییابد. ویژگی بارز این دوران کم رنگ شدن نقش ایرانیها در مواضع کلیدی و حضور پر رنگ ترکان است که در واقع آغاز افول اقتدار و قدرت خلافت عباسیان است.
عصر سوم خلافت عباسیان از 447 تا 656 هجری قمری (1055-1258 میلادی) که ویژگی بارز آن ضعف دستگاه خلافت و بر آمدن سلاطین در سرزمینهای اسلامی است. این دوران مرحله ضعف و سستی عباسیان است که سرانجام به فروپاشی رسیدند. دستگاه خلافت عباسی با هجوم مغولان در دوران مستعصم عباسی برای همیشه برچیده شد.
پایان دولت خلفای عباسی به این صورت بود که پس از مستنصر فرزند او به نام احمد عبدالله با لقب مستعصم بالله به عنوان سی و هفتمین و در واقع آخرین خلیفه عباسی بر تخت نشست. مدتها بود که از دستگاه خلافت چیزی بر جای نمانده بود و به امور ظاهری در مرکز خلافت خلاصه میشد. در زمان وی سراسر خاک ایران توسط مغولان تصرف شده بود و در حرکت دوم مغولان بنیان خلافت عباسی از میان برداشته شد. پس از چنگیزخان مغول منگوقاآن جانشین وی گردید و برای متلاشی کردن اسماعیلیان و خلافت عباسیان برادر کوچکترش هلاکوخان به ایران فرستاده شد. هلاکو در ابتدا با تصرف قلعهی الموت آخرین رهبر اسماعیلیان را به قتل رسانید و سپس سفیرانی را نزد خلیفه عباسی به بغداد فرستاد تا از راه مسالمت بر آنها غلبه یابد. خلیفهی عباسی به جای عاقبت اندیشی و یافتن چاره در صدد نصیحت هلاکوخان برآمد و همچنان به غفلت و خوشگذرانی خود توجه داشت. رفتار خلیفه عباسی موجب خشم خان مغول گردید و دستور محاصرهی بغداد را صادر کرد. این واقعه در محرم سال 656 هجری رخ داد و در صفر همان سال خلیفه و نزدیکانش تسلیم هلاکوخان شدند. در 14 صفر سال 656 هجری خلیفه و همهی خانواده او به دستور هلاکو قتل عام شدند و به بیش از پنج قرن حکومت عباسیان پایان داد.»[2]
[1] - گویند که خواهر ابومسلم نیز رهبری گروه فکری دیگری را بر عهده داشته است. پوران فرخزاد در صفحه 1225 جلد دوم کتاب زن از کتیبه تا تاریخ مینویسد: «فاطمه (سده دوم ه.ق) «فاطمه دختر ابومسلم خراسانی «بهزاد پسر ونداد هرمز» رهبر ایرانی سیاه جامگان خراسان، خود از بانوان آزاد اندیش و آزادی خواه زمانهی خویش بود و رهبری پنهانی جمعیت خرمیّان را که از فرقههای مخالف خلافت بغداد و از دنباله روان اندیشههای مزدکی بود بر عهده داشت. او میکوشید تا چنان که مزدک گفته بود زنان را از بردگی نجات داده و برای آنان حقوق اجتماعی برابر با مردان را به دست بیاورد. بدینسان خرمیّه «خورومیه» فاطمه را پیشوا و امام خود دانسته و به بزرگی و احترام در او مینگریستند. چنان که در تاریخ نامهها آمده فاطمه دختر ابومسلم خراسانی شویی ایرانی داشت و از این روی پسر او مهدی هم که در تاریخ آوازهای از خود برجای گذاشته است از رهبران مهم فرقه خرمیّه در ایران است.»
[2] - تاریخ مستند ایران از اسلام تا یورش مغولان، میر حسن ولوی، نشر ماهریس، 1398، یرگزیدهای از صفحات 186 تا 191
3 - نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلالپور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 172
دومین حکومت مسلمانان با عنوان امویان از سال 41 تا 132 هجری قمری به مدت 92 سال طول کشید. مرکز خلافت آنان شهر دمشق بود و سرزمینهای زیادی از جمله شام، مصر، شمال آفریقا، جزیرةالعرب، ایران، بینالنهرین و بخشی از اسپانیا در حیطهی قدرت آنان قرار داشت. خلفای بنی امیه از خاندان بنی امیه بودند و مبنای به دست گرفتن حکومت آنان مربوط به فرمانروایی معاویه بن ابوسفیان در شام بوده است. حاکمان اموی شامل معاویه بن ابی سفیان، یزید بن معاویه، معاویه بن یزید (معاویه دوم)، مروان بن حکم (مروان یکم)، عبدالملک مروان، ولیدبن عبدالملک (ولید یکم)، سلیمان بن عبدالملک، عمربن عبدالعزیز، یزید بن عبدالملک (یزید دوم)، هشام بن عبدالملک، ولید بن یزید (ولید دوم)، یزید بن ولید (یزید سوم)، ابراهیم بن ولید و مروان بن محمد (مروان دوم) بودند. میر حسن ولوی در شرحی کوتاه درباره حکومت امویان مینویسد: «بنی امیه نام شاخهای از قبیله قریش و منسوب به امیةبن عبدالشمس بود که از سال 41 تا 132 هجری قمری برابر با 661 تا 750 میلادی با مرکزیت دمشق در شام به خلافت پرداختند. خلافت بنی امیه که در ادامهی خلافت خلفای راشدین و پس از پیمان صلح با امام حسن بن علی پیریزی شد به سرعت تغییر ماهیت داد و عربیّت را محور کار خود قرار داد. خلفای بنی امیه یکی پس از دیگری از سنّت رسول که مبتنی بر عدالت و برابری بود عدول ورزیدند و تدریجاً ساختار پادشاهی و سلسلهی موروثی را بنا نهادند. با روی کار آمدن بنی امیه رقابت و خصومت گذشته در میان بنی هاشم و بنی امیه که در دوران پیامبر کمرنگ و به آرامش گراییده بود مجدداً شعلهور شد. این اختلافات باعث بروز کشمکشها و شورشهای زیادی شد که در نهایت زمینهی تضعیف و سقوط بنی امیه را مهیا کرد. بارزترین ویژگیهای سلسله بنی امیه در دو مؤلفه اصلی خلاصه میشد، تبدیل خلافت از حالت شورایی به شکل موروثی یا سلطنتی و تأکید بر قوم گرایی یا برتری دادن عرب بر غیر عرب یا عرب بر عجم. پس از آن که معاویه به عنوان خلیفه تمامی سرزمینهای اسلامی حکومت را به دست گرفت کشورگشاییهایی که در دوران آشوب و نزاع داخلی مدتی متوقف شده بود مجدداً در غرب و شرق از سرگرفته شد. لشکرکشیها در جهت تسخیر روم شرقی و قسطنطنیه در دو نوبت زمستانی و تابستانی ادامه یافت و دامنهی نبردها در غرب تا جزیره سیسیل کشیده شد. در سرزمینهای شرقی یعنی ایران نیز فتوحات ادامه یافت. عبیدالله زیاد پس از پدرش والی خراسان شد و در ابتدا به جنگ با خوارج برخاست و سپس تا سغد و سمرقند پیش رفت و پیروزیهایی به دست آورد. اوج گسترش قلمرو حکومت اموی در زمان خلیفه دهم یعنی هشام بن عبدالملک رخ داد. مرزهای پهناور قلمرو امویان تا مرز چین و از غرب تا جنوب فرانسه امتداد یافت. هشام همچنین توانست آفریقا، مغرب عربی، اندلس، سند و ماوراءالنهر (بالا رودان) را به قلمرو امویان منضم سازد.
اوج شکوفایی و اقتدار امویان با درگذشت هشام بن عبدالملک در سال 126 هجری سپری و رو به افول نهاد و رفته رفته ساختار نظام اموی سست و ناپایدار شد و از پس آنها عباسیان برآمدند که بیش از پنج قرن بر جهان اسلام فرمان راندند.»[1]
[1] - تاریخ مستند ایران از اسلام تا یورش مغولان، میر حسن ولوی، جلد دوم، نشر ماهریس، 1398، ص 121
2- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلالپور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403 ، ص 170
حکومت ساسانیان بعد از چهار قرن توسط اعراب مسلمان در طی جنگهای متعدد ده ساله سقوط کرد. پایان حکومت ساسانیان به ظاهر در زمان یزدگرد سوم اتفاق افتاد، ولی ریشههای این سقوط از مدتها قبل و تحت تأثیر عوامل مختلف از جمله فساد دربار خسروپرویز و عدم کارآیی سیاست مذهبی پایه گذاری شده بود. پایان امپراتوری ساسانی در زمان خلفای راشدین و به دنبال شکست در جنگهایی مانند قادسیه، جلولا و نهاوند به وقوع پیوست. تاریخ ایران بعد از حملهی اعراب و سقوط ساسانیان وارد مرحله جدیدی شد و به دلیل اهمیت تاریخ ایران را به دو بخش دوران بعد و قبل از اسلام تقسیم کرد. تأثیر این دوران بر اوضاع سیاسی اجتماعی ایران بر کسی پوشیده نیست و دولتهای محلی ایران مانند طاهریان، صفاریان و سامانیان است که بعد از سقوط امویان و استقرار خلفای عباسی تشکیل میگردند و زمینههای ظهور و احیاء فرهنگ و تمدن باستانی را فراهم ساختند. سرنوشت این سرزمین که همواره مورد تهاجم اقوام مختلف بوده است بعد از حمله اعراب در ابتدا به مدت بیش از یک قرن بخشی از قلمرو خلفای بنی امیه و سپس تا حملهی مغولان تحت تسلط مستقیم و یا غیر مستقیم خلفای عباسی قرار گرفت. البته تأثیر مستقیم آنان تا اوایل قرن سوم هجری بود و بعد از آن فرمانروایانی از گوشه و کنار ایران برخاستند و چنان عمل کردند که از خلیفه جز نام چیزی باقی نمانده بود و حتی بر بغداد حکم میراندند. احمد کسروی درباره وسعت قلمرو حاکمانی که بر این سرزمین فرمانروایی داشتهاند و همچنین نفوذ خلفای عباسی مینویسد: «بر دانایان و آشنایان فن تاریخ پوشیده نیست که تازیکان که در صدر اسلام ایران را بگشادند استواری و نیرومندی ایشان در این سرزمین تا اوایل قرن سیم هجری بود. پس از آن فرمانروایانی از خود ایرانیان در این گوشه و آن گوشه برخاسته و کمکم بساط تازیکان را از ایران برچیدند. هنوز قرن چهارم به نیمه نرسیده بود که سراسر ایران به استقلال خود برگشته و دیگر نه کسی از بغداد به حمکرانی این جا میآمد و نه دیناری باج از این جا به خزاینهی بغداد فرستاده میشد. بلکه ایرانیان بر بغداد و عراق نیز حکم میراندند و از خلیفه جز نامی در میان نبود. شاید بسیاری باور ننمایند که از سال سیام هجری که سال مرگ یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی است تا سال 1344 که تاریخ بر افتادن قاجاریان میباشد در درون حدود طبیعی ایران بیش از یکصد و پنجاه خاندان به استقلال یا نیمه استقلال پادشاهی کردهاند و از میان ایشان تنها چهار خاندان سلجوقیان و مغولان و صفویان و نادرشاه را میتوان گفت که بر سراسر ایران حکمروا بودند. از دیگران طاهریان، سامانیان، صفاریان، غزنویان، بویهیان، خوارزمشاهیان، قره قویونلویان، زندیان، قاجاریان اگرچه پادشاهان بزرگ و به نام بودند هیچ کدام سراسر ایران را زیر فرمان نداشتند. آن دیگران هم جز خاندانهای کوچکی نبودند که هر کدام بر یک یا دو ولایت فرمانروا بودند. چه بسا بوده که در یک زمان بیش از ده پادشاه مستقل در ایران حکمروا بودهاند. برای گواه پادشاهان سال 420 هجری را در این جا نام میبریم. در آغاز این سال سلطان محمود غزنوی در غزنه، قدرخان در بخارا، منوچهر پسر قابوس در گرگان، باحرب زرین کمر در رستمدار، مجدالدوله دیلمی در ری، علاءالدوله کاکویه در سپاهان، ابراهیم پسر مرزبان کنکری در تارم، وهسودان روادی در تبریز، فضلون شدادی در گنجه، شروانشاه در شروان، ابوکالیجار دیلمی در شیراز، ابوالفوراس دیلمی در کرمان، جلالالدین دیلمی در بغداد تا نواحی کرمانشاهان پادشاهان رسمی و مستقل بودند.
اگر گفته کارنامه اردشیر را که میگوید پس از مرگ اسکندر رومی در ایرانشهر دویست و چهل کدخدا بود را راست ندانسته و باور ننماییم، باید گفت که از آغاز تاریخ هرگز این گونه ملوکالطوایفی در ایران نبوده است. و چون این پادشاهان یا شهرخدایان فراوان با هم نساخته و پیوسته به زد و خورد و کشاکش بر میخاستند و سراسر کشور پیوسته گرفتار فتنه و غوغا بود از این رو میتوان گفت که یکی از علتهای ویرانی ایران این ترتیب ملوکالطوایفی بوده است. (این سیستم بعد از حمله اسکندر مقدونی و به سفارش یکی از معلمان وی در جهت تداوم غلبه بر ایران شکل گرفته است.) در این میان نتوان انکار نمود که سرگذشت پادشاهان و فرمانروایان و داستان کارها و جنگهای ایشان بخش عمده و بزرگی از تاریخ است. به ویژه در سرزمین شرق که همواره سر رشتهی کارها در دست پادشاهان و شهریاران بوده و تودهی مردم چنان که «رعیت» یا «چرنده» نامیده میشوند همچون گوسفندان رام و زیر دست چوپانان مهربان یا نا مهربان خود زیسته و کمتر اختیاری در دست داشتهاند.»
لازم به ذکر میباشد که در کتاب شهریاران گمنام شرحی از فرمانروایان ایران زمین شده است که به دلیل عدم تذکر مورخان به بوته فراموشی سپرده شدهاند و کمتر افراد ایرانی از وجود آنها اطلاع دارند. در این مورد چنین آمده است: «باری بی گفتگوست که روشنی تاریخ پس از اسلام ایران بسته به تحقیق تاریخ و داستان همه خاندانها است که در این مدت در این سرزمین حکمرانی و فرمانروایی داشتهاند و در این باره هرچه بیشتر تحقیق نماییم بر روشنی تاریخ ما خواهد افزود. ولی افسوس که بیشتری از این خاندانها معروف نیستند و در تاریخهایی که امروز در دست همه است از تازی و پارسی، از خطی و چاپی، هرگز نام برده نشدهاند. حمدالله مستوفی و میرخواند و حافظ ابرو و سید یحیی سیفی قزوینی و دیگران که به گمان خود تاریخ عمومی نگاشتهاند و از آدم و حوا آغاز سخن مینمایند از فرمانروایان پس از اسلام ایران جز بیست و اند خاندان معروف و به نام را یاد نمیکنند. تاریخهای خصوصی هم که در دست است بیشتر درباره همین خاندانها است. دیگران که صد خاندان بیشترند از قلم این مورخان افتاده و از یاد خوانندگان فراموش شدهاند. (از جمله سه خاندان جستانیان و کنکریان و سالاریان که هر سه دیلمی میباشند و دیگر روادیان آذربایگان و همچنین درباره شدادیان اران است.»[1]
اهمیت تأسیس حکومت صفویه بعد از دوران اسلامی بر کسی پوشیده نیست؛ زیرا علاوه بر ایجاد حکومت مرکزی و برانداختن سیستم ملوکالطوایفی از بُعد سیاسی پایه گذار منش و رفتاری شدند که آثار منفی و عدم هماهنگی آن با دنیای جدید بر هر ایرانی که به منافع ملی مینگرد، قابل پذیرش نیست. در سیر تاریخی ایران به ظاهر تسلط اعراب از بین رفته، اما تأثیر و نفوذ فرهنگ اسلامی آنان در تمام آداب و رسوم ایران چنان عجین شده است که بخشی از موانع موجود برای پیشرفت ایران را نمیتوان فراموش کرد. میدانیم که پذیرش دین اسلام از سوی ایرانیان به آسانی صورت نگرفته و در ابتدا حالت قهری و اجبار داشت و با قتل و کشتار وسیع توأم بوده است. برای ابراز نارضایتی از این امر به قیامهایی چون بابک که بر علیه اعراب انجام گرفتهاند میتوان اشاره کرد. با توجه به تمام این امور ایرانیان را باید سردمدار رشد و تکامل جهان اسلام دانست و برای نمونه به آثار مکتوب آنان باید اشاره کرد.
یکی از اهداف گردآوری این مجموعه در راستای جایگاه و مقام زنان در تاریخ ایران میباشد، اما سخن از جایگاه و موقعیت زنان در تاریخ مذکر و مردسالار کاری دشوار است. برمبنای آثار و شواهد تاریخ ایران میتوان چنین برداشت کرد که سیر تغییر و تحولات مقام زن بیشتر تحت تأثیر فرهنگ و تمدن بینالنهرین بوده است. چکیده و اندوخته آن عقاید را در قوانین حمورابی میتوان یافت. اولین اقوامی که تحت تأثیر چالشهای فرهنگی بینالنهرین در ارتباط با روابط زن و مرد قرار گرفتند به ایلامیها و مادها باید اشاره کرد. در نتیجه حکومتهایی که بعداً تأسیس شدند وامدار و میراثدار این دو تمدن از غرب ایران و احتمالاً تمدنهای تازه کشف شدهی جیرفت بودهاند. یکی از عواملی که در جایگاه و موقعیت زنان در جامعه و به خصوص دربار حاکمان نقش اساسی ایفا کرده است در نوع نگرش اعتقادات از جمله میترائیسم و مذهب زردشتی نهفته است. اصولاً دین زردشتی بر مبنای زمان و موقعیت اجتماعی عصر مادها شکل گرفته و میدانیم که هدف اصلی در ابتدا اصلاح و گرایش به سوی جنبههای مثبت اخلاقی بودهاند، اما نقش و نفوذ خودمحوری جامعهی مردسالار را در تحولات آنها نمیتوان نادیده گرفت. ساختار حرمسراها و انواع ازدواجها از دوران هخامنشیان به وجود آمدهاند، ولی پذیرش دین رسمی در زمان ساسانیان بر بسیاری از هنجارها سایه افکنده است. بعد از فروپاشی حکومت ساسانیان توسط اعراب مسلمان تغییراتی در جایگاه زنان به وجود آمد و در این میان دوران تسلط ترکها و مغولان را که به دین و به نوع نگرش موجود نسبت به زنان توجهی نداشتهاند نباید از نظر دور داشت. در این رابطه سید احمد حسینیا در تحلیل خود مینویسد: «دین اسلام تحولاتی در زندگی فردی و اجتماعی زنان به وجود آورد. پس از به قدرت رسیدن خلفای بنی امیه و بنی عباس و حاکمان دست نشاندهی آنان در سرزمینهای اسلامی بار دیگر زن نقش حیاتی خود را از دست داد و باز هم تبدیل به بازیچه و وسیلهای در دست مردان و دولتمردان گردید. در زمان امویان و عباسیان، اعراب در اثر فتوحات خود دارای کنیزانی ایرانی از نژاد رومی، ترک و ایرانی شدند و عملاً نسبت به زنان خود بی رغبت شدند. بنابراین به جای غیرت و تعصّب در روابط زن و شوهران، مکر و حیله و کینه حکمفرما گردید. مردان در حالی که زنان را در خانهها محبوس و رابطهی آنها را با خارج از چهار دیواری خانه قطع کردند خود به عیاشی و خوشگذرانی میپرداختند و در این مسیر برای آن که به راه خود ادامه دهند به بدگویی زنان و توصیف جلوههای گوناگون مکر آنان مبادرت کردند. تقویت و توسعهی چنین اندیشههایی زنان را از ارتباط با اجتماع محروم نمود و شخصیت وی را سرکوب کرد تا همچنان در زندان حرمسراها باقی بماند. زنان طبقات پایین هم جز کار و تلاش برای امرار معاش و فرزند زاییدن و بزرگ کردن هنر دیگری نداشتند. البته منظور از کار زن فعالیت در عرصههای اجتماعی نبود، بلکه محکوم بود تا همچون مردان و در مواردی بیش از او به کارهای طاقت فرسایی مانند کار در مزارع بپردازد و زندگی را به رنج و زحمت ادامه دهد. با این وجود زن نه تنها از طرف مردان معمولی بلکه از جانب بزرگان علم و ادب نیز مورد تحقیر قرار گرفت. آنان همواره به دیگران توصیه میکردند که از مکر و حیلهی زنان بر حذر باشند. مردان سودجو و هوسران محدود کردن تعدد زوجات از جانب اسلام را نادیده گرفتند و حتی آیات قرآن در مورد تعدد زوجات را دست آویزی برای تشکیل حرمسرا قرار دادند.»[2]
دوران تاریخ بعد از اسلام ایران فراز و فرودهای زیادی را پشت سر گذاشته و اقوام مختلف چه ایرانی و یا غیر ایرانی قرنها بر این سرزمین فرمانروایی داشتهاند. از مهمترین حوادثی که بر سرنوشت این سرزمین و ملت نجیب آن گذشته است مربوط به نقش عوامل داخلی و استبداد حاکمان و عدم توجه به آزادی و احترام به عقاید دیگران و شایسته سالاری و در نهایت منافع ملی در سیاست و مدیریت کشور میباشد که حتی عوامل خارجی نیز قادر به انجام آن نبودهاند. تا زمانی که این امور تحقق نیابد و تعامل با دنیای روز و فنآوریهای آن شکل نگیرد و مردم تنها به عنوان یک ابزار نگریسته شوند احتمال تکرار تاریخ و دور بستهی آن دور از تصور نیست.