پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

معرفی کوتاه از حکومت سلوکیان

 

سلوکیان

حکومت سلوکیان بعد از تهاجم اسکندر مقدونی و فروپاشی سلسله هخامنشیان در ایران تأسیس گردید. مرگ زود هنگام اسکندر مقدونی موجب نزاع و کشمکش بزرگان و سرداران برای جانشینی او شد و تشکیلات امپراتوری ناکام وی را به سه بخش حکومتی مقدونیان در اروپا، سلطنت بطالسه در مصر و سلوکیان در آسیا تقسیم کردند. نام این سلسله برگرفته از سلوکوس یکی از سرداران اسکندر می‌باشد. حکومت آن‌ها در حدود یک قرن طول کشید و با آن که از نظر سیاسی بر این سرزمین تسلط یافته بودند، اما نتوانستند چیزی از ادب و فرهنگ خود را بر توده‌های مردم تحمیل کنند و تا حدودی در انحصار همان دربارها باقی ماند. از آن جا که درباره این سلسله و حتی تا زمان ساسانیان اطلاعات اندکی در دست است بنابراین به چگونگی استقرار سلوکوس استناد می‌شود. «سلوکوس از سرداران برجسته اسکندر بود و در ابتدا به هواداری پردیکاس برخاست اما پنهانی به مخالفان او پیوست و در نقشه‌‌ی کشتن پردیکاس مشارکت کرد. سلوکوس خوب می‌دانست که برای تصاحب امپراتوری هخامنشی باید بابل را در اختیار داشته باشد، چنان که اسکندر نیز همین کار را کرده بود. بنابراین سلوکوس در ابتدا ساتراپ بابل شد، اما به بابل بسنده نکرد و اقدام به بسط حوزه قدرت و نفوذ خود کرد. او قلمرو خود را از شرق تا رود سند و از سمت غرب تا آسیای صغیر گسترش داد و آن گاه در سال 312 ق.م با پیروزی به بابل بازگشت. این حرکت تاریخی شد برای تأسیس حکومت سلسله سلوکیان که برگرفته از نام سلوکوس می‌باشد که از داشتن امتیاز همسری ایرانی به نام آپامه که (سلوکوس به امر اسکندر با آپامه که دختر سردار ایرانی به نام سپی تامن بود ازدواج کرد. یکی از دلایل حمایت ایرانیان از سلوکوس به این علت می‌باشد.) از خانواده نجبای شمال شرق نیز برخوردار بود.

سلوکوس تلاش کرد تا به پیروی از اسکندر با ایجاد شهرهای یونانی نشین فرهنگ و زبان یونانی را در قلمرو سلوکیان آسیا گسترش دهد. او در سال 305 ق.م یعنی پس از 18 سال پس از مرگ اسکندر جلوس رسمی خود را جشن گرفت و تاجگذاری کرد. سلوکوس در سال 292 ق.م سرزمین‌های حکومتی خود را به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم کرد و بخشی را به فرزندش آنتیوخوس سپرد و خود بر بخش دیگر فرمان راند اما طولی نکشید که به دلیل پیری از حکومت کناره گرفت و تمامی سلطنت را به فرزندش آنتیوخوس سپرد که در سال 261 ق.م در نزدیکی‌های سارد درگذشت. پس از وی پسرش آنتیوخوس دوم به سلطنت رسید. او کوچکترین فرزند پسر و از همسر سوری‌اش بود و لقب «تئوس» به معنی بزرگ‌زاده را و خدا را برای خود انتخاب کرده بود. آنتیوخوس دوم فردی عیاش و خوشگذران بود و حکومت وی را سرآغاز تجزیه سلوکیان ثبت کرده‌اند. در سال 250 ق.م در سرزمین پارت یا پرثوه که شامل نواحی خراسان شمالی بود اشکانیان به رهبری اَرشَک «آرساکس) شورش کردند و حکومتی به نام اشکانی را بنیان نهادند. پارت‌ها برای چندین دهه به صورت پادشاهان محلی در همسایگی سلوکی فرمانروایی داشتند. آنتیوخوس دوم بر اثر توطئه همسرش مسموم شد و درگذشت. جدال بر سر جانشینی فرزندانش که هر کدام از مادری جدا بودند آغاز شد. سرانجام همسر توطئه‌گر توانست فرزند خود را که سلوکوس دوم خوانده می‌شد بر تخت پادشاهی بنشاند. با درگذشت سلوکوس دوم در سال 226 ق.م بزرگترین فرزند او به نام اسکندر با عنوان سلوکوس سوم بر تخت سلطنت سلوکیان آسیا نشست. او لقب «سوتر» به معنی ناجی را برای خودش انتخاب کرد ولی حکومتش بیش از سه سال طول نکشید و به دست تعدادی از سپاهیانش کشته شد. پس از وی برادرش آنتیوخوس سوم با لقب کبیر جانشین او شد. در زمان فرمانروایی او جنگ‌های روم علیه دولت سلوکی آغاز گردید. آنتیوخوس برای آن که رومی‌ها را شکست دهد سپاه بزرگی گرد آورد و با دولت‌های آسیای صغیر پیمان نظامی بست اما باز هم از رومی‌ها شکست خورد و به ناچار تمامی سرزمین‌های آسیای صغیر را به آنان واگذار کرد و خراج سنگینی آن‌ها را پذیرفت. در سال 187 ق.م اوضاع اقتصادی سلوکیان بیش از پیش نابسامان شده بود و از این رو آنتیوخوس سوم به سلوکیه عزیمت کرد تا به ذخایر معبد مردوک در عیلام دست یابد، اما ناگهان مورد هجوم پرستندگان خدای معبد قرار گرفت و با تمام دسته‌های نظامی‌اش به قتل رسید.

پس از آنتیوخوس سوم یکی از پسرانش به نام سلوکوس چهارم با لقب فیلوپاترا یعنی «پدردوست» به سلطنت رسید. دوران سلطنت وی بیش از ده سال طول نکشید و در سال 176 ق.م به دست وزیرش کشته شد. پس از او نیز برادر کوچکتر او به نام آنتیوخوس چهارم مشهور به تئوفانس به معنی تجلی خدا بر تخت سلطنت نشست. با آن که آنتیوخوس چهارم تلاش بسیاری در سر و سامان دادن اوضاع به عمل آورد اما سلسله سلوکیان نه تنها از مدت‌ها پیش در سراشیبی سقوط قرار گرفته بودند بلکه پارت‌های تازه نفس که انگیزه میهنی قوی داشتند سر بر آورده و خود را برای مقابله‌ی نهایی آماده کردند. سرانجام آنتیوخوس چهارم که خود را مظهر خدا می‌دانست در سال 163 ق.م در حوالی اصفهان به بیماری صرع درگذشت. با مرگ وی آنتیوخوس پنجم به حکومت رسید اما دمتریوس که عموی او بود تخت شاهی برادرزاده را واژگون کرد و خود به سلطنت رسید. دمتریوس که لقب سوتر یعنی منجی یافت با توطئه‌ای که از سوی دولت روم پشتیبانی می‌شد سر به نیست شد. از این پس شاهان سلوکی یکی پس از دیگری در بازه‌های زمانی کوتاه بر سریر قدرت تکیه زدند، اما هیچ یک قدرت و مهابت لازم را نداشتند و نتوانستند اوضاع آشفته سرزمین‌های تحت امر را مهار کنند. دامنه‌ی قدرت سلوکی‌ها تدریجاً از شرق و غرب در حال جمع شدن و کوچکتر شدن بود. رفته رفته روند اوضاع طوری شد که عملاً حوزه قدرت سلوکیان به سوریه محدود شد. در سال 64 ق.م رومی‌ها سوریه را نیز از چنگ آن‌ها بیرون آوردند و به این ترتیب حکومت سلوکیان که حدود 84 سال در ایران مستقر بود به پایان رسید. از دوران سلطه سلوکی‌ها بر ایران پس از هخامنشی با عنوان یونانی مآبی یا هلنیسم یاد می‌شود. گرچه نفوذ فرهنگی و زبان یونانی بر عموم و توده مردم ایران کارگر نیفتاد اما طبقات ثروتمند و اشراف ایرانی تلاش می‌کردند تا زبان یونانی را در حدّ خواندن و نوشتن بیاموزند.»[1]

فرمانروایی سلوکیان از 312 تا 161 پیش از میلاد به طول انجامید و حاکمان آن عبارت بودند از: 1- سلوکوس یکم از 312 تا 281 ق.م  2- آنتیوخوس یکم از 281 تا 261 ق.م 3- آنتیوخوس دوم از 261 تا 246 ق.م 4- سلوکوس دوم از 246 تا 226 ق.م 5- سلوکوس سوم از 226 تا 223 ق.م 6- آنتیوخوس سوم از 223 تا 187 ق.م 7- سلوکوس چهارم از 187 تا 176 ق.م 8- آنتیوخوس چهارم از 176 تا 163 ق.م 9- آنتیوخوس پنجم از 163 تا 161 ق.م


 



[1] - تاریخ مستند ایران باستان، میر حسن ولوی، تهران نشر ماهریس، 1397، گزیده‌ای از صفحات 200 تا 238

2- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 80

نقش ملکه پروشات در دربار هخامنشیان

 

 

نقش پروشات در دربار هخامنشیان

از جمله زنانی که در ویژگی رفتار ناهنجار و قساوت در دربار پادشاهان هخامنشی از آنان نام برده شده است یکی آمستریس همسر خشایارشاه می‌باشد که وی را زنی کینه توز و انتقامجو توصیف کرده‌اند؛ دیگری پروشات همسر داریوش دوم است که در منابع یونانی و غیره با واژه‌های دیگر نام او بیان شده است. این دو زن با نفوذ و قدرت خویش با اعمالی چون مسموم کردن و یا کشتن مخالفان در تحولات حکومت و در نهایت افول آن نقش زیادی داشته‌اند. از آن جا که اطلاعات درباره پروشات ناچیز و تقریباً مشابه یکدیگر است به چند روایت استناد می‌گردد:

«نام این ملکه در نوشته‌های تاریخی پروشات، پریسات و پریساتیس و به فارسی (پریزاد و همچنین پریسا) آمده است. وی دختر اردشیر دراز دست هخامنشی و مادرش (آندیا) از مردم شهر بابل بوده است. وی با داریوش دوم هخامنشی همسر گردید که با این زناشویی به پایگاه ملکه‌ای ایران رسید. زنده یاد پیرنیا درباره او چنین می‌نویسد داریوش سیره خود را بر سیره‌ی خشایارشای اول قرار داده و زمام امور را به دست زنان و خواجه سرایان سپرد. یکی از آن‌ها (آرتکسارس) نام داشت و در زمان اردشیر دراز دست به ارمنستان تبعید شده بود. دومی را (آرتابازان) می‌نامیدند و سومی را (آتراوس). نفوذ این سه نفر با هم به قدر نفوذ پروشات زن شاه نبود. این زن که ملکه و زن شاه بود کتزیاس او را خاله‌ی داریوش دانسته، ولی (دی نن) گوید که خواهرش بود.

از حیث حیله و تزویر و دسایسی که همواره به کار می‌برد و نیز در قساوت قلب و خونریزی مثل و مانند نداشت. پروشات آدم‌کش و نابودگر انسان‌ها و از دیدگاه سیاسی سخت‌گیر و برگشت ناپذیر در پیشامدهای سیاسی بوده است. وی بعد از مرگ داریوش دوم سال‌ها بر میدان سیاست تاخت و تاز داشت و مانند گذشته به آدم‌کشی و مرگ سازی می‌پرداخت. از جمله اقدامات ثبت شده‌ی وی آن که برادر شاه آرسی تس بر او یاغی شد و با پسر بغابوخش (مگابیز یونانی) که آرتی فیوس نام داشت همدست گردید. داریوش، اردشیر نامی را (آرتاسیراس یونانی‌ها) با قشونی به قصد او فرستاد و این سردار دو نوبت شکست خورد، زیرا سپاهیان اجیر یونانی جزو یاغی‌ها بودند، ولی در دفعه‌ی سوم اردشیر فتح کرد. توضیح این که پولی به یونانی‌ها داد و آن‌ها (آرتی فیوس) را رها کردند. بعد اردشیر جنگ کرده غالب آمد. و در این احوال چون سردار یاغی دید که یونانی‌ها از دور او پراکنده شدند و آرسیت هم کمکی به او نمی‌کند حاضر شد تسلیم شود به شرط آن که جانش در امان باشد. اردشیر قبول کرد و پس از آن چون داریوش خواست او را بکشد پروشات گفت: صلاح نیست، تأمل کن تا خود آرسی تس نیز به دام بیفتد. نظر ملکه صائب بود زیرا پس از چندی آرسی تس چون دید شاه قول خود را نگاه داشته تسلیم شد. بعد داریوش چون هر دو یاغی را در اختیار خود دید به حال آن‌ها رحم آورده، خواست قول خود را حفظ کند ولی این دفعه پروشات کشتن آن‌ها را لازم دید و هر قدر شاه مماطله کرد او بر اصرار و ابرام خود افزود تا آن که داریوش با نهایت اکراه به قتل آن‌ها راضی شد و شبی هر دو را در خواب بیدار کرده بی درنگ در خاکستر خفه کردند. مورد دیگر پس از آن که داریوش شورشی را فرو نشاند و پروشات به قتل تری‌تخم اکتفا نکرد و مادر و نیز دو برادر او را که ست رس و هلی کس نام داشتند با دو خواهرشان زنده به گور و رکسانه را به حکم ملکه ریزریز کردند. از خواهران تری‌تخم فقط استاتیرا زن ارشک مانده بود و داریوش می‌خواست که او را بکشد، ولی شوهرش آن قدر عجز و الحاح و گریه و زاری در پای شاه و ملکه کرد تا پروشات ملکه سنگ دل را به رقت آورد و او به شاه گفت از قتل این زن باید دست باز داشت. شاه بعد از قدری مقاومت بالاخره پذیرفت. ولی در دم آخر به ملکه گفت: روزی از این کرده‌ی خود پشیمان خواهی شد. بعدها وقتی که اردشیر به تخت نشست اودیاس تس را به حکم شاه با زجر کشتند و حکمرانی او را به پسرش مهرداد که نسبت به خانواده استاتیرا با وفا مانده بود، دادند.

در دربار داریوش دوم زنان نقش زیادی داشتند و برای ترقی افراد تنها کافی بود یکی از سرداران، زن یا خواجه سرایی را در دربار حامی خود قرار دهد و در مقابل اوامر پروشات بی چون و چرا خم گردد تا به تمام آرزوهای خود برسد. پس از فوت داریوش دوم پروشات مدت‌ها به قوت خود باقی ماند و در زمان سلطنت پسرش اردشیر دوم به دسایس و جنایت‌های خود ادامه داد و با این رویّه‌ی شوم بیش از پیش از ابهّت دربار هخامنشی کاست.»[1]

«پروشات یا پروشا Proushat دختر اردشیر دراز دست و همسر داریوش دوم از بانوان نادر روزگار خود و در تدییرمندی، ترفندسازی و سیاست بازی و سخت دلی مثل و مانند نداشت. می‌گویند دربار داریوش دوم به شدت زیر نفوذ او قرار داشت و اگرچه شاه نبود اما همچنان شاهی پرقدرت بر مملکت فرمانروایی داشت. داریوش از پروشات چهار پسر داشت. نخست آن‌ها اردشیر بود که داریوش او را به جانشینی خود برگزیده بود اما پروشات که پسر دیگرش کوروش را شایسته جانشینی پدر می‌دانست، چون پادشاه به بستر بیماری افتاد و مرگش نزدیک شد به رغم خواست پادشاه، کوروش را که بر خطه‌ی لیدیه حکمروایی می‌کرد به شتاب به پایتخت فراخواند تا پیش از برگزاری مراسم تاجگذاری تکلیف را با او معلوم کند. اما چون اردشیر موفق شد جشن تاجگذاری را برگزار کند کوروش کوچک در حین برگزاری جشن به قصد کشتن برادر به او حمله کرد و چون موفق نشد به شتاب او را دستگیر کردند و در همان جا محکوم به اعدام شد ولی پروشات که او را دیوانه‌وار دوست می‌داشت در هنگام اجرای حکم او را در آغوش گرفت و مانع از انجام کار جلاد شد و سرانجام هم توانست حکم عفو او را از برادرش گرفته و باری دیگر او را به لیدیه باز گرداند. کار به همین جا خاتمه نیافت و پروشات که هدف خود را همچنان دنبال می‌کرد باز چنان کوروش را تحریک کرد که او در لیدیه سر به شورش برداشت و در جنگ‌هایی که بین دو برادر درگرفت که پروشات در پشت پرده کارچرخان آن بود. سرانجام کوروش کوچک از پای درآمد. پروشات که قاتلین او را نشان کرده بود با طرح نقشه‌هایی دقیق یکایک آنان را به سختی از پای درآورد و چون استاتیرا همسر دیگر داریوش دوم را هم رقیب و هم مخالف خود می‌دید او را نیز با همان آرامش ظاهری سهمگینی که داشت مسموم کرد و سرانجام خود به جای بانوی اول دربار در کنار پسرش اردشیر نشست که نه تنها خرد و هوش و تدبیرمندی او را در اداره امور سیاسی می‌ستود بلکه همیشه می‌گفت مادرش برای فرمانروایی خلق شده است و هیچ کس نمی‌تواند همانند او مملکت را بچرخاند. پروشات تا آخر عمر قدرت خود را حفظ کرد و یکی از بزرگترین زنان دوران هخامنشی به شمار می‌آید.»[2]

«از دسیسه کنندگان تاریخ هخامنشی پروشات زن داریوش دوم و مادر اردشیر دوم است که از حیث حیله و تزویر و دسایسی که همواره به کار می‌برد مثل و مانند نداشت و مخالفان او از ترس کینه‌توزی او اقدام به خودکشی می‌کردند. در زمان داریوش دوم خاندان هخامنشی و دربار در انحطاط کامل افتاد و با سرعت رو به انقراض رفت. از خصایص سلطنت این شاه، یکی دخالت زن‌ها و خواجه سرایان به امور دولتی است. درباری که دستخوش بوالهوسی‌ها و کینه توزی‌های پروشات بود، درخشندگی و استحکام و ابهّت سابق را از دست داد. برای ترقی و تعالی ابراز لیاقت و فداکاری لزومی نداشت، بل کافی بود که هر یک از ولات یا سرداران زن یا خواجه سرایی را در دربار حامی خود قرار دهد و در مقابل اوامر پروشات بی چون و چرا خم گردد تا به تمام آرزوهای خود برسد. پس از فوت داریوش، پروشات مدت‌ها به قوت و اقتدار خود باقی ماند و در سلطنت پسرش اردشیر دوم نیز همواره به دسایس و جنایت‌های خود مداومت داد و با این رویّه بیش از پیش از ابهّت دربار هخامنشی کاست.

گویند اردشیر عقل و هوش این زن را همواره می‌ستود و عقیده داشت که مادرش برای رتق و فتق امور دولتی خلق شده است. این زن یکی از عوامل ایجاد یک دوره لشکرکشی و جنگ و خونریزی میان دو برادر کوروش کوچک و اردشیر دوم بود. او در سال چهارصد و هشت قبل از میلاد موفق شد فرمان فرمانروایی ساتراپ‌های سرتاسر آسیای صغیر را برای کوروش کوچک بگیرد. قصد داشت که او را با استفاده از نفوذی که بر داریوش دوم داشت بر تخت سلطنت بنشاند و چون توطئه‌ی کوروش کوچک بر ضد برادر کشف شد اردشیر دوم فرمان دستگیری او را صادر کرد و می‌خواست او را اعدام کند، اما پارساتید موفق شد شاه را وادارد تا او را ببخشد و دوباره به آسیای صغیر برگرداند. پلوتارک می‌نویسد که پاروساتیس او را در میان دو دست گرفته و گیسوهای خود را بر او پیچید و گردن خود را به گردن او چسبانید و با گریه‌های تلخ و لابه‌هایی که نمود او را از مرگ رهایی بخشد. در طول تاریخ زنان همواره نقش‌های خود را با سختی فراوان ایفا کرده و با چنگ و دندان از قلمرو مالی و مادی و عاطفی و احساسی خود دفاع کرده‌اند و در نقش مادر حتی مادرانی مانند پاروساتیس اعجاب آفریده‌اند.»[3]


 



[1] - ابر زنان ایران از آغاز تا اسلام، نورمحمد مجیدی کرایی، انتشارات آروَن، 1387، صص 390 تا 392

[2] - زن از کتیبه تا تاریخ، دانشنامه زنان فرهنگساز ایران و جهان، پوران فرخ زاد، تهران زریاب، 1378، جلد اول، ص 557

[3] - جایگاه زن در ایران باستان، بنفشه حجازی، تهران قصیده سرا، 1385، صص 96 و 97

4- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 80

شرحی کوتاه از زندگی آتوسا دختر کوروش

آتوسا دختر کوروش

نام آتوسا با اسامی مختلف و در زمان‌های متفاوت در تاریخ هخامنشی به کار رفته است، اما در این مطلب مقصود دختر کوروش بزرگ به نام آتوسا می‌باشد. در توصیف او از دو روایت به شرح ذیل استفاده شده است:

__ «آتوسا Atossa دخت پرآوازه‌ی کوروش کبیر شاهنشاه بزرگ هخامنشی، خاتون دربار و همسر داریوش اول بود که هم در دربار پدر و هم در دربار شوهر مقام بزرگ بانوی ایران زمین را داشت و رایزن نخست پادشاه ایران به شمار می‌رفت. در کتاب‌های تاریخ آمده است که آتوسا بانویی پرنفوذ، فرهیخته و پرتوان بود که بزرگان کشور به دانش و خرد او ارج می‌گذاشتند و خواسته‌های خود را بیش از شاه با او در میان می‌نهادند. درباره‌ی قدرت روحی این بزرگ بانو ویل دورانت نوشته است حمله‌ی داریوش به یونان به سبب نفوذ آتوسا در شوهرش بوده است و به زبان دیگر پادشاه ایران به خواست همسرش به یونان و دیگر مستعمرات حمله‌ور شده بود. شرق شناس معروف دیگر پیتر ژولیوس ژونی در کتاب داریوش یکم پادشاه پارس می‌گوید: دموکدس پزشک یونانی که توانست در دربار پارس جایگاه بلندی برای خود ساخته و تمدن یونانی را در آن جا به انتشار درآورد تنها از راه جلب توجه ملکه‌ آتوسا که در تمامی امور سیاسی و فرهنگی کشور دخالت داشت به آن مقام رسید و باز در جای دیگر می‌گوید: داریوش شاه همواره از سوی خانواده که آتوسا در رأس آن جای داشت کمک‌های مؤثری دریافت می‌داشت. چه در آغاز سلطنت و جنگ‌های نخستین و چه در سال‌هایی که به سازندگی کشور مشغول بود. ملکه‌ی آتوسا در تمامی کارها و همه‌ی مسؤولیت‌ها و در سراسر ناراحتی‌ها با شاه سهیم بود. این بانوی فرهیخته و آگاه حتی شیوه‌ی نویسایی خط جدید را نیز آموخته بود و در تربیت کودکان درباری اشتیاق زیاد نشان می‌داد و از همین روی پسرش خشایارشاه را آن چنان تربیت کرد که توانست برای پدرش جانشین شایسته‌ای باشد و این چنین بود که آتوسا از راه نفوذی که در سران کشور داشت، توانست خشایارشاه را بر تخت بنشاند و از آن پس نیز این بانوی دانا و رشید همواره پادشاه ایران را از خطر دسایس دیگر شاهزادگان حمایت می‌کرد. در تاریخ‌نامه‌ها آمده است که خشایارشاه همه جا به شخصیت قوی مادر خود افتخار می‌کرد و نامش چنان با نام مادرش آمیخته بود که گاه او را فقط پسر آتوسا می‌خواندند و سرانجام پس از مرگ این بزرگ بانو یک بار دیگر تأثیر او بر تاریخ ایران اشکار شد، چرا که در نبود او خشایارشاه آخرین پیوند خود را با خط فکری پدر از دست داد و راه خودکامگی و تک سالاری را در پیش گرفت و نقش رهبری راستین خود را به فراموشی سپرد.

ملکه‌ی آتوسا نه تنها یکی از نخستین بانوان ایران زمین است بلکه از آن جا که در سرودن چکامه نیز به استادی معروف بود او را نخستین بانوی سراینده‌ی این سرزمین می‌شناسند و این چنین است که آشیل سراینده پرآوازه‌ی یونان او را در یکی از آثار خود به نوری که از چشم خدایان ساطع شده است تشبیه می‌کند و تاریخ او را در جای ویژه‌ای می‌نشاند که از دیگران ممتاز است.»[1]

__ ماریا بروسیوس در باره آتوسا می‌نویسد: «از زنان سلطنتی در دوران هخامنشی بیش از همه درباره آتوسا دختر کوروش و همسر داریوش اول و مادر خشایارشاه سخن گفته شده است. از همسران داریوش بزرگ آتوسا بی تردید مقام ارشد و برتری نسبت به دیگران داشته است. او و خواهرش آرتیستون در آغاز پادشاهی داریوش به همسری او درآمدند و چنان که در شرح چگونگی به قدرت رسیدن داریوش اشاره کردیم داریوش برای مشروعیت بخشیدن به سلطنت خود با آنان ازدواج کرد. هرودوت می‌نویسد از بین این دو خواهر آرتیستون خواهر کوچکتر بیشتر مورد علاقه و محبوب داریوش بود ولی آتوسا مادر نخستین فرزند ذکور داریوش در آغاز پادشاهی او که ولیعهد و جانشین وی به شمار می‌آمد به عنوان مادر ولیعهد مقام برتری داشت. البته این موقعیت برتر چند سال پس از تولد خشایارشاه و هنگامی تحقق یافت که داریوش تصمیم نهایی خود را درباره انتخاب خشایارشاه به عنوان ولیعهد و جانشینی خود اعلام نمود.

درباره نفوذ و قدرت آتوسا در دوران پادشاهی داریوش مطالب زیادی در آثار نویسندگان و مورخین یونانی نوشته شده است. آن چه باید مورد بررسی قرار گیرد میزان این نفوذ و تأثیر آن در تصمیمات پادشاه بزرگ هخامنشی است. آیا زنان سلطنتی و در رأس آن‌ها همسران پادشاه می‌توانستند در امور نظامی و تصمیمات پادشاهان هخامنشی برای جنگ یا صلح با قدرت‌های دیگر زمان تأثیر گذار باشند؟ هرودوت در کتاب تاریخ خود بر این نکته تأکید می‌کند که آتوسا مشوق و محرک اصلی داریوش در لشکرکشی به یونان بوده و در این مورد «دموسوس» پزشک یونانی آتوسا را نیز عامل مؤثری به شمار می‌آورد. پزشک یونانی پس از معالجه بیماری آتوسا که ظاهراً زخم معده بوده است مورد توجه و علاقه آتوسا قرار گرفت و داریوش به درخواست همسرش او را در رأس هیأتی برای تحقیق به یونان فرستاد. اعزام دموسدس به سواحل یونان قبل از لشکرکشی داریوش به یونان در منابع دیگر هم تأیید شده، ولی این که منظور از مأموریت پزشک یونانی تهیه مقدمات حمله به یونان بوده باشد روشن نیست و دلیلی هم برای مداخله آتوسا در کار لشکرکشی داریوش به یونان وجود ندارد. منظور هرودوت و نویسندگان دیگر یونانی که از او تأثیر پذیرفته‌اند در تأکید بر این مطلب که آتوسا مشوق و محرک اصلی داریوش در حمله به یونان بوده، اثبات ناروا بودن این جنگ و تأثیرپذیری پادشاه هخامنشی از یک زن در اتخاذ چنین تصمیم مهمی است. این ادعا با اظهار نظر هرودوت و مورخین دیگر یونانی درباره لیاقت و توانایی داریوش در اداره امور یک امپراتوری بزرگ و تمایل او به گسترش این امپراتوری که آن را توسعه طلبی نامیده‌اند مغایرت دارد. هرودوت همچنین این واقعیت را نادیده می‌گیرد که شورش در «یونیا در همسایگی یونان» که از توابع امپراتوری هخامنشی بوده و کمک به شورشیان از طرف یونانی‌ها عامل اصلی تصمیم داریوش برای حمله به یونان بوده و هیچ دلیل قانع کننده‌ای وجود ندارد که داریوش به خواست یا هوس همسرش دست به چنین کار بزرگی زده باشد. به طور خلاصه هدف هرودوت و نویسندگان دیگر یونانی از بزرگ‌نمایی نقش آتوسا در لشکرکشی داریوش به یونان این است که داریوش بازیچه و آلت دست یک زن معرفی کنند و هوی و هوس یک زن را عامل اصلی جنگی که بین ایران و یونان درگرفته معرفی نمایند. شرح یک واقعه بزرگ تاریخی از این زاویه ممکن است یک جاذبه داستانی داشته باشد ولی مبتنی بر واقعیت‌ها و مستندات تاریخی نیست و بررسی وقایع و جنگ‌های دوران پادشاهی داریوش اول حاکی از این است که داریوش شخصاً یا با مشورت سرداران سپاه خود در چنین مواردی تصمیم گرفته است.

موضوع دیگری که درباره نفوذ و قدرت آتوسا در دربار هخامنشی عنوان می‌شود نقش او در گزینش پسرش خشایارشاه به جانشینی داریوش اول و ادامه نفوذ در دوران پادشاهی خشایارشاه به عنوان ملکه‌ی مادر شاه می‌باشد. این که آتوسا پس از تعیین خشایارشاه به عنوان ولیعهد و جانشین داریوش به عنوان مادر ولیعهد و پادشاه آینده در موقعیت برتری نسبت به همسران دیگر داریوش قرار گرفته است تردیدی وجود ندارد ولی واقعیت امر این است که تعیین خشایارشاه به عنوان ولیعهد و جانشین داریوش یک امر طبیعی بوده و آن را نمی‌توان صرفاً نتیجه نفوذ و قدرت آتوسا به شمار آورد. خشایارشاه نخستین فرزند ذکور داریوش اول در دوران پادشاهی او بوده و یک انتخاب طبیعی برای جانشین وی به شمار می‌آمد. البته داریوش می‌توانست یکی از فرزندان دیگر خود را به عنوان ولیعهد و پادشاه آینده انتخاب کند، ولی خشایارشاه به عنوان اولین پسر او پس از آغاز سلطنت و نوه‌ی دختری کوروش پادشاه مورد علاقه و احترام ایرانیان بهترین گزینه به شمار می‌آمد.»[2]


 



[1] - زن از کتیبه تا تاریخ، دانشنامه زنان فرهنگساز ایران و جهان، پوران فرخ زاد، تهران زریاب، 1378، جلد اول، ص 34

[2] - زنان هخامنشی، ماریا بروسیویس، ترجمه هایده مشایخ، تهران، انتشارات هرمس، 1381، صص 110 و 111

3- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 77

آرتمیس بانوی دریاسالار

 

 

آرتمیس بانوی دریاسالار

نام آرتمیس دارای سابقه فرهنگی در ایران باستان و یونان و روم است. «آرتمیس در میتولوژی یونان ایزد بانوی حامی شکار، حیوانات وحشی، گیاهان، عفّت زنان و تولد کودکان است. او که در میتولوژی روم نام دیانا را به خود می‌گیرد و دختر زئوس و لتو و خواهر توأمان آپولو است. در نقوشی که هنرمندان از اولمپ نشینان برجسته تصویر کرده‌اند آرتمیس را پیوسته در پیکره‌ی ایزد دوستدار درختان نشان داده‌اند و این معنا به ویژه در نواحی پلوپونز بیشتر تجلی می‌کرد. در جاهای دیگر نیز او را همراه با یک سگ شکاری نشان داده‌اند و روی هم رفته می‌توان گفت که در همه جا او را دوستدار شکار، جنگل، موسیقی، پریان جنگلی و رقص خوانده‌اند.

او در تاریخ و فرهنگ ایران از جمله رؤسا و فرماندهان کشتی‌های جنگی خشایارشاه بود که بر اهالی نواحی هالیکارناسوس (سوریه فعلی) و چند قوم دیگر حکومت می‌کرد. او با هفت فروند کشتی باری به نیروی دریایی خشایارشاه پیوست. آرتمیس فرمانروایی سخت و نیرومند بود. به تخت نشستن یک زن به نظر می‌آید که اهالی رودس را فرصتی داد که نه تنها آزادی خود را از نو به دست آورند، بلکه خود هالیکارناسوس را نیز بگیرند. زمانی که رودسی‌ها بیش از اندازه به خود مطمئن بودند به هالیکارناسوس رسیده‌اند آرتمیسا فرمان داد که مردم شهر وانمود کنند که تسلیم‌اند. رودسی‌ها به خشکی آمدند و سخت سرگرم تاراج کردن بازار بودند که ناوگان کاریه که پنهان شده بود از یک کانال ساختگی که به بندرگاه‌، پنهانی راه می‌برد سر درآورد و کشتی‌های خالی رودسی را گرفتند و در همان حال تاراج کنندگان را با تیر زدند و به زمین ریختند. آن گاه آرتمیسا با کشتی‌هایی که به دست کاریان رانده می‌شد و (کشتی‌های رودسی) با بساک (تاج و حلقه گل) که گویی برای پیروزی آرایش یافته بود به سوی جزیره راند و پیش از آن که این نیرنگ از پرده بیرون افتد به بندرگاه آن راه یافت و شهروندان برجسته‌ی جزیره را از دم تیغ گذراند. آرتمیس دو تندیس برپا ساخت. یکی از خودش و دیگری از رودس که داغ بردگی بر آن گذاشته بود. او در شوراهای جنگی مورد مشورت پادشاه ایران قرار می‌گرفت. در امور جنگی به خصوص جنگ‌های دریایی بینش و درایت کامل داشت. تمیستوکل زمامدار آتنی او را خصم دیرینه‌ی یونان می‌دانست و آن قدر که از او وحشت داشت از سایر دریاسالاران نمی‌ترسید. یونانی‌ها برای سرِ او ده هزار درهم جایزه تعیین کرده بودند.»[1]

همچنین در شرح این بانوی دریاسالار عصر هخامنشیانی خانم پوران فرخزاد می‌نویسد: «آرتمیس Artemise یکی از بزرگ بانوان مشرق زمین در سده‌های پیش از میلاد است که از سوی نویسندگان آن زمان فرانام دریادار را گرفته است. اما او تنها دریادار نبود، بلکه بر بخش هالیکارناس Halikarnas و بخش‌های تابعه آن نیز که از مستملکات ایران بزرگ بودند فرمان می‌راند. آرتمیس پس از مرگ شوی خود که شهربان هالیکارناس بود زمام امور را به دست گرفت و به حکومت نشست و به هنگام بروز جنگ بین ایران و یونان پیوستگی خود را با خشایارشاه اعلام کرد و با کشتی‌های بزرگ جنگی، خود را به لشکریان ایرانیان به تنگه‌ی ترموبیل در جایگاه فرماندهی دریایی ایران دلاوری بسیاری از خود نشان داد. آرتمیس در جنگ سالامیس نیز خوش درخشید و پس از شکافتن حلقه‌ی محاصره چندین کشتی یونانی خود به آنان حمله‌ور شد و چنان دلیرانه جنگید که خشایارشاه، خیره به جنگاوری‌های او گفت: اکنون مردان من زن و زنان من مرد شده‌اند. این بانوی پُر دل که بی گمان یکی از دریاداران برجسته‌ی زمان خود بود به جز شرکت در جنگ‌های ایران و یونان در جنگ‌های دیگر ایرانیان هم شرکت داشت و پیروزی‌های بسیاری به دست آورد. آرتمیس گذشته از خوی جنگاوری به دانش و خرد و تدبیر نیز ممتاز بود، آن چنان که خشایارشاه در بیشتر امور با او رایزنی می‌کرد و از پندهای او پیروی می‌نمود و سرانجام نیز پسران خود را برای تربیت به او سپرد.»[2]


 



[1] - زن به ظن تاریخ، جایگاه زن در ایران باستان، بنفشه حجازی (فراهانی)، نشر شهر آشوب، 1370، صص 53 و 133

[2] - زن از کتیبه تا تاریخ، دانشنامه زنان فرهنگساز ایران و جهان، پوران فرخ زاد، تهران زریاب، 1378، جلد اول، ص 52

3- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 74

تحلیل بنفشه حجازی در مورد ازدواج با محارم در عصر هخامنشی

 

 

تحلیل خانم حجازی در مبحث ازدواج با محارم

«سه قانونی که زردشت با شکوه آموزاند: نخست این که به بیداد به پیکار کسان مشوید، دیگر، اگر شما را به بیداد برآیند، داد پیش آورید. سه دیگر: خویدوده (= ازدواج با محارم) پاک، ادامه نسل، زندگان را برترین اقدامی است که برای نیک زایشی فرزندان پیش گرفته شده است.

هرگاه کسی به تحقیق در احوال ایرانیان باستان بپردازد خواه نا خواه وارد بحثی می‌شود که او را به جبهه گیری و انتخاب یکی از دو راه مجبور می‌نماید و آن مسأله «خویذوگدس Khvedhvaghdas یا خوتوکدس Khvetukdas می‌باشد که در اوستا خواپت ودت Khvaetvadatha آمده است. این واژه عموماً به وسیله مترجمان و نویسندگان فارسی به زبان امروز، بدون رعایت دقت به عنوان ازدواج «ازدواج با محارم» ترجمه شده است و من نیز ناگزیر به این اصطلاح غلط رایج گردن می‌نهم. این نویسندگان به طور کلی ازدوج با محارم را با اصطلاحات ازدواج با اقارب، ازدواج با اقوام نزدیک و ازدواج با ارحام مترادف و یکی دانسته‌اند. واژه محارم اصطلاح فنی و فقهی و دارای مفهوم خاص و دقیق حقوقی است. تعیین محارم امری وضعی، تشریعی و قراردادی یا به عبارت دیگر اعتباری است و در نظام‌ها و بینش‌های مختلف حقوقی متفاوت است. کسی را که اسلام از زمره‌ی محارم می‌شمارد ضرورتی ندارد که مسیحیت نیز جزء محارم بداند. ازدواج پسر عمو و دختر عمو در اسلام نه تنها مباح است، بلکه مستحب مؤکد نیز هست. در صورتی که در مسیحیت به ویژه در میان شاخه‌ی کاتولیک آن حرام است. در حقیقت در هر نظام فقهی و حقوقی محارم به کسانی اطلاق می‌شود که ازدواج با آن‌ها در آن نظام تحریم شده باشد. اعم از این که این اشخاص در خویشاوندی یک درجه دورتر یا نزدیکتر باشند. به طور کلی ما نمی‌توانیم در هنگام بحث درباره جوامع و سنن معمول آن‌ها، رسوم و جدول ارزش‌های مقبول زمان و مردم خودمان را مقیاس قرار دهیم. اگر همواره خود و رسوم خود را اصل و مقیاس بشماریم به سهولت ممکن است دچار این لغزش شویم که دیگرگونی و اختلاف دیگران را از خودمان دلیل بر بدی و کمینگی آن‌ها تلقی کنیم و از عادات و رسوم آن‌ها با تنفر یاد کنیم. این که آیا خویدوده چه معنایی داشته و آیا واقعاً ایرانیان باستان با محارم خود ازدواج می‌کرده‌اند یا تحریفی تاریخی است چندان تأثیر خاصی در کل حیات زن نمی‌توانسته داشته باشد. فقط جهت اطلاع تعدادی از آراء و عقاید ضد و نقیض ذکر می‌شود تا بهتر دریافته شود که با درست نبودن سایر اطلاعات از زندگی زنان، تنها این تعداد سرگذشت مختصر و مغشوش چیزی از احوال زن ایرانی به دست نمی‌دهد و چندان تفاوتی نیز نداشته که این دختر یا زن که به همسری برادر یا پدر خود درمی‌آمده، اگر به همسری مردی غیر از این‌ها درمی‌آمد چه اتفاقی می‌افتاده و یا اصولاً چه تفاوتی می‌توانسته داشته باشد. (به غیر از باقی نماندن جهیزیه در خانواده)

هرگاه در میان سلاطین هخامنشی یا ساسانی برخی ازدواج بین اقربا را جایز شمرده‌اند دلیل بر عمومیت این رسم نبوده. آن‌ها نظر به مقام شاخص و استبداد رأی و سیاست خانوادگی، تفسیر لغت را به میل خود خواسته‌اند. شکی نیست که آن چه شاهان ایران می‌نمودند برای مردم گرده‌ی رفتار و کردار بود و پادشاهان هخامنشی ایران که شاهان بزرگ نامیده می‌شدند رفتارشان سرمشق دیگران بود و آواز کرده‌های آن‌ها در تمام آفاق می‌پیچید. در هر صورت دلیلی در دست نیست که افراط در این مسأله در ایران هخامنشی عمومیت داشته. بالفرض هم اگر منظور آئین زردشتی ازدواج میان اقربا بوده باشد شاید به منظور تدافع بوده است، زیرا که ملل غیر آریایی تدریجاً گرداگرد آن‌ها زیاد شده بود و حکم زردشت شاید به منظور ازدواج بین خود ایرانی‌ها و پاک نگهداشتن خون بوده است. گایگر Geiger دانشمند آلمانی معتقد است که مردم اوستایی از آمیزش با ملل غیر آریایی مرعوب بودند. هرودوت می‌نویسد که مطابق قانون مغی روا بود که دختر به همسری پدر و برادر درآید.

مدارک ازدواج با محارم در دربار چنین است: آتوسا دختر کوروش نیز به عقد برادرهای خود کمبوجیه و بردیا درآمد. داریوش دوم با خواهر خود پاریساتید ازدواج کرده بود (کتزیاس او را خاله‌ی داریوش می‌خواند، ولی دی‌نن او را خواهر شاه می‌خواند.). اردشیر دوم پس از مرگ زن اول خود با دو دختر خود آتوسا و آمستریدا ازدواج کرد. گویند اردشیر دوم عاشق آتس‌سا شد، ولی از مادر خود پروشات ملاحظه می‌کرد و پروشات پس از اطلاع طبق گفته پلوتارک در ضمن خوش خدمتی می‌گوید: خودت را مافوق قانون و عقیده یونانی‌ها قرار داده، تو را خدا به جای قانون به پارس‌ها داده و رفتار تو مانند مصدری، افعال خوب یا بد را معین می‌دارد. گویا پاروساتیس از حکم قضات شاهی دوران کمبوجیه آگاه بوده است که چنین سخن می‌راند. کمبوجیه خواست یکی از خواهران خود را به حباله‌ی نکاح درآورد، چون این امر را خلاف قوانین و رسوم پارسی‌ها بود قضات شاهی را احضار کرد و از آن‌ها استفسار راه حلی برای ارضای خود کرد. آن‌ها جوابی به او دادند که هم عادلانه بود، یعنی از موازین قانونی منحرف نشدند و ضمناً چون کمبوجیه مستبد و کله خشک بود از عذاب او رستند. قضات گفتند که در قانون چنین اجازه‌ای داده نشده، ولی قانون به شاه اجازه می‌دهد که هرچه بخواهد بکند. داریوش سوم خواهر خود استاتیرا را در حباله نکاح داشت که در جنگ به دست اسکندر اسیر شد.

درباره رد نظریه ازدواج با محارم نیز چنین آمده است: گزنفون در کوروش‌نامه گفتگوی میان آراسپ و کوروش را می‌نویسد و از زبان آراسپ به توصیف پانته‌آ و تحریک کوروش به دیدن او می‌پردازد و سپس از ترسی که کوروش از دور شدن از اشغال به امور داشت، می‌نویسد آن وقتی به معشوق دل می‌دهند و اسیر عشقش می‌شوند که چنین چیزی بخواهند و اراده نمایند. برادر، عاشق خواهر خود نمی‌شود ولی دیگری مفتون و دلداده‌اش می‌شود. پدر عاشق دختر خود نمی‌شود، ولی دختر معبود و معشوق دیگری قرار می‌گیرد، زیرا قانون و ترس می‌تواند عشق را از میان ببرند. در این جا چند سوال مطرح می‌شود که آیا این جملات واقعاً سخنان کوروش هستند یا نه؟ واقعاً اعمال و عقاید کوروش این چنین بوده است؟ (یونانی‌ها از مخالفین ازدواج با محارم بودند، چنان که پروشات در ترغیب فرزند به او می‌گوید خودت را فوق قانون و عقیده یونانی‌ها قرار داده...) ولی دفاع گزنفون از کوروش نیز بعید به نظر می‌رسد.»[1]


 



[1] - زن به ظن تاریخ، جایگاه زن در ایران باستان، بنفشه حجازی (فراهانی)، نشر شهر آشوب، 1370، صص 85 تا 88

2- نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 72