پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

دوران ولیعهدی محمَد علی شاه

دوران ولیعهدی محمّد علی ‌شاه

 

«مظفّرالدّین ‌شاه در تاریخ 1313 منصب ولایتعهدی را به پسر ارشد خود محمّد علی ‌میرزا می‌دهد و او نیز طبق رسم و آیین قارجاریه در تبریز زندگی می‌کرد و بنا به روایات ذکر شده به جای تجربه در سیاست و ناپسندی اکثر اوقات خود را در راه‌های خلاف و نامشروع و جمع‌آوری اموال مشغول بوده و با خط مشی دولت روسیه که به طرق مادی و معنوی برای او ترسیم کرده بود روزگار را سپری می‌کرد. زمانی بیماری مظفّرالدّین‌ شاه شدّت یافت محمّد علی ‌میرزا برای جانشینی عازم تهران می‌شود. از ناظم‌الاسلام کرمانی در باره‌ی دوران ولیعهدی او روایت شده است که از مجالست اخیار و ابرار منصرف و از تکمیل علوم و کمالات منحرف، با اشخاص رذل جلیس، با ناکسان انیس، مردمان پست و شریر و اوباش و الواط را طرف وثوق و اعتماد خویش قرار داد و به کار‌های زشت عادی شد. مثلاً از سرباز دو قران و سه قران می‌گرفت و او را از سر خدمت مرخّص خانه می‌کرد. مقرّب‌ترین نوکرهایش کسی بود که چیزی به او عایدی داشت. گندم و جو را در اوّل خرمن احتکار و انبار می‌کرد و در آخر کار به قیمت گران می‌فروخت. اکثر شب‌ها با چند نفر از مخصوصان خود سوار شده، می‌رفتند به خارج شهر تبریز برای شکار رعیّت بیچاره. اگر جنس و پولی همراه داشتند، می‌گرفتند و الاغ او را گرفته می‌فرستادند به دهات خود که در آن جا به فروش می‌رسید. بعضی اوقات که خواصّ او می‌خواستند او را خرسند کنند تقسیم او را از غنیمت بیشتر می‌دادند. مسجّلاً به واسطه‌ی مجالست با این گونه اشخاص رذل و پست ‌فطرت این شاهزاده را به قتل و نهب اموال و رشوه عادت داده، بعضی اشخاص هم در ضمن پیدا شدند و او را به جادو معتقد کردند و اعتقاد غریبی برای اعمال سحر و جادو به هم رسانده بود. در واقعه‌ی مخالفت با مجلس (1286 ه.ش.) تمام اعتماد و وثوقش به مکانی بود که چند نفر مسلمان و یهودی در آن جا مشغول جادو بودند و نیز در وقتی که به تبریز و قزوین قشون می‌فرستادند بعضی طلسم‌ها و خاک مرده که معمول این اشخاص موهوم‌ پرست است به سردارهای خود می‌داد که در فلان طرف قشون مشروطه‌ خواه در زمین چال کنید و فلان خاک را در فلان زمین به طرف دشمن بپاشید که شکست بخورد.»[1]



[1] - ص 510 - قصّه‌های قاجار - خسرو معتضد 1384

2-آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 372

محمَد علی شاه از دیدگاه دیگران

محمّد علی ‌شاه از دیدگاه دیگران

 

محمّد علی ‌شاه بر خلاف انتطار ناصرالدین شاه هیچ تأثیر ژنتیکی از رادمردی چون امیرکبیر به ارث نبرده بود. از نطر اخلاق و رفتار نیز همچون مستبدان سلف خود بود و تحت تأثیر ریاکاری و خرافاتی بودن و وابستگی به اجانب خصوصاً روسیه قرار داشته است. در مورد او تقریباً دیدگاه‌های مشترکی وجود دارد که به چند نمونه از آن‌ها اشاره می‌گردد:

ـــ از نظر سفیر ایران در عثمانی؛ «احتشام‌السّلطنه که در زمان اقامت محمّد علی ‌شاه در استانبول سفیر ایران در امپراتوری عثمانی بوده است، می‌نویسد هنگامی که عهده‌دار سفارت استانبول بودم و او پادشاهی معزول و ساکن استانبول بود بهتر از آن چه در دوره‌ی ولیعهدی در تبریز و در زمان سلطنت در تهران شناخته بودم از نزدیک دیده و شناختم. شاه مخلوع آدمی ‌به تمام معنی مغرور، مقدّس‌مآب، ظالم، عیّاش، پَست ‌فطرت خود‌خواه، پول پرست، مبذّر و مستبّد و در عین حال ساده ‌لوح و خرافی بود. در استانبول نوکران و نزدیکان خود را این طرف و آن طرف می‌فرستاد تا اسامی‌چهل نفر از مستبدّین را به دست آورند که او در قنوت نماز شب برای آن‌ها طلب مغفرت و رحمت کند و از این قبیل مقدّس‌مآبی‌ها فراوان داشت. در عین آن که خود از ارتکاب هیچ عمل شنیعی قصور نمی‌کرد. با هزار زحمت و ذلّت از دولت ایران مقرّری خود را می‌طلبید و سفارت و دولت را برای وصول آن به ستوه می‌آورد و بعد به مصارفی می‌رساند که ابداً ضرورت نداشت.»[1]

ـــ «محمّد علی‌ شاه نمونه‌ای کامل از جابران دیرین شرق بود و زندگانی‌اش مانند آیینه‌ای صفات و روحیات این گونه جابران را منعکس می‌ساخت. مستبّد، بد قول، حسود، قدرت‌ پرست، بدخواه ملّت، ترسنده از اقویا، زورگو به ضعیفان، متفرعن، عاشق مال دیگران، در موقع ضعف فوق‌العاده معقول و سر به راه می‌شد و نامه‌های پُر تملّق و خشوع به امثال بهبهانی می‌نوشت؛ ولی در لحظه‌ی اقتدار آناً به رسم و آیین استبداد برمی‌گشت و مثلاً به سربازان خود دستور می‌داد که ریشِ سفید آن رهبر روحانی را بکنند و یا این که تنِ ناتوان یک روحانی دیگر (سیّد محمّد طباطبائی) را با لگد و قنداق تفنگ مجروح سازند. در موقع به توپ بستن مجلس وسایل خود را جمع کرده و آماده‌ی فرار به سفارت روس بود که اگر در اقدام خود موفّق نمی‌شد، بتواند فرار کند.»[2]

ـــ از نظر لومینتسکی، «جانشین آتی شاه کنونی ایران والاحضرت پرنس محمّد علی ‌میرزا است. مردی چاق، کوتاه ‌قد، عصبانی، زود جوش که عینک ذرّه‌بینی برای خواندن و نوشتن به کار می‌برد. بدخُلق و کاملاً غیر عادی است. به چند بیماری معدی و گوارشی و احتمالاً یک بیماری آمیزشی که از سال‌ها پیش گریبان‌گیرش شده دچار است و به مراقبت دایم یک پزشک در حول و حوشش نیاز دارد. او کم ‌حوصله، قشری و خرافاتی است. به شدّت احساس تحقیر شدن می‌کند و از این که ما او را خیلی تحویل می‌گیریم خوشش می‌آید. من ساعات زیادی با او دیدار و گفت‌وگو داشته‌ام. او برای اعلیحصرت تزار و اصولاً هر نهاد و نماد روسی احترام فراوانی قایل است. لباس قزّاقی را در نهایت میل و رغبت می‌پوشد به صورت مجمل و خلاصه جملاتی به زبان روسی می‌گوید و مجلّات مصّور ما را با نهایت میل تماشا می‌کند. اهل تفأل و استخاره است. او اصلاً اهل مطالعه نیست. بیشتر وقت او به محاسبه‌ی عایدات املاکش می‌گذرد و مبالغ هنگفتی به بانک دولتی ما در تبریز بدهی دارد و به تازگی شنیدم به بانک شاهی که رقبای ما راه انداخته‌اند نیز بدهی‌هایی یافته است.»[3]

ـــ ناصر نجمی‌ در باره‌ی او می‌نویسد: «محمّد علی ‌شاه فرزند ارشد مظفّرالدّین ‌شاه که در بحرانی‌ترین مقاطع تاریخ معاصر فرمانروای ایران گردید. دارای خصایل اخلاقی ویژه‌ای بود که در اسلاف وی کمتر به چشم می‌خورد؛ البّته بعضی از این خصوصیّات تا حدّی با پدرش و پدر بزرگش ناصرالدین شاه مشترک بود؛ ولی از لحاظ قاطعیّت، قدرت ‌طلبی، یک‌دندگی و استبداد رأی به پدر بزرگش ناصرالدین شاه شباهت داشت و محمّد علی ‌شاه کوتاه ‌قد و فربه و صورتی چاق و گونه‌هایی بر‌آمده داشت. بد‌بختانه زیردستان و وزرا و درباریان او مردانی بودند کم تجربه و غیر واقع‌بین که چندان شناسایی و درک صحیحی از حقایق اوضاع و جهان‌بینی ضروری نداشتند. هرچند که در کنار این دولتمردان و مردان سرشناس عناصر مطّلع و آگاهی نیز دیده می‌شدند، ولی نفوذ و سیطره‌ی آن‌ها در مزاج شاه قابل اعتنا نبود و اگر هم محمّد علی ‌شاه به آن‌ها اختیار و میدانی می‌داد این اختیارات و نفوذ و قدرت دائماً در حال تغییر و جابجا شدن بود. بی ‌پولی و وضع ناگوار اقتصادی و اداری و هرج و مرجی که در این راستا دیده می‌شد همه و همه از اسباب مضاعف شدن مشکلات حکومتی شاه به شمار می‌آمدند و فشارهای بیگانگان و اصطحکاک منافع دولتین روسیه و انگلستان در ایران که از لحاظ موقعیت و یا جغرافیای سیاسی وضع خاصّی داشت مزید مشکلات و مصیبت‌های محمّد علی ‌شاه گردیده بود. یکی از سرگرمی‌های شاه خوردن تنقّلات مختلف بود. همواره مقابل میز کوچکی که وی در پشت آن جسم تنومندش را قرار می‌داد چیده شده بود و وی از این جهت با ناصرالدین شاه پدر بزرگش شبیه بود که دائماً از تنقّلات آماده تناول می‌کرد. محمّد علی ‌شاه از همان بدو حکمرانی خویش تمایلات روس گرایانه داشت و این پادشاه برخلاف اسلاف خود با تغییر موضع سیاسی خویش در سیاست خارجه خویشتن را با حوادث بسیار مهمّی ‌مواجه کرد که دنباله‌ی حرکت جنبش مشروطه‌ طلبی بود؛ ولی مسأله‌ی عمده در این راستا تحریک خصومت و دشمنی دولت انگلیس علیه خودش بود که سرانجام به خلع وی از سلطنت و قدرت منجر گردید. محمّد علی ‌شاه و فرزندش احمد شاه هر دو در پایان کار دچار در به دری و شور بختی شدند و سرانجام هر دو پادشاه در دیار غربت جان به جان‌آفرین تسلیم کردند و درگذشتند و این دو پادشاه باری به هر جهت قربانی مطامع سلطه‌گری انگلیسی‌ها گردیدند.»[4]

ـــ «دکتر اسمیرنوف که جهت مأموریت جدید خود به ایران آمده بود پس از ملاقات با محمّد علی ‌میرزا در آشوراده همراه وی به تبریز می‌رود و در اوّلین برخوردها او را چنین معرّفی می‌کند: اسمیرنوف در همان روزهای اوّل ورود به تبریز تحت تأثیر میزان باور نکردنی سبعیت، بی‌رحمی ‌و حس غارتگری ولیعهد و همراهانش قرار گرفت و می‌گوید: ولیعهد محمّد علی ‌میرزا به حد وحشتناکی شقی و سنگ‌دل بود و در مجازات‌ها راه افراط می‌پیمود. در مورد راهزنان دستور سر بریدن، قطع دست و پا و حتّی چشم در آوردن از فرمان‌های عادل او بود. سعی می‌کرد خود را تربیت شده و اروپایی ‌مآب معرّفی کند؛ امّا فرد بسیار خشن، خام، کم ‌سواد، قسی‌القلب و اخّاذی بود که به ویژه به دریافت هدایا، سوغاتی، پیش‌کش، رشوه و انواع تعارفات علاقه‌ی مفرطی داشت. او در مورد مردم به گونه‌ای سخن می‌راند که گفتی روح لویی چهاردهم پادشاه معروف فرانسه در جسم او حلول کرده است. همان طورکه لویی، مردم فرانسه را قاطر شاه و دولت می‌خواند محمّد علی ‌میرزا هم مردم را مشتی گدای فرومایه و نادان می‌خواند که باید آنان را زیر فشار گذاشت تا حقوقات دولتی را بپردازند وگرنه دیوانه و مغرور می‌شوند و سر به طغیان برخواهند داشت. محمّد علی ‌میرزا از دریافت هدایای نقدی حتّی 25 تومان و50 تومان نیز روی‌گردان نبود.»[5]



[1] - هفت پادشاه - محمود طلوعی، 1377، جلد دوم، ص 824

[2] - ص 149 قتل اتابک - دکتر محمّدجواد شیخ‌الاسلامی

[3] - ص 179 - آخرین محبوبه‌ی احمدشاه قاجار - خسرو معتضد

[4] - خلاصه‌ی صص 15 تا 19 محمّد علی ‌شاه و مشروطیت - ناصر نجمی 1377

[5] - ص 274 - آخرین محبوبه‌ی احمد شاه قاجار - خسرو معتضد 

6- آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 372

محمَد علی شاه

محمّد علی ‌شاه

 

محمّد علی‌ شاه پسر اکبر و ارشد مظفّرالدّین ‌شاه قاجار و تاج‌الملوک ملقّبه به امّ‌الخاقان دختر بزرگ میرزا تقی ‌خان امیر کبیر صدر اعظم مشهور ناصرالدین شاه بود و در سال 1289 ه.ق. در تبریز متولّد و به هنگام ولایتعهدی پدرش مظفّرالدّین‌ شاه که در تبریز مقیم بود در سال 1299 ه.ق. ملقّب به اعتضادالسّلطنه شد و همیشه‌ی اوقات در آن جا با پدر خود می‌زیست. در تاریخ 24 ذی‌القعده 1324 ه.ق. مظفّرالدّین ‌شاه درگذشت و محمّد علی ‌میرزای ولیعهد که در پایتخت حاضر بود به جای پدر پادشاه شد و در تاریخ اوّل ذی‌الحجّه 1324 ه.ق. سلطان احمد میرزا پسر دوم خود را به ولیعهدی انتخاب کرد و در پنجم همین ماه خودش هم تاجگذاری کرد. محمّد علی ‌شاه چه در ایّام ولیعهدی و چه در ایّام سلطنتش به واسطه‌ی نفوذ روز افزون و تسلّطی که روس‌ها در ایران پیدا کرده بودند و انگلیس‌ها از این حیث خیلی عقب‌تر بودند بیشتر سیاست یک طرفه بازی می‌کرد و خیلی روسوفیل یعنی هواخواه روس بود. به این مناسبت انگلیس‌ها هم از همان اوّل به ولایتعهدی و بعد به سلطنت محمّد علی ‌شاه به هیچ وجه راضی نبودند. بنابراین هر روز برایش گربه‌ رقصانی راه می‌انداختند و بازی مشروطیت را که به دستیاری آنان در سلطنت مظفّرالدّین ‌شاه ریشه دوانیده بود در سلطنت محمّد علی ‌شاه برای نفع خودشان بیشتر آبیاری کرده و تقویت کردند تا این که کاملاً در طرح نفشه خود موفّقیّت حاصل کرده و سرانجام قضیّه منتهی به خلع محمّد علی ‌شاه از سلطنت گردید و از این به بعد سیاست خود را از هر جهت جانشین سیاست روس کردند. محمّد علی ‌شاه که به سلطنت رسید دسته‌ای از مردم نسبت به وی خوشبین نبودند؛ غافل از این که پادشاهان دیگر ایران نیز پیش از او چندان بهتر نبوده و تقریباً همگی از سر و ته یک کرباس بوده‌اند. بنابراین به اختلافات هر روز دامن زده می‌شد، روزنامه‌ها از سمتی و نمایندگان از سوی دیگر از او بدگویی می‌کردند تا این که در دوم تیر 1287 خورشیدی مجلس را به توپ بست و عدّه‌ای از نمایندگان و افراد سرشناس و متنفّذ را دستگیر و جمعی از آنان را کشت و عدّه‌ای را تبعید و بقیّه را زندانی کرد. عکس‌العمل این واقعه منجر به فتح تهران و برکناری او از تاج و تخت شد و محمّد علی ‌شاه نیز به سفارت روس پناهنده گردید و احمد میرزای ولیعهد را که در حدود 12 یا 13 سال داشت به جای او به پادشاهی برگزیدند. محمّد علی ‌شاه موقعی که از ایران رفت بالغ بر سیصد هزار لیره به بانک روس مقروض بود و در حدود یک میلیون و پانصد و نود هزار تومان بدهی داشت و محمّد علی ‌شاه پس از 16 سال در به دری و آوارگی عاقبت در بندر ساوانا در ایتالیا در 11 رمضان 1343 ه.ق. در سن 54 سالگی جهان را بدرود گفت و نعش او را از آن جا به عتبات عالیات انتقال داده و در کربلا در حرم حضرت امام حسین (ع) به خاک سپردند.[1]



[1] - خلاصه‌ی صفحات - 433 تا 444 - جلد سوم - شرح حال رجال ایران - مهدی بامداد

2- آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 370

اولین خطابه مظفرالدین شاه بعد از مشروطیت

اوّلین خطابه مظفرالدّین شاه بعد از مشروطیت

«پس از اعطای فرمان مشروطیت و تشکیل مجلس شورا در روز یک‌ شنبه هیجدهم شعبان 1324 شخص نظام‌الملک به نیابت، این گونه خطابه‌ی شاه را قرائت کرد: بسم الله الرّحمن الرّحیم منّت خدای را که آن چه سال‌ها در نظر داشتیم امروز به عون‌الله -تعالی-- از قوّه به فعل درآمد. زهی روز مبارک و میمون که روز افتتاح مجلس شورای ملّی است که رشته‌های امور دولتی و مملکتی را به هم مربوط و منتقل می‌دارد و علایق مابین دولت و ملّت را متین و محکم می‌سازد. مجلسی که مظهر افکار عامّه و احتیاجات اهالی مملکت است. مجلسی که نگهبان عدل و داد شخص همایون ماست. در حفظ ودایعی که ذات واجب‌الوجود به کف کفایت ما سپرده. امروز روزی است که بر دوستی و داد و اتّحاد ما بین دولت و ملّت افزوده می‌شود و اساس دولت و ملّت بر شالوده‌ی محکم گزارده می‌شود و امروز روزی است که یقین داریم رؤسای محترم ملّت و وزرای دولتخواه دولت و امنا و اعیان و تجّار و عموم رعایای صدیق‌الملک در اجرای قوانین شرع انور و تربیت و تنظیم دوایر دولتی و اجرای اصلاحات لازمه و تهیّه‌ی اسباب و لوازم امنیّت و رفاهیّت قاطبه‌ی اهالی وطن ما بکوشند و هیچ منظوری نداشته باشند، جز مصالح دولت و ملّت و منافع اهالی مملکت. بدیهی است که هیچ‌ کدام از شماها منتخبین انتخاب نشدید مگر به واسطه‌ی تفوّق و رجحانی که از حیث اخلاق و معلومات بر اغلب مردم داشته‌اید و خود این نکته باعث اطمینان خاطر و قوّت قلب ماست و رجاء واثق داریم که با کمال دانش و بینش و بی‌غرضی در این جاده‌ی مقدّس قدم خواهید زد و تکالیف خود را کمال صداقت و درستی انجام خواهید داد چون قاطبه‌ی اهالی را مثل فرزندان خود دوست داریم و نیک و بد خودمان می‌دانیم و در خشنودی و مسرّت و غم و الم آن‌ها سهیم و شریکیم. باز لازم است که خاطر شما را به این نکته معطوف داریم که تا امروز نتیجه‌ی اعمال هر کدام از شماها فقط عاید خودتان بود و بس؛ ولی امروز شامل حال هزاران نفوس است که شماها را انتخاب کرده‌اند و منتظرند که با خلوص نیّت و پاکی عقیدت به دولت و ملّت خود خدمت کنید. پس باید کاری بکنید که در پیش خدا مسؤول و در نزد ما شرمنده و خجل نباشید. این پند و نصیحت ما را هیچ ‌گاه فراموش نکنید و آنی از مسؤولیّت بزرگی که بر عهده گرفته‌اید غافل نباشید و بدانید که خداوند متعال ناظر حقیقی اعمال ماهاست و حافظ حقوق و حقانیّت. دست خدا همراه شما بروید مسؤولیّتی را که بر عهده گرفته‌اید با صداقت و درستی انجام بدهید و به فضل قادر متعال و توجّه ما مستظهر و امیدوار باشید.»[1]



[1] - ص 124 - محمّدعلی‌شاه و مشروطیت - ناصر نجمی 1377

 2- آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 368

 

انقلاب مشروطیت و مخالفت مظفرالدین شاه

انقلاب مشروطیت و مخالفت مظفّرالدّین‌شاه

فکر برقراری حکومت قانون در ایران از اواخر زمان ناصرالدین شاه شکل گرفت و این امر می‌تواند تحت تأثیر عواملی چون آشنایی هر بیشتر ایرانیان با دنیای خارج از مرزها و همچنین متأثّر از مسافرت‌ها و عکس‌العمل‌ها در ارتباط با قراردادهای ننگین و از همه مهمتر انتشار روزنامه‌های مخالف رژیم استبدادی که بیشتر از خارج کشور وارد ایران می‌شد، دانست که زمینه را برای رشد افکار آزادی‌ خواهی فراهم ساخته بود. از آن جا که در زمان مظفّرالدّین‌شاه فساد و ناتوانی اقتصادی و فقر چهره‌ی کریه خود را در همه جا آشکار ساخته بود در نتیجه وضع جامعه ملتهب شده و هر بهانه‌ای می‌توانست همانند کبریتی آن را به آتش بکشد. سرانجام این موقعیت به وجود آمد و پس از مراحل اعتراض و عکس‌العمل‌های مردم منجر به انقلاب مشروطیت شد، هر چند که در اثر نفوذ انگلیسی‌ها به نوزادی ناقص‌الخلقه تبدیل گردید. در رابطه با نقش مظفّرالدین شاه و انقلاب مشروطیّت محمود طلوعی می‌نویسد: «لفظ مشروطه و مشرطیّت را اوّلین ‌بار میرزا علی‌خان امین‌الدّوله بر سر زبان‌ها انداخت و در خاطرات سیاسی او می‌خوانیم که روزی در زمان صدارتش در خلوت به مظفّرالدّین‌شاه می‌گوید امروز در تمام اروپا جز روسیه و عثمانی که امپراطور مطلق‌العنان و فعالّ مایشا دارد باقی همه مشروطه و قانونی هستند. انگلیس و آلمان و غیره پادشاه دارند؛ امّا اختیار با قانون است. سلاطین مشرق‌ زمین تصّور می‌کنند اگر مملکت آن‌ها قانونی باشد، مشروطه شود، قدرت از دست آن‌ها می‌رود. عجب اشتباه بزرگی است. برعکس، پادشاه مقامش ثابت و محکم می‌شود. حقوق مرتّب و کافی برای خود و دربارش خواهد داشت. مسؤولیّت با وکلای ملّت و وزرای مسؤول خواهد بود و پادشاه شخصی محبوب و بی‌مسؤولیّت و راحت می‌شود. عدلیه‌ی قانونی دعاوی مردم را حل می‌کند و حکّام نمی‌توانند جان و مال مردم را دستخوش هوی و هوس خودشان بکنند. حالا تمام این مظالم و معایب از شخص شما که پادشاه هستید دیده می‌شود در صورتی که از هیچ جا خبر ندارید. ناله و نفرین خلق و پایمال ‌شدن حقوق هر فردی در دنیا و آخرت به گردن شما خواهد بود و نمی‌توانید دفاع کنید. برای این که مقدّرات ایران را به دست گرفته‌اید و مسؤولیّت جزئی و کلّی بد و خوب را از شما منتظرند؛ امّا اگر قانون حاکم باشد شما معاقب نخواهید بود. این حرف‌ها به دل مظفّرالدّین‌شاه که در عین ساده ‌لوحی و کند ذهنی آدم سلیم‌النّفسی بوده است، می‌نشیند و حتّی چند جلسه‌ مجلس مشورتی از خواص هم برای بحث و گفت‌وگو تشکیل می‌شود؛ ولی درباریان و شاهزادگان پیرامون مظفّرالدّین ‌شاه که استقرار حکومت قانون و تشکیل مجلس شورا حتّی مجلس شورای انتصابی را هم مانع دزدی‌ها و کار‌های خلاف خود می‌دانند سرانجام ذهن شاه را نسبت به امین‌الدّوله مشوّب کرده و موجبات برکناری او را از صدارت فراهم می‌سازند.»[1]

دکتر شیخ‌الاسلامی‌ از دیدگاهی دیگر نسبت به رابطه‌ی شاه با انقلاب مشروطه پرداخته که با منطق و اوضاع آن زمان سازگارتر می‌باشد: «هنگام بررسی این دوره از تاریخ ایران غالباً با رجال و شخصیّت‌هایی نالایق بر خورد می‌کنیم که سپرده شدن کار‌های خطیر مملکت به دست آن‌ها در زمان‌هایی که از لحاظ حفظ استقلال و حاکمیت ایران فوق‌العاده حسّاس و مهم بوده است، از یک طرف درد‌ناک و حیرت‌انگیز و از سوی دیگر به راستی خنده‌آور است. چون ‌که این مشت سلاطین و رجال و سیاستمداران یا بهتر بگوییم اسکلت‌های نالایق آن ایّام با این که توانسته‌اند جایی در صفحات تاریخ ایران برای خود باز کنند به هیچ وجه استحقاق و شایستگی این را که شخصیّت تاریخی حساب شوند و از حقوق و منافع ملّت خود دفاع کنند، نداشته‌اند. اینان غالباً افرادی ضعیف و ناتوان بوده‌اند که به علّت داشتن پایگاه‌های شامخ ارثی در لحظه‌ای که طوفان‌ها و رعد و برق‌های تاریخ آغاز می‌شده است در صحرای بزرگ حوادث قرار داشته‌اند و بنابراین چه بسا که بر خلاف میل باطنی خود مجبور شده‌اند نقشی را که عامل سرنوشت برای آن‌ها تهیّه کرده بوده است با کمال اکراه بپذیرند و اجرا کنند.

از افرادی که ردّ پای سست و لرزانشان روی شن‌های آشفته‌ی تاریخ ایران افتاده و نقش بسته است یکی مظفّرالدّین‌شاه قارجار است. تعجّبی که به انسان دست می‌دهد در حقیقتاً ناشی از این نیست که در زمان سلطنت پادشاهی که به بی‌حالتی و بی‌لیاقتی شهره‌ی آفاق بود و اکثریت رایزنانش را چاپلوسان و وطن فروشان شناخته شده‌ی آن ایّام تشکیل می‌دادند کشور ایران به وضع فلاکت‌باری که شرح مبسوط آن در اسناد و تواریخ موثّق بین‌المللی ضبط شده است، درآمد. تعجّب حقیقی در این است که با چنین پادشاه و چنین درباری ایران چگونه توانست استقلال خود را میان دو همسایه‌ی پر زور و خطرناک حفظ کند و پیش از شروع جنگ جهانی اوّل میان انگلستان و روسیه تقسیم نگردد و مهمترین دلیل شهرت این پادشاه همین است که انقلاب مشروطیت در عهد وی آغاز شده است و باید به این نکته توجّه داشت که پادشاهانی را که عصر سلطنت آن‌ها با اصلاحات بزرگ و نهضت‌های ترقّی ‌بخش توأم بوده است، علی الاصول به دو دسته می‌توان تقسیم کرد. دسته‌ی اوّل آن‌هایی هستند که در اوج شوکت و اقتدار بی آن که کسی مجبورشان کرده باشد دست به این گونه کار‌های بزرگ زده‌اند. دسته‌ی دوم پادشاهانی هستند که در نتیجه‌ی ضعف و ناتوانی خود از مقابل نهضت‌های نیرومند اصلاحی عقب‌ نشینی کرده و سپس به کمک تاریخ ‌نویسان چاپلوس اعمالی که به هر حال مجبور به انجام آن بوده‌اند به حساب شخصیّت و حسن نیّت خود گذاشته‌اند و مظفّرالدّین از همین پادشاهان محسوب می‌شود؛ زیرا آزادیخواهی مظفّرالدّین‌شاه کاملاً اجباری و غیرطبیعی بود. چون‌که این تاجدار علیل و نالایق اصلاً مفهوم مشروطیت و دموکراسی را درک نمی‌کرد تا طرفدار و حامی‌آن گردد. آن‌هایی که با خواندن کلمه‌ی عدل مظفّر بر سرسرای مجلس شورای ملّی ایران گمراه شده‌اند و خیال می‌کنند که مظفّرالدّین‌شاه پادشاهی مشروطه‌طلب و آزادیخواه بوده است درست از همان کسانی هستند که گرد و غبار تاریخ به چشمشان فرو رفته است و از درک واقعیّت خصال این پادشاه بدان سان که بوده است، عاجزند. مظفّرالدّین‌شاه به هیچ وجه باطناً طرفدار مشروطیت نبود که سهل است اگر می‌توانست حتماً از ظهور انقلاب مشروطیت جلوگیری می‌کرد؛ زیرا در اوّلین روزهای انقلاب مشروطیت که جنب و جوش ملّت تازه داشت نظر اولیالی دولت را جلب می‌کرد مظفّرالدّین‌شاه ضمن فرمانی که انسان را به یاد فرامین مستبدانه‌ی پدرش می‌اندازد نهضت مشروطیت را تخطئه کرد و به صدر اعظم خود (شاهزاده عبدالحمید میرزا عین‌الدّوله) دستور داد که نطفه‌ی انقلاب مشروطیت را به هر وسیله که صلاح بداند از همان آغاز کار خاموش سازد و متن فرمان بدین شرح است: جناب اشرف اتابک اعظم از قراری که به عرض رسید وضع رفتار مردم در این چند روزه که ما جزئی کسالتی داشته‌ایم خوب نیست و بعضی فضولی‌ها می‌کنند و شما هم در تأدیب و تنبیه آن‌ها مسامحه کرده‌اید. در صورتی که مسؤولیّت کلّیه‌ی امور را به شما واگذار کرده و شما را لااقل نوکر خیرخواه و آقاپرست خودمان می‌دانیم چه جهت دارد مردم این طور مطلق‌العنان و جسور بشوند. به موجب این دست‌ خط صریح به شما می‌گوییم اشخاصی که محرّک فتنه و فساد شده و بعضی فضولی‌ها می‌کنند از هر طبقه و هر قبیل که باشند اعّم از وزرا و شاهزادگان و اعالی و ادانی هر کس و داخل هر کار و خدمت هستند تکلّیف شماست که وضع آن‌ها را معلوم کرده، بدون هیچ ملاحظه خودتان را در تنبیه و تبعید و سیاست آن‌ها مسؤول و مختار بدانید. ما هم بحمدالله- حالمان خیلی خوب است، ولی این وضع مردم و مسامحه‌ کاری که در تنبیه آن‌ها شده خیلی بر ما موثّر است و صحیح است که کلّیه‌ی اقدامات شما همیشه از روی دستور‌العمل و فرمایشات ما بوده و می‌دانیم چون درین مورد به شما فرمایش نفرموده بودیم به این جهت شما هم اقدامی‌نکرده‌اید؛ ولی حالا تکلّیف شما همین است که دست‌ خط شد. باید جداً از این مردمان مفسد جلوگیری کرده در هرگونه تنبیه و سیاست و خلع از کار و گرفتن شغل دیوانی و قطع مرسوم و پس گرفتن امتیازات آن‌ها به هیچ وجه ابقا نکنید و از شما می‌خواهیم این فرمایشات ما را در کمال عجله اجرا کرده مردم را به جای خود بنشانید.»[2]



[1] - ص 712 - جلد دوم - هفت پادشاه - محمود طلوعی 1377

[2] - خلاصه‌ی صص 88 تا 91 - قتل اتابک - دکتر جواد شیخ‌الاسلامی

 3- آینه عیب‌نما، نگاهی به دوران قاجاریه، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1394، ص 365