پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

پیام تاریخ

بحث های تاریخ ایران

ازدواج سیاسی عضدالدوله دیلمی

ازدواج سیاسی عضدالدوله دیلمی

سلاطین ایران بعد از اسلام همواره سعی داشته‌اند که در زمان خلفای عباسی مشروعیت مذهبی را با ارتباط با خلیفه و سپس مشروعیت تاریخی خود را با انتساب به شاهان باستانی به دست آوردند. یکی از روش‌های ارتباط با خلفا از طریق ازدواج بوده است چنان که درباره عضدالملک دیلمی آمده است که «در سال 369 ه.ق عضدالدوله این طور اندیشید که میان او و خلیفه وصلتی واقع شود و به این منظور دختر بزرگ خود را (شاهناز، شاهباز، شاه زنان) به ازدواج خلیفه درآورد. عقد زناشویی در حضور اعیان و قضات دربار خلافت وقوع یافت و کابین را یکصد هزار دینار قرار دادند. قصد عضدالدوله این بود که از دخترش در نتیجه‌ی این ازدواج پسری متولد شود و این پسر ولیعهد باشد و در نتیجه پادشاهی و خلافت هردو به دیلمیان انتقال یابد.

هلال صابی گوید که قاضی محسن بن علی هنگام وقوع عقد خطبه‌ی نکاح را خواند. در شب یازدهم جمادی الآخر سال 370 عروس را با جهیزیه بسیار از مال و جامه و ظرف و فرش به خانه داماد بردند. خلیفه که ظاهراً قصد عضدالدوله را دریافته بود از آن بیم داشت که مبادا فرزندی از او به وجود آید و در نتیجه دیلم بر خلافت چیره شوند، از این جهت با این که به آن دختر سخت علاقه داشت به او نزدیک نشد و برای این که مبادا در حال مستی به او نزدیک شود در هنگام میگساری در اطاق دختر را قفل می‌کرد و کلید را به خادمان خود می‌داد و می‌گفت اگر در حال مستی کلید را از شما خواستم، ندهید. چون مست می‌شد قدرت خودداری در او باقی نمی‌ماند به در اطاق می‌آمد و دستور باز کردن آن را می‌داد و تهدید می‌کرد، اما خادمان از او نمی‌پذیرفتند و از محل کلید اظهار بی اطلاعی می‌کردند تا خلیفه منصرف می‌شد. عضدالدوله چون دید مقصودش حاصل نمی‌شود به ابو علی تنوخی دستور داد تا نزد خلیفه برود و از قول مادر دختر در این زمینه با او سخن گوید. قاضی اطاعت کرد، لیکن چون به خانه رفت خود را به بیماری زد. عضدالدوله دانست که او تمارض کرده تا نزد خلیفه نرود. از این روی بر وی خشم گرفت و دستور داد از خانه بیرون نیاید تا وفات عضدالدوله به همین حال باقی بود. دختر عضدالدوله در سال 386 بی آن که فرزند از او متولد شده باشد از دنیا رفت و اموال وی به برادرش بهاءالدوله رسید.»[1]


 



[1] - به زیر مقنعه، (بررسی جایگاه زن ایرانی از قرن اول هجری تا عصر صفوی)، بنفشه حجازی، چاپ اول، 1376، نشر علم، صص 84 و 85

2 - نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 205

معرفی کوتاه از حکومت آل بویه (دیلمیان)

 

آل بویه (دیلمیان)

دیلمیان یا آل بویه از سال 320 تا 447 هجری قمری برابر 932 تا 1055 میلادی در محدوده‌ی جغرافیایی ری، گیلان، همدان، خوزستان، کرمان و فارس حکومت داشتند. مرکز حکومت آنان در جایی ثابت نبوده و بر اساس وضعیت سیاسی و قدرت سه برادر در شهرهای شیراز، اصفهان، کرمان، ری و بغداد تغییر یافته است. فرمانروایان حکومت آل بویه عبارتند از عمادالدوله ابوالحسن علی بن بابویه، عضدالدوله ابوشجاع فنا خسرو، شرف‌الدین ابوالفوارس شیرزیل، صمصام‌الدوله ابوکالیجار مرزبان، بهاءالدوله ابونصر، سلطان الدوله ابو شجاع، ابوکالیجار مرزبان، ملک رحیم ابونصر.

پس از سستی و فترتی که ساختار خلافت عباسیان را فرا گرفت موجب ظهور سلسله‌های محلی در ایران گردید. در شکل گیری این سلسله‌ها منطقه شمال ایران از ویژگی‌های ممتاز و به خصوص جغرافیایی برخوردار بود. این ناحیه تا زمان عباسیان دور از تصرف خلفا باقی مانده بود و کم کم با نفوذ شیعه و همچنین مخالفان فراری از موقعیت سیاسی مهم برخوردار شد. از آن جا که فرهنگ شیعی در شمال ایران استقرار یافته بود و همزمان با این ایام در نواحی شرق حکومت‌های محلی دیگر پدید آمده بودند، خلفای عباسی به خاطر تضعیف و مقابله با آن‌ها شیوه‌ی تفرقه و استفاده از نیروهای محلی را بر علیه آنان انتخاب کردند. در نتیجه‌ی این تحولات علاوه بر ظهور حکومت‌های متنوع شاهد رقابت و مبارزه آنان برای جلب رضایت خلفای عباسی با حاکمان شیعی شمال ایران می‌باشیم. از جمله سلسله‌ی مهمی که هم زمان با ظهور سامانیان پا به عرصه وجود گذاشت دیالمه یا دیلمیان از آل بویه بودند. حکومت آن‌ها برخاسته از همت و یگانگی سه برادر به نام‌های علی، حسن و احمد بویه ماهیگیر بود. بویه در ابتدا فردی تنگدست بود و از راه ماهیگیری امرار معاش می‌کرد، بعدها به خدمت ماکان سردار امیر نصر سامانی درآمد و پس از مرگ وی در سپاه مردآمیج زیاری خدمت کرد. بویه دارای سه پسر به نام‌های علی و حسن و احمد بود و برآمدن آل بویه پس از آن بود که مردآویج تصمیم گرفت علی بویه را بر فرمانروایی کرج ابودُلَف (شهری میان همدان و اصفهان که محل دقیق آن معلوم نیست) منصوب کند. از سه برادر بویه‌ای علی در فارس، حسن در آذربایجان و احمد در کرمان حکومت می‌کردند. قدرت علی فزونی گرفت و در 321 هجری اصفهان، ری، کاشان و کرمان را تسخیر کرد و سپس در 322 هجری فارس و خوزستان را نیز گرفت. مقارن این ایام دستگاه خلافت عباسی در ضعف و سستی به سر می‌برد، از این رو غلامان ترک در کارهای حکومت دخالت می‌کردند. احمد بویه در سال 334 هجری شرایط حمله به بغداد را مهیا یافت و بی درنگ بغداد را به محاصره درآورد و نهایتاً  شهر را تسخیر و المستکفی بالله را برکنار کرد و به چشمانش میل کشید و المطیع لله را بر کرسی خلافت نشاند. خلیفه‌ی وقت در مقابل قدرت آل بویه مقاومتی نداشت و حکومت آنان را به رسمیت شناخت و آنان را به لقب‌های علی به عمادالدوله، حسن به رکن‌الدوله و احمد به معزالدوله مفتخر ساخت.

برای آن که تصویری بهتر از حدود جغرافیایی حکومت آل بویه دز ذهن شکل گیرد به گستره‌ی فعالیت آنان با حکومت غیر متمرکز اشاره می‌گردد. دیالمه‌ی فارس که در رأس آن علی بن بویه و بنیان گذار سلسله قرار داشت. علی پس از سال‌ها فرمانروایی به سال 338 هجری در شیراز درگذشت و در استخر فارس به خاک سپرده شد. بعد از وی برادرزاده‌اش به نام پناه خسرو به دلیل نداشتن فرزند جانشین علی شد. پناه خسرو با لقبی که خلیفه به او داده بود به نام عضدالدوله دیلمی مشهور است. اوج عظمت آل بویه در زمان ایشان می‌باشد و خدمات عمرانی زیاد انجام داد. عضدالدوله به فرهنگ و معماری ایران باستان نیز علاقه‌‌مند بود. پس از درگذشت عضدالدوله که به ناگهانی در سن 47 سالگی صورت گرفت بزرگان آل بویه در بغداد فرزندش ابوکالیجار مرزبان را که صمصام‌الدوله لقب داشت به حکومت انتخاب کردند، شرف‌الدین پیش دستی کرد و بر فارس چیره شد و خود را شاه آل بویه خواند. شرف‌الدین مشهور به شیردل و ابوالفوارس بوده است. آخرین حکمران دیلمیان فارس شخصی به نام ابو نصر پیروز خسرو با لقب ملک رحیم بود. او در ابتدای امارت با مخالفت برادران خود مواجه شد و این درگیری‌ها آل بویه را به ضعف کشاند. در این میان ارسلان مظفر بساسیری که یکی از سران برجسته نظامی در دستگاه ال بویه بود در بغداد شورش کرد و خلیف را زندانی و به نفع شیعیان مصر خطبه خواند. از این رو خلیفه عباسی به طور پنهانی خواستار طغرل سلجوق به بغداد شد و سرانجام در جنگی بساسیری و ملک رحیم به اسارت طغرل درآمدند. ملک رحیم آخرین فرد از خاندان دیالمه فارس بود که بر تخت سلطنت بغداد نشسته بود که سرانجام در زندان تبرک ری فوت کرد.

بخشی دیگر از حکومت دیلمیان مربوط به دیالمه عراق شامل خوزستان و کرمان است. با کشته شدن مردآویج زیاری به دست غلامان ترک خود، عمادالدوله و برادرش رکن‌الدوله در شیراز و اصفهان جای پای خود را محکم کردند و تصمیم گرفتند تا برادر کوچکترشان احمد را به کرمان گسیل دارند. احمد بن بویه کرمان و اطرافش را به زیر فرمان خود درآورد. احمد در سال 334 هجری تصمیم گرفت که با کمک قوای عمادالدوله به بغداد حمله کند و موفق نیز شد. از این پس نقش سکه‌ها نیز به دستور خلیفه به نام برادران آل بویه منقوش شد. بخش دیگر این خاندان مربوط به آل بویه در همدان و ری و اصفهان می‌باشد. در سال‌هایی که آل بویه قدرت را دست گرفتند حکومت‌های موازی دیگر در سراسر سرزمین‌های اسلامی در تدارک و استحکام قدرت خود بودند. آل بویه دیلمی در فارس و ری و اصفهان و سپس در عراق و خوزستان و سامانیان در خراسان، فاطمیان در تونس، مراکش و سپس در مصر و قرمطیان در بحرین و یمامه و حمدانیان در موصل و دیاربکر و اخشیدیان در شام بر علیه خلافت عباسی اقدام کردند و دیگر چیزی جز نام از عباسیان باقی نمانده بود.[1]


 



[1] - تاریخ مستند ایران باستان، میر حسن ولوی، تهران نشر ماهریس، 1397، برگرفته از صفحات 393 تا 428

2 - نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 204

معرفی کوتاه از حکومت سامانیان

 

سامانیان

حکومت سامانیان با مرکزیت شهرهای بخارا و سمرقند و قلمرو خراسان، سیستان، کرمان، گرگان، تبرستان، اصفهان، ری و ماوراءالنهر از سال 279 تا 379 هجری قمری برابر با 892 تا 998 میلادی بود. فرمانروایان حاکم بر دولت سامانیان عبارت بودند از: سامان خدا، اسد بن سامان، یحیی بن سامان، نصربن احمد، اسماعیل بن احمد (امیر ماضی)، احمد بن اسماعیل (امیر شهید)، نصربن احمد (امیر سعید)، نوح بن نصر (امیر حمید)، عبدالملک بن نوح (امیر رشید)، منصوربن نوح (امیر سدید)، نوح بن منصور (امیر رضا)، منصوربن نوح دوم، عبدالملک بن نوح دوم، اسماعیل منتصر.

سامانیان نام سلسله‌ای از حاکمان ایرانی است که در بخش‌های بزرگی از کشور و به خصوص خراسان بزرگ و ماورائ‌النهر به مدت بیش از یک قرن فرمانروایی داشتند. سامانیان بعد از طاهریان و صفاریان سومین حکومت محلی و مقتدر ایرانی است که برای احراز هویت و استقلال خود در برابر دستگاه خلافت عباسی شکل گرفت. آنان تلاش کردند که ضمن حفظ استقلال و پیشبرد فرهنگ بومی خود هرگز در عرض دستگاه خلافت قرار نگرفته و با آن‌ها به طور مستقیم درگیر نشوند. اصل و نسب سامانیان از خاندانی ایرانی تبار و از روستایی به نام سامان از نواحی بلخ و سمرقند بود. آنان نسب خود را به بهرام چوبین (گفته شده که بهرام دارای قدی بلند و لاغر بوده و به این نام مشهور شده است.) می‌رساندند. جد سامانیان «خدات = شاه» نام داشت که در اواخر حکومت بنی امیه اسلام آورده بود. آن‌ها در ابتدا دینی زرتشتی داشتند و حکومت کوچک منطقه‌ای را اداره می‌کردند و به همین جهت به «سامان خدات = صاحب و شاه قریه سامان» مشهور بودند. در زمان خلافت مأمون، اسد پسر سامان خدات که از دهگانان بود، وابسته‌ی دستگاه حکومتی خراسان شد و از پی آن در سال 204 هجری به هر یک از پسران اسد حکومتی محلی در خراسان رسید که یکی از آن‌ها احمد نام داشت. احمد به نوبه خود چند پسر داشت که در اواخر عمر یعنی در 250 هجری حکومت سمرقند و فرغانه (Farghana) به پسر بزرگش نصر رسید. وی بر اثر لیاقت در نزد خلیفه عباسی جایگاهی بلند یافت و از این رو امارت همه شهرهای بالا رودان به او واگذار شد و نصر نیز برادرش اسماعیل را به حکومت خراسان گماشت.

پس از چندی میان نصر و اسماعیل کدورتی رخ داد و کار به جنگ کشید و چون نصر شکست خورد اسماعیل حرمت برادر را نگاه داشت. بعد از آن که نصر درگذشت اسماعیل که بنیان گذار واقعی سامانیان شمرده می‌شود، سمرقند را نیز به حوزه فرمانروایی خود افزود و شاه همه‌ی بالا رودان شد. یکی از عوامل رشد سریع سامانیان مربوط به سیاست خلفای عباسی است که قدرت تازه نفس سامانیان را در برابر نفوذ صفاریان یافتند. جنگ و نبرد صفاریان و سامانیان چیزی جز نظر مساعد و تشویق پنهانی خلیفه نبود که خواهان مبارزه با نیروهای مستقل ایرانی از طریق نیروهای جدید بودند. از ویژگی مهم امیران سامانی در رموز کشورداری و شیوه حکومت آنان از راه عدل و انصاف در سرلوحه کارشان می‌باشد. توجه ویژه آنان به دانشمندانی چون ابن سینا و اهل علم و ادب مانند رودکی باعث گسترش زبان فارسی گردید. از مهمترین عوامل فروپاشی سامانیان به دو عامل درونی و فساد دربار که از دوران نوح بن نصر و نفوذ فرماندهان ترک و همچنین برآمدن رقیب تازه نفس و قدرتمند آل بویه و حملات ایلک خانیان می‌توان اشاره داشت. در این میان نقش آلپتکین در فروپاشی سامانیان مهم بود. آلپتکین یکی از غلام افسران ترک تبار در نزد سامانیان بود که ابتدا با سمت سپهسالاری در خراسان خدمت می‌کرد. چون عبدالملک بن نوح درگذشت آلپتکین فرصت یافت تا در حدود هندوستان تاخت و تازی کرده و به جنگ غیر مسلمانان برود. در مسیر عبور ناگزیر شد از غزنه بگذرد و هنگامی که حاکم غزنه اجازه عبور به او نداد پس از چهار ماه محاصره شهر غزنه را تصرف کرد. امیر منصور بن نوح سامانی به ناچار برای او منشور امارت فرستاد و این آغاز برآمدن غزنویان بود.»[1]


 



[1] - تاریخ مستند ایران باستان، میر حسن ولوی، تهران نشر ماهریس، 1397، گزیده‌ای از صفحات 360 تا 366

2 - نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، 203

معرفی کوتاه از حکومت صفاریان

 

صفاریان

حکومت صفاریان در محدوده سیستان و خراسان و فارس از سال 254 تا 280 هجری قمری برابر با 867 تا 903 میلادی بوده است. مرکز حکومت آنان شهر زرنج بود. این شهر از حمله مغولان در امان ماند ولی در اثر یورش‌های تیمور گورکانی ویران شد و از میان رفت. از آن جا که دوران فرمانروایی صفاریان کوتاه بود تنها سه فرد به نام‌های یعقوب لیث، عمروبن لیث و طاهربن محمد (پسر عمرولیث) زمام امور را در دست داشتند. در باره چگونگی رشد و ظهور صفاریان در سیستان باید به نهضت عیاران اشاره داشت زیرا آنان نقش مهمی در انجام یا تغییر فعالیت‌های سیاسی ایفا می‌کردند. عیاران یا جوانمردان از طبقات فرودست جامعه بودند که در آداب و رسوم خود در هنگام جنگ‌ها خودنمایی کرده و طبعاً گذران زندگی آنان از طریق راهزنی سپری می‌شد. از مهمترین ویژگی و صفات عیاران ضعیف نوازی و کمک به افراد بی بضاعت بود. عیاران سرکرده خود را سرهنگ می‌نامیدند و یعقوب لیث (شیر نر) یکی از آن سرکردگانی بود. قبل از قدرت یابی یعقوب لیث صفاری زمینه‌ی شورش و نارضایتی بر علیه امیران محلی و خلفای عباسی وجود داشت. در دوران خلافت واثق عباسی (227-232 هجری) غسان بن نضر در ولایت سیستان علیه امیر محلی شورش کرد و این رویداد باعث بروز شورش‌های دیگر شد. برادر غسان به نام صالح بن نضر برای گرفتن انتقام در سال 232 هجری به کمک عیاران سیستانی از جمله یعقوب لیث صفاری که رویگرزاده‌ای بود شهر بُست را در تصرف کرد اما به زودی میان او و یعقوب اختلاف به وجود آمد و چون تاب ایستادگی نداشت به افغانستان گریخت و شخص دیگری به نام درهم ابن نضر حکومت سیستان را به دست گرفت و یعقوب با او مصالحه کرد و سپهسالار سپاه او شد. نفوذ روز افزون و محبوبیت یعقوب، امیر درهم را نگران کرد به طوری که در صدد نابودی یعقوب برآمد اما یعقوب پیشدستی کرد و در سال 247 هجری امیر درهم را دستگیر و خود بر مسند ریاست آن ولایت نشست. آوازه یعقوب لیث موجب شد که عیاران دیگر به متابعت وی درآیند. یعقوب در سال 253 هجری پوشنگ و هرات را به تصرف درآورد و در سال 254 کرمان و سپس فارس را تسخیر کرد. علیرغم مخالفت‌های خلیفه عباسی در سال 259 هجری پایتخت طاهریان یعنی نیشابور را ضمیمه خاک خود ساخت. خلیفه‌ی عباسی (معتمد) خطر صفاریان را جدّی یافت و به اطاعت ظاهری یعقوب از خلیفه راضی شد اما این کار صورت نگرفت زیرا او در پی تصرف تمام ایران و شاهنشاهی بود. یعقوب که کینه‌ی خلیفه را به دل داشت برای تصرف بغداد نیرویی تدارک دید و عازم بغداد شد تا خلیفه را سرنگون و نابود کند. سپاه خلیفه با سپاه یعقوب در محلی به نام دیرالعاقول (80 کیلومتری جنوب بغداد) که بین بغداد و مداین بود در رجب سال 262 هجری برابر با آوریل 876 میلادی جنگیدند که به شکست یعقوب منجر شد. یعقوب به جندی شاپور عقب نشینی کرد و در صدد تجدید قوا برآمد. خلیفه که نگران آینده‌ی خود بود نماینده‌ای را به نزد یعقوب فرستاد تا از او دلجویی کند اما فرستاده زمانی به نزد یعقوب رسید که او در بستر بیماری گرفتار قولنج بود. یعقوب به فرستاده خلیفه جوابی سخت داد و گفت اگر بهبودی یابم میان من و خلیفه شمشیر خواهد بود و طولی نکشید که یعقوب در اثر بیماری فوت کرد. یعقوب لیث از رفتار خلفا و خیانت‌هایی که در حق ایرانیان کرده بودند بیزار بود و اعتقاد داشت که هرگز به وعده‌های عباسیان نباید اعتماد کرد زیرا از سرنوشت ابومسلم و برمکیان و فضل بن سهل درس آموخته بود.

پس از درگذشت یعقوب برادرش عمرولیث جانشین او شد و بی درنگ سفیری به جانب خلیفه فرستاد و اظهار اطاعت کرد. دستگاه خلافت که در برابر قدرت صفاریان چاره‌ای جز مدارا نداشت ضمن استقبال از این موضوع حکم امارت خراسان، فارس، اصفهان، سیستان، سند و کرمان را برای عمرو لیث صادر کرد و خلعت و هدایایی برایش فرستاد. اما روابط مناسب صفاریان و عباسیان چندان دوام نداشت زیرا نیروی تازه برآمده سامانیان در شمال شرق ایران خلیفه را بر آن می‌داشت تا از تضاد و اختلاف میان قدرت‌های محلی ایران یعنی طاهریان، صفاریان و سامانیان کمال بهره‌برداری را کرده و آن‌ها را درگیر سازد. خلیفه در سال 271 هجری حکم امارت عمرولیث را باطل کرد و دستور داد تا در منابر عمرولیث را مورد تنفر و لعنت قرار دهند. از آن جا که خلیفه در موضع ضعف قرار داشت عمرولیث بار دیگر امتیازات خود را به دست آورد و حتی حقوق و امتیازات ماوراءالنهر نیز به آن اضافه شد. عمرولیث که احساس قدرت می‌کرد در ماوراءالنهر با اسماعیل سامانی درافتاد و در ابتدا سپاه سامانی را شکست داد اما در سال 287 هجری طی جنگ دیگری شکست به اردوی عمرولیث افتاد و اسب او به هنگام گریز در گِل فرو رفت و به اسارت اسماعیل سامانی درآمد. اسماعیل که از حمایت‌های خلیفه اطمینان داشت عمرو را به خلیفه تحویل داد و خودش حاکم خراسان شد. عمرو حدود یک سال در زندان خلیفه بود تا آن که به قتل رسید. هنگامی که عمرولیث در زندان بود پسرش به نام محمد بن عمرو نیز درگذشت، اما فرزند او به نام طاهر بن محمد از سوی لشکریان صفاری در فارس و سیستان به حکومت انتخاب شد و تا سال 296 هجری که مغلوب ترکان شد حکومت کرد. پس از این دوران گرچه برخی از صفاریان اظهار وجودی کردند اما کاری از پیش نبرده و سپس توسط سامانیان و نیرنگ‌های خلفای عباسی از بین رفتند.

از ویژگی‌های مهم صفاریان روی خوش نشان دادن به زبان فارسی و آثار هنری و ادبی ایرانی بود. یعقوب لیث صفاری اولین امیر ایرانی بود که پس از دو قرن از آغاز ورود اعراب به ایران، زبان فارسی را در شعر و نثر به رسمیت شناخت و بر آن انگشت تأکید نهاد. معروف است که محمد بن وصیف برای نخستین بار با خواندن شعری به زبان عربی در بارگاه یعقوب لیث صفاری مورد نکوهش وی قرار گرفت و این نقطه عطفی شد که شعرا زبان به سرایش شعر فارسی گشودند و رفته رفته شعر فارسی رونق یافت و بالیدن گرفت.[1]


 



[1] - تاریخ مستند ایران باستان، میر حسن ولوی، تهران نشر ماهریس، 1397، گزیده‌ای از صفحات 350 تا 360

2 - نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 202

معرفی کوتاه از حکومت علویان تبرستان

علویان

حکومت علویان تبرستان در شمال ایران با مرکزیت شهرهای آمل، ساری و گرگان (استرآباد) از سال‌های 250 تا 316 هجری قمری برابر با 863 تا 927 میلادی طول کشید. فرمانروایان علوی عبارت بودند از حسن بن زید (داعی کبیر)، محمدبن زید، حسن بن علی (اطروش) و حسن بن قاسم (داعی صغیر). البته در این دوران بین سال‌های 287 تا 301 هجری قمری تحت سلطه دولت سامانیان نیز قرار داشتند.

حکومت علویان از نظر جغرافیایی و سیاسی دارای ویژگی‌های خاص و گاه مشترک با دیگر دولت‌های تشکیل شده در شرق ایران داشت. با آن که امپراتوری عباسیان از شرق و غرب گسترش یافته بود ولی مناطق شمالی ایران که شامل تبرستان و دیلمستان می‌باشد همچنان به دلیل شرایط جغرافیایی و ایستادگی ساکنانش از حوزه‌ی حکومت دستگاه عباسی به دور ماند. از نظر سیاسی حکومت علویان که با عقاید شیعی استقرار یافته بودند همواره از سوی خلفای عباسی مورد دشمنی قرار داشتند. از آن جا که خلفای عباسی توان دخالت مستقیم در این ناحیه را نداشتند به وسیله‌ی حکومت‌های دیگر منطقه چون طاهریان و سامانیان و صفاریان مورد هجوم قرار می‌گرفتند. در مورد چگونگی رشد و نفوذ عقاید شیعی در این منطقه به این صورت بود که داعیان و دعوت کنندگان شیعه که با دستگاه خلافت بنی امیه و بنی عباس همواره در جنگ و ستیز بودند پس از آن که توانستند در برابر خلفا ایستادگی کنند به مناطق شمال ایران که دور از دسترس دستگاه حکومتی بود، پناه بردند. محبوبیت علویان شیعه و زهد و پارسایی آنان موجب تبلیغ و نفوذ اسلام در این نواحی شد. حسن بن زید که به داعی کبیر شهرت داشت به دعوت بزرگان منطقه از ری به تبرستان رفت و در اندک مدتی سلسله علویان را در تبرستان بنیان نهاد.

تقریباً تمامی جنگ‌هایی که میان علویان و نیروهای اعزامی خلیفه عباسی که رهبری آن را طاهریان به دست داشتند با پیروزی علویان همراه بود و حسن بن زید از رمضان 250 تا ذی‌الحجه 253 هجری تمام تبرستان و قسمت اعظم دیلم و ری را به تصرف خود درآورد و چون شرایط برای جذب مخالفان دستگاه خلافت مهیا بود، علویان و وابستگان آن‌ها از اطراف و اکناف حجاز و شام و عراق به آن نواحی کوچ کردند. در سال 259 هجری یعقوب لیث صفاری با برانداختن طاهریان و گسترش قلمرو خود با علویان مجاور و همسایه گشت و این باعث بروز اولین برخوردها میان صفاریان و علویان شد که مدت‌ها ادامه یافت. اختلاف بین صفاریان و علویان تبرستان بعد از فوت حسن بن زید در سال 270 هجری و جانشین وی محمد بن زید ادامه داشت تا آن که امیر سلیمان سامانی سلسله‌ی صفاریان را برانداخت و این فرصت تازه‌ای برای علویان شد تا قدرت خود را مستحکم تر نمایند. این ایام زیاد طول نکشید و امیر اسماعیل سامانی به فرماندهی محمد بن هارون سرخسی در نبردی علویان را شکست داد و داعی علوی کشته شد. محمد بن هارون سر محمد بن زید و پسرش را به بخارا فرستاد و گرگان و تبرستان را مطیع فرمانروای امیر اسماعیل سامانی کرد. از سال 287 هجری به مدت 13 سال تبرستان به حاکمیت مستقیم سامانیان درآمد و سادات علوی به دیلمان یا گیلان پناه بردند. از آن جا که محمد بن هارون با سامانی‌ها خصومت داشت دست بیعت با یکی از بازماندگان علوی به نام ناصر کبیر (اطروش) داد و در سال 290 هجری تبرستان را از چنگ سامانیان بیرون آوردند. جابجایی قدرت در منطقه تبرستان تا سال 301 هجری ادامه یافت تا این که بین احمد فرزند امیر اسماعیل سامانی و ناصر کبیر که به نیکی مشهور بود قرارداد صلحی را امضا کردند و تبرستان و گیلان در دستان علویان ماندگار شد. ناصر کبیر در سال‌های آخر عمر از حکومت کناره گیری کرد و به عبادت و تدریس پرداخت و داماد خود حسن بن قاسم را به جانشینی تعیین کرد و خود در شعبان 304 هجری درگذشت. حسن بن قاسم (داعی صغیر) چندین سال با سامانیان مشغول جنگ و کشمکش بود تا آن که در سال 314 هجری امیر نصر بن احمد سامانی شخصاً برای سرکوبی داعی وارد تبرستان شد، اما دچار مشکلاتی شد و کاری از پیش نبرد. سرانجام در سال 316 هجری طی جنگی که در نزدیکی ساری رخ داد داعی صغیر کشته شد و میدان به دست وشمگیر افتاد و به این ترتیب تبرستان و گیلان تحت سلطه سامانیان قرار گرفت. اگرچه از سال 316 به بعد برخی از علویان در مناطقی از تبرستان و گیلان قیام کردند اما در حقیقت با کشته شدن داعی صغیر عمر حکومت علویان در مناطق شمالی ایران نیز پایان یافت و حکومت آن‌ها به دست سامانیان و آل زیار ساقط شد.[1]


 



[1] - تاریخ مستند ایران باستان، میر حسن ولوی، تهران نشر ماهریس، 1397، با استفاده از صفحات 345 تا 350

2 - نقش زنان دربار در تاریخ ایران، علی جلال‌پور، انتشارات گفتمان اندیشه معاصر، 1403، ص 200